با منوچهر نوذری به بهانه تجلیلش در جشنواره پنجم رادیو
در پنجمین جشنواره برنامه های رادیویی و در بخش تجلیل از پیشکسوتان و استادان رادیو از منوچهر نوذری هم به خاطر 51 سال تلاش و کار در رادیو تقدیر شد.
کد خبر: ۴۱۵۰۹
نوذری در مراسم اختتامیه جشنواره صدا وقتی روی سن رفت ، مثل همیشه ساده و صمیمی حرف زد؛ اما قطره اشکی که بر گوشه چشمهای او درخشید از نظر خیلی ها پنهان نماند.
در فرصتی که پیش آمد با او به گفتگو نشستیم. در فضایی که شادابی بسیارش به علت حضور او بود.
پاسخ بسیاری از پرسشهای ما را به مزاح داد. او نشاندن خنده بر لبهای مردم را توفیقی می داند که خداوند به او عطا کرده است. برای خیلی ها که نوستالژی دیرین خود را در چهره و صدای او می یابند این گفتگو خالی از جذابیت نخواهد بود:
اولین روزی که وارد رادیو شدید، چه حسی داشتید؛
این که بدانید اولین روز ورودم به رادیو بر من چه گذشت چه دردی را از شما و دیگران حل می کند؛
مهم این است که امروز پس از 51 سال کار عاشقانه ، اینجا هستم و ثمره عشقم را به کارم می گیرم.
خوب می دانم که این پرسش کلیشه ای است ، اما ارزش خاطرات سالیان شما را دارد. می خواهم از این 51 سال حضور صادقانه خاطره ای تعریف کنید.
51 سال خاطره دارم. در نوارت جای می گیرد؛!
برای رادیو چه رنگی را انتخاب می کنید؛
رادیو بی رنگ و دوست داشتنی است ، اما هر کدام از ما آن را به گونه ای رنگ و نقش می کنیم.
شما برای آن چه رنگ و نقشی را انتخاب کردید؛
هر بار یک رنگ و هر دفعه نقشی که کمتر مثل هم بوده اند.
کدام یکی را بیشتر دوست دارید؛
مثل این است که بپرسی کدام فرزندم را بیشتر دوست دارم.
و اما، امروز که از شما تجلیل شد، چه رنگی دارد؛
...دیر بود... خیلی دیر.
خسته اید؛
نه ، اصلا. کارم را دوست دارم و از آن خسته نمی شوم ، اما بیمارم. پزشک معالجم اجازه سفر را نمی داد.
از او خواهش کردم که می خواهم بروم ثمره 51 سال کارم را بگیرم... فکر می کنم امسال هم آدم کم آوردند که یاد من پیرمرد افتادند...
چرا ناراحتید شما که در تمام این سالها...
من عاشق و مخلص مردم هستم. ناراحت هم نیستم. این مردم با عشق خود به من خیلی روحیه دادند. اینها کم نیستند. چکی است که در هیچ بانکی خرد نمی شود.
گرچه به علت بدهی ، مدتی هم حبس کشیدم. و این مردم برای هر کس این طور ابراز علاقه نمی کنند.
آیا این عشق دوجانبه هم بوده است و آیا هیچ وقت در برابر علاقه مردم احساس مسوولیت کرده اید؛
خیلی زیاد، از بسیاری از خواسته هایم در جوانی و حالا به علت همین مسوولیت چشم پوشیدم. اگر این عشق دوجانبه نبود، هرگز موفق نمی شدم در دل مردم جایی داشته باشم.
چرا جوان ترهای رادیو نمی توانند به محبوبیت و موفقیت هایی که امثال شما حتی در جوانی کسب کرده اید، برسند؛
برای مردم نباید ژست گرفت. این مردم ساده اند و باید با آنها مثل خودشان رفتار کرد و مثل خودشان حرف زد.
برنامه های خودتان را از رادیو گوش می کنید. چه حسی دارید؛
وقتی صدای خودم یا برنامه خودم را می شنوم مراقب هستم که نقاط ضعف کارم را دریابم. همیشه با دید انتقادی با کارهایم برخورد کرده ام. هر آدمی بهتر از دیگران عیب کار خود را می فهمد.
و پیشنهاد شما به جوان ترها؛
برای هر کاری باید علاقه باشد. هر آدمی باید منتقد کار خودش شود، در غیر این صورت ، پیشرفت غیر ممکن است.
تفاوت کار برای رادیو و دیگر رسانه ها چیست؛
کار برای رادیو چون دسته جمعی است ، وسواس و دقت نظر بسیار می طلبد. این که گاهی یک متن خوب را گوینده ای ناوارد می خواند یا متن نامناسب را گوینده وارد می خواند از عوارض همین کار جمعی است که همه اجزای آن با هم چفت نیستند.
کار در رادیو مثل موسیقی و کلام است که باید بدرستی با هم تلفیق شوند.
رادیوی میدان ارگ تداعی گر چیست؛
خاطرات سالهای زیادی که در آنجا بودیم. تقریبا خرابه ای بود که وارد آن شدیم. در ارگ ، کار کردیم بزرگ و بزرگتر و سرانجام پیر شدیم. و حالا که قرار است همه رادیویی ها به ساختمان خود در محوطه جام جم منتقل شوند... مسلما خود را با شرایط جدید وفق می دهیم.
گاهی که می روم جام جم ، راهم نمی دهند، چون آفیش نیستم... چه بگویم؛ فقط می خندم...
دلتان برای روزهای جوانی تنگ نشده است؛
نه ، اصلا. من حالا را دوست دارم که به پختگی رسیده ام. من الان دارم ثمره 51 سال کارم را می گیرم.
جشنواره امسال چطور بود؛
...خوب...
اگر مایل باشید این گفتگو را با یک شعر تمام کنیم.
یا کودکان شهر بی خبرند از جنون ما
یا این جنون هنوز سزاوار سنگ نیست.