در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اعتراف میکنم هیچوقت دوست نداشتم از افرادی باشم که در جامعه صفت فقیر را به آنها میدهند. همه نوجوانیام را در آرزوی پولدار شدن سپری کردم و وقتی متوجه شدم هیچ راهی برایم وجود ندارد که بتوانم ثروتمند شوم، تصمیم گرفتم از روش دیگری استفاده کنم تا به یک زندگی تجملی که همواره آرزوی آن را داشتم، نزدیک شوم. نگهداری از فرزندان افرادی که پول زیادی داشتند و در خانههای چند میلیون پوندی زندگی میکردند بهترین راهی بود که به نظرم رسید میتواند تجربه رفاه را برایم به ارمغان بیاورد. با زندگی در خانه افراد ثروتمند میتوانستم لااقل برای چند ساعتی از بهترین امکانات استفاده کنم و برای مدتی از روز تصور کنم که من هم عضوی از خانوادهای ثروتمند هستم که دغدغه پول و غذای روزانه ندارند و براحتی زندگی میکنند. این تصور بود که سبب شد پرستار خانگی کودکان بشوم و این شغل را سالها ادامه دهم. شغلی که بعدها برایم دردسر زیادی به بار آورد.
بیاتریس دالتون زن 25 سالهای است که به اتهام سرقت 10 هزار پوندی از کارت اعتباری صاحبکارش لوئیزا کولینگ دستگیر و به یک سال حبس محکوم شده است. این زن جوان که ازدواج کرده اما فرزندی ندارد متهم است در حالی که سالهای سال از 4 فرزند خانوادهای ثروتمند نگهداری کرده، هر ماه مقادیری پول را از حساب آنان برداشته و با این کار توانسته دستکم 10 هزار پوند سرقت کند. سرقت ناشیانهای که با وجود شک خانم کولینگ به کم شدن پول از حسابش فاش شد و بیاتریس را به دردسر اندخت. او علاوه بر اخراج از شرکت خصوصی که به عنوان کارمند تحت نظر آنان بود، به یک سال زندان و پرداخت تمام پولی که به سرقت برده محکوم شده است. حکمی که تغییری در آن ایجاد نخواهد شد.
آرزوی ثروتمند شدن
من از خانوادهای سطح پایین با درآمدی ناچیز هستم که هرگز نتوانستند زندگی خوبی برای فرزندانشان فراهم کنند. من و 4 خواهر و برادر دیگرم همواره در زندگی کمبود داشتیم و این باعث میشد مثل بسیاری از افرادی که وضعیت مالی خوبی ندارند، همیشه آرزوی یک زندگی خوب و پر درآمد را در فکرهایمان بپرورانیم. مادرم در یک مدرسه به عنوان نظافتچی مشغول به کار بود و پدرم هم که مدام شغل عوض میکرد تنها میتوانست مخارج اجاره خانهای که در آن زندگی میکردیم را بپردازد. در دوران دبیرستان بودم که با خودم فکر کردم با وجود شرایط اجتماعی که من دارم به طور حتم راهی برای ثروتمند شدن و زندگی به آن شکلی که همیشه آروزیش را داشتهام وجود ندارد. پس بهتر است راهی پیدا کنم که لااقل در کنار افراد ثروتمند روزگار بگذرانم و از امکانات آنها استفاده کنم.
وقتی از دبیرستان فارغالتحصیل شدم با پسری که همسن و سال خودم بود ازدواج کردم و زندگی مستقلی تشکیل دادم. ازدواجم هیچ نفعی برایم نداشت و تنها توانست مرا از خانه پر جمعیت مادر و پدرم بیرون بیاورد. چند ماه بعد از مراسم ازدواج توسط شرکتی که به عنوان خدمتکار در آن پذیرفته شده بودم به خانه یک زوج بسیار ثروتمند معرفی شدم. خانم کولینگ آنطور که به من گفتند از افراد بسیار پر نفوذ بود که پول زیادی داشت و من وظیفه داشتم در خانهاش که بیشتر شبیه کاخ بود از 4 فرزندش نگهداری کنم. مبلغ 6 پوند به عنوان هر ساعت کار به من پرداخت می شد و برایم کافی بود تا کار را شروع کنم. این بود که بیمعطلی پیشنهاد را قبول کردم و از طرف شرکتی که مرا امین معرفی کرده بود راهی خانه بسیار بزرگی شدم که همواره در آرزوهایم آن را متعلق به خودم میدانستم. سرانجام توانسته بودم به یکی از این منازل وارد شوم و طعم زندگی اشرافی را تا حدی بچشم. این فرصتی بود که مزه ثروت را که اتفاق خوبی در زندگی است تا حدی حس کنم.
پرستاردزد بود
تماس خانم لوئیزا کولینگ اشرافزاده انگلیسی که هزاران پوند سرمایه دارد با ماموران پلیس سبب شد آنها در جریان سرقت از حساب بانکی او و همسرش قرار بگیرند. به ادعای این زن 2 کارت اعتباریاش گم شده بود و تحقیقات نشان میداد که در طول حدود یک سال گذشته به شکل مداوم از حسابش پولهایی برداشت شده بود که او نقشی در آنها نداشته و به نظر میرسید فردی که کارتها را برداشته هربار مقادیر کمی دستبرد زده است. تنها چند ساعت بازجویی کافی بود تا خانم دالتون که حدود 6 سال برای این خانواده زحمت کشیده و اعتماد بسیاری جلب کرده بود به عنوان سارق دستگیر شود.
او اعتراف کرد از یک سال قبل با برداشت از حسابهای بانکی این زوج سعی داشته کمبودهای زندگیش را جبران کند اما از آنجا که تصور میکرده این پولها حق اوست، صاحبکارانش را در جریان این کار قرار نداده است. خانم کولینگ که از سرقت انجام شده توسط پرستار فرزندانش بشدت شوکه شده بود با شکایت به دادگاه پرونده قطوری برای این زن جوان تشکیل داد تا او بخاطر دزدی کردن از خانوادهای که اطمینان زیادی به او کرده بودند، مجازات شود. با رای دادگاه حکم یک سال زندان برای پرستار جوان تایید شد و دالتون علاوه بر پرداخت تمام آنچه سرقت کرده باید 12 ماه را پشت میلههای زندان سپری کند.
ماجرا شکل دیگری است
قبول دارم اتهامی که شامل حال من می شود سرقت است و من به خاطر برداشت پول بدون اجازه صاحبکارانم مستحق مجازات هستم، اما همه چیز آنطور که در پرونده درج شده نیست. خانم کولینگ حدود یک سال و نیم قبل برای من که زنی مورد اعتماد برای او بودم و همه کارهای فرزندانش را انجام می دادم، خودرویی به مبلغ 3 هزار پوند خریداری کرد تا بهوسیله آن راحتتر جابهجا شوم و به فرزندانش بهتر رسیدگی کنم. او با این کار بشدت مرا شرمنده کرد و من که نمیتوانستم زیر دین او باشم در عوض تصمیم گرفتم بابت نگهداری کردن از 4 فرزندش پولی از او نگیرم. این کارم گرچه جلوه خوبی داشت و احساس آرامش بیشتری به من می داد اما خیلی زود سبب شد کمبودهای مالی را در زندگیم حس کنم و کار به جایی برسد که دخل و خرجم با هم یکی نباشد. شوهرم کاری نیمهوقت داشت و درآمدش نمیتوانست تمام هزینه زندگیمان را پاسخگو باشد و پولی که من از خانم کولینگ نمیگرفتم بشدت در زندگیمان حس میشد. مدتها با خودم کلنجار رفتم تا سرانجام تصمیم گرفتم موضوع را با صاحبکارم در میان بگذارم اما هر چه سعی کردم نتوانستم. احساس میکردم درخواست ساعتی 6 پوند پول از زنی که برایم خودرو خریده کاری بسیار زشت است و با خودم کنار نیامدم. این بود که هر چند مدت یک بار کارتهای اعتباری این خانواده که برای خریدهای روزانه و مصرف خانگی آنها در دست من بود ، استفاده میکردم و مبالغ ناچیزی را در حدی که بتواند زندگیام را اداره کند از حسابشان برمیداشتم. با خودم فکر میکردم این در واقع پول کاری است که برای آنها انجام می دهم و به جای آنکه از خودشان درخواست کنم از حسابشان بر میدارم.
خودرویی که برایم خریده بودند آنقدر برایم استفاده داشت که حاضر نبودم آن را پس بدهم و دوباره پیشنهاد ساعتی 6 پوند را قبول کنم. این کار ادامه داشت تا خانم کولینگ متوجه ماجرا شد. او مدعی است کارتهای اعتباری آنها دزدیده شده و من آنها را برداشتهام اما درست نیست و او خودش خوب می داند که کارتهای بانکیشان را بهمن داده تا با آن مخارج خانه را تامین کنم و از این جهت دزدی در کار نبوده است. اتهام سرقت از حسابش را قبول دارم اما این بیانصافی است که چنین برخوردی با من بشود و با وجود سالهای سال بدون هیچ دریغی در خانهشان کار کردهام به من اتهام دزدی زده شود.
از کاری که کردهام شرمسارم و نمیتوانم به هیچ عنوان خودم را ببخشم اما از صاحبکارانم که سالهای سال به من اعتماد کردند و فرزندانشان را به من سپردند انتظار ندارم چنین برخوردی با من بکنند. آنها خودشان می دانند که من ماههاست پولی از آنها نگرفتهام و در واقع آنچه از حسابشان برداشت شده پولی است که بابتش کار کردهام و تنها اتهامم در جریان قرار ندادن آنها در مورد این پولهاست که اشتباه من بوده است.
خانم کولینگ مثل خواهرش به من اعتماد داشت و اکنون به شکلی در مورد من حرف میزند که انگار هرگز با من آشنایی نداشته است. امیدوارم روزی برسد که آنها مرا ببخشند و دوباره به خانهشان راه بدهند. میدانم فرزندانشان بشدت دلتنگ من هستند و دیگر هیچ پرستاری وجود نخواهد داشت که به اندازه من به آنها محبت کند. یک سال زندان برای من و همسرم که هرگز فکر زندگی به این شکل را نمیکردیم بسیار سخت خواهد بود و امیدوارم در این مدت دوام بیاورم و بتوانم بعد از آزادی دوباره روی پاهای خودم بایستم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: