هنری مکو: ما را شستشوی مغزی می کنند

آنچه دکتر هنری مکو ، استاد جامعه شناسی و ادبیات انگلیسی در کانادا و امریکا در مصاحبه پیش رو می گوید: رمزگشایی از واقعیت سازی دروغین رسانه های غربی عصر مدرن است.
کد خبر: ۴۱۹۵۹

هنری مکو ، خود یک یهودی است لیکن در این مصاحبه می کوشد توطئه یهودیان صهیونیست را در تعیین ساختارهای بین المللی جدید روشن سازد.
او از تاثیر ثروتمندانی چون خاندان روچیلد بر مناسبات سیاسی آغاز قرن 20 سخن می گوید و می کوشد به ما توضیح دهد که اعقاب صهیونیست هایی چون خاندان روچیلد، اینک در آغاز قرن 21 چگونه درصددند همچون آغاز قرن بیستم ، مناسبات بین المللی جهان را تغییر داده ، از طریق نظریه پردازی هایی چون نظم نوین جهانی به اهداف سیاسی اقتصادی مورد نظر خود دست یابند.
تمدن مدرن و واقعیت سازی رسانه های غرب اگرچه تقابل میان واقعیت و دروغ یا حقیقت و وهم یا عینیت و ذهنیت از آغاز حضور بشر در عالم وجود داشته است و تعامل بشر با عالم هستی در میانه این تقابل ها و مناسبات شکل گرفته است اما به نظر می رسد تعارضی که میان ذهن و عین در عالم جدید پیدا شده است هیچ گاه بدین شدت وحدت در دوران های ماقبل مدرن سابقه نداشته است.
از زمانی که دکارت ، بودن را فرع بر اندیشیدن قرار داد، عالم مدرن شروع شد و همین جابجایی در اولویت های هستی شناسی و معرفت شناسی به نفسانیت بشر کمک کرد تا آنچه را خود می پنداشت ، واقعیت بداند و آنچه را که میل می کرد، مصلحت بپندارد و آنچه را که تخیل و تصور می کرد، حقیقت انگارد.
این جابجایی ، مبنای فعالیت رسانه های عصر مدرن است. رسانه های عصر مدرن در عالم غرب ، تصویری خیالی و غیرحقیقی از عالم به وجود می آورند و آن را، حقیقت و واقعیت جلوه می دهند.
همین خصلت است که به قدرتمندان در تمدن غرب امکان می دهد از واقعیت نمایی دروغین رسانه ها سود جویند و تصویری را که خود به میل و نفس خویش ساخته اند به عالمیان به عنوان تصویری از واقعیت بیرونی ارائه کنند.
آنچه تاکنون درباره هولوکاست یا قتل عام یهودیان در جنگ جهانی دوم ، تعلق سرزمین موعود به یهودیان بی سرزمین ، مظلومیت امریکا به هنگام حمله ژاپنی ها به پرل هاربور یا حوادثی چون 11 سپتامبر 2001 از رسانه های غربی شنیده ، خوانده یا دیده ایم ، تنها نمونه هایی مهم از این واقعیت نمایی غیرحقیقی ساخته و پرداخته تمدن مدرن است.


کانتی: ممکن است مختصری درباره خود توضیح دهید؛
هنری مکو: من یک شهروند 52 ساله از کشور کانادا هستم. در سویس و در یک خانواده یهودی لهستانی بدنیا آمدم و زمانی که طفلی بیش نبودم همراه با پدرم به کانادا مهاجرت کردم.
وقتی که یازده سالم بود به نوشتن ستون هایی تحت عنوان «توصیه برای والدین» پرداختم. این مقالات به مدت 3 سال در 35 روزنامه چاپ شدند.
من بازی سکروپل را در سال 1984 اختراع کردم که 7 میلیون از آن به فروش رسید. دارای مدرک دکترا در ادبیات انگلیسی هستم و به طور نیمه وقت تدریس کرده ام.
وقتی که جوان بودم احساسی قوی نسبت به عمق تجربه انسان ها در خود می دیدم و انتظار داشتم که بزرگترها من را به حرکت درآورند.
البته این انتظار هرگز به وقوع نپیوست و من 48 سال اول زندگی ام را در گمراهی و شکست های فرهنگی گذراندم.

اگر موافقید کمی درخصوص اوضاع امروز جهانی صحبت کنیم ; چیزی که شما در آثار خود به آن پرداخته اید.
از اوضاع امروز می خواهم صحبت کنم ; اوضاعی که تحت کنترل گروهی اندکی از نخبگان اقتصادی و سیاسی است و بسیاری از آنچه امروز بوقوع می پیوندد، ناشی از طرحها یا توطئه های آنان است ; حتی مسائلی مثل فمینیسم.
چندی است به این نکته فکر می کنم که این شبکه ثروتمند، چگونه اوضاع جهان را کنترل می کند و این گروه را چه کسانی تشکیل داده اند. این گروه کسانی هستند که با پول بازی می کنند، اما جالب این است که این پول هم ، اساسا پول خودشان نیست ; پولی است که از ما مردم گرفته اند و با آن یک کارتل بانکی تشکیل داده اند و هر سال ، از طریق بازی با آن میلیاردها دلار سود می برند.
در واقع کار اصلی این کارتل بانکی ، ایجاد یک انحصار مالی است و از طریق همین انحصار مالی برای مکیدن ثروت جهان استفاده می کند.
این کارتل است که تشخیص می دهد اوضاع بین المللی را به کدام سمت ، سوق دهد و چه حوادثی را در گوشه و کنار جهان ایجاد کند که هرچه بهتر بتواند دولتهای کوچک جهان را تحت سیطره خود بکشد.
باید تصریح کنم که در این گردونه انحصاری ، سیاستمداران ما هم چیزی بیش از عروسکهای خیمه شب بازی نیستند و هرگاه بخواهند پا را از گلیم خود فراتر نهند، همانگونه که جان.اف کندی این کار را کرد، هدف گلوله قرار گرفته و به قتل می رسند.
این کارتل قصد دارد تسلط خود را در سطح جهانی از طریق «نظم نوین جهانی» سازمان ملل ، صندوق بین المللی پول و تمامی نهادهای «حکومت جهانی»استحکام بخشد.

آیا می توانید با معرفی برخی چهره ها، تصویر کلی را روشن تر کنید؛
چنین به نظر می رسد که خانواده رو چیلدها در قلب این کارتل قرار دارند. تسلط آنان بر تجارت و امور مالی جهان در قرن نوزدهم شناخته شده است.
این تسلط ناپدید نشده است بلکه چنین بنظر می رسد که جی. پی مورگان نماینده آنها بوده و این آنها بودند که با گرفتن بخشی از تجارت راکفلر، کارنگی و دیگر سردسته دزدان ، از آنها حمایت مالی کردند.
این گروه مرموزؤ بسیار کوچک ، بخش رو به رشدی از ثروت جهان را کنترل می کند. ظاهراؤ این گروه ، تجارت جهانی در مواد مخدر غیر قانونی را نیز از طریق شعبه های سازمان یافته اش ، مافیا و سازمان سیا کنترل می کند.
لیندون جانسون (رئیس جمهور پیشین امریکا) یک روز به معشوقه اش گفته بود: سازمان سیا و مافیا «دو روی یک سکه اند.»
این گروه همچنین اعضایی از اشراف زادگان اروپایی را شامل می شود و توسط «گروه متفکران» مانند موؤسسه امور بین المللی پادشاهی انگلیس و شعبه امریکایی آن ، (شورای روابط خارجی) هماهنگ می شود.
کافی است نگاهی به لیست اعضای CFR، بیلدبرگ و یا کمیسیون سه جانبه بیاندازید و ببینید چه کسانی به این گروه تعلق دارند. نام رهبران سیاسی ، شرکت های تجاری ورسانه های گروهی را خواهید یافت.

آیا می توانید جایگاه حوادث یازدهم سپتامبر را در رابطه با این موضوع ترسیم کنید؛
حمله به مرکز تجارت جهانی ، تمرینی برای فریب افکار عمومی بود که شیوه معمول گروه نخبگان است . در گذشته آنها از حوادث تکان دهنده دیگری مانند غرق (کشتی) لوسیتانیا و حمله (ژاپنی ها) به بندر هاربور برای فریب و چرخش افکار و احساسات عمومی به نفع جنگ استفاده کردند.
در «گزارش از کوه آهنین» (1961) آنها به صراحت ، به ضرورت ساختن «دشمن» خارجی برای منحرف کردن مردم از آنچه که در حال وقوع است ، اذعان می کنند.
اکنون این «دشمن» تروریست های مسلمان هستند. نظر من این است که حمله 11 سپتامبر در واقع توسط آژانس های اطلاعاتی ای ترتیب داده شده که خود را مدیون کارتل نفتی - بانکی می دانند نه ملت امریکا.
هدف این حمله تامین بهانه برای غارت نفت آسیای مرکزی ، عراق و احتمالاؤ ایران جهت دستیابی به منابع مالی برای یک ساختار امنیتی بزرگ است که ظاهراؤ کار اصلی آن مبارزه با مبارزین مسلمان است ، اما من می خواهم بگویم این نظام در نهایت علیه خود مردم امریکا استفاده خواهد شد.
این نخبگان بر این عقیده اند که عموم مردم با تصاویر تحریک می شوند نه با منطق ; بنابراین تصاویر مهیب و اثرگذار تخریب و فروریختن ساختمان تجارت جهانی و فرار مردم از ابری از دود و گرد و خاک را به وجود آوردند تا بتوانند در پشت این گرد و خاک پنهان شوند; آنها این تصاویر را پیوسته و مکرر نشان دادند تا ما را دچار شوک نموده و آسیب پذیر سازند.

فکر می کنید نزاع فلسطینی ها و اسرائیل در کجای این معما قرار دارد؛
می دانید که اعلامیه بالفور در سال 1917 به شکل نامه ای به لرد روچیلد ارائه شد; خانواده روچیلدها منافع عظیمی در شرکت نفتی شل دارند.
من خودم یک یهودی هستم اما بر این اعتقادم اگر به خاطر این نبود که توجه اعراب را از قدرتهای خارجی که نفت شان را کنترل می کنند دور نگاه دارند، اصلا چیزی به نام اسرائیل به وجود نمی آمد.
تنازع بین اسرائیل و فلسطینیان توسط بانکداران ، حمایت مالی می شود تا اعراب را در ذهن عموم غربی ها منفور جلوه داده و جنگ (علیه آنان ) را توجیه کند.
نخبگان از اسرائیل به عنوان بهانه و توجیه استفاده می کنند تا عناصر خود را در کشورهایی چون عراق ، سوریه و عربستان سعودی و احتمالاؤ در ایران اگر بتوانند، روی کار آورند. اسرائیل به طور قابل توجهی به این جنگ کمک می کند.

چرا عموم مردم امریکا نسبت به این مسائل ناآگاهند؛
ما از همان ابتدا، با نظام آموزش و پرورش و در ادامه آن با وسایل ارتباط جمعی ، به طور سیستماتیک ، تضعیف شده و مورد شست و شوی مغزی قرار می گیریم.
دو سوم تمام کمک های مالی به تحصیلات عالی از سوی موؤسساتی تامین می شوند که متعلق به نخبگانند. آنها آنچه که باید آموزش داده شود را تحت کنترل خود دارند; این که چه مقاله هایی و کدامین کتاب ها چاپ شوند و چه چیزهایی باید روی صفحه تلویزیون و سینماها نمایش داده شوند.
عموما هدف آنها این است که توجه ما را به وسیله مشغول نگه داشتن ما به مسائل جنسی ، مواد مخدر، ورزش و چیزهای بی اهمیت و بی ارزش ، از وضعیت انسانی دور نگاه دارند. فمینیسم هم محصول کار این گروه انحصارگراست.
6 ماه پیش این سوال را مطرح کردم که چرا حکومت ما، مشوق فلسفه فمینیسم است که زنانگی را طرد نموده و زنان را از مردان بیگانه و منزوی می کند؛
آنها فمینیسم را به وجود آوردند تا جمعیت را کاهش داده و از طریق تضعیف خانواده ، هسته جامعه را دچار بی ثباتی کنند.
از سال 1960، نرخ موالید در جوامع غربی به نصف تقلیل یافته و این در حالی است که شمار خانواده های تک والدی 3 برابر شده است.

این شبکه مردم بسیار ثروتمند را چه کسانی تشکیل می دهند؛
قبل از آن که ادامه دهم ، مایلم نکته ای را مورد تاکید قرار دهم و آن این که من خود هم اکنون در اول یک منحنی فراگیری قرار گرفته و تظاهر نمی کنم که تمام پاسخ ها را می دانم.
بعلاوه ، من به حاصل تحقیق و تلاش صدها محقق و نویسنده تکیه می کنم که نسبت به آنچه در طول دهه هااتفاق افتاده است ، بیدار شده اند.
از آنها تشکر می کنم چرا که به خاطر تلاش آنها است که هم اکنون از آنچه اتفاق می افتد آگاه و با خبرم ; اما لازم است بسیاری از نقاط مبهم برایم روشن شوند.
در قرن بیستم ، هنر و سیاست چیزی جز فریب و نیرنگ نبودند. مدرنیسم هم نیرنگی بیش نیست که توسط همان نخبگان تقویت و هدایت می شود. مدرنیسم براساس این باور شکل گرفته است که خالقی وجود نداشته و هیچ نظم اخلاقی نیز وجود ندارد.
مردم فطرتا می دانند خوب و بد چیست و تمایلی غریزی نسبت به محبت و وجدان انسانی دارند.
داستایوفسکی گفت : وقتی خدا را انکار نمائید، مجوز انجام هر کاری را بدست آورده اید.
اول و قبل از هر چیز، شما می توانید پس از انکار الهی بودن مردم ، آنها را قتل عام کنید. سپس می توانید به مردم بگویید خوبی و بدی مطلق نیستند.
می توانید به آنها بگویید حقیقت ، قابل شناسایی نیست و بنابراین تابعی از قدرت است. امروزه این موضوع را در دانشگاهها تدریس می کنند. ما در یک سرازیری لغزنده به سوی فاشیسم قرار گرفته ایم.

چگونه می توانیم مقاومت کنیم؛
بعضی از پیشنهادات عملی را در بخش نهایی «مخلوقی از جزیره جکیل : نگاهی دوباره به فدرال ریزرو» که توسط جی. ادوارد گریفین به نگارش درآمده است ، می توان یافت. این کتابی است که همه باید بخوانند.
به طور کلی ، ما می توانیم در خلوت خود و در ملاؤ عام ، نماینده آنچه که نخبگان برای نابودی آن کمر همت بسته اند، باشیم : خدا، کشور، هسته خانواده و فرزندان.

و بالاخره ، آیا به عقیده شما این واقعیات غم انگیز نیستند؛
درست برعکس . غم انگیز آن است که فکر کنیم بشر ذاتا خراب و شیطانی است. به نظر من همین که بدانیم ما را عمدا به سوی تخریب و ویرانی می برند می تواند باعث نجات و رستگاری ما شود.

جی کانتی
مترجم: علی اکبر جعفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۱ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها