جهانگیر الماسی ، بازیگر سینما و تلویزیون در گفتگو با جام جم

فیلم جذاب ،همیشه فراتراز واقعیت است
کد خبر: ۴۴۲۸
آقای الماسی ! بازی در مجموعه های تلویزیونی برای شما تا چه اندازه جدی ا ست و در کارنامه هنری شما چه جایگاهی دارد؛بیشتر کسانی که ما را می شناسند، ما را اهل نمایش می دانند و بیشتر با سینما تعریف می شویم . سینما هم صنعت است ، هم هنر است و هم کمی رسانه ؛ بنابراین وظیفه تاریخی و اجتماعی اش کمی محدود می شود؛ اما موضوع تلویزیون با سینما تفاوت دارد؛ و چیز دیگری است ، تلویزیون قبل از این که یک صنعت و یا یک هنر باشد، یک رسانه است ؛ یعنی با تلویزیون می توان شور و اشتیاقی را در جامعه به وجود آورد. قدرت این رسانه تا اندازه ای است که می توان از طریق آن با یک برنامه پنج یا10 دقیقه رخوت را به جامعه تزریق کرد. من هم در همکاری هایم با تلویزیون از این تعاریف غافل نیستم و بشدت به آن اعتقاد دارم و در کارنامه کاریام برای حضور در این رسانه جایگاه خاصی قائل هستم.شما در مجموعه "جوانی " ایفاگر نقش یک بسیجی بازمانده از دوران دفاع مقدس هستید، با توجه به تعریفی که از رسانه تلویزیون ارائه کردید، آیا این شخصیت توانسته بخشی از فرهنگ بسیجیان دفاع مقدس را به بیننده ارائه دهد؛بله ، جلال الدین بخشی از ماهیت و هویت آن فرهنگ را با خودش آورده است و به واسطه حفظ همان ماهیت است که امروز نگاهبان میراث فرهنگی کشور است ، یعنی هم بازسازی می کند و هم از میراث های باقیمانده نگهبانی می کند، البته آنها فقط تعدادی کاشی ، سنگ ، معماری و شکل نیست ، بلکه میراث فرهنگی ما، اخلاق ، هویت ، اعتقادات و درک صادقانه و صمیمی از زندگی و روابط انسانی و اجتماعی است و به نظر من جلال الدین خیلی خوب اینها را میفهمد و خوب رعایت میکند.ارائه این مفاهیم بسیار عالی است ، اما اگر وجه شعاری به خود بگیرد، مخرب است . شما فکر نمی کنید سریال جوانی در ادامه این مفاهیم از طریق شخصیت "جلال الدین " دچار شعارزدگی شده است؛این فرهنگ در تاریخ ما بوده و هست و قابل انکار هم نیست و "جلال الدین " نیز بخشی از فرهنگ بسیجی دفاع مقدس را در وجود خودش دارد. شما اگر دقت کرده باشید، "جلال الدین " در طول این سریال ، به حرمت بچه های مسلمان ایرانی که در نگهداری احترام خانمها همیشه سرشان را پایین می انداختند، یک بار به صورت "راحله " گناه نمی کند و من نیز به عنوان بازیگر این نقش در زنده کردن رفتار بچه های جنگ ، سعی کردم این مسائل را رعایت کنم و برای او که بازمانده آن نسل و آن فرهنگ بود، خیلی احترام قائل هستم.همان طور که گفتید، تلویزیون یک رسانه جمعی است . بخش اعظمی از مخاطبان این رسانه جمعی را، جوانان و نوجوانانی تشکیل می دهند که با این فرهنگ آشنایی ندارند، بنابراین باید این فرهنگ را از طریق شخصیتی که مخاطب بتواند با او ارتباط برقرار کند، انتقال دهیم ، ولی در این سریال چون "جلال الدین " یک شخصیت آرمانی است و با آدمهای پیرامون ما فاصله بسیاری دارد. مخاطب نمی تواند با او ارتباط برقرار کند وقتی این ارتباط برقرار نشود باید قید همه مسائلی که در بالا به آنها اشاره کردید را زد.شما اجازه دهید سریال کمی جلوتر برود.چند قسمت دیگر باید صبر کنیم ؛توجه داشته باشید زیبایی کار هنر دقیقا در اشتباهات کوچکی است که در بطن آن وجود دارد و در واقع همین اشتباهات کوچک هنر را شیرین و باورپذیر می کند و به نظر من اشتباه در کار هنری حسن است . ما هم بی اشتباه نیستیم و شاید در ارائه شخصیت جلال دچار اشتباه شده ایم.آیا به نظر شما اشتباه در یک رسانه جمعی جایز است؛توجه داشته باشید، تا به اینجای سریال که حدود10 قسمت از آن گذشته است فقط دو وجه از رفتار شخصیتی "جلال " را دیده ایم ، یکی رفتار با "راحله " و دیگری رفتار با خانواده ، ولی از قسمتهای بعد "جلال " هم در رفتار و هم در گرایش هایش دچار تغییرات اساسی می شود و حتی در جایی رودررو با پدرش دعوا میکند.یعنی مرگ مادر و خلاء وجود او باعث بروز این تغییرات در جلال میشود؛نه ، این تغییرات از قبل و بتدریج در "جلال " به وجود آمده ؛ اما ما از اینجا به بعد وجوه دیگر رفتار او را می بینیم و در ادامه قصه می بینید که او در رویارویی با واقعیت های زندگی دچار اشتباهاتی میشود.در رابطه با راحله چطور؛اصلا، فقط درخصوص "راحله " این تغییراتی که به شما گفتم به وجود نیامده است.چرا؛برای این که او بازمانده دوستش و بازمانده فرهنگ بسیجی آن زمان است.یک سوال مطرح می کنم و اگر به جواب مورد نظرم رسیدم سوال بعدی ام را می پرسم . شما "جلال " را چقدر عاشق دیدید، عاشق به معنی مطلق کلمه اش؛خیلی ، او عاشق واقعی است.پس به واسطه همین "عشق " باید به واسطه مرگ مادر که سرمنشا تمام عشقهاست دچار دگرگونی روحی می شد و حتی از فراق مادر تا سرحد مرگ پیش می رفت و یا در بیداری با روح مادرش ارتباط برقرار می کرد. به نظر من عدم وجود این حس نشان می دهد که "جلال " اصلا عاشق نیست و... تظاهر به عشق میکند؛ببینید من بازیگر احمقی نیستم که این نکات را درخصوص شخصیتی که می خواهم آن را بازی کنم به وجود نیاورم . اتفاقا در ادامه سریال و درست در لحظه ای که جلال تمامی "ماسک ها" را از چهره اش برمی دارد و "عشق " را در وجودش جلا می بخشد، روح مادر بر او ظاهر میشود.یکی از کارگردان های سینما عقیده داشت که سریال های ایرانی فاقد شناسنامه هستند؛ یعنی خیلی از مسائل عادی زندگی که مخاطب بتواند با آن ارتباط برقرار کند، در آنها دیده نمی شود. مثل روابطی که در بین اعضای یک خانواده دیده می شود و... این معضل در سریال "جوانی " هم دیده می شود. نظر شما به عنوان بازیگر مجموعه دراینباره چیست؛روابط بین افراد یک خانواده به فرهنگ آن خانواده برمی گردد. نوع زندگی آن کارگردان با نوع زندگی من و فرهنگی که در خانواده من وجود دارد، فرق می کند. در برخی از خانواده ها روابط ساده تر است و حتی حریمی هم برای همدیگر قایل نیستند؛ ولی در بسیاری از خانواده ها مثل خانواده خود من حریمها رعایت می شود. اینها را نمی خواهم بگویم که مسائل موجود در سریال را توجیه کنم ، هدفم این است که بگویم اتفاقا سریالهای ما شناسنامه دارند.شاید من منظورم را خوب بیان نکرده باشم . گذشته از این که معتقدم روابط بین اعضای یک خانواده بخوبی در سریال ها به تصویر کشیده شده ، منظورم از شناسنامه ، عدم رعایت جزیی ترین مسائل که در زندگی واقعی خانوادگی و شهری ما وجود دارد، است.مثلا؛مثلا همین غذاخوردن پشت میز.90 درصد از خانواده های ما آن هم خانواده های سنتی روی زمین غذا می خورند. حالا اگر بخواهیم به شکل جزیی تر نبود این شناسنامه را درخصوص شخصیت جلال بگوییم ، می توانیم به لباسهای اتوکشیده و موهای سشوار زده او هنگامی که از منطقه جنگی به شهر آمده اشاره کنیم.لباسها اتوکشیده نبود؛ اما موها را قبول دارم .از این دست موارد در سریال زیاد است ، مثلا شما در زمان جنگ دیدید که رزمنده ها با همان ماشین منطقه جنگی که با "گل و لای " استتار شده به تهران بیایند و با آن در شهر تردد کنند و...دقت کنید، بخشهایی از سریال که جلال به شکل ماموریتی از منطقه به تهران می آید، حذف شده است . در آن بخشها جلال برای انجام ماموریتی فوری با همان ماشین منطقه جنگی به تهران می آید و وقتی به تهران می رسد، به او اطلاع می دهندکه در فاصله زمانی که او منطقه را ترک کرده ، مصطفی شهید شده است و وقتی "جلال " این خبر را می شنود داوطلب می شود خودش این خبر را به راحله بدهد. به همین علت با همان هیبت و همان ماشین به آنجا میرود.مشکلی که من با شخصیت "جلال " دارم و پیش از این هم با شخصیت "فرخ " در مجموعه "پس از باران " داشتم ، به نوع بازی شما در ارائه این شخصیت ها برمی گردد؛ یعنی خیلی غلو شده . این شخصیت ها را به تماشاگر ارائه می دهید، به نحوی که تماشاگر اصلا آنها را باور نمیکند؛بازی من همگام با شخصیت "جلال " جلو می رود؛ یعنی با متعادل تر شدن شخصیت جلال ، بازی من نیز به همان نسبت متعادل می شود؛ اما درباره "فرخ " باید بگویم او خیلی وحشی تر از آن چیزی است که شما در سریال دیدید و ما بخشی از آن را به تصویر کشیدیم . این شخصیت به قدری وحشی بود که حس کردم می تواند گوشت آدمهایی که کشته است، بخورد.وحشیگری در ذات "فرخ " بود و نیازی نبود که بازیگر آن را به شکل بیرونی و با غلو کردن در بازی خود به تماشاگر ارائه دهد. در واقع ضعف در همین جاست که این وحشیگری به شکل خیلی رو بروز کرده است.من مجموعا12 سکانس در مجموعه "پس از باران " بازی داشتم و در همین حد هم به خاطر همین حرکات بیرونی توانستم چالشهایی را در این نقش به وجود بیاورم . گذشته از این اینجا بحث تلویزیون و سلیقه عام مطرح است . یکی از راههای بازیگری این است که شما خودت را با کاری که انجام می دهی هماهنگ کنی ، یعنی نه از آن جلو بیفتی و نه عقب بیفتی.خیلی از بازیگرهایی که دایم نقش مثبت بازی می کنند، خیلی علاقه مند به بازی در نقشهای منفی هستند. شما هم به واسطه همین علاقه بازی در این نقش و نقشی که در "دیوار شیشه ای " دارید را پذیرفتید؛بله ، دقیقا، از بازی در نقشهای مثبت خسته شده ام . البته بجز این در کار در فیلم "صنوبر" کار آقای راعی هم نقشم منفی است.در چه نقشی بازی دارید؛در نقش امیر مفخم .در مجموعه "دیوار شیشه ای " چطور؛بهتر است صحبت درباره این نقش را به زمان پخش موکول کنیم . فقط به این نکته اشاره کنم که این شخصیت آدم لمپن و پول پرستی است که اکثرا شبها به حالت مست به خانه میآیداما گذشته از این باید به این نکته اشاره کنم که در حال حاضر بیشتر از آن که ولع بازیگری داشته باشم ، ولع کارگردانی دارم.پس تولید مجموعه "سایه و روشن " به خاطر همین ولع بود؛البته من تا سال 63 کارمند رسمی صداوسیما بودم و رسته خدمتی ام در این سازمان نویسندگی و کارگردانی بود. مجموعه های بسیاری را به همراه دوستانم ازجمله سعید نیکپور، علیرضا مجلل و داریوش مودبیان تهیه و تولید کردیم و در همان زمان نیز من طرح فیلمنامه های "کلنل محمدتقی خان پسیان "، "وزیر مختار" و... را نوشتم و در سال 73 هم فیلم کوتاه "زمانی برای امیرعلی " را ساختم که در جشنواره اصفهان جوایز بسیاری را به خود اختصاص داد، اما تولید مجموعه "خاکستری " که در انتهای برنامه "سایه و روشن " پخش می شد، خیلی اتفاقی از طرف آقای "صفدری " به من پیشنهاد شد و درست یک روز مانده بود به ماه رمضان ، آقای صفدری به من تلفن زدند و گفتند که می خواهیم برنامه ای با موضوع فقر بسازیم ، هستی . من هم گفتم یاعلی و با کمترین امکانات ، یعنی یک دوربین بتاکم و در کمترین زمان کار تولید را شروع کردیم.با توجه به این که مجموعه شما موضوع فقر در جامعه را مطرح می کرد، عده ای عنوان می کنند که سازمان با تولید این مجموعه در این شرایط به دنبال بهره برداری های سیاسی بوده است.به خدا قسم من این مجموعه را با نیت تقرب به خدا ساختم و هیچ گونه بهره برداری سیاسی در کار نبوده است . وقتی این مجموعه به من پیشنهاد شد، هیچ کس نگفت از فقر چه می خواهد و همه چیز به اختیار من بود. فقط به من گفتند درباره فقر بساز. من هم این مجموعه را با ایمان کامل ساختم ؛ یعنی وقتی سر صحنه می رفتم ایمان داشتم ، پلانهایی که می خواهم خودشان می آیند و همه پلانهایمان در لحظاتی که ما با خودمان صادق بودیم، به ثبت میرسیدند.آقای الماسی ! با تشکر از شما که در این گفتگو شرکت کردید، در پایان اگر صحبت خاصی دارید، بفرمایید."جام جم " نشریه خوبی است ، برای این که می بینم قبل از این که دیگران را نقد کند، خودش را به نقد می کشد. این اتفاق بسیار مبارکی است و من بدون هیچ ملاحظه ای به این نگاه شما تبریک میگویم.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها