وجود سرمایه های مادی و معنوی در سریال شوق پرواز انگیزه‌ای کافی برای دنبال کردن آن است

عاشقانه‌ای برای پرنده

برای این که یک سریال بتواند مخاطب خود را پیدا کند، جذب کند و برای چندین قسمت با خود همراه کند، عوامل تاثیرگذار بسیاری باید دست به دست هم دهند. یکی از این عوامل که از اهمیت بسیاری برخوردار است، وجود یک داستان جذاب و پرکشش است که در قالب یک فیلمنامه خوب پرورش یافته باشد.
کد خبر: ۴۳۴۲۵۵

شاید داستانی که فرازونشیب زیادی داشته باشد، یا شخصیت‌ها و داستانک‌هایی که تک‌بعدی بودن داستان اصلی را از بین ببرند و این انتظار را در بیننده ایجاد کنند که هر لحظه اتفاقی غیرقابل پیش‌بینی رخ دهد، اما همیشه این طور نیست که حادثه باعث جذابیت سریال شود، گاهی مخاطب از همان اول، آخر داستان را می‌داند. مثل فیلم‌هایی که آخر یک ماجرا را نشان می‌دهند و بعد با یک فلاش‌بک (سفر به گذشته)‌ طولانی، روندی را که منجر به اتفاق نهایی شده، شرح می‌دهند.

در این شرایط دیگر شوق رسیدن به آخر داستان نیست که مخاطب را جذب می‌کند، بلکه خود درام است. سریال‌ها و فیلم‌هایی که براساس زندگی واقعی یک شخصیت شناخته شده ساخته می‌شوند نیز همین طور هستند. مثلا مخاطب می‌داند که عاقبت مختار چیست، اما «مختارنامه» را می‌بیند چون می‌خواهد مسیری که منجر به حادثه شده است را ببیند.سریال «شوق پرواز» به کارگردانی یدالله صمدی براساس زندگی شهید عباس بابایی ساخته شده است. پس از ابتدا می‌دانیم که عباس کوچک سریال، بعدها خلبان هواپیمای جنگی شده و طی عملیاتی شهید می‌شود. می‌دانیم که این اطلاعات نمی‌تواند تغییر کند، چون در صورت تغییر، تحریف محسوب می‌شود و برای سریال یک ضعف بزرگ به شمار می‌رود. بزرگ‌ترین مشکل پرداختن به چنین داستان‌هایی همین است که سریال به جز آنچه که واقعیت دارد، نمی‌تواند فرازونشیبی به قصه بدهد. مثلا اگر در جایی از سریال، مرگ یکی از شخصیت‌ها بتواند به جذابیت درام کمک کند ولی این اتفاق در واقعیت نیفتاده باشد، نمی‌توان آن را در قصه گنجاند. این نکته هم واقعیت دارد که اگر داستانی بالقوه دارای زوایای جذاب زیادی باشد، اما خوب دراماتیزه نشده باشد، مخاطب نمی‌تواند آن را دوست داشته باشد. شاید به خاطر همین است که در «شوق پرواز» 2 داستان به صورت موازی پیش می‌روند، داستان مسعود و لیلی و داستان شهید بابایی. سریال با شرح زندگی مسعود و لیلی شروع می‌شود. لیلی طی حادثه‌ای به کما می‌رود و مسعود، نامزدش، در نتیجه سوءظنی که به لیلی پیدا می‌کند، نوشته‌هایش را می‌خواند.

نوشته‌های لیلی در مورد زندگی شهید بابایی است و به این صورت است که داستان به زندگی این شهید مرتبط می‌شود. بعد از یکی دو قسمتی که زندگی لیلی و مسعود به بیننده معرفی می‌شود، فلاش‌بک ممتدی ما را به کودکی شهید بابایی می‌رساند. در بازگشت به گذشته، با تکیه بر خاطراتی که اطرافیان از کودکی عباس تعریف می‌کنند، در فضا و محیطی که او در آن رشد کرده و طرز فکری که او را به آن نقطه پایان هدایت کرده آشنا می‌شویم. از دوران نوجوانی عباس حرفی به میان نمی‌آید و داستان به جوانی او، وقتی که برای تحصیل به آمریکا سفر می‌کند، وصل می‌شود.

در اینجا با توجه به این که تأکید زیادی روی کودکی عباس صورت گرفته، کمی عجیب به نظر می‌آید که دوره نوجوانی او مسکوت مانده، اما با توجه به نوع روایت، می‌توان انتظار داشت که در قسمت‌های بعدی، حرفی از نوجوانی هم به میان بیاید. شاید اگر کارگردان بخش‌هایی از روایت کودکی را مختصرتر برگزار می‌کرد، هم فرصت بیشتری برای پرداختن به نکات دیگر وجود داشت و هم ریتم تندتری به سریال داده می‌شد. برای مثال شاید بهتر بود زمان کمتری به بخش‌هایی که به بازی عباس در نمایش قربانی شدن حضرت اسماعیل می‌پرداخت، اختصاص داده شود تا در زمان باقی مانده ماجراهای متفاوت بیشتری شرح داده شود و به اصطلاح مایه داستان بیشتر شود؛ البته باید به این نکته هم توجه کنیم که مرز بین یک داستان براساس زندگینامه و یک مستند درباره زندگی یک شخصیت بسیار باریک است. شاید کارگردان تصمیم داشته که با کم‌حجم‌تر کردن جزئیات کودکی و نوجوانی، بیشتر به اصل داستان بپردازد تا سریال از شکل یک مستند خارج شود. البته اصلا منظور این نیست که کاش چند قسمت دیگر هم طول می‌کشید تا به این جایی که سریال هست برسیم، چراکه بعد از گذشتن سه چهار هفته، دیگر وقتش بود که قهرمان اصلی داستان وارد شود.

با حضور شهاب حسینی در نقش شهید بابایی، به یکباره حجم زیادی از انرژی وارد سریال شد، خون گرمی در کار جریان گرفت و عیار آن تغییر کرد. این خاصیت بازی شهاب حسینی است که حتی اگر حضوری گذرا داشته باشد، تاثیرش را می‌گذارد و می‌رود، مثل خاصیتی که از پرویز پرستویی سراغ داریم. شهاب حسینی هم مانند پرستویی بدون تکیه ـ یا تأکید ـ بر جذابیت‌های ظاهری، بدون ساختن حاشیه‌های جنجالی و بدون تن دادن به هر نقش پیش پاافتاده‌ای، برای یک فیلم یا سریال یک برگ برنده محسوب می‌شود. وجود اسم او در میان فهرست بازیگران یک سریال، می‌تواند نظر بسیاری از مخاطبان را جلب کند چون مخاطب می‌داند که حضور او، یعنی وجود بالقوه یک بازی دیدنی و در ادامه یک سریال مطلوب، اما این که این «بالقوه» به فعلیت در بیاید یا نه، به کارگردانی مربوط می‌شود.

یدالله صمدی چقدر از توانایی بازیگری که تقریبا تمام بازی‌هایش ـ خصوصا در فیلم‌های اخیر ـ درجه یک بوده را به کار می‌گیرد؟ شهاب حسینی می‌تواند شیرینی، گرما و ظرافتی را که در اکثر بازی‌های قبلی اش به نمایش گذاشته، به لحن نسبتا سرد سریال تزریق کند؟ آیا داستان طوری پیش خواهد رفت تا حسینی و بازیگران دیگر سریال بتوانند یک بازی متفاوت از خود به نمایش بگذارند؟ برای گرفتن پاسخ این سوال‌ها هنوز کمی زود است.«شوق پرواز» سریالی است که باید آن را دید. چون اسم کارگردانی ماهر و باتجربه پشت آن است، بازیگرانی کارکشته و شناخته شده دارد و تا این جای کار نشان داده که از ساختاری قابل دفاع برخوردار است. همین طور جزو سریال‌های الف ویژه است، یعنی هم هزینه زیادی برایش انجام شده و هم زحمت زیادی برای ساخته شدنش کشیده شده است. وجود این همه سرمایه مادی و معنوی پشت یک سریال، می‌تواند دلیل خوبی برای دنبال کردن آن باشد.

شروینه شجری‌کهن / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها