در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خیلیها او را شاگرد بیچون و چرای مسعود کیمیایی میدانند. شاهد احمدلو به عنوان بازیگر در فیلمهای «سرب»، «دندان مار» و «گروهبان» این کارگردان ایفای نقش کرده است و از پشت صحنه فیلم کاغذ بیخط (ناصر تقوایی) فیلم ساخته است.
از کارهای تلویزیونی این کارگردان جوان میتوان به «ماه عسل»، «بلور باران»، «بهار قبل و بعد» و... اشاره کرد. شاهد احمدلو برای اولین بار با ساخت سریال «سهدونگ، سهدونگ» پا در عرصه رقابت سریالهای مناسبتی رمضان گذاشته است؛ سریالی که مخاطبان زیادی را به خود جلب کرده است. او دنیای شلوغ و پر آرزویی دارد که به بعضی از آنها در این مصاحبه اشاره کرده است.
سریال سهدونگ، سهدونگ چگونه شکل گرفت؟
وقتی کارگردانی این کار به من پیشنهاد شد بخش عمدهای از فیلمنامه طراحی شده و چیزی حدود 17 قسمت از قصه نوشته شده بود و به پیشنهاد علیرضا مسعودی (نویسنده) و محمد صالحیان (تهیهکننده) کارگردانی این کار به من سپرده شد و اتفاقا خودم هم منتظر چنین فرصتی بودم بنابراین کارگردانی این مجموعه را پذیرفتم. ضمن این که قصه سهدونگ، سهدونگ بسیار روان بود و آدمهای آن از جنس آدمهایی بودند که من خیلی خوب آنها را میشناختم و اصلا خودم در آن محلهها بزرگ شدهام.
شما اولین گزینه برای کارگردانی این سریال بودید؟
خیر. گویا قرار بوده پیش از من جواد رضویان این کار را بسازد که بنا به دلایلی این امر میسر نشده بود، بنابراین هدایت این اثر به عهده من گذاشته شد.
گویا در ابتدا هم قرار نبوده این سریال در این ایام (ماه رمضان) پخش شود. درست است؟
بله. قرار بود سریال تکیه بر باد روی آنتن برود، اما درست 4 روز مانده به ماه رمضان قرار شد سریال ما از شبکه تهران پخش شود که این مساله برای تمام افراد این مجموعه بسیار خوشایند بود چون نتیجه کارشان را به شکل ویژهتری میدیدند و برای همین هم انرژی بیشتری گذاشتند.
علیرضــا مسعودی جزو نویسندگانـی است که طنز واقعگرا را خیلی خوب میشناسد و موقعیتهای آدمهای جامعه را خیلی درست و دقیق وارد قصهاش میکند. شما به عنوان کارگردان این مجموعه، چقدر دغدغه این را داشتید که این نوع طنز را به تصویر بکشید؟
من در ابتدا اشاره کردم که اصلا خودم از جنس آدمهای سهدونگ، سهدونگ هستم. من در محلههای قدیم و جنوب تهران بزرگ شدهام و این محلهها برایم یک جور حس نوستالژیک دارد شاید برای همین هم دوستان مرا برای کارگردانی این سریال انتخاب کردهاند. چون فضای فیلم «چند میگیری گریه کنی» خیلی دور از این فضا و این آدمها نبود. به هر حال دغدغههای من و علیرضا مسعودی یکی بود و در واقع یک نگاه داشتیم و یک هدف را دنبال میکردیم و فکر میکنم خوشبختانه اکثر موقعیتهای طنز این سریال درآمده است و مردم توانستهاند با آدمهای این قصه ارتباط برقرار کنند.
از انتخاب بازیگران برایمان بگویید. چگونه به این جمع رسیدید؟
با تعاملی که با نویسنده و تهیهکننده داشتم به این بازیگران رسیدیم. البته رسیدن به این جمع خیلی هم آسان نبود. چون به هر حال مدیران شبکه هم سلایقی داشتند که باید مورد توجه قرار میگرفت، اما در نهایت همه ما به اتفاق به یک اشتراک نظر رسیدیم و این جمع کار خودش را شروع کرد و وقتی برای اولین بار عکس بازیگران را در اتاق گریم دیدم مطمئن شدم که درست انتخاب کردهایم و در نهایت هم یک خروجی موفق خواهیم داشت. چون همه در جایگاه خودشان قرار گرفته بودند و کسی از دیگری بیرون نزده بود.
اما سیروس گرجستانی و مرجانه گلچین به عنوان زوج هنری در یک سریال دیگر امتحان خود را پس داده بودند و در این مورد خیلی ریسک بزرگی نکردهاید، قبول دارید؟
بله، ولی شخصیتهای اصلی ما فقط انسی و نصرت نبودند. بلکه ما 3 تا پسر داشتیم، عمو و دایی غلام را هم داشتیم که همه آنها نیز قصههای خودشان را دارند.
اکثر سریالهایی را که برای تلویزیون ساختهاید، طنز بودهاند. چرا؟
شاید به خاطر اصرار افرادی که به من پیشنهاد کار دادهاند، بوده است. به هر حال من عاشق سینما و اساسا مخاطبان آن هستم و گریه انداختن یا خنداندن آنها برایم فرقی نمیکند، بلکه رضایت مخاطبان از کارم است که برایم اهمیت دارد. ضمن این که احساس میکنم مردم با خندیدن راحتتر ارتباط برقرار میکنند تا با گریهکردن. خودم هم روحیه طنز خوبی دارم.
چرا در سریالهای تلویزیونی که ساختهاید هیچ وقت خودتان بازی نکردهاید؟
چون آنقدر روی کارگردانی حساسیت دارم که دیگر چنین فرصتی برایم وجود ندارد.
اولین باری که دوربین به دست گرفته و فیلم ساختید را به خاطر دارید؟
بله. وقتی خیلی بچه بودم در همان محلههای قدیمی و جنوب تهران یک آپارات خریدم و فیلم ساختم و برای بچههای محل به نمایش گذاشتم. البته در آن زمان شرایط اقتصادی خانوادهام مناسب نبود و من با مشکلات فراوانی این کار را انجام دادم.
با سلیقه مخاطب امروز تلویزیون چقدر آشنا هستید و تا چه حد دغدغههایش را میشناسید؟
به هر حال من دارم با همین مردم زندگی میکنم و خیلی کار سختی نیست که بفهمم آنها چه چیزی را دوست دارند و چه چیزی را پس میزنند. سعی میکنم مخاطب تلویزیونی را بخندانم چون خنده برای او لازم است، البته حاضر نیستم با هر قیمتی این کار را بکنم و فکر میکنم این مخاطب است که میتواند کار یک هنرمند را عرضه کند و او را به جایگاه اصلیاش برساند.
اما در این چند سال اخیر طنز کار کردن آن هم در تلویزیون به نوعی حرکت روی لبه تیغ است. قبول دارید؟
بله، اما در سهدونگ، سهدونگ ما روی لبه تیغ حرکت نکردهایم چون بار دراماتیک قصه خیلی خوب نوشته شده بود.
دلم میخواهد در مورد شخصیت 3 برادر این مجموعه صحبت کنید؛ مسعود، منصور و محمود؟
احمدلو: سعی میکنم مخاطب تلویزیونی را بخندانم چون خنده برای او لازم است، البته حاضر نیستم با هر قیمتی این کار را بکنم و فکر میکنم این مخاطب است که میتواند کار یک هنرمند را عرضه کند و او را بهجایگاه اصلیاشبرساند
خیلی دلم میخواست این سه برادر مثل برادران مارکس باشند با همان شیرینیها و کارهای خاصشان که فکر میکنم بازیگران این نقشها توانستهاند به خوبی با هم هماهنگ شوند و بخش اعظم قصه این سریال به نوعی روی دوش آنهاست.
یک نکته مثبت که در این سریال وجود دارد این است که کسی نسبت به دیگری بزرگنمایی نشده است و همه در یک گام قدم برمیدارند و حتی بازیگران خیلی جلوتر از نقشهایشان حرکت نمیکنند. در این مورد توضیح دهید؟
بله، اصلا هدفمان هم از همان ابتدا همین بود. تکتک بازیگران این مجموعه، بااستعداد و باانگیزه بودند و فارغ از شتابزدگی و سهلانگاری خیلی خوب توانستند در کنار یکدیگر قرار بگیرند و در اجرای نقشهایشان درست قدم بردارند.
چقدر به بداههگویی در کار طنز اعتقاد دارید و در این سریال تا چه حد از این مساله استفاده کردید؟
خیلی زیاد. به نظرم در طنز موقعیت باید خلاقانه و در آن (لحظه) حرکت کرد. بنابراین بداههپردازی جزء لاینفک کار طنز است و در این سریال بازیگران اگر چیزی به ذهنشان میرسید با من در میان میگذاشتند و در نهایت هم به اتفاق یکدیگر به یک نقطه مشترک میرسیدیم. به هر حال من همیشه به بازیگرانم این فرصت را میدهم که بتوانند افکارشان را بازگو کنند تا به نتیجه بهتری برسیم.
به نظرتان سه دونگ، سه دونگ اسم سختی نیست؟
سخت هست، اما شیرین است.
از ساعت پخشی که برای این سریال در نظر گرفته شده راضی هستید؟
در ابتدا فکر میکردم ساعت خوبی نیست. چون همزمان با پخش این سریال، شبکه 3 برنامه 90 را پخش میکند و عدهای هم برای اعمال سحر زود میخوابند، اما خوشبختانه در این مدت با استقبال خوبی از طرف مخاطبان این سریال مواجه شدم که این مساله بسیار دلگرمم کرد.
دلم میخواهد در مورد تیتراژ این سریال هم کمی باهم صحبت کنیم، چون تیتراژ آن بسیار دلنشین شده است.
تیتراژ کار توسط مجید یوسفزاده انجام شده است. ولی از سوی شاهین یاراحمدی (تدوینگر سریال) به من معرفی شدند و جالب است بدانید تیتراژ این سریال در عرض 3 روز ساخته شده است. به هر حال همه عوامل این کار با انرژی و پتانسیل بالایی که داشتند کار کردند.
از نقدهایی که نسبت به کارتان میشود چقدر استقبال میکنید؟
حتما استقبال خواهم کرد چون تا نقد نشویم رشد نخواهیم کرد. به هر حال از همان ابتدای کارم سعی کردهام انتقادپذیر باشم و در برابر این مساله جبهه نگیریم.
راستی قرار بود بخشهایی از این سریال در کشور ترکیه تصویربرداری شود. آیا این اتفاق خواهد افتاد؟
بله، البته رایزنیها را تهیهکننده دارد انجام میدهد. به هر حال اگر هم نتوانیم به ترکیه برویم مجبوریم که به نوعی این فضا را بسازیم. چون الان بحث زمان برای ما خیلی اهمیت دارد.
پس هنوز تصویربرداری کارتان به طور کامل تمام نشده است؟
بله، بخشهای کوچکی از کار هنوز باقی مانده است.
در کل چقدر درگیر ساخت این سریال بودید؟
پیشتولید این کار از آذر 89 شروع شد و بهمن ماه هم تصویربرداری را شروع کردیم و خرداد 90 هم تصویربرداری تمام شد. در حال حاضر هم که تدوین آن را انجام میدهیم.
در ابتدای مصاحبه اشاره کردید که همیشه برای خودتان رسیدن به یک قله را تصور کردهاید. این قله کجاست؟
دوست دارم خودتان شاهدش باشید و نه این که خودم بگویم. من یک آینه بزرگ در اتاقم دارم که روی آن آرزوهایم را مینویسم. دلم میخواهد تا وقتی در این دنیا هستم کارهایی انجام بدهم که پس از رفتنم بگویند این کار فقط مال شاهد است.
درواقع میخواهید به نوعی ردپایی از خودتان بر جا بگذارید. درست است؟
بله، دقیقا. چون معتقدم ما آدمها نیامدهایم که برویم، بلکه آمدهایم که بمانیم. افرادی مثل چارلی چاپلین، هارولدلوید، حافظ و ... هرگز نمیمیرند. به قول پاستور مهم این نیست که حتما به هدفت برسی، مهم این است که برای رسیدن به هدفت تلاش خود را کردهای.
شاهد احمدلو به واسطه بازی در فیلمهای مسعود کیمیایی، سینما و دنیای بازیگری را شناخت. میخواهم بدانم از کیمیایی و سینمای او چقدر تاثیر گرفتهاید؟
خیلی زیاد من با فضای فیلمهای ایشان بزرگ شدهام و از کودکی با خانواده ایشان رفت و آمد داشتم و پولاد کیمیایی یکی از دوستان صمیمیام است. به هر حال من ورود به این حرفه را مدیون مسعود کیمیایی هستم.
از پدرتان چقدر تاثیر گرفتهاید. به هر حال پدر شما (محمدولی احمدلو) یکی از بازیگران سینما و مدیران تولید موفق هستند؟
از شما ممنونم که این سوال را پرسیدید. به قول پدرم، شاید اگر او نبود من تنها یک کفاش ساده بودم. به هر حال او همیشه به عنوان یک پدر، یک دوست و یک همراه واقعی پشتیبان من بوده و هست. میشود گفت من جزئی از آرزوهای پدرم هستم و پدرم جزئی از آرزوهای من است. من همه چیزم را مدیون پدر و مادرم هستم.
محبوبه ریاستی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: