پرسش اصلی و گذارهای بی گذر

1- در ایران امروز ، بسیاری از مردم می خواهند بدانند که «در کجای کار هستیم؛».
کد خبر: ۴۱۲۲۵

این سوال برای افراد مختلف ، به تناسب آمادگی ذهنی و وضعیت زندگی ، درجاتی مختلف از عمق و دقت را می پذیرد. ممکن است برخی فقط دغدغه کار و رونق اقتصادی داشته باشند ، در آن صورت مقصود از سوال این است که آیا وضع اقتصادی کشور بهتر می شود؛ آیا بی کاری کمتر می شود و قس علی هذا. اما برای دسته ای از مردم که صاحب تحصیلات علمی هستند و با مفاهیم کلی تر در زندگی مدنی مانوسند ، این سوال معنای عمیق تری پیدا می کند. سوال «در کجای کار هستیم؛» علامت یک خواسته و یک نیاز است ؛ نیاز برای فهمیدن وضعیت ، خواستن تصویری مستدل تر و روشن تر و با درجه ای بالاتر از اعتماد از آنچه ملت ما در آن قرار دارد. فهمی از وضعیت که تحت تاثیر بیان کننده و شرایط روحی و ذهنی او نباشد ، بلکه متعهد به درستی باشد. زیرا در مورد پدیده های اجتماعی - سیاسی به خلاف پدیده های طبیعی ، بسیار اتفاق می افتد که توصیف کننده دنیای ذهنی و روحی خود را در قالب تئوری مستقل از فرد بیان می کند! لذا در حالت امید می گوید که ملت در آستانه ورود به زمانه شادکامی و افتخار است و در روزی که از دلزدگی رنج می برد می گوید آینده ملت تاریک است . شاید قصد اغوا هم در کار نباشد ، منتها مرز بین حالات روحی ناظر و پدیده عینی خارجی مخدوش شده است . بنابراین سوال «در کجای کار هستیم؛» می تواند تقاضای ارائه تصویری از وضعیت جمعی ما باشد که تا حد ممکن از حالات روحی ناظر جدا شده و درصدد بیان صورت عینی است.
2- در کجای کار هستیم؛ کسانی که در جستجوی پاسخ دقیق تری اند ، در ادبیات امروز ایران و ادبیات رایج دنیا درباره ایران بلافاصله با دو مدل نسبتا پخته و فرآوری شده و مجهز رو به رو می شوند: اولی می گوید شرایط امروز ایران نمونه ای از پدیده تقابل سنت و مدرنیته است و لذا ، می توان گفت که جامعه ایرانی در حال گذار از وضعیت سنتی به سوی وضعیت مدرن است . دومی هم می گوید شرایط ایران نمونه ای از پدیده گذار از شرایط استبدادی و استبدادزده به سوی دمکراسی است و مقصود از دمکراسی همان دمکراسی لیبرال است . کدامیک از این دو مدل می توانند به نحو بهتر وضعیت امروز ایران را تبیین نمایند؛
3- گذار از وضعیت سنتی به مدرن؛ آیا این بهترین توضیح برای وضعیت فعلی جامعه ایرانی است؛ کسانی که این مدل را تبلیغ می کنند سعی دارند دوگانگی سنتی / مدرن را در سطوح مختلف به کار گیرند. مثلا رقابت های سیاسی این کشور را بین نیروهای سنتی و نیروهای مدرن (نوگرا) تقسیم می کنند و اگر در مقابل یک شکل سیاسی مقاومتی ببینند ، فورا آن را به تقابل سنت با مدرنیته منجر می نمایند. لازم است به دو مفهوم کلیدی این مدل یعنی سنت و مدرنیته دقیق تر توجه نماییم : «ماکس وبر» هنگامی که مفهوم سنت و مفهوم مدرنیته را صیقل می زد ، آن دو را با معیار «عقلانیت» از هم جدا می کرد. در وضعیت سنتی «تعهد به باور» جای «باور متعهد به درستی» می نشیند. لذا در نظر ماکس وبر انسان سنتی می تواند باورهایی را داشته باشد که برای آنها هیچ مبنای درست و معقولی وجود ندارد؛ اما وی به دلایل تاریخی ، نژادی ، خانوادگی و امثال آن متعهد است که بدان باورها ایمان داشته باشد. در نظر ماکس وبر «تدین» در سرتاسر نمونه های آن از مصادیق سنت است و لذا جامعه ای که بر اساس دیانت خاص شکل بگیرد کاملا سنتی است . در مقابل ، انسان مدرن در باورهای خود فقط متعهد به درستی آنهاست ، لذا ، می تواند به راحتی باورهای سنتی را زیر سوال ببرد و تا زمانی که توجیه معقولی برای آنها نیافته ، آنها را مشکوک اعلام کند و از رده بیرون بیندازد. انسان مدرن شالوده شکن ، نوگرا ، متهور و غیروابسته است و همواره سعی دارد که تمام اقدامات او «معقول» یا حداقل «معقول تر» باشد. لذا ، می تواند به راحتی بسیاری از قاعده های اخلاقی و رفتاری را کنار بگذارد و همچنین به آزادی فکر و بیان و عمل (تا حد ضرر نرساندن به دیگری) معتقد باشد ، زیرا با این آزادی است که برای فرد امکان تلاش برای فهم نو ممکن می شود.
4- کسانی که معتقدند شرایط امروز ایران مصداق عبور از سنت به مدرنیته است ، بلافاصله به این نتیجه می رسند که در ایران پس از انقلاب ، قانون اساسی ، انقلابیون ، رهبری و پایه های قدرت ، همه و همه از لشکریان سنت هستند ، لذا ، مدرنیته تنها و لرزان در کنار این امواج قدرتمند بر دوش جمعی روشنفکر ، نویسنده و دانشجوی پرتلاش متکی است و اگر مدرنیته در دنیای خارج از ایران قوی نمی بود و پیام آن بر بال رسانه ها به درون منتقل نمی شد ، هرآینه مرگ آن را رسما اعلام می کردند. در عین حال ناامیدانه می گویند: «تقابل سنت و مدرنیته به بن بست رسیده است ، اگر چه دوم خرداد روح تازه ای در آن دمید.» این گروه بر اساس فوق ، نیروهای سیاسی را به «سنتی» و «مدرن» تقسیم می کنند ؛ سنتی ها متعصب ، خشن و بدون مدارا و مدرن ها روشنفکر ، آزاداندیش ، اهل گفتگو به جای خشونت و صاحب تسامح به شمار می روند. در نتیجه رقابت سیاسی موجود ، رقابت بد و خوب و دیو و فرشته است!.
50 آیا مدل سنتی / مدرن از عهده توضیح شرایط ایران امروز بر می آید؛ به نظر من عناصر مهمی وجود دارند که انطباق این مدل را زیر سوال جدی می برند که به برخی از آن ها اشاره می کنم:
یک) برای افرادی مانند حضرت امام (قده) ، مرحوم طباطبایی ، شهید مطهری و امثال آنان همانند علمای سلف از قبیل شیخ انصاری ، علامه حلی ، مرحوم نراقی ، شیخ بهایی ، آخوند ملاصدرا و فیض کاشانی ، اسلام فقط و فقط به خاطر این که «درست» است ، لیاقت باور دارد! به عبارت دیگر در اسلام ، باوری که مبنای درستی ندارد، مخدوش است!.
دو) جمع کثیری از پیروان انقلاب و نظام اسلامی افراد تحصیلکرده و آشنا با تمدن غربی و صاحب معرفت علمی بالا هستند که فکر و ذهنشان همواره با دغدغه درستی مانوس بوده است ، لذا در تقسیم بندی سنتی / مدرن نمی توانند تحت عنوان سنتی به نحو توضیح داده شده قرار گیرند.
سه) نظام حکومتی فعلی ایران که در قانون اساسی به تصویر کشیده شده به دنبال تحقق جامعه ای عقلایی است ، لذا سعی دارد بهترین روش حکمرانی را قطع نظر از این که در کجای دنیا رشد کرده به کار گیرد و نظم معقولی را بنا نماید ، در نتیجه امنیت ملی ، منافع ملی ، مصلحت و امثال اینها همه بر معیارهای عقلایی تعریف می شوند. بنابراین تقابل سنت و مدرنیته نمی تواند مبنای قابل اعتمادی برای توضیح شرایط امروز کشور و ملت باشد. آری ، افرادی که به «دین» همواره با عینک منفی نگاه می کنند و از آن در حد اعتقادات ارثی و به جای مانده از پدران اکتفا کرده اند شاید این تقسیم بندی را بپسندند ، لیکن سخن بر سر هر دینی نیست . موضوع ، شرایط امروز ایران و تفکر اسلامی است که توسط علمایی مانند حضرت امام مطرح شده است ؛ اسلام اهل بیت است که اصول آن بر پایه های استوار عقلی قرار گرفته و فروع آن از شاخه های درخت وحی با وسواس و دقت به تناسب شرایط زمانی اجتهاد شده و درهای عرفان و تجربه رویارویی مستقیم را باز نگه داشته و در عمل روزمره «شریعت مدار» است و نظم اجتماعی متناسب را طلب می کند. هم صیقل لطیف عرفانی دارد و هم شمشیر کشیده دفاع و جهاد ، هم حفاظت نفس و هم شهادت ، هم احترام به دیگری و هم امر به معروف و نهی از منکر، هم عبادت دارد و هم آگاهی و بالاخره ریشه زیبای حکمت آن به عنوان خیر کثیر معرفی شده است . به نظر من ماکس وبر هم اگر از این بنای فکری آگاهی درستی داشت ، به سختی می توانست با عنوان «سنت» آن را تنسیق نماید!.
6- اکنون می پردازیم به ارزیابی دومین مدل برای توصیف و فهم وضعیت جامعه ایرانی. یک روایت متداول در میان اصحاب سیاست در کشور ما این است که جامعه ایرانی امروز در حال گذار از وضعیت نه تنها استبدادی ؛ بلکه «استبدادزده» به سوی وضعیت دموکراتیک است البته وقتی مقصود خود از وضعیت دموکراتیک را توضیح می دهند ، همان نظم مدنی براساس دموکراسی لیبرال از آن استنباط می شود. ایراد مهمی که به این مدل وارد است ، سنخیت نداشتن آن با وضع عینی است ؛ زیرا می پرسیم : این حالت «گذار» از کجا پیدا شده است؛ وضعیت نظام پهلوی به وضوح وضعیت یک دیکتاتوری بود. انقلاب اسلامی «گذار تند و سریعی» بود که جامعه را از آن حالت خارج و وارد نظام اسلامی کرد. تمام شواهد و قرائن حکایت از آن دارد که نظام اسلامی وضعیتی ماندگار را تعریف می کند و قانون اساسی و سایر جریان های ساختارساز ، همه برای محکم تر کردن این وضعیت هستند! پس شاید «گذار» به جای حکایت از وضع عینی ، حکایت از خواست یک نخبه الیت باشد! من منکر این مطلب نیستم . انتخاب دوم شوراها و انتخاب مجلس هفتم ، با همه نواقص و گله مندی ها ، دقیقا ناهماهنگی کلی جامعه را با خواست این نخبه روشن کرد.
7- یکی از نویسندگان حوزه سیاست اخیرا در مطلبی سعی فراوان کرده است که با مدل «گذار به دمکراسی» شرایط آن را قالب بندی کند و سپس ناامیدانه نتیجه گرفته است که : «حدود نوسان جریان های سیاسی در ساختار جمهوری اسلامی با محدودیت های خاصی روبه روست که مانع گذار آن به دمکراسی می شود.» بدیهی است که مقصود وی از «حدود نوسان» یعنی میزانی که جریان های سیاسی می توانند از اسلام فاصله بگیرند ، والا در سایر امور که شاهد افراطهایی لجام گسیخته ایم . پس لب کلام و اصل مطلب این است که محوریت اسلام مانع گذار جامعه به سوی دمکراسی لیبرال است . من این نتیجه گیری را تماما قبول دارم . آنچه قبول ندارم این است که چرا وضعیت عینی ما باید از قبیل وضعیت های «گذار به دمکراسی لیبرال» فرض شود و سپس در جستجوی موانع آن برآییم؛ این چه نوع فهم «علمی» است که ناظر خود را با تمام توان به موضوع تحمیل می کند؛ طرفداران مدل گذار وقتی تاریخ انقلاب اسلامی را مرور می کنند اذعان دارند که طرفداران ارزش های اسلامی و ایدئولوژی اسلامی در میان توده ها نفوذ داشته و همواره برتری تشکیلاتی و سیاسی داشته اند. منتها برای آنان انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد مهم ترین دلیل وجود گرایش و جهت گیری به سوی دمکراسی لیبرال است و درباره سال های پس از دوم خرداد 76 می گویند: «در این دوره با ورود گفتمان های تازه به ساختار سیاسی که به جای وحدت ، ایمان و سنت بر مفاهیمی چون حقوق بشر ، دمکراسی و جامعه مدنی صحه می گذاشتند ، انسجام ارزشی دوره دوم از میان رفت ...از این رو ، بسیاری از تحلیلگران انتظار داشتند که جنبش دوم خرداد به «جنبش گذار به دمکراسی» تبدیل شود.» این سخنان اگر از سوی سیاستمداران مطرح شود چندان عجیب نیست ، زیرا آنان قصد سوق شرایط را به سویی دارند که فکر می کنند شرایط «بهتر» است . در جامعه ما افرادی هستند که معتقدند اسلام ، قدیمی شده و احکام آن مندرس است و لذا به جای قرآن ، باید به «عرفان» پناه برد یا جدی تر: معتقدند اسلام و سایر ادیان الهی فقط حق حضور در حوزه امور شخصی را دارند و نظم عمومی جمعی باید براساس دمکراسی لیبرال تنسیق شود. اما آنان که قصد بیان «توصیف علمی» از شرایط سیاسی کشور را دارند نباید علایق خود را به جای سوژه حقیقی بنشانند. این نادیده گرفتن «عین» تا آنجا پیش رفته است که «اصحاب تئوری گذار» در مقابل رفتار مردم در انتخابات شوراها و مجلس هفتم مدعی شده اند که : «بخشهایی از جامعه همچنان قابلیت بسیج پذیری و فشار برطیفی از نخبگان را دارند که در انتخابات اخیر مجلس نیز شاهد آن بودیم»!! «بسیج پذیری» در فضایی که بیان شده یعنی توده هایی که به جای عقل احساسات خود را مبنای حرکت سیاسی در رای دادن کرده اند ؛ به نظر من ادبیات این سخن ، خود حکایت از انحراف شدید از علمیت است ، زیرا آنچه در خرداد 76 رخ داد چه تفاوتی با رای مجلس هفتم داشت؛ آیا آقایان مدعی اند که مردم در خرداد 76 بر اساسی عاقلانه رای دادند ولی در انتخابات هفتم غیرعاقلانه؛ شاید اگر نویسنده محترم خود را از علایق سیاسی کنار می کشید ، قادر بود ثباتی 25 ساله را در روند اجتماعی سیاسی کشور در کنار تحولات فراوان گزارش نماید که کشف ماهیت آن می توانست موضوع بحث علمی جامعه شناسانه باشد. البته این گزارش باعث ناراحتی نخبگانی می شود که نویسنده نگران فشار برآنهاست ، زیرا یک مدل نزدیک تر و راحت تر برای بیان وقایع چنین می شود که ملت و جامعه به سویی می روند و نخبگان ، داستان هایی از نوع دیگر ساز می کنند! دوم خرداد 76 هم از همین قبیل بود: مردم ، نظام اسلامی کارآمدتری می خواستند ، آن نخبگان متاسفانه فرصت طلبانه قصد داشتند با جنجال تبلیغاتی و استفاده از قلم و سخن اقدام مردم را به عنوان آغاز جریان گذار به دمکراسی مصادره کنند که ظاهرا این پروژه ناکام مانده همچنان که در آغاز انقلاب هم طرفداران مارکسیسم همین قصد را داشتند و آنان هم به مقصد نرسیدند. البته شباهت فکری ، رفتاری و تبلیغاتی لیبرال های امروز ، قطع نظر از سوابق چپی به مارکسیست های دیروز فراوان است . از همین سلسله نکات ، علت شکوه های نویسندگان «گذار» اندیش از فشار برنخبگان هم روشن می شود؛ ظاهرا «دمکراسی» مدنظر ، اوتوپیای جمعی مدعی نخبگی بوده است و اگر این گروه به خاطر ساختار حکومتی ، زمینه تاریخی اجتماعی و همراه نبودن مردم ، موفق نشدند ، باید گفت گذار به دمکراسی لیبرال صورت نگرفته است . البته من هم معتقدم «این گذار» صورت نگرفته است ، لیکن نه به خاطر این که آهنگ آن شده بود ولی صورت نگرفت ، بلکه اصلا قرار براین امر نبود! این قیاس بعضی «نخبگان زیاده از حد به خود علاقه مند» بود که فکر می کردند اوضاع اجتماعی آهنگ عبور از پل طلایی به سوی دمکراسی لیبرال را دارد ، در حالی که تمام قرائن و شواهد حاکی از عدم صحت این ادعا است ! این اشتباه تاریخی سیاستمداران جبهه نیم بند دوم خرداد بود که به جای این که از اقبال مردم و دستیابی به قدرت به درگاه خدا شاکر باشند و در جهت تعمیق نظام اسلامی که خواسته قانون اساسی و معنای دموکراتیک انتخابات است تلاش کنند، به ناگاه خود را فیلسوفان و پیامبرانی انگاشتند که در دوم خرداد 76 برای نجات ملت ایران مبعوث شدند و انتظار داشتند با چرخش قلم یا کلامی ، دنیا را زیرورو کنند و وقتی واقعیات را می دیدند به جای توجه و تنبه در درستی راه انتخاب شده ، یکباره آه و فغان سر می دادند که چرا نمی گذارید ما کار کنیم و چرا بر ما جفا می رود و...یکی ، «آچار» به دست درصدد تنظیم قرائت از اسلام برآمد و دیگری با چراغ دستی قصد داشت افق دید ما را به کهکشان های وسیع مدرنیته باز کند و آن دیگری پیراهن دریده ، تسامح و تساهل را در قبال تبلیغ ایدئولوژی لیبرال توصیه می کرد. آنگاه پس از 8 سال «رمال های» معارف اجتماعی سیاسی به کنار طشت معارف غریبه نشسته اند که در صور کواکب علل «عدم گذار به دمکراسی لیبرال» را استخراج نمایند. آلبوس آمیگوس!.
8- ناتوانی مدلهای گذار ، مانع از آن نیست که سوال از «وضعیت» یعنی سوال در مورد وضعیت سیاسی اجتماعی ملت ایران و جامعه ایرانی و سیر حرکت آن ، به نحوی جدی برای هر ایرانی علاقه مند به وطن مطرح باشد. به نظر من هر مکیال و معیاری که برای ارائه یک تصویر (تئوری) به کار گرفته می شود باید به نحو «ذاتی» شکوفایی تجربه خاص امروز ملت ایران را که همانا بنای یک نظم جمعی مدنی براساس فکر اسلامی است ، به حساب بیاورد. این تجربه ای وحید و خاص ملت ماست که البته در سرتاسر دنیای اسلام انعکاس وسیع و عظیم یافته است . ملت ایران با انقلابی عظیم در ربع قرن گذشته آهنگ روشن و سامان گرفته خود را به سوی این مقصد اعلی اعلام کرده است . نمی گویم در این سیر همواره موفق بوده ، بلکه این هدف مسیری صعب و دشواری ها و دشمنی های فراوان دارد ، اما تجربه های بشری و جمعی در برخورد با موانع مسیر شکوفایی تاریخی خود را پیدا می کنند. نباید نگران بایستیم بلکه باید جدی بایستیم . تجربه تاریخی معاصر ما هیچ چیزی از تجربه لیبرال غربی کم ندارد: عقلانیت اسلامی همچون صخره ای عظیم و محکم ، پایه بنایی قرار گرفته است که خود را به روی همه تجربیات بشری باز می داند و تمایل دارد بهترین ها را برای تولد و تکامل «جامعه اسلامی» به کار گیرد. مکتب اهل بیت با تلقی متین و عقل گرا و مصلحت اندیش از اسلام ، امکان مشکل گشایی را برای رهبران جامعه به وجود آورده است . آنان که می خواهند به عنوان نویسنده ، متفکر ، نخبه و دانشجو «آوانگارد» باشند نباید این حادثه بزرگ و تجربه مهم را نادیده بگیرند و برای فهم وضعیت امروز ، متوسل به رمل و اصطرلاب های مندرس و بی تناسب با موضوع بشوند.

دکتر محمدجواد لاریجانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها