مهدی مظفری ساوجی در کتاب تازه‌اش گاهی دچار تکرار عناصر شعری می‌شود

در هزارتوی زندگی موریانه‌ها

مهدی مظفری ساوجی اگرچه جوان است و جویای نام؛ اما شاعر و پژوهشگری است پرکار و پرمطالعه که رد این هر 2 را می‌توان در سرایش‌ها و نوشته‌هایش ملاحظه کرد. مظفری علاوه بر پرکاری در عرصه‌ آفرینش‌های شعری‌اش، در حک و اصلاح آنها نیز پشتکار و مداومتی درخور تحسین و مثال‌زدنی دارد.
کد خبر: ۴۰۴۱۴۶

«سایه‌ام را بر دیوار جا گذاشته‌ام» یکی از چهار‌پنج کتابی بود که سال گذشته ـ 1389 ـ مظفری در دست نشر داشت، اما تفاوت این مجموعه با دیگر مجموعه‌هایی که در حال نشر بودند، در این بود که این دفتر چهارمین دفتر شعر ساوجی و روایتی بود از تخیل، عاطفه و جهان‌بینی شاعرانه و البته متفاوت مظفری ساوجی در جهان صنعتی امروز به عنوان یک انسان کاملا امروزی، شهری و آپارتمان‌نشین .

در حقیقت باید این مجموعه‌ را دومین مجموعه‌ جدی وی در عرصه شعر آزاد دانست. بعد از مجموعه «رنگ‌ها و سایه‌ها» ـ که جایزه‌ کتاب سال جوان قیصر امین‌پور را دریافت کرد ـ مظفری ساوجی با چاپ این دفتر شعر تازه، ثابت کرد که تلاش می‌کند یکی از شاعران شاخص و البته سرآمد این عرصه باشد.

مظفری در این دفتر 51 شعر سپید تازه‌ خویش را گنجانده است و با مرور شعرهای این دفتر به‌ خوبی می‌توان فهمید که مظفری تلاش کرده است تا در این شعرها فاصله‌ شعری خود را از دفتر پیشینش ـ «رنگ‌ها و سایه‌ها» ـ افزون کند و در جهت تکامل شاعرانگی خویش گام بردارد که جز در پاره‌ای موارد توانسته است به هدفی که می‌خواسته نایل آید.

هرچند پاره‌ای از شعرها، همان تکرار شعرهای «رنگ‌ها و سایه‌ها» است که با زبان و نگاهی اندک متفاوت بیان شده‌اند. اگر از این دست شعرها که نزدیک به یک‌ سوم مجموعه را در برمی‌گیرد بگذریم می‌توان باقی شعرهای این دفتر را به خوب، خوب‌تر و خیلی‌خوب دسته‌بندی کرد که بیشتر این آثار بینابین دسته‌ اول و دوم هستند.

نگاه مظفری ساوجی در این مجموعه با این‌که در پاره‌ای مواقع هنوز همان نگاه «رنگ‌ها و سایه‌ها» است، اما در بیشتر شعرها این نگاه ظریف‌تر، موشکافانه و دقیق‌تر شده است.

در بیشتر اشعار این دفتر می‌توان نشان طبیعت‌گرایی شاعر را جست تا جایی که حتی در شعرهای آپارتمانی و امروزی که از زبان یک انسان شهری کاملا امروزی بیان می‌شود؛ شاعر پای طبیعت را به آنها باز کرده است:

حتما/ پاییز را/ گذاشته‌ای/ برای من/ گلدان کوچک کاکتوس (گل همیشه بهار، ص 57)‌

.../ میز کار مرا هم/ قرار بود/ این گلدان/ سبز کند... (تقصیر باد نیست...، ص 46)‌

عناصر شعر مهدی مظفری در این دفتر عناصری کاملا امروزی و شهری‌اند حتی عناصر طبیعت نیز همان طبیعتی است که در زندگی‌های شهری کاربرد دارد:

«درخت‌های کنار خیابان، گلدان‌ها و گل‌های کوچک کاکتوس، بهاری که در گلدان‌ها سبز می‌شود، باد که آرامش پنجره‌ها را به هم می‌ریزد، باران که گونه به شیشه‌ها می‌چسباند، ماه و خورشیدی که تنها در قاب پنجره تماشایی می‌شوند و تک‌درخت‌های کنار خیابان و...»

می‌توان مدعی شد که مظفری ساوجی در شعرهای این دفتر نشان داد که توانسته به زبان شعری خاص خویش دست‌یابد؛ به گونه‌ای که اگر بخواهیم چند شاعر موفق و جوان در عرصه‌ شعر سپید مثال بزنیم بی‌شک نام مهدی مظفری ساوجی هم جزو آن دسته خواهد بود.

نه/ خواب نمی‌دیدم/ درخت بود/ همان که/ پاییز را/ چند سالی می‌شد/ به خانه‌ ما آورده بود/ و در اتاق پذیرایی/ آویخته بودش... (خواب نمی‌دیدم، ص 97)‌

شاعر نشان می‌دهد که در این تکرارهای ملال‌آور و روزمره‌ زندگی‌های شهری گاهی شعر می‌تواند نقطه مشترکی باشد برای رهایی، برای پرواز و برای بیرون زدن از خویش:

سرپناهی است شعر/ وقتی باران می‌گیرد/ می‌توان/ در یک صندلی راحتی/ به فکر/ فرو رفت/ به شکل‌هایی که باران با خود می‌سازد/ به جوی‌های سرگردانی که در کوچه‌ها و خیابان‌ها/ به راه می‌افتند/ به رودخانه‌ها/ به دریا/ آه/... (شکل‌های باران، ص 88)‌

همان‌طور که اشاره رفت مظفری ساوجی در این دفتر به شاخصه‌های زبانی خویش دست یافته تا آنجا که دیگر در هیچ‌کدام از شعرهای این دفتر نمی‌توان نشانی از نثرگونه‌ها یافت و همچنین توفیق دیگرش دور شدن از زبان شعر ترجمه است ـ شعرگونه‌هایی که به تعبیری گرته‌های دست چندمی از شعرهای ترجمه‌اند ـ و نیز کشف «آنهای» شاعرانه‌ در دم‌دستی‌ترین اشیای پیرامون که همه حاصل دقیقه‌های شاعرانه‌ مظفری ساوجی و تأمل وی در دنیای پیرامونش است:

.../ پرده/ مثل پرنده‌ای که/ پایش را بسته باشند/ در هوای تقلاست. (پرواز، ص 32)‌

شاعر در مجموعه‌ «سایه‌ام را بر دیوار جا گذاشته‌ام» علاوه بر توفیق رسیدن به زبان شاخص ساده‌سرایی به توفیق‌های دیگری نیز دست یافته است. ازجمله این‌که سعی کرده برای تصورات و خیال‌های شاعرانه‌اش مابه‌ازای بیرونی بیاورد و کمتر در این مجموعه به دنیای انتزاعی برمی‌خوریم؛ همین امر سبب شده است همذات‌پنداری و درک مخاطب از دنیای شاعرانه‌ این دفتر عمیق‌تر و باورپذیرتر باشد:

.../ این‌جور وقت‌ها/ شباهت‌ بی‌مانندی دارم/ به مردابی/ که هرچه سنگ می‌اندازند در آن/ فرو می‌برد/ ردپای دایره‌ها را/ در خود (آفتابی آبی، ص 38)‌

غمگینم/ مثل شاخه‌ای که پر شده/ از برگ‌های زرد/ مثل حال و روز زنی/ که آب و رنگش/ در گذشته/ جامانده است (غمگینم، ص 42)‌

.../ نه/ بازیگر!/ این عصا هم/ به درد هیچ معجزه‌ای نمی‌خورد/ حتی اگر/ آنقدر صبر کنی/ که سبز شود/ که زیر سایه‌اش بنشینیم (همان، ص 60)‌

که این بخش شعر بی‌واسطه به چارلی چاپلین اشاره می‌کند و نام شعر هم، نام یکی از فیلم‌های اوست. همچنین در جایی که اشاره می‌کند به معجزه در حقیقت عصای موسی را بیان می‌کند و داستان اعجازهای این عصا. نیز این بخش شعر را می‌توان جزو تضمین‌های خاص مظفری دانست که از شعر شمس لنگرودی تضمین کرده است: (دیر آمده‌ای موسی/ دوران اعجازها گذشته است/ عصایت را به چارلی چاپلین ببخش... (شمس لنگرودی)‌

از دیگر توفیق‌های مظفری ساوجی در این دفتر شعرهای کوتاه است که گاهی آنها را می‌توان در ردیف طرح‌واره‌ها مطرح کرد. این شعرهای کوتاه نشان می‌دهند که شاعر مجموعه هرچه به گزیده‌گویی و کوته‌سرایی نزدیک‌تر می‌شود ماحصل کار چشمگیرتر است و با توفیق بیشتری همراه است:

مثل اتاقی که/ از تاریکی/ پر شده باشد/ پر شده‌ام/ از درد/ بی‌هیچ روزنه‌ای (درد، ص 71)‌

پرده‌های اتاق را/ کنار زده‌ام/ روان‌شناس گفته است/ آفتاب/ غم را/ از دل می‌برد/ غم‌های من اما/ برف نیست (غم‌های من، ص 26) که این شعر را می‌توان از دسته‌ شعرهای خیلی خوب این مجموعه دانست.

چه دردآور است/ بهار بیاید و/ در هزارتوی زندگی موریانه‌ها/ اسیر شود/ درست شبیه پروانه‌ای/ که گرفتار آمده باشد/ در فکر عنکبوتی (لابیرنت‌ها، ص 85)‌

البته این‌که می‌گوییم مظفری در کوته‌سرایی موفق شده به این معنا نیست که شاعر در سرودن شعرهای بلند این مجموعه بدون استثنا ناموفق بوده است، بلکه بعضی از شعرهای بلند این مجموعه مثال‌زدنی هستند:

این تخت روان/ که مرده‌ای را/ هر روز/ بر دوش می‌برد/ می‌توانست/ سازی باشد/ با نغمه‌هایی که زندگی را برگرداند/ به رنگ‌هایی که در دل مرده‌اند/ می‌توانست/ تخته‌سیاهی باشد/ که هر صبح/ آفتاب/ گوشه‌ای از خود را/ بر آن بنویسد/ و کودکی بازیگوش/ یک روز/ باران را/ بی‌آن‌که فکر کرده باشد به رنگین‌کمان/ می‌توانست/ پنجره‌ای باشد/ که هر روز/ پرده را/ از روی صورت آن/ کنار بزنی/ و شاخه‌ها را/ سبز و/ زرد/ ببینی/ یا/ یک روز صبح زود/ پر از شکوفه‌ برف.

گاهی البته برخی شعرهای بلند این مجموعه می‌توانست با ذوق سلیمی که در شاعر این مجموعه سراغ داریم به چند شعر کوتاه شگفت‌آور و غافلگیرکننده بدل شوند. شعرهایی که گاهی لبریز از عاطفه‌ شاعرانه‌اند:

.../ همین که گاهی/ سایه‌ات/ بیفتد بر دیوار شعرهای من/ کافی است... (دنبال چیزی می‌گردد زندگی، ص 54)‌

البته تصویر بالا از آن دست نگاه‌های ناب عاشقانه‌ای است که کمتر در شعرهای مظفری ساوجی می‌توان یافت و در کل، شخصیت‌ و شاکله‌ شعری وی بندرت چنین فضاهایی را برمی‌تابد. هرچند زبان و فضای شعری‌اش کاملا آرام و آرام‌بخش و عاطفی است و اکثر قریب به اتفاق شعرهایش راوی زندگی‌اند:

.../ باران/ به پنجره می‌زد آرام... (دیوانه، ص 15)‌

مهدی مظفری ساوجی در این دفتر گاهی در کلان ‌روایت‌ها دچار تکرار شده است:

مثل شعر «باران»، با شعر «Apocalypse»، و شعر «حال و هواها»،با «گاهی‌وقت‌ها» و....

همچنین برخی از عناصر این دفتر تکرار عناصر دفتر پیشین وی هستند ازجمله: «پنجره، پرده، ماه، باران، درخت و...» که در خصوص این موتیف‌ها نمی‌توان بر ایشان خرده گرفت؛ چرا که همان‌گونه که اشاره شد مظفری راوی دنیای پیرامون شهری امروز است و بالطبع این اشیا و عناصر مشترکات این دنیایند، پس شاعر را گریزی از تکرار آنها نیست، اما باید بسیار دقت کند تا این اشتراک‌ها به تکرار و تسلسل و دور نرسد.

همچنین شاعر با وسواسی که دارد و با شناختی که از ایشان داریم باید تلاش کند تا دنیای کلمات کاربردی در شعرش را کمی گسترده‌تر کند.

شاعر در پاره‌ای شعرها که ادامه‌ دفتر پیشین او هستند توانسته به زیبایی هرچه تمام‌تر از پس آنها برآید و دنیایی متفاوت‌تر و گیراتر را با همان عناصر تکراری برای مخاطب بیافریند:

آرامش پنجره را/ باد/ به هم زده است/ پرده/ مثل پرنده‌ای که/ پایش را بسته باشند/ در هوای تقلاست. (پرواز، ص 32)‌

که کلان‌روایت این شعر در «رنگ‌ها و سایه‌ها» نیز وجود دارد، اما روایت متفاوت و گیرای این شعر بسیار بسیار جذاب‌تر و شاعرانه‌تر است که خود این، نشان از رشد و بلوغ شعری مظفری می‌دهد.

اسم‌هایی که مظفری برای شعرهایش انتخاب کرده است نیز حکایتی قابل تأمل دارند، چنان‌که گاهی برخی از عنوان‌هایی که برای شعرهایش به‌ کار برده در حقیقت پی‌نوشت و شرح آن شعرها هستند، به گونه‌ای که وقتی این دست شعرها را می‌خوانیم و سپس به عنوان آن می‌نگریم بی‌درنگ به حسن انتخاب شاعر لبخندی محو می‌زنیم، اما کاش مظفری برای همه‌ عنوان‌های 51 شعر این مجموعه همان وسواس و سختگیری ذاتی شاعرانه‌اش را به کار می‌برد. هرچند اگر از سر انصاف هم بنگریم انتخاب 51 عنوان شاعرانه نمی‌تواند کار آسانی باشد.

عباس محمدی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها