در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اینکه عصر طلایی و بسیار پرجام این تیم یعنی دهههای 1970 و 80 تکرار شود، در معرض تردید اساسی است اما قدر مسلم اینکه کنی دالگلیش اسکاتلندی و محبوب که از اواسط فصل گذشته جانشین روی هاجسون انگلیسی و ناموفق در آنفیلد و بعد از 20 سال دوری از پست سرمربی تیم فوتبال لیورپول از نو حائز این سمت شد، تحولی بزرگ را در تیمی که بعد از جدایی شوکهکننده او در فوریه 1991 بشدت نزول کرده بود و فقط در بخشی از زمان مربیگری ژرار هولیه فرانسوی و در 3 سال نخست از دوران 6 ساله مربیگری رافا بنیتس اسپانیایی نوعی رنسانس را تجربه کرده بود، پی ریخته و دوباره سرخهای آنفیلد را تا حدی تبدیل به لیورپول کرده است.
منچستر رکورددار شده اما ...
منچستریونایتد با کسب عنوان قهرمانی فصل جاری رقابتهای لیگ برتر انگلیس از رکورد قدیمی 18 قهرمانی لیورپول در این پیکارها فراتر رفته و حالا با 19 قهرمانی خودش رکورددار است و این را مدیون همت سرمربی پایانناپذیرش و هموطن مشهور دالگلیش یعنی الکس فرگوسن است، اما حالا دالگلیش میخواهد یک بار دیگر موازنه قدرت را در فوتبال انگلیس به سود تیمی تغییر دهد که از 1977 تا 85 بازیکن و ستاره آن بود و از 85 تا اوایل 91 سرمربی آن.
شاید اگر دالگلیش قدری زودتر از ژانویه 2011 (دی 1389) سرمربی لیورپول میشد این تیم میتوانست همین امسال حائز رتبههای چهارم و سوم لیگ انگلیس و به تبع آن یکی از شرکتکنندههای فصل آینده جام قهرمانان اروپا هم بشود اما چون این اتفاق در تاریخ فوق افتاد، لیورپول فقط به رتبه پنجم لیگ دست یافت و درنتیجه فصل بعد تنها در لیگ اروپا (جام یوفای سابق) حضور خواهد یافت.
برخی نتایج و بردهای اخیر لیورپول، آشکارا و بدون بارقهای از تردید بوی احیای تیمی را میدهد که هر چند در دوره بنیتس یک بار (2005) قهرمانان اروپا و یک مرتبه (2007) هم نایبقهرمان قاره شد، اما فوتبالش چندان هجومی و زیبا و لیورپولی نبود. حالا با هدایت دالگلیش که هیچکس براساس نمایشهای اخیر لیورپول دلیل جدایی 20 ساله او از این تیم را نمیفهمد لیورپولیها مجری یک فوتبال مهیجتر و تماشایی و پرگل هستند و برخی نفرات و عناصر خاموش و ناموفق دوران 7 ماهه مربیگری «روی هاجسون» و 3 سال آخر زمامداری بنتیس در این باشگاه به طرز عجیبی احیا و تبدیل به آدمهایی متفاوت و با چند برابر کارایی شدهاند که ماکسی رودریگز آرژانتینی و فرناندو میرهلس پرتغالی نمادهای روشن این فرآیند بسیار عجیب هستند.
پیروزی 2 ـ 5 اخیر در کریون کاتیج لندن در برابر فولام، از مخلوقات عجیب فرآیند فوق و محصول دومین هتتریک رودریگز در یک حدفاصل دوهفتهای بود.
ادعایی که تحقق یافت
الکس فرگوسن در شروع زمامداریاش در اولدترافورد که بیست و پنجمین فصل آن را نیز پشت سر گذاشت پیشبینی و ادعای جالب و عجیبی کرد که تازه و بعد از تحقق آن، ارزش و صحت گفته وی را آشکار ساخته است. او در دوران اوج لیورپول و در عین جولان این تیم و در حالی که منچستر کمحاصلترین دوران خود را میگذراند و از مربیگری تامی داکرتی و دیو سکستون هم بهرهای نگرفته بود، در شروع دوره استقرارش در منچستر گفت که لیورپول را از اریکه قدرت به زیر خواهد کشید. یک ربع قرن بعد از آن «ادعای تحقق یافته»، دالگلیش که با 60 سال سنش 10 سال جوانتر از فرگوسن است، بدون بیان چنین ادعای صریحی، عملا مثل یک مرد قدیمی اهل دوئلهای بزرگ شمشیرها را از رو برای رقیب بزرگ هموطنش بسته است و عزل شیاطین سرخ را نوید میدهد.
او با لحن مردی که مطمئن است تیمش از این پس میتواند هماوردی پایاپای برای یونایتد باشد و منچستریها را عاصی کند، میگوید: «هر تیمی که در لیگ بسیار دشوار انگلیس قهرمان شود، لابد لیاقتش را داشته، زیرا به هر حال امتیازات بیشتری را اندوخته است و این شامل یونایتد در این فصل هم میشود. بعد از این همه سال رقابت شرافتمندانه با آنها و سایرین قصد ندارم. این روند را ضایع و نسبت به آنها بیاحترامی کنم و چون رقیب اصلی و بزرگ ما طی تمامی این سالها بودهاند، از آنها بدگویی کنم، برعکس به دستاوردهای آنان احترام میگذارم. آنها در 2 دهه اخیر استانداردها و الگوهای کاری را برای سایرین هم ترسیم کردهاند؛ اما طبق همان نقشه راه ما باید شیوههایی را برای عبور از آنها و پشت سر گذاشتنشان و کسب بردهای مورد نظر خود بیابیم و چنین نیز خواهیم کرد.»
عجیبتر از هر چیزی
یکی از دلایل اصلی احیای دوباره لیورپول، پیوستن لوئیس سوارز اروگوئهای از آژاکس به این تیم سرخپوش بندر لیورپول بوده که تقریبا همزمان با انتصاب مجدد د الگلیش و سمت سرمربی تیم صورت پذیرفت. در نقل و انتقالهای میانفصل اندی کارول، مهاجم بلندبالای انگلیسی هم از نیوکاسل خریداری شد تا جای فرناندو تورس کوچکرده به چلسی را بگیرد؛ اما این سوارز کوتاهقد و فنی بوده که با بازی سریع و انفجاریاش خطوط دفاعی حریفان را ویران کرده است و حتی وقتی لیورپول و منچستریونایتد چندی پیش در لیگ انگلیس رودررو شدند با مانورهای عالیاش الکس فرگوسن و تیم بسیار خوشروحیه و همیشه زنده او را نیز ساقط و حریف را مستاصل و برد 1ـ3 سرخهای انفیلد را پایهگذاری کرد. عجیبتر از جا افتادن سریع این آقای گل سابق لیگ هلند و مهاجم نخست پیشین آژاکس در چرخههای کاری در آنفیلد کارهای عجیب و غریب ماکسی رودریگز در لیورپول در هفتههای اخیر بوده و ارتباطدادن آن و همچنین ظهور جوان بالندهای به اسم جی اسپیرینگ در آرایش لیورپول به هر چیزی جز رنسانس دالگلیش در این باشگاه و تاثیرگذاری محسوس او اشتباهی آشکار خواهد بود. رودریگز آرژانتینی از زمان خریداریشدن توسط رافا بنیتس و همچنین طی دوران حکومت کوتاه و اسفبار هاجسون در انفیلد، بسیار ناموفق و آن قدر کم تاثیر بود که دیگر تمایلی به استفاده از وی در لیورپول احساس نمیشد و او یار تقریبا همیشگی نیمکت ذخیرهها شده بود.
دالگلیش بعد از بازگشتش به جایگاه مرد اول کادر فنی لیورپول این هافبک ـ مهاجم فنی اما خاموش را به کلی احیا و دنیایی اعتماد به نفس را به او تزریق کرده و ماکسی یک آدم دیگر شده است. هتتریک او در برابر فولام که شامل سریعترین گل فصل (بعد از گذشت فقط 31 ثانیه) هم میشد، دومین بار را طی 3 مسابقه شکل داد که او برای تیمش 3 گل در یک بازی میزد و خیلیها را به طرح این سوال واداشت که چرا بازیکن خوشفکر آرژانتینی در 5/1 سال گذشته در آنفیلد این قدر کماثر بوده است.
ارزش سوارز
دالگلیش بیش از آن که از نمایشهای انفرادی بازیکنانش در لیورپول شادمان باشد، مسرور و مغرور است که تیمش جواب داده و همان قدر هدفمند و پرشور است که او میخواسته و برای آن طراحی و برنامهریزی کرده است. شاید او تصورش را هم نداشته که لیورپول به این سرعت از نو متحول شود.
دالگلیش که قبل از آمدن به آنفیلد و گرفتن جای کوین کیگان در خط حمله لیورپول در تابستان 1977 چشم و چراغ تیم سلتیک در کشور زادگاهش ـ اسکاتلند ـ بود، میگوید: «در تعدادی از بازیهای اخیرمان فوقالعاده عمل کرده و از هر بابت نیز شایسته پیروزیهای حاصله بودهایم. وقتی با فولام بازی داشتیم، این تیم در طول فصل در خانهاش بسیار خوب نتیجه گرفته بود و بنابراین زدن 5 گل به این تیم در آنجا ارزش زیادی داشت. در این ارتباط و در مورد کل نمایشهایمان در 4 ماه و اندی اخیر باید بخصوص از لوئیس سوارز بسیار تعریف کنم.
او با این که بازیکنی بسیار فنی و به لحاظ جسمانی قدری شکننده است، آن قدر در میدان میدود و جانفشانی میکند که به باور نمیآید. بسیاری از گلهای ما طی این مدت و در دیدارهای اخیرمان محصول کار عالی سوارز بوده است.»
فرقی نمیکند
دالگلیش در دل افسوس این را میخورد که چرا دستاوردهای تیمش در پایان فصل منوط به نتایج سایر مسابقات و وابسته به عملکرد دیگر تیمها بوده، اما این فرجام گریزناپذیر تیم وی در فصلی بوده که بدون او شروع و ضایعات آن چنان زیاد است که وی وقت و امکان کافی برای جبران آن نیافت.
دالگلیش معترف است که حتی خودش هم انتظار نداشته تیمی که در دورهها جسون به واقع مرده و به ردههای هجدهم و نوزدهم جدول ردهبندی لیگ هم سقوط کرده بود در دوره وی بهرغم کمبود وقت وی، اینچنین سریع احیا شود. او میگوید: ما به لیگ قهرمانان اروپا نرسیدیم، اما فرقی نمیکند زیرا نتایج و سیر حرکت و روند کارمان در نیمفصل دوم بهرغم شکست هفته ماقبل آخرمان در برابر تاتنهام شگفتانگیز و نوع نتیجهگیریمان باورنکردنی بوده است.
وقتی دالگلیش در ژانویه 2011 از نو سکاندار لیورپول شد، در یک اقدام اضطراری و مثل پزشکی اورژانسی که آمده باشد تا یک مریض رو به موت را در اتاق CCU احیا کند موافقت کرد که فقط قراردادی موقتی و تا پایان فصل جاری با تیم سابق و کنونی و باشگاه محبوبش ببندد، اما حالا جان هنری مالک لیورپول با دالگلیش بر سر قراردادی ثابت و 3 ساله به توافق رسیده است و همه متفقالقولند که برای این باشگاه قدیمی و پرطرفدار لیورپول در حال حاضر بهتر و مناسبتر از او مربیای وجود ندارد.
اینک همه از خود میپرسند که چرا وی آن 20 سال را دور از آنفیلد گذراند و میگویند اگر اصلا نمیرفت، تیمش هرگز ساقط نمیشد و حکومت را آنچنان دربست به فرگوسن پرشور و شاگردان وفادار وی نمیسپرد.
یک پرسش منطقی
شاید هم نفی آنچه ژرار هولیه فرانسوی طی 6 سال سرمربیگری خود در آنفیلد صورت داد و از 1998 شروع و در 2004 تمام و با فتح جام یوفا و تصاحب جامهای حذفی و اتحادیه انگلیس همراه شد یا نادیده انگاشتن 3 سال نخست کار بنیتس در لیورپول کاری منصفانه نباشد و خود دالگلیش نیز با قهرمان کردن تیم متوسط بلکبرن در لیگ انگلیس به سال 1995 در کار در سایر باشگاهها چندان ناموفق نبوده باشد اما نمایشهای این تیم در ماههای اخیر و بعد از بازگشت دالگلیش چنان پرشور و لیورپولی و موفق بوده است که همگان در بیان این پرسش منطقی محق شمرده شوند که چرا اینقدر طول کشید تا دالگلیش (و به قول خود لیورپولیها King Kenny) به خانهاش برگردد؟
S.I.com / مترجم: وصال روحانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: