در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همان گونه که فرهنگ و تمدن امروز جهان مدیون تلاشهای بی وقفه تعداد بسیاری از فرهیختگان و اندیشهورزان گذشته است، بدون تردید تداوم شایسته این رشد و تعالی جامعه جهانی نیز در گرو کوششهای بیدریغ اندیشهورزان آینده است.
این ضرورت هنگامی بخوبی انجام خواهد یافت که مردم هر جامعهای به صورت شایسته از بزرگان عرصههای مختلف علمی و فکری تجلیل و تکریم به عمل آورند و زمینه آشنایی هر چه بیشتر نسلهای آینده جامعه را با عملکردها و ویژگیهای فکری و اخلاقی آنان فراهم سازند تا آنها با تاسی به ویژگیهای شایسته اخلاقی و عملی این بزرگان، ادامهدهندگان شایسته راه آنان باشند.
سرور اعظم باکوچی، معروف به سپیده کاشانی از شاعران شهیر انقلاب اسلامی بود. او را باید بحق یکی از چهرههای تابناک شعر معاصر دانست که با سلامت طبع، استعداد شگرف و ذوق و قریحه سرشار، آثاری ارزنده و ماندگار از خود به یادگار نهاد. چیزی که سخت در کار آن بانوی بزرگوار چشمگیر و اعجابآور بود، نازک خیالی و رقت احساس و تصویرسازی است.
او با ذوق سلیم خود، سرودههای دلانگیز و ارزندهای به شعر و ادب پارسی عرضه کرد که در خور توجه و اعتناست. آن عزیز سفر کرده، گذشته از منزلت ادبی، سجایای پسندیده اخلاقی بسیاری داشت که تواضعی از حد فزون، ایمانی راسخ و عقیدهای استوار از آن شمار است. شور مذهبی و استحکام عقیده، در تمام آثار این شاعر ارجمند و با تقوا موج میزند و در جای جای آثارش پدیدار است.
وی در روزهایی به عنوان یک زن شاعر مسلمان انقلابی قدم به میدان نهاد که دشمن مدعی بود در صحنههای فرهنگ، ادب و هنر این انقلاب، جایی برای زنان نیست.
او ثابت کرد که چنین دیدگاهی، باطل است. وجود او بهخودیخود گویای این حقیقت بود که میتوان یک زن بود و در فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و ادبی شرکت کرد.
سپیده از تبار ایمان بود و از نسل باور، از تاریخ عقیده میگفت و از جغرافیای عمل میسرود. شعرش، ترجمان روحش بود و بیانش، پژواک احساسی پاک و دلی دارای یقین. نه از سر تفنن و هوس، بلکه از ژرفای تعهد و عمق سوز شعر میگفت، به قول اقبال لاهوری:
«سوز سخن ز ناله مستانه دل است
این شمع را فروغ، ز پروانه دل است»
جواد محدثی درباره سپیده میگوید: اگر از اولیای دین میگفت، اگر در باره دفاع مقدس و فرهنگ شهادت میسرود، اگر حماسه خطشکنان خداباور را ترسیم میکرد، اگر از امام امت، از اسلام و ایران، از فلسطین و هرزگوین دم میزد، اگر به ثبت لحظههای سرشار از خدا، در نشیب و فراز این انقلاب میپرداخت، اگر در کربلاهای مکرر این نهضت و نظام، حضوری یاریگر داشت، اگر در مصاف فرهنگی، سلاح شعر را علیه بیگانه و در حمایت از نسل ایمان زاد و کفرسوز به کار میگرفت، همه و همه... ریشه در اخلاص، حقشناسی، مردمدوستی، اسلامخواهی و آرمانگرایی او داشت.
آنچه او را در صحنه شعر و ادب مطرح می کرد، نه زد و بندهای حسابگرانه با این جناح ادبی یا آن خط فرهنگی، بلکه جوهر شفاف و غنی شعرش بود. فرزند شاعر در ضمن نقل خاطرهای میگوید: «مرحومه مادر، مقبرهای در کاشان رو به روی مقبره مرحوم فیض کاشانی دارند. فکر میکردم ایشان را باید در آنجا دفن کنند، اما وقتی وصیتنامه را خواندم نوشته بودند: من را حتما در بهشت زهرا، در کنار شهدا به خاک بسپارید. چون ارادت خاص به شهدا داشت. یک بار که با هم به بهشت زهرا رفته بودیم، به من گفت: من لذت میبرم اینجا باشم؛ چون حداقل صوت قرآن از بلندگوی بهشتزهرا پخش می شود و دلم را آرامش میدهد. من در پاسخ گفتم: مادر از این حرفها نزنید و ایشان سریع گفتند: مرگ حق است و دوست دارم اینجا در کنار شهدای انقلاب و جنگ باشم».
از سپیده کاشانی 3 فرزند به نام های سعید، سودابه، و سیامک به جا مانده است و فرزندان معنوی دیگر وی آثار اوست: پروانههای شب، هزار دامن گل سرخ، سخن آشنا، آنان که بقا را در بلا دیدند و گزیده آثار در این شمار است.
یحیی طالبیان
قائم مقام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: