با داریوش فرهنگ، بازیگر مجموعه «پنج کیلومتر تا بهشت»

بازیگر نباید از نقش کوچک‌تر باشد

بعد از انقلاب به تلویزیون آمد و برای اولین‌بار سریال «افسانه سلطان و شبان» را به اتفاق مهدی هاشمی نوشت و کارگردانی کرد. سریالی که پس از سال‌ها هنوز مخاطبان تلویزیون از آن خاطرات بسیاری دارند. داریوش فرهنگ تا به حال نقش‌های متفاوتی بازی کرده است از سریال تاریخی معصومیت از دست رفته گرفته تا بی‌‌گناهان و شلیک نهایی. او جزو بازیگرانی است که در انتخاب کارهایش وسواس زیادی دارد و ترجیح می‌دهد گزیده کار باشد تا این که بخواهد همیشه حضور داشته باشد. فرهنگ در ماه رمضان امسال در «پنج کیلومتر تا بهشت» ساخته علیرضا افخمی، اولین سریال مناسبتی رمضانی‌اش را تجربه کرد. سریالی که توانست مخاطبانش را تا حد زیادی راضی کند. او از نقش متفاوت همایون فرزین این ‌طور می‌گوید.
کد خبر: ۴۲۶۳۰۷

در مورد شخصیت‌ همایون برایمان بگویید؟ شخصیتی چند لایه، جذاب و غیرقابل پیش‌بینی بود. چطور به آن رسیدید؟

من همیشه از امکانات نهفته بشری در بازیگریم استفاده می‌کنم. بله حق با شماست! کمتر شخصیت چند لایه در سریال پنج کیلومتر تا بهشت داریم. اکثریت آنها یک خطی از ابتدا تا انتها ادامه می‌دهند، اما همایون لایه‌های بیرون و درون بسیار دارد. راستش را بخواهید پذیرش این نقش در این سریال را به دلیل همین ابعاد گوناگون بود که دوست داشتم.

چه لایه‌هایی؟

شما سال‌هاست پدری را معمولا پدری کلیشه‌ای و یک‌بعدی در سریال‌های مناسبتی و غیرمناسبتی دیده‌اید. از همان روز اول در گفت‌وگوهای پایان‌ناپذیر با علیرضا افخمی که حالا دیگر دوست شده‌ایم در میان می‌گذاشتم. می‌گفتم مهم نیست نقش من در سریال کوتاه‌تر باشد یا بلندتر مهم آن است که تاثیرگذار باشد. یک نکته از نکات بی‌شمار پدری را به نمایش بگذارد که جنبه عمومی داشته باشد.

بیاییم از یک بحران عاطفی و خانوادگی حرف بزنیم. منظورم آن نیست که نقش‌های دیگر بی‌‌اهمیت بوده‌اند.‌ خیر، ‌منظور آن است که محور اصلی خانه و خانواده که امروزه همه ما کم و زیاد با آن دست به گریبان هستیم، عیان بشود. مساله بشود؛ سوال برانگیز و حساس بشود. خوشبختانه علیرضا افخمی و سجاد ابوالحسنی هر دو باهوش و سریع‌الانتقال بودند و در پیشرفت داستان و سریال محور را به سویی چرخاندند که سوال بشری است. پدری برای حفظ خانواده تن به هر کاری می‌دهد، یک بار پسرخوانده‌اش را دوست می‌دارد و به او اعتماد می‌‌کند و یک بار که کار از کار گذشته رابطه پدر و فرزندی و خونی را دنبال می‌کند و دوباره تغییر می‌دهد و دخترش را خیلی دوست دارد و سخت به او اطمینان و اعتماد دارد. تصور کنید یک پدر چه باید بکند. یک بحران خانوادگی اتفاق افتاده و مثل جامعه خودمان، دروغ رشد می‌کند و تا آنجا پیش می‌رود که شیرازه امور را از هم می‌پاشد. واقعا یک پدر یعنی همایون چه باید بکند؟ سوال همه ماست و وقتی سوال ایجاد می‌شود یعنی دیگر با یک شخصیت طرف هستی و نه یک تیپ.

پس چرا گاهی منفی است. وگاهی مثبت؟

البته امتیازش در این است که تیپ‌سازی نشده، می‌گویند فقط معصومین خطا نمی‌کنند. من خودم به عنوان داریوش فرهنگ، لغزش‌ها کرده‌ام، خطاها کرده‌ام. من که معصوم نیستم.‌ مثل هر انسان دیگر در این کره خاکی.

مگر همایون از این قاعده مستثناست؟ انسان اگر خطا نکند انسان نیست، فرشته است و ما هنوز انسانیم و در معرض هرگونه لغزش و خطا. مثل کنکور است. باید آزمون و خطا در زندگی داشته باشی تا بتوانی از آن فراتر بروی. دقت کرده‌اید که اکثریت شخصیت‌های مثبت که بازی می‌شوند، غیرجذاب و کسالت‌بار می‌شوند‌.

چرا؟

چون از ابتدا تا انتها یک حرف و یک سخن را می‌ گویند: بیایید با هم خوب باشیم و خوبی خوب است و بدی بد!‌ اما هرگز نمی‌گویند چرا. به ریشه‌ها نمی‌پردازند: یک تیپ ساختگی و... یک مشت نصیحت و پند و اندرز کودکانه می‌دهند که مردم امروز از آن خیلی جلوترند، خیلی‌ آگاه‌‌ترند. تکرار حرف‌ها و پندهای صد سال پیش است.یک شخصیت وقتی قوام می‌یابد که خوبی و بدی را با هم داشته باشد. مثل هر انسان دیگر، ضعف‌ها و قوت‌ها را با هم داشته باشد، خاکستری باشد. تحمل و شکیبایی حرف دیگران را هم داشته باشد. خودرأی و مستبد نباشد.از مرحله خودخواهی به دگرخواهی رسیده باشد. پذیرای عقاید و سلیقه‌های متفاوت باشد. همایون درگیری‌های بسیار دارد. دروغ می‌گوید، راست می‌گوید، برای حفظ خانه و خانواده دست به هر کاری می‌زند،‌اما سرانجام شرافت و راستی را زیر پا نمی‌گذارد! گاهی سفید است و گاهی سیاه، انسان است تا موجودی یک‌بعدی و ساختگی.

پس این ویژگی‌ها شما را به قبول بازی در این سریال کشاند؟

شخصیت جذاب این نقش بود که در خلال حرف‌های پایان ناپذیرمان بهتر و پخته‌تر و جذاب‌تر شد!‌ فرصت بررسی نقش‌های دیگر بین من و نویسندگان و کارگردان پیش نیامد. یادتان باشد همه چیز در دقیقه 90 اتفاق می‌افتاد. من همه تلاش خودم را کردم که عقب نمانم و همان شور اولیه را یکدست تا آخر داشته باشم.

چرا سریال‌های مناسبتی در دقیقه 90 اتفاق می‌افتد؟ بدون نوشته آماده و کار شبانه‌روزی؟

یک وجه آن سردرگمی مدیران و مسوولان تلویزیون است که باید آخرین تصمیم‌ها را در دقیقه 90 بگیرند. وجه دیگرش شاید مسائل مادی است و وجه سوم آن رقابت و پنهانکاری شبکه‌ها از یکدیگر است که هر کدام بتوانند بهترین را رو کنند که البته همه‌شان یک موضوع دارند در این بازی سیاستمدارانه و هر ساله، من فقط بازیگر بودم و بیشترین تلاشم آن بود که اعتبار چندین ساله‌ام را حفظ کنم و خودم را درگیر این بازی نکنم!

شما با بازی خودتان هم اعتبار گذشته را حفظ کردید و هم در نقش همایون متفاوت بودید. چرا؟

همیشه از متفاوت بودن استقبال کرده‌ام. نه به دلیل امتیاز و غرور، بلکه به دلیل به روز بودن و طراوت که همیشه ادامه دارد و تمام نمی‌شود.

چه چیزهایی را برای ماندگاری در این حرفه پیشنهاد می‌کنید؟ شما که 45 سال در این حرفه هستید، هنوز صحبت از تازگی و به روز بودن می‌کنید؟

به روز بودن لازمه ماندگاری است. هر کس زود بیاید، زود هم می‌رود! من قبول می‌کنم که در این حرفه، پارتی، آشنایی و روابط وجود دارد. در کدام حرفه، سازمان و نهاد وجود ندارد؟ یکی با یکی فامیل است، یکی با یکی آشنا و یکی با یکی... اگر پشتوانه‌ات را کامل کنی، کمتر دچار حسرت و تنگدستی می‌شوی. تا بوده چنین بوده، همیشه «روابط» بر «ضوابط» حکمفرما بوده، اما همیشه هم خورشید پشت ابر پنهان نمی‌ماند. جوان‌ترها به جای تلاش برای ارتباط با این و آن از طریق مالی و هر طریق دیگر تلاش کنند که کارشان پارتی آنها بشود. وقتی چیزی در چنته داری مقاومت در برابر آن بیهوده است! من روزگاران بسیاری را از سیاهی لشکر تا نقش اول طی کرده‌ام و باور کنید فقط با سماجت و پشتکار به این مرحله رسیده‌ام!

مرحله سخت و دشوار و ایده‌آلی است. همه جوان‌ها آرزوی آن را دارند.

باور می‌کنید تازه فهمیده‌ام چه می‌خواهم و چه نمی‌خواهم؟ حرفه هنری آن سویش بیکران و ناپیداست. هر چه بیشتر پیش می‌روی، تازه می‌فهمی چقدر عقب هستی. شاید بعد از 45 سال فعالیت مستمر در تئاتر، تلویزیون و سینما تازه آموخته‌ام که در آغاز راهم! یک شانس بزرگ حرفه ما، نسبت به بقیه شغل‌های اجتماع این است که بازنشستگی ندارد. بالاخره در همه فیلم‌ها و سریال‌ها، مادربزرگ و پدربزرگ و مسن و پدر لازم است نه؟ مهم این است که همیشه خودت را تر و تازه نگه داری و عقب‌مانده نشوی!

چگونه می‌شود تر و تازه بود؟ چگونه از کهنگی‌ها فراتر رفت؟

پرهیز از بی‌سوادی و معمولی بودن، به روز بودن و همراه کردن دانش و تجربه به شکل توامان! کار و کار و کار!

شکل عملی آن کدام است؟ امروزه خیلی‌ها به دنبال جاذبه‌های بازیگری هستند.

نکته: بازیگری و مهم‌تر از آن، ماندگاری در این حرفه، به عکس و شهرت و مصاحبه و ارتباط و مهمانی‌ها نیست، باید همیشه و در همه حال خودت را آماده کنی

بازیگری و مهم‌تر از آن، ماندگاری در این حرفه، به عکس و شهرت و مصاحبه و ارتباط و مهمانی‌ها نیست، باید همیشه و در همه حال خودت را آماده کنی. شما از یک کشتی‌گیر برای مسابقه کمتر هستید؟ او مدت‌ها در قرنطینه و تمرین باقی می‌ماند! یادتان باشد تنها و تنها از جسم و فیزیک و در نهایت از هوش و تجربه استفاده می‌کند، اما کار هنر با جان و روح و روان و دانش و تجربه روبه‌روست! در همین سریال پنج کیلومتر تا بهشت یا دیگر کارهایی که می‌کنم با دختران و پسران جوانی روبه‌رو می‌شوم که همه صحبت از ارتباط و پارتی می‌کنند. من دائما به آنها می‌گویم برای این کوهنوردی سخت و مرتفع، چقدر مصالح کار را فراهم کرده‌اید؟ چقدر روی بیان و اندام و دانش و تجربه خودتان کار کرده‌اید؟ اگر دانشجوی حقوق یا معماری هستید، کار اولتان را از دست ندهید. چون می‌شود یک حقوقدان بود و بازیگر شد، می‌شود یک آرشیتکت بود و بازیگر شد، نمی‌شود یک بازیگر سیاهی‌لشکر بود و بعد حقوقدان و آرشیتکت شد. همین جا به همه نسل جوان توصیه می‌کنم که اول درسشان را جدی بگیرند و بعد بازی و بازیگری را. مگر آن که از همان اول به دانشکده نمایش بروند و هدف را دورتر و دورتر ببینند!

شما نقش همایون فرزین را تا چه حد کارگردانی کردید؟

کارگردانی؟ من اتفاقا از سلیقه کارگردانی‌ام پرهیز می‌کردم. نمی‌خواستم مزاحم کارم بشود! مزاحم بازیگری‌ام. وقتی به کارگردان اعتماد کردی، دیگر تو بازیگری و در همان میدان قدم برمی‌داری. توقع من از بازیگری چیزی فراتر از بازی و نقش‌آفرینی است. همیشه شخصیت و نقطه‌نظر بازیگر برایم اهمیت دارد و تا زمانی که خودت دیدگاه نداشته باشی، فقط انجام وظیفه می‌کنی. بازیگر نه بازی! بازیگر نباید از نقشی که بازی می‌کند کوچک‌تر باشد. ضعیف‌تر باشد.

به دنیای ماوراء، رویا و خواب تا چه حد اعتقاد دارید؟

من روح زخم‌خورده را می‌شناسم. روان آسیب‌پذیر را می‌شناسم. روح و روان پریشان و آشفته را می‌شناسم و ... اما از خود روح اطلاعی ندارم. یک جهان پیچیده و اسرارآمیز است که هنوز پاسخ شفافی برایش پیدا نکرده‌ایم. در کار هنر، تخیل باید آزاد باشد و به هر سرزمین ناشناخته‌ای باید سفر کند، درون و برون انسان را بکاود. مهم نیست چه چیز حقیقت دارد یا ندارد، مهم آن است که آن را حقیقت جلوه بدهی.

اگر قرار بود خودتان این سریال را کارگردانی کنید با این مساله چطور کنار می‌آمدید؟

خب من سلیقه دیگری به عنوان کارگردان دارم و این امر بسیار طبیعی است. بحران خانواده را اصل قرار می‌دهم و افراد خانواده و آدم‌هایی که با آنها سر و کار دارند، آن را گسترش می‌دادم. روی روابط انسانی و عاطفی آنها بیشتر کار می‌کردم. روی تنش‌ها، اضطراب‌ها، تنهایی‌ها و درگیری‌هایشان با خود و جامعه‌شان.

با دو روح جوان چه می‌کردید؟

اگر سریال تمام شده بود بهتر می‌توانستم نظرم را بدهم. اما چندان رغبتی به نشان دادن حالات تقریبا یکنواخت با حرف‌های نه چندان تازه، نشان نمی‌دادم. گره کار را روی همین خانواده می‌گذاشتم و داستان را چند لایه‌تر می‌کردم تا جذاب‌تر شود و سرعت و تعلیق بیشتری به آن می‌دادم و... شاید بین دو جوان روح تضاد می‌گذاشتم نه فقط همراهی و یکسانی.

چقدر با نقش همایون نزدیک بوده‌اید؟ شخصیت خودتان و همایون؟

باور کنید تا به امروز برای کسی نقشه نکشیده‌ام و اگر در تنگنایی قرار بگیرم دروغ نمی‌گویم و ... من خودم خیلی ساده‌تر از همایون هستم! خب بازیگر در خلال کار تلاش می‌کند وجوه ناشناخته و حتی بد خودش را هم پیدا بکند تا بیشتر بتواند با نقش هماهنگ شود. همیشه در هر نقشی که بازی می‌کنم از او و عقاید و سلیقه‌اش دفاع می‌کنم و سلیقه خودم را هم یکجورهایی چاشنی کار می‌کنم! باورپذیری و برانگیختن احساس همذات‌پنداری اساس کار بازیگر است.

قبول دارید که صدای شما و نحوه بیان‌تان به نقش و بازی‌تان کمک می‌کند؟

صدابخشی از شخصیت هر فردی است. صدای شما از درون شخصیت شماست که شکل می‌گیرد، کلماتی که به کار می‌برید نحوه بیان و سلیقه شما، همه و همه جایگاه و پایگاه شما را نشان می‌دهد. یک صدای خوب به تنهایی کارساز نیست، طبیعی است که مثل سلیقه، مثل نگاه، مثل افکار، مثل نشستن و راه رفتن و مثل زیر و بم دادن به حالات و عواطف پنهان و آشکارتان باید مرتب صیقل بخورد و پرورش پیدا کند. لحظات بسیار حساس و عاطفی من در این سریال، لحظاتی بود که در سکوت می‌گذشت! سکوت و صدا و چگونگی ارائه آنها هم به شخصیت بازیگر مربوط می‌شود.

در هر نقشی جملات بی‌مصرف که نه بار دراماتیک دارند و نه بویی از ادبیات برده‌اند را مصرف نمی‌کنم. به چیزی که اعتقاد نداشته باشم، در بازی‌‌ام شعارش را نمی‌دهم. چه نقش منفی باشد و چه مثبت. بفهمی نفهمی تلاش می‌کنم یکجور وقار را در بیان و بازی منتقل کنم. یکجور احساس اعتماد و اطمینان از کار را.

از کار راضی بودید؟

طبیعی است که می‌توانست جذاب‌تر و بهتر شود. اما روی هم رفته راضی‌ام. امروزه دی وی دی‌ها و ماهواره‌ها و کانال‌های خارجی، فیلم‌ها و سریال‌هایی با زیرنویس و دوبله نشان می‌دهند و همه تماشا می‌کنند. تلویزیون باید یک خانه‌تکانی اساسی در سریال‌ها و برنامه‌های خودش بکند و از حالت بی‌‌تفاوتی درآید.

باید استقلال داشته باشد. از یکنواختی و تکراری بودن پرهیز کند، باید واقعیت‌های جامعه را شفاف‌تر و مستقیم‌تر و واقعی‌تر با تماشاگران در میان بگذارد. سال‌هاست همان موضوعات، همان سلیقه‌ها و همان اخلاقیات دم‌دستی رایج است و در این میان بودجه‌های بزرگ با نتیجه‌های کوچک را عده‌ای محدود انجام می‌دهند که نه جذاب است و نه چیزی برای گفتن دارند و نه از یک سلیقه بصری برخوردارند و مهم‌تر از همه به روز نیستند. تماشاگر امروزی خیلی جلوتر است؛ اینترنت و ماهواره‌‌ها و ارتباطات گسترده تصویری روبه‌روست و دیگر به این آسانی نمی‌شود او را پای تلویزیون کلیشه‌ای کشاند. وقتی اعتماد دو طرفه میان تلویزیون و تماشاگر اتفاق بیفتد هنرمند است که واسطه‌ این اعتماد است، می‌توان امید داشت که همه کارها و برنامه‌ها از حالت خشک و کسالت‌‌بار و تکراری فراتر برود. با همه اینها از این که مخاطب هم داشتیم راضی‌کننده بود.

محبوبه ریاستی / جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها