توضیح متهمان و خانواده مقتول درباره یک قتل

آدم‌کشی به بهانه تعرض

9 سال قبل پرونده‌‌ای تشکیل شد که به مفقود شدن مرد جوانی به نام شاهرخ مرتبط می‌شد. در تحقیقات پلیسی فاش ‌شد این جوان توسط یک زن و شوهر کشته شده است. فراری بودن این زوج، دستگیری و محاکمه متهمان را به تعویق انداخت تا این‌که بالاخره این متهمان ماه گذشته در شعبه 1156 مجتمع قضایی بعثت تهران پای میز محاکمه رفتند و هر دو به قصاص محکوم شدند.
کد خبر: ۴۲۸۹۳۲

یکی از اعضای خانواده شاهرخ درباره قتل می‌گوید: 9 سال قبل شاهرخ به طرز مشکوکی گم شدو خبری هم از او نشد. شاهرخ، جوان خوبی بود، باکسی مشکلی نداشت و کسی را آزار نمی‌داد به همین خاطر ما فکر کردیم که او تصادف کرده و احتمالا باید در بیمارستان باشد.

شبی که شاهرخ نیامد تا صبح بیمارستان‌ها را گشتیم اما خبری نشد. پلیس را خبر کردیم، به ما گفتند بهتراست به پزشکی قانونی برویم و اجساد مجهول‌الهویه را ببینیم اما این کار هم فایده‌ای نداشت اثری از شاهرخ نبود. پلیس از یک‌سو جستجو می‌کرد و ما از سوی دیگر. همه اعضای خانواده بسیج شده‌ بودند تا شاهرخ را پیدا کنند اما نشدکه نشد.

او ادامه‌می‌دهد: یک ماهی از این ماجرا گذشت. یک روز که برای پیگیری پرونده شاهرخ رفته‌ بودیم ماموران به ما گفتند او احتمالا بازنی رابطه داشته و از ما خواستند اگر در این مورد اطلاعاتی داریم بدهیم ما در این باره چیزی نمی‌دانستیم پلیس در تحقیقات و بررسی تلفن شاهرخ به این نتیجه رسیده بود.

برای ما تعجب‌آور بود چون شاهرخ پسرخوبی بود و هرگز به ناموس مردم چشم نداشت. این‌که او با زنی شوهردار رابطه داشته ‌باشد مساله خیلی عجیبی بود. این موضوع باید روشن می‌شد. ما برای روشن شدن ماجرا و فهمیدن این‌که بالاخره چه بلایی سر شاهرخ آمده است از آن زوج شکایت کردیم و تصورمان این بود که آنها بازداشت می‌شوند اما هر دو نفرشان فرار کرده ‌بودند.

دیگر برای ما روشن بود که راز گم شدن شاهرخ در دست این زن و شوهر است. بازهم درکنار پلیس، خودمان تحقیق کردیم و اثری از این زوج نبود. سال‌ها از این ماجرا گذشت، فکر می‌کردیم پرونده باید در بایگانی قوه قضاییه بماند که خبر رسید این زوج بازداشت شدند.

این فرد ادامه می‌دهد: پلیس مخفیگاه آنها را شناسایی و آنها را بازداشت کرده ‌بود. زوج جوان بعد از دستگیری به قتل شاهرخ اعتراف کردند. اعضای خانواده ما در این سال‌ها روزهای سختی را پشت سرگذاشتند.

نه قبری بود برای آرام شدن برسر آن حاضر شوند و نه خبری از شاهرخ. ما در این سال‌ها سختی زیادی کشیدیم. زوج قاتل با دروغ‌هایی که گفتند ما را بی‌آبرو کردند. بنابراین باید تاوان کارشان را پس دهند سال‌ها از مرگ شاهرخ گذشته‌ است. آنها جسد را مثله کردند و حتی اجازه ندادند ما قبری داشته ‌باشیم. این موضوع ما را آزار می‌دهد آنها اذیتمان کردند و باید تاوان پس دهند.

او در مورد انگیزه قتل می‌گوید: اگر شاهرخ خطایی کرده ‌بود باید به پلیس شکایت می‌کردند ‌یا به خانواده‌اش می‌گفتند. وقتی کسی دست به قتل می‌زند یعنی خودش مقصر است و نمی‌تواند به پلیس مراجعه کند. من اطمینان دارم حرف‌هایی که در مورد شاهرخ زده‌اند درست نیست آنها با انگیزه سرقت پول‌های شاهرخ او را کشته‌اند.

مقتول‌گناهکار بود

سینا و همسرش ثریا متهم هستند که شاهرخ را با ضربات چاقو به قتل رسانده‌اند و هر دو نیز اتهام خود را قبول دارند. سینا در مورد نحوه قتل و چرایی آن برای ما توضیح می‌دهد.

تو و شاهرخ همدیگر را می‌شناختید؟

نه من او را نمی‌شناختم تا این‌که همسرم به من گفت برایش مزاحمتی ایجاد کرده‌ است.

چرا شکایت نکردی؟

چطور می‌توانستم ثابت کنم. من غیرت داشتم کسی که به ناموسم دست‌درازی کرده‌ بود نباید براحتی زندگی می‌کرد.

اگر همسرت قبول نمی‌کرد، شاهرخ با او رابطه برقرار نمی‌کرد بنابراین همسرت هم مقصر بوده.

زنم وفادار است او به من خیانت نکرده و شاهرخ به سراغش رفته و به او دست‌درازی کرده‌بود.

از کجا اطمینان داری؟

یک روز زنم آمد و گفت مردی او را مورد تعرض قرار داده‌است. خیلی ناراحت بود و نمی‌دانست چه کند دلم برایش می‌سوخت. زنم خیلی وفادار بود هیچ وقت از او چیزی ندیده‌ بودم به همین خاطر هم به او اعتماد کردم و هنوز هم پشیمان نیستم.

از کجا می‌دانی زنت راضی به این رابطه نبود؟

اصلا شاهرخ چرا باید سراغ یک زن شوهردار می‌رفت. او مهدورالدم بود. من هم کشتمش ضمن این‌که اگر زنم مقصر بود که نمی‌آمد موضوع را به من بگوید آن روز حالش خیلی بد بود هرکس او را می‌دید می‌فهمید واقعیت را می‌گوید.

چطور شاهرخ را به خانه کشاندی؟

همسرم به او زنگ زد و گفت کسی در خانه نیست. شاهرخ هم آمد. خداخدا می‌کردم نیاید و حرفی که زنم به من گفته دروغ باشد اما این‌طور نبود.

شاهرخ آمد ما باهم درگیر شدیم. چاقویی هم از قبل آماده کرده‌ بودیم چند ضربه به شاهرخ زدم داشت مقاومت می‌کرد و من نمی‌توانستم کاری بکنم. به همین خاطرچاقو را به زنم دادم . ثریا ترسیده ‌بود، سرش داد کشیدم و گفتم او هم باید ضربه‌ای بزند. ثریا چند ضربه زد و بعد هم شاهرخ فوت کرد.

جسد را چه کردید؟

آن را تکه‌تکه کردیم و بعد هم در خانه‌مان دفن کردیم تا کسی نفهمد چه بلایی سر او آورده‌ایم.

اما جسد پیدا نشده‌ است؟

جسد را بعد از چند روز بیرون آوردیم و بعد به شهرستان بردیم و هر تکه از آن را جایی انداختم.

چرا موضوع را به پلیس خبر ندادی و تسلیم نشدی. مگر نمی‌گویی شاهرخ مستحق مرگ بود؟

خیلی ترسیده‌ بودم اگر این کار را می‌کردم باید در زندان می‌ماندم تا بتوانم ادعایم را ثابت کنم. همان‌طور که حالا نتوانستم ثابت کنم او مهدورالدم است در آن زمان هم نمی‌توانستم.بنابراین بهترین راه این بود که فرار کنیم و آثار جرم را از بین ببریم.

فکر می‌کردی گرفتار شوی؟

اوایل فکر می‌کردم هر لحظه ممکن است من را بازداشت کنند به همین خاطر هم فرار کردم بعد از فرار هم باز احساس می‌کردم خطری من و زنم را تهدید می‌کند اما چاره‌ای نداشتم نمی‌توانستم از کشور خارج شوم به همین خاطر هم ماندم تا تکلیفم مشخص شود. خیلی اضطراب داشتم البته بعد از یک سال آرام شدیم.هردوی ما به زندگی عادی برگشتیم و در شهرستان زندگی خوبی‌ داشتیم.

شما در این مدت بچه‌دار شدید. هیچ‌وقت فکر نکردی به فرزندت چه بگویی؟

7 سال از این ماجرا گذشته‌ بود و ما دیگر فکر نمی‌کردیم این قتل گریبانمان را بگیرد. در این مدت حتی یک‌بار هم بازجویی نشده‌ بودیم به همین خاطر فکر کردیم بهتر است بچه‌دار شویم اما به محض این‌که همسرم باردار شد،دستگیر شدیم.

حالا بچه کجاست؟

پیش مادرش در زندان است. من خیلی نگران او هستم. چون هردوی ما زندانی هستیم و وقتی بچه مدت شیرخوردنش تمام شد او را از پیش مادرش می‌برند. خیلی عذاب می‌کشد من این موضوع را می‌دانم.

حرفی با اولیای‌دم داری؟

از آنها درخواست بخشش دارم. البته فرزند آنها گناهکار بود اما من باید موضوع را به پلیس اطلاع می‌دادم.

با فرزندم چه‌کنم؟

ثریا مثل شوهرش در زندان به سر می‌برد و با مجازات مرگ روبه‌رو است. او می‌گوید مهم‌ترین نگرانی‌اش فرزندش است و اگر بچه‌اش نبود آنقدر عذاب نمی‌کشید.

او می‌گوید: روزی که با شاهرخ آشنا شدم اصلا نمی‌خواستم با او ارتباطی داشته‌باشم. چندباری مزاحمم شدو بعد هم یک روز به زور وارد خانه شد و من را مورد آزار قرار داد.خیلی عذاب می‌کشیدم و برای این‌که از این عذاب راحت شوم موضوع را به شوهرم گفتم. اصلا فکر نمی‌کردم شوهرم دست به قتل او بزند. فکر می‌کردم به ماموران خبرمی‌دهد اما آنقدر عصبانی شد که من را وادار کرد با شاهرخ تماس بگیرم و او را به خانه بکشم. سینا گفت می‌خواهد با او صحبت کند بعد هم او را زد و من را هم مجبور کرد چاقو بزنم. وقتی این قتل اتفاق افتاد خیلی شرایط بدی داشتیم هردو ترسیده ‌بودیم و کارهای احمقانه می‌کردیم.

ثریا ادامه می‌دهد:قبل از این اتفاقات خیلی می‌ترسیدم موضوع رابه شوهرم بگویم از اول هم هیچ تمایلی به داشتن رابطه با مقتول نداشتم. از تهدیدهایش می‌ترسیدم. اگر او موضوع را به شوهرم می‌گفت سینا من را طلاق می‌داد. چندبار تصمیم گرفتم ماجرای قتل را به خانواده شاهرخ بگویم اما شوهرم مانع من شد و گفت با این کار بدبخت می‌شویم. وقتی زمان طولانی شد و کسی سراغ ما نیامد مطمئن شدم آب‌ها از آسیاب افتاده و بچه‌دار شدم. درست زمانی که فکر می‌کردم می‌توانم در آرامش بچه‌ام را بزرگ کنم به زندان افتادم و حالا هم بزرگ‌ترین مشکلم این است که نمی‌دانم با بچه‌ام چه کنم.

علیرضا رحیمی‌نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها