مجموعه ناز و نیاز اولین سریالی است که فلورا سام کارگردانی کرده است

رمز و راز بندگی

در بین همه سریال‌های ماورایی تلویزیون در رمضان امسال، پخش مجموعه 3 قسمتی «ناز و نیاز» به کارگردانی و نویسندگی فلورا سام فارغ از برخی ضعف‌هایش بویژه در پایان‌بندی قصه، دلنشین‌تر و از حیث اخلاقی و مناسبتی بودن نیز تاثیرگذارتر بود.
کد خبر: ۴۲۴۳۰۲

ناز و نیاز درباره سیامک پسری جوان است که عاشق دختر پولداری به نام شهرزاد می‌شود. پدر شهرزاد که مخالف ازدواج آنهاست با طرح نقشه‌ای به سیامک تهمت دزدی زده و او به زندان می‌افتد.

با زندان رفتن سیامک مادر او نیز ناراحت به روستایی که در گذشته در آن زندگی می‌کردند رفته و در همانجا فوت می‌کند. سیامک بعد از آزادی از زندان به روستا می‌رود و ساکن آنجا می‌شود، در این بازگشت، سیامک اتفاقاتی را تجربه می‌کند که او را متحول کرده و از عشق زمینی به عشق الهی پیوند می‌زند.

این سیر اخلاقی و روحی که در بستر تجربه‌های عاشقانه رخ می‌دهد نه فقط در سینما که در ادبیات کهن ما سابقه دارد. نمونه تلویزیونی آن را می‌توان در سریال «شب دهم» حسن فتحی ردیابی کرد که در آنجا نیز قهرمان قصه مسیری پر پیچ و خم از عشق زمینی تا عشق خدایی را طی می‌کند.

این دگردیسی رفتاری البته واجد منطقی روانشناختی است که متاسفانه در بسیاری از آثار نمایشی لحاظ نمی‌شود.

در ناز و نیاز گرچه سیامک به واسطه موقعیت دشواری که در آن قرار گرفته مثل تهمت دزدی خوردن و تحمل زندان، مرگ مادرش و تنهایی، از دست دادن دختر مورد علاقه‌اش و در نهایت آشنایی‌اش با مشدلی (داریوش ارجمند) و گفتار و کردارهای او زمینه و مقدمات لازم برای ایجاد این تحول در وی دراماتیزه می‌شود، اما پایان‌بندی هندی‌وار قصه و اتفاقات شتابزده و تصادفی که منجر به تحول اخلاقی همه شخصیت‌ها شده و حتی دختری مثل شهرزاد با آن خاستگاه فرهنگی و طبقاتی به زنی چادری بدل می‌شود کمی عجیب به نظر می‌رسد.

اگر پایان‌بندی احساساتی اثر را نادیده بگیریم خود درام و ساختار روایتی آن جذاب و گیراست. ناز و نیاز را می‌توان به 3 فصل مجزا در فرازهای مختلف داستانی تقسیم کرد و در این سه موقعیت به بازنمایی شخصیت سیامک پرداخت. قبل از زندان، بعد از زندان و پایان قصه که سیامک را در شمایلی مذهبی و اهل ایمان می‌بینیم که حتی ظاهرش نیز تغییر کرده است.

هسته معنایی قصه در قیاس بین عشق انسانی و حب الهی صورت‌بندی می‌شود و مبتنی بر این شعر « تا خدا بنده‌‌نواز است به خلقش چه نیاز‌/‌ می‌کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم» شکل می‌گیرد.

منطق تحول در شخصیت اصلی قصه یعنی سیامک ممکن است روانشناختی و باور پذیر باشد، اما از لحاظ درام‌پردازی و روایت به زمان بیشتری نیاز داشت که در یک مجموعه 3 قسمتی نمی‌توان همه ظرفیت‌های آن را بازنمایی کرد.

تسلسل پرشتاب رخدادهای مختلف برای سیامک فرصت تحلیلگرانه شخصیت را برای کارگردان و هضم آن از سوی مخاطب را می‌گیرد و به همین دلیل دگردیسی شخصیت‌های داستانی که بیش از منطق درونی به اتفاقات بیرونی متکی است از باورپذیری آن می‌کاهد.

وقتی موقعیت‌های نمایشی یک تغییر رفتاری محدود می‌شود بار قصه بیشتر بر دوش دیالوگ‌هایی می‌افتد که اگرچه زیبا و قصارگونه است، اما به واسطه تراکم بیش از حد خود شعار زده به نظر رسیده و اشباع‌کننده می‌شود.

البته در خیلی از موقعیت‌ها قصه این جملات زیبا از ظرفیت و قدرت تاثیرگذاری برخوردار است که این مساله با دلایل روانی فرامتنی اثر که با شب‌های معنوی قدر همراه است درهم آمیخته و ضمانت و عمق آن را افزایش می‌دهد.

انتخاب مناسب بازیگران و تناسب دراماتیکی آنها با نقش را در این هارمونی نباید دست کم گرفت. بازیگرانی که سعی کردند نسبت به کارهای قبلی خود کنترل شده‌تر رفتار کنند و بیشتر به سمت بازی درونی حرکت کنند حتی کامران تفتی که همواره بازی‌های بیرونی پرکنشی دارد در اینجا تسلط بیشتر برخودش داشته و درونی‌تر به نظر می‌رسد.

به عبارت دیگر بازیگران سعی کردند که خود را با منطق درام و حال و هوای قصه انطباق داده و خارج از این گفتمان رفتار نکنند.

فلورا سام به واسطه مناسبتی بودن این مجموعه تلاش کرده تا قصه خود را به گونه‌‌ای روایت کند تا هم از حیث زمانی و هم از لحاظ مضمون و درونمایه اخلاقی داستان با حال و هوای شب‌های احیا تناسب نمادین و مفهومی داشته باشد. شب‌هایی که در آن انسان بیشتر از قبل به خود و اعمالش می‌اندیشد و فرصتی برای تغییر، توبه و دگردیسی است.

در واقع روح زمان بر کالبد اثر دمیده شده تا تحول اخلاقی قهرمان قصه واجد سویه‌های بیرونی و امکان همذات‌‌پنداری بیشتری با مخاطب شود و در نهایت تماشای ناز و نیاز را برای مخاطبان روزه‌دار دلنشین‌تر سازد.

ریتم مناسب قصه و تداخل داستانک‌هایی را که با پیام اصلی داستان همپوشانی دارد نیز باید از نقاط قوت ناز و نیاز دانست که اگر نبود شتاب‌زدگی در تولید و رساندن آن به آنتن در شب‌های احیا قطعا از قوام و استحکام دراماتیکی بیشتری هم برخوردار می‌شد.

تم اصلی و مضمون اخلاقی که در لایه‌های درونی اثر قابل درک است همان مفهوم توبه و بازگشت به سوی حق و حقیقت است که مبتنی بر فلسفه ماه رمضان و آیین شب‌های احیا دارد.

ناز و نیازی که بین خدا و بنده‌اش در این شب‌ها رخ می‌دهد تجربه شیرینی است که در این قصه به یک تجربه مداوم و مستمر توصیه می‌شود و این‌که اگر با حق باشی هر آنچه حقیقت است با تو خواهد بود. رمز و راز بندگی در تجربه‌های عاشقانه‌ای ریشه دارد که شمایل کمرنگی از آن در عشق‌های زمینی قابل تجربه است.

سید رضا صائمی 
جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها