در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان:نهنگ به گل نشسته
«نهنگ به گل نشسته»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسام الدین برومند است که در آن میخوانید؛این روزها سالروز شکل گیری نطفه نامشروعی به نام رژیم جعلی و وحشی صهیونیستی متفاوت از تمامی 63 سال گذشته است. از 15مه 1948که با اشغال فلسطین و پیامدهای شوم این رخداد سیاه آن روز به یوم النکبه - روز نکبت- نام گرفت تا دیروز 51 مه 2011 همواره و بی وقفه یک نبرد تمام عیار در جریان بوده است. از همین روی؛ در این کارزار نفسگیر و در پهنه 6 دهه گذشته برخوردها و کشاکش ها به نبردها و درگیری ها رسید و حتی قد کشید و 2انتفاضه- 1987و2000- ملت فلسطین گواهی بود بر اینکه «آرمان فلسطین» سدی مستحکم خواهد بود در برابر جاه طلبی ها و زیاده خواهی های صهیونیست ها و ایده چپاولگرانه «از نیل تا فرات».
هرچند شواهد و قرائن غیرقابل خدشه در سال های اخیر آشکارا نشان می دهد که ناقوس مرگ رژیم صهیونیستی به صدا درآمده است و با حرکت تل آویو در مسیر افول و اضمحلال هر روز این صدای بلند بهتر برای افکار عمومی در مقیاس جهانی شنیده می شود.
اما تحولات کنونی منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا گویا نقش کاتالیزوری را برعهده گرفته که «پروسه مرگ» را شتاب بخشیده است.
صهیونیست ها و مقامات کودک کش تل آویو پس از 6 دهه تجاوز و کشتار و خونریزی و جنایات ددمنشانه در پی جنگ های متعدد و به صحنه آوردن تمامی توان و پتانسیل خود برای تحقق از نیل تا فرات امروزه نظاره گر این هستند که افق های صهیونیزم به یاس و ناکامی کشانده شده است.
با آغاز خیزش و خروش ملتهای منطقه در بستر بیداری اسلامی نه تنها دیگر از لفاظی ها و رجزخوانی های مقامات صهیونیستی خبری نیست بلکه اقاریر عجزآلود و اعترافات تکان دهنده سران تل آویو به وضوح دلالت بر آن دارد که آینده اسرائیل همچون شخصی است که در حالت احتضار نفس های او به شماره افتاده است.
همین 2 هفته پیش بود که یواف گالانت فرمانده سابق ارتش اسرائیل به این واقعیت اعتراف کرده و اظهار داشت موج بیداری اسلامی خاورمیانه، آینده اسرائیل را به خطر انداخته است.
اما باید دید چه شده است که «گالانت» این فرمانده ارشد نظامی اسرائیلی این چنین آشفته و سراسیمه اعتراف می کند که موجودیت این رژیم جعلی به خطر افتاده است؟ چرا نتانیاهو، لیبرمن، ایهود باراک و حتی خود شیمون پرز در هفته های گذشته بارها به صحنه آمدند و از شکل گیری یک «انقلاب اسلامی دیگر» در منطقه پس از انقلاب اسلامی ایران اظهار نگرانی و خطر می کنند؟ جای سؤال نیست که نشریه ای چون «هاآرتص» صریحا و بدون پرده می نویسد که «بهمن اسلامی خاورمیانه» منطقه را دربر خواهد گرفت؟
طرفه آنکه گویا رسانه های غربی هم دیگر قادر نیستند دست به تحریف و شانتاژ و سانسور بزنند و با جنگ روانی هم که شده چند صباحی حیات این فرزندخوانده ایالات متحده را تضمین نمایند، از جمله، روزنامه واشنگتن تایمز در بحبوحه تحولات منطقه بدون صغری و کبری چیدن رسانه ای، رفت سر اصل مطلب و نوشت: «در آینده شاهد پایان حیات اسرائیل خواهیم بود.» انگار نه انگار که 5 روز قبل از آن دولت اوباما از «حق وتو» در شورای امنیت استفاده کرده و قطعنامه تحت حمایت اعراب در سازمان ملل که در مورد غیرقانونی بودن شهرک سازی های رژیم صهیونیستی بود را وتو کرد؛ هزینه ای سنگین برای بقای اسرائیل اما ترجیع بند تحلیلگران و رسانه ها و ناظران کماکان این است: «آینده اسرائیل در خطر»...
در امتداد همین خط است که به موازات سونامی تحولات سیاسی ماههای اخیر تجمعات و تظاهرات چند روز گذشته در منطقه به مناسبت شصت و سومین سالروز روز نکبت معنا و مفهومی عمیق تر از سالها و دهه های پیش پیدا کرده است. سه روز پیش مصری ها در شهر اسکندریه در حمایت از آرمان فلسطین تظاهرات کردند.
تظاهراتی که به اسکندریه ختم نشد و دو روز قبل مردم مصر با تجمع در میدان التحریر مقاومت فلسطین را به مقاومت خود در انتفاضه مصر گره زدند.
و این اتفاق بزرگ در اردن، لبنان، ترکیه و...نیز رقم خورد و آرمان ملت مظلوم فلسطین نه در کرانه باختری و سرزمین های اشغال شده بلکه در پهنه منطقه فریاد کشیده شد.
بنابراین اتفاق مبارک و بزرگی که رخ داده این است که موج مواج حمایت از آرمان فلسطین فراتر از مرزهای جغرافیایی در حال پیشروی است و امروزه دفاع از آرمان مردم مظلوم فلسطین اولویت اصلی ملت های مسلمان و دولت های مستقل و آزادیخواه است. نقشی که در سه دهه گذشته تنها جمهوری اسلامی به دوش می کشید.
امروز در ایام سالروز تشکیل رژیم جعلی صهیونیستی شعار ملت هایی که علیه دیکتاتورها و آدم کش ها خروشیده اند تنها «الشعب یرید اسقاط النظام» نیست بلکه با همان دغدغه و همان وزن، شعار «تسقط تسقط اسراییل» سر می دهند. در مصری که زمان روزگار انورسادات معاهده کمپ دیوید در سپتامبر 1978 به امضا رسید و رسماً یک رژیم جعلی را به رسمیت شناخت اکنون لغو این پیمان خواسته عموم مردم مصر است.
باید به این خواسته مهم علاوه کرد مواردی چون اخراج سفیر اسرائیل از مصر، توقف انتقال گاز از مصر به اسراییل، بازگشایی گذرگاه رفح در کرانه باختری به منظور دفاع از مردم مظلوم غزه و...
نکته دیگری را که باید بدان اشاره کرد این است که دو روز پیش اردنی ها نیز خواهان لغو توافق نامه صلح میان اردن و رژیم صهیونیستی شدند که قریب به دو دهه پیش منعقد شده بود.
تاکید و پافشاری مصر کنونی بر برقراری رابطه با جمهوری اسلامی ایران و حماس به عنوان 2 دشمن اصلی آمریکا و اسرائیل از دیگر پارامترها و مولفه هایی است که وضعیت وخامت بار رژیم صهیونیستی را نشان می دهد به گونه ای که تغییر مختصات و معادلات منطقه ای را به نفع بلوک مقاومت و جبهه آرمانخواهان تغییر داده و در این میان آرمان ملت فلسطین امروز بیش از هر زمان دیگری تابلویی است که در ید واحده ملت های مسلمان رخ نمایی می کند.
این اتفاق بزرگ، چشم انداز روشنی را برای فلسطینی ها نوید می دهد تا جایی که حتی روزنامه صهیونیستی هاآرتص طی گزارشی به نقل از محافل سیاسی بلندپایه در تل آویو با نگرانی از تشکیل یک کشور فلسطینی در مرزهای 1967 واهمه آلود خاطرنشان می کند ارزیابی ها حکایت از آن دارد که 170 کشور از درخواست طرف فلسطینی در سازمان ملل برای به رسمیت شناختن کشور فلسطین حمایت کنند.
اینجاست که دانی ایالون معاون وزیر خارجه رژیم صهیونیستی به صحنه می آید و ناگزیر و از موضع ضعف و استیصال می گوید؛ «نمی توانیم مانع به رسمیت شناخته شدن کشور فلسطین شویم.» این روزها در شرایطی که تحولات منطقه و موج عظیم بیداری اسلامی منجر شده تا آرمان ملت فلسطین در دلها و جان های مسلمان ریشه بدواند و ملت ها به دنبال سقوط های زنجیره ای حاکمان سرسپرده و مرتجع عربی، در بند منافع به اصطلاح ملی و درون مرزی نیستند و عجیب نیست که تزیپی لیونی رهبر حزب کادیمای رژیم صهیونیستی آنچنان که یدیعوت آحارنوت نقل می کند اعتراف نماید: «مشروعیت و قدرت حماس در عرصه بین الملل روز به روز اوج می گیرد در حالی که جایگاه بین المللی اسراییل ضعیف شده است.»
البته شاید عمق مطلب را روزنامه معاریو با عبور از سطح گفته ها و واقعیت ها درباره اسرائیل ترسیم کرده باشد. این روزنامه صهیونیستی با تصریح بر اینکه اسرائیل در حال فروپاشی است تاکید می کند که صحبت از وضعیت کنونی اسرائیل، صحبت از تعفنی تاریخی و یک زنگ زدگی سیاسی طویل المدت است چرا که؛ ما [رژیم صهیونیستی] مانند نهنگی به گل نشسته در حال متعفن شدن هستیم.
و بالاخره باید گفت اگر امروز آرمان ملت فلسطین بر صدر خواسته های ملت های مسلمان در اثر تحولات منطقه و حرکت در بستر بیداری اسلامی است، این بیداری و هوشیاری و تشخیص عمق حقایق ناشی و برگرفته از انقلاب اسلامی ایران است که خمینی کبیر عظیم الشان این پیشاهنگی و پیشقراولی را به قوت و با قدرت آمیخته با درایت به پیش برد.
امروز با آغاز انتفاضه سوم- پس از دو انتفاضه در 1987 و دیگری در سال 2000- می رود تا یاران روح الله و امت حزب الله در افقی نه چندان دور، منطقه ای پس از اسرائیل و به دور از سیطره آمریکا را تجربه نمایند.
خراسان:فردوسی و ما
«فردوسی و ما»عنوان سرمقاله روزنامهی خراسان به قلم کورش شجاعی است که در آن میخوانید؛هزار سال از سرایش «شاهنامه» این شاهکار بی همانند ادب پارسی می گذرد و بی گمان تا نبض شعر و ادب و شور و حماسه و دانایی و فرهیختگی در جان آدمیان و به ویژه ایرانیان می تپد، شاهنامه این شاهکار ماندگار، همیشه و هماره همچون رودخانه ای پرشکوه تاریخ امروز و فردای بشر را و همه خردمندان، فرهیختگان، سخن شناسان، گوهرشناسان و اهل فهم و معنا را و بلکه عامه مردم را به میهمانی زلال همیشه جاری خود فرا می خواند و هر کس از کوچک و بزرگ و عالم و عامی می تواند به فراخور حال خود از این بزرگ رود همیشه جاری بهره گیرد و کام تشنه خود را از این «آب حیات» ادب پارسی سیراب کند.
بزرگمرد سراینده این بی بدیل اثر هنری و حماسی از آن جا که خود خردمندی فهیم و حکیمی فرزانه است، به باریک بینی و نکته سنجی هر چه تمام تر در شاهنامه ژرف گفتارهایی خداباورانه، حق مدارانه، عدالت گسترانه و نیکوکارانه و انسان مدارانه را چنان زیبا و پرشکوه به نظم آورده که هیچ کاخ بلند و فرازمندی را حتی نمی توان با خشتی از خشت های کنگره کاخ خراب ناشدنی و تا ثریا قد کشیده شاهنامه شبیه دانست.
پی افکندن کاخی از نظمی چنین فاخر و حماسی و پرمغز و معنا و درس آموز زندگی و یکتاپرستی و اخلاق و جوانمردی، آزادمردی همچون حکیم ابوالقاسم فردوسی را سزاست که یکتاپرست و مسلمانی دل آگاه و آزاداندیشی فرزانه و جوانمردی وطن خواه و ایران دوستی عزتمند و غیرتمدار و پارسی سرایی اندیشمند و گرانقدر است.
گرانمایه انسان و ایرانی پاک نهادی که ۳۰ سال از بهترین سال های عمر و زندگی خود را صرف سرودن و سرایش و بلکه آفرینش شاهکاری ماندگار کرد تا خورشیدی تابناک باشد در همیشه تاریخ فراروی انسان های یکتاپرست و حق باور و راهنمایی باشد برای گام نهادن تشنه کامان، رهپویان طریق انسانیت، اخلاق و آزادگی و جوانمردی و فتوت و عدالت.
فردوسی این گرانمایه انسان پاکزاد و پاک نهاد، کاخی بلند و بلکه قله ای فرازمند بر تارک زبان و ادب پارسی برافراشت تا که از ستیغ آن آب حیات بر جان بسی تشنه کام زبان و ادبیات پارسی جاری شود و زنده کننده و احیاگر زبان و ادب پارسی و فرهنگ و هویت ایرانی و ایران زمین باشد.
او به نام خداوند جان و خرد ۶۰ هزار بیت شعر پارسی می سراید و در قالب ۳ دوره اساطیری، پهلوانی و تاریخی ژرف گفتارهایی پرمغز و پرمعنا و مفهوم را به نظم در می کشاند و به شیوه ای باورمندانه و خردمندانه ضمن احیای زبان و فرهنگ ایرانی و باز تاباندن هویت ایرانی و ایرانیان صاحبان و ساکنان «این کهن بوم و بر» به روشنی به همگان در همیشه تاریخ می فهماند و می نمایاند که یکتاپرستی و حق مداری و عدالت محوری و فتوت و آراستگی به خلق و خوی انسانی و آزادگی و جوانمردی و در پی معنا و رضایت حق بودن و ایستادگی در مقابل دیوان و ددان و ظالمان اصلی ترین و ناب ترین و گرانقدرترین ارزش های وجود هر انسان است.
و چه بلند همت و آزاداندیش مرد و بیدار دل مسلمانی بود حکیم فرزانه توس که این چنین زیبا ایران را یک تمدن و فرهنگ و ملت ریشه دار و یکتاپرست و غیرتمند و آزادمنش را سرود. سرایشی که در همیشه تاریخ ایران بلکه جهان جاری خواهد بود.
اما قصه جفای ما به سراینده «شاهنامه پاینده» خود قصه ای پرغصه است که معلوم نیست این قصه پرغصه را آیا پایانی هست یا ...
می توان حکایت هایی چند از جمله جفاهایی که بر فردوسی و شاهنامه اش شده را چنین بر شمرد.
1- حکیم توس برای ایران و ایرانی و فرهنگ و تمدن و تاریخ و آینده ایران زمین و هویت ایرانی و ایرانی مسلمان کاخی بلند از نظم درافکند و ۳۰ سال کاوید و همچون ستاره ای درخشان و هنوز و بر همیشه تاریخ ایران گذشته و آینده ایران خواهد تابید تا ایران و ایرانی و حماسه و آزادمردی و پهلوانی و جوانمردی و زبان و ادب و فرهنگ و تمدن ایرانی و بالاتر از همه یکتاپرستی و مسلمانی ایران و ایرانی بماند، اما هر کدام از ما لختی بیندیشیم و از خود بپرسیم از ۶۰ هزار بیت شاهنامه این کیمیای زبان پارسی چند بیت را در حافظه داریم و چه میزان از باور و ارادت حکیم توس به آیین پاک محمدی و عشق بی منتهایش به مقتدایش علی آن داماد و برادر و وصی نبی آگاهی داریم.
۲ - از جمعیت بیش از ۷۰ میلیونی حال حاضر کشورمان حتی در بین دانش آموزان و دانشجویان که سری در دفتر و کتاب دارند چند نفر می توانند حتی ۱۰ دقیقه درباره فردوسی این بزرگمرد عرصه علم و ادب و فرهنگ و هنر و حکمت ایران و شاهنامه اش سخن بگویند یا چند سطری درباره او بنگارند.
۳ - به غیر از برگزاری چند همایش و گردهمایی و مراسم بزرگداشت آن هم در حد دعوت از چند استاد دانشگاه و تنی چند از سخن شناسان و دانایان و آشنایان زبان و ادب پارسی برای بزرگداشت و شناساندن جایگاه واقعی حکیم توس به فرزندان ایران زمین و شناساندن هر چه بیشتر این شخصیت جهانی و اثر ماندگار و جهانی او به جهان معاصر چه کرده ایم؟
گرچه اعتقادی به بخت و اقبال ندارم اما گویی همین که آرامگاه فردوسی در خاک عزیزمان ایران و سرزمین خراسان و در مجاورت مشهدالرضا و بارگاه شریف حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا قرار دارد، شاید بخت و اقبال و بهانه ای شده باشد که دیگرانی همچون ترکان امروز و تورانیان دیروز مدعی فردوسی ما نشوند، آن چنان که مدعی مولوی ما شدند.
اما، ما و مسئولان ما با آرامگاه حکیم توس و با خانه به جا مانده فردوسی در روستای پاژ که امروز مخروبه ای بیش از آن باقی نمانده چه کرده ایم.
آیا آرامگاه حکیم سخن سرای و پارسی گوی ایران زمین نمی تواند و نباید امروز به یکی از قطب های گردشگری فرهنگی ایران تبدیل می شد.
چه دنیا فاصله ای است بین ما و مسئولان ما با فردوسی که او کاخی چنین بلند و فرازمند از نظم و معنا و حماسه و هنر برای همه ایرانیان و بلکه همه سخن شناسان و دانایان و اهل معرفت در جهان بنا کرد و ما حتی نتوانستیم خانه خشتی او را حتی «برپا» و «آباد» کنیم!
۴ - آموزش و پرورش و دانشگاه ها و تربیت بدنی ما چقدر توانسته است مرام گذشت و جوانمردی و آزادگی و پهلوانی را که در شاهنامه بسیار بر آن تاکید شده است را در میان نوجوانان و جوانان و حتی ورزشکاران و قهرمانان ما ترویج کند.
۵ - برای پاسداشت «قند پارسی» که بی گمان شاهنامه فردوسی آن را جان دوباره بخشید چه کرده ایم؟
گویندگان و نویسندگان، اهل رسانه های مکتوب و رسانه های دیداری و شنیداری برای حفظ و نگاهداشت و پیراستن زبان فاخر فارسی از پیرایه ها و پاسداری زبان مادری ما ایرانیان که بخشی از هویت ما و تجلی فرهنگ و تمدن ایران است و همچنین انتقال دهنده دانش و آگاهی ، داشته ها و افتخارات میهن اسلامی ما به نسل های آینده و جهانیان است چه کرده اند؟
ای کاش هر کدام از ما و خصوصا اهل علم و ادب و فرهنگ و مسئولان ما، حداقل برخی از اوقات نیم نگاهی به حکیم توس این شخصیت جهانی ، شاهکار هنری و حماسی بی بدیلش، آرامگاهش و خانه مخروبه اش در پاژ می داشتیم!
همو که بسی رنج برد در آن سال سی و عجم زنده کرد بدین پارسی
جمهوری اسلامی:تیر خلاص به استراتژی خاورمیانهای آمریکا
«تیر خلاص به استراتژی خاورمیانهای آمریکا»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در ان میخوانید؛طی دو روز گذشته، مردم بسیاری از کشورهای عربی به مناسبت روز نکبت، اقدام به تظاهرات ضد صهیونیستی کردند. این تظاهرات، در کشورهای اردن، لبنان و مصر بیش از سایر کشورها نمود داشت. مردم مصر در این میان از اینکه با سقوط دیکتاتوری حسنی مبارک، بعد از 32 سال توانستهاند آزادانه به گذرگاه رفح بروند و در آنجا به حمایت از مردم فلسطین و علیه رژیم صهیونیستی تظاهرات نمایند، بسیار خوشحال به نظر میرسیدند.
روز نکبت، روز تأسیس رژیم صهیونیستی در 25 اردیبهشت سال 1327 است که اکنون 63 سال از آن میگذرد. ملت مظلوم فلسطین، در این 63 سال هر چند ظلمهای زیادی را متحمل شده لکن با مقاومت تاریخی در برابر اشغالگران و حامیان آنها به ویژه آمریکا، توانسته عملکرد تحسین برانگیزی در کارنامه خود به ثبت برساند. قطعاً همین مقاومت، یکی از عوامل اصلی سقوط دیکتاتور مصر و ناکارآمدی سیاست خاورمیانهای آمریکا بوده و ناکامیهائی که دولت آمریکا اکنون در خاورمیانه عربی از جمله فلسطین با آن مواجه است از نتایج آن میباشد.
به فاصله کوتاهی پس از بازگشائی دائمی "گذرگاه رفح" و امضای توافقنامه "آشتی ملی فلسطینی ها"، اساس دیپلماسی خاورمیانهای آمریکا فرو ریخت. جرج میچل، فرستاده ویژه آمریکا به خاورمیانه پس از دو سال تلاش ناکام در مذاکرات سازش، وادار به استعفا شد. اگرچه در تبلیغات رسانهای چنین وانمود میشود که گویا وی شخصاً در این زمینه تصمیم گرفته، ولی شواهد محکمی در اختیار است که نشان میدهد نه تنها وی مجبور به کناره گیری شده، بلکه سقوط وی نیز نشانگر شکست کامل سیاست خاورمیانهای آمریکا و شاخص روشنی برای اثبات درماندگی روزافزون اوباما و دستیارانش در قبال تحولات پرشتاب منطقه است.
عمدهترین حادثهای که استعفای اجباری جرج میچل را الزامی نمود، توافقات آشتی ملی فتح و حماس در قاهره بود که در واقع "تیر خلاص استراتژی خاورمیانهای آمریکا" محسوب میشود. برای درک روابط علت و معلولی در پرتو این تحولات، لازم است به این مسئله توجه خاص داشته باشیم که "حذف کامل و نابودی مقاومت اسلامی در منطقه" اعم از لبنان و فلسطین و سایر کشورهای عرب، اساس استراتژی خاورمیانهای آمریکا، رژیم صهیونیستی و حتی رژیمهای خائن عرب را تشکیل میدهد.
در چارچوب تلاش برای تحقق همین استراتژی بود که جنگ 33 روزه علیه لبنان و جنگ 22 روزه علیه غزه شکل گرفت ولی هر دو مورد به شکست کامل و خفت بار ارتش صهیونیستی و حامیانش منجر شد.
علاوه بر این، دولت "اسماعیل هنیه" به فاصله اندکی پس از کسب رأی اعتماد از مجلس ملی فلسطین در معرض تحریم همه جانبه حتی از سوی رژیم خائن عرب قرار گرفت. بدین ترتیب "محاصره نظامی غزه" نیز به عنوان یک "اقدام تکمیلی" به منظور تسریع در انزوای "دولت مقاومت" علیه مردم غزه شکل گرفت و تشدید گردید تا بلکه بتواند ساکنان غزه را علیه دولت مقاومت برانگیزد و آنها را وارد "فاز شورش" کند. اما رژیم صهیونیستی، رژیم کمپ دیویدی مصر وسایر کشورها در جبهه ارتجاع عرب تحت فشار مشترک آمریکا و اتحادیه اروپا نتوانستند مردم غیرتمند غزه را به زانو در آورند و به کرنش در برابر اشغالگران وادار سازند.
حسنی مبارک بارها با خشم علیه مقاومت اسلامی در منطقه عربده میکشید و هشدار میداد که آنها را از صفحه روزگار محو میکند ولی همه دیدند که خودش از صحنه حذف شده و برای نجات از محاکمه و مجازات، به تمارض متوسل شده است. قطعاً بدون سقوط مبارک، امکان امضای قرارداد آشتی ملی فلسطینیها میسر نمیبود. یقیناً محاصره غزه استمرار داشت و فرصتی برای گشودن "گذرگاه رفح" به وجود نمیآمد. حتی انزوای امروز اشغالگران صهیونیست و رژیمهای خائن عرب هم از برکات سقوط مبارک است که نصیب منطقه شده است.
بدین ترتیب استعفای "جرج میچل" را باید جزو آثار و تبعات قیام ملتهای منطقه ارزیابی وفهرست نمود.
آنچه برشمردیم، تحولات مربوط به گذشته است، اما چه احتمالاتی برای آینده مطرح است؟ بدون شک باید شکستهای پی در پی در منطقه برای صهیونیستها و حامیان آنها به حساب "تونی بلر" نخستوزیر بدنام اسبق انگلیس و نماینده کمیته چهارجانبه نیز واریز گردد. از این دیدگاه باید در آینده شاهد سقوط خفت بار "تونی بلر" از ریاست کمیته چهارجانبه نیز باشیم. چرا که او مسئول مستقیم ارزیابی بدفرجام از اوضاع منطقه بود که به آمریکا، اروپا و صهیونیستها برای تحقق این فجایع و ناکامیها، "چراغ سبز" میداد و همه را برای شرارت بیشتر تحریک میکرد و هنوز هم به شرارت سرگرم است، بلکه بتواند وضعیت ناپایدار خود را تثبیت کند.
موضوع مهمتر به سرگردانی آمریکا و صهیونیستها باز میگردد که در پرتو سقوط مبارک و انفعال دربارهای بیافتخار عرب، خود را در انزوای کامل میبینند و انفعال آنها "رسانه ای" شده است. به راستی وضعیت نابسامان امروز صهیونیستها در مقایسه با دوران انعقاد قراردادهای کمپ دیوید، مادرید، اسلو یا حتی "آناپولیس"، چقدر خفت بار و پرابهام است؟ سقوط جرج میچل از این دیدگاه برروی سرنوشت اوباما هم تأثیرگذار خواهد بود و از او چهرهای ناتوان و غیرکارآمد در قلمرو تأمین منافع صهیونیستها ترسیم خواهد کرد. اوباما اگرچه تحت فشار "لابی صهیونیستی"، طیف وسیعی از عناصر یهودی و وابسته به صهیونیستها را در اطراف خود قرار داد و حتی "جوزف بایدن" معاون رئیسجمهور آمریکا خود را "یک صهیونیست دو آتشه" نامید ولی در میدان عمل، هیچ یک از این خوشرقصیها، موثر واقع نشد.
آمریکا در سالهای اخیر بیشترین حرف شنوی و همراهی را با صهیونیستها نشان داد ولی اوباما بیشترین بیاعتنائیها و رفتارهای تحقیرآمیز و شماتت لفظی را از جانب صهیونیستها شاهد بود و این دنبالهرویهای کورکورانه باعث سقوط موقعیت منطقهای آمریکا و بیاعتباری واشنگتن و فرستادگانش گردید. حتی این اواخر، بودن یا نبودن "جرج میچل" کمترین اهمیتی نداشت، اگرچه وی از ابتدا هم فاقد وزن و اعتبار مورد انتظار بود. فاصله گرفتن تدریجی دیپلماسی خاورمیانهای اروپا از آمریکا، قطعاً یکی از ابعاد ناتوانی جرج میچل را آشکار میسازد. چرا که دیپلماسی اروپا در قلمرو خاورمیانه، به نسبت، فعالتر است و حتی موضوع تشکیل کشور فلسطین را برای خودش حل کرده و به جنایات اسرائیل، کم و بیش واکنش نشان میدهد.
طی روزهای اخیر واشنگتن توافقات حماس - فتح را نفی میکرد و حتی به محمود عباس هشدار داد که عواقب آنرا خواهد دید ولی اروپا به طور همزمان سعی دارد خلأ ناشی از انفعال آمریکا را به تدریج به نفع خود پر کند، حتی به قیمت انزوای نسبی صهیونیستها. بر این همه تحول بنیادی، بایستی برگزاری تظاهرات عظیم ضد صهیونیستی در مصر را نیز افزود که برای نخستین بار طی سه دهه اخیر، فریادهای تازهای را در فضای مصر و در حمایت از آرمان فلسطین، در مقیاس عظیمی طنین افکن ساخت. حتی اگر هیچ حادثه دیگری رخ نمیداد، همین یک مورد را باید تیر خلاص استراتژی خاورمیانهای آمریکا تلقی کنیم، که نه تنها جرج میچل بلکه هیلاری کلینتون و نتانیاهو و طیف وسیعی از مقامات آمریکا و رژیم صهیونیستی جا دارد به خاطر آن استعفا دهند.
رسالت:بازخوانی شعار مهرورزی
«بازخوانی شعار مهرورزی»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی یکی از شعارهای کلیدی آقای احمدینژاد در دولت نهم و دهم شعار "مهرورزی" بود.
رئیسجمهور بارها در بیانات خود از مهرورزی به مومنین و مردم سخن گفته است.(1)
این سخن او گرم و دلنشین است: "محبت ومهرورزی پایه زندگی اجتماعی است. اگر محبت بیاید کینهها و دشمنیها میرود و دلها به هم گره میخورد." (2)
همچنین این سخن که؛ "توسعه مهرورزی یک اصل پایه در حفظ وحدت و برادری و رمز همه موفقیتهاست. اصلیترین ماده وحدت، محبت و مهرورزی است. لذا مهرورزی یک اصل مهم در دولت است."(3)
متاسفانه رفتاری که از آقای رئیسجمهور بویژه طی یک ماه اخیر دیده میشود نشانهای از مهرورزی ندارد.
آقای رئیسجمهور خود را مومنترین فرد به ولایت فقیه میداند اما 11 روز حکم ولی فقیه را در مورد نصب آقای مصلحی نادیده میگیرد و با حالت قهر میرود در خانه مینشیند. آیا این نشانه مهرورزی و محبت به ولی است؟ آیا این نماد تولی به ولایت فقیه است؟
آقای رئیسجمهور میگوید: "هر وقت رهبری فرمانی بدهد همان شب آن را به وزرا ابلاغ میکنم. مبادا تا صبح زنده نباشم و امر رهبری زمین بماند." اما امر رهبری، رهبری را که به او فرمود به مصلحت کشور و شما نیست وزیر اطلاعات را برکنار کنید 11 روز بر زمین می گذارد و با تاخیر آن را میپذیرد!
آیا این تبلیغ و ترویج محبت و مهرورزی نسبت به مولا و مقتدای خود است؟ آقای رئیسجمهور به استناد ماده 53 قانون برنامه سه تن از وزرای خود را عزل میکند. در حالی که مسئله ادغام وزارتخانهها نه به دار است و نه به بار!
آقای فروزنده معاونت برنامهریزی و نیروی انسانی نهاد ریاست جمهوری مصوبه دولت در مورد ادغام را روز 14 اردیبهشت و رئیسجمهور در حکم بر کناری سه وزیر آن را 18 اردیبهشت اعلام میکند و این در حالی است که حتی یک سطر از این مصوبه در هیچ یک از نهادهای اطلاع رسانی دولت موجود نیست که معلوم شود
کمو کیف این ادغام چگونه است.
مردم نمیدانند امری که ظرف دو سال باید طبق ماده 53 قانون برنامه اجرا شود چگونه است که هنوز شرح وظایف به تصویب مجلس نرسیده است و وزرای وزارتخانههای جدید رای اعتماد نگرفته اند، امر ادغام از نظر رئیسجمهور خاتمه یافته است که عذر خدمت وزرای وزارتخانههای بزرگ ادغام شده در وزارتخانه کوچک را خواستهاند.
این چه مهرورزی به مردم است که وزارتخانهای که 80 درصد بودجه مملکت به واسطه یا بیواسطه به آن مربوط است در وزارت نیرو ادغام میشود. در این ادغام آن که باید برود وزیر نیرو است نه وزیر نفت! آن هم وزیر نفتی که پس از گذشت 38 سال رئیس اوپک است! رئیسجمهور در دوره نهم و دهم تاکنون نزدیک به 20 تن از کسانی را که برای همکاری در هیئت وزیران دعوت کرده بود، بدون حتی یک سطر توضیح به مردم برکنار کرد. وزرای بر کنار شده هم نجابت به خرج دادند و این بیمهری را پاسخ ندادند. آیا این نوع برخورد با رجال سیاسی کشور پردهای از عمل به شعار مهرورزی آن هم از نوع حفظ وحدت و برادری است؟
رئیسجمهور بر اساس تفسیر شورای نگهبان برای اجرای ماده 53 قانون برنامه پنجم، باید اول لایحه اهداف و شرح وظایف وزارتخانههای ادغام شده را به مجلس بدهد، دوم وزیر وزارتخانه جدید را برای رای اعتماد به مجلس معرفی کند و سوم وزیر رای اعتماد گرفته بیاید آن اهداف و شرح وظایف را عملیاتی کند.
نادیده گرفتن تفسیر شورای نگهبان آن هم در حالی که هنوز یک سطر از اهداف و شرح وظایف و حتی خود اصل مصوبه ادغام در هیئت دولت به رسانهها داده نشده است، نشانه مهرورزی وی به ساختارهای قانونی نظام است!
انکار وضوح در اصل 133 و 135 در مسئله مبتلابه موضوع ادغام وزارتخانهها چه معنی میدهد؟
محبت و مهرورزی باید در رفتار رئیس دولت با همکاران خود و نیز با دیگر نهادهای قانونی نمود داشته باشد تا پایه وحدت و همگرایی ملی باشد. آنچه مردم این روزها آن را میبینند چهره غضب آلود و عصبانی رئیسجمهور است که منجر به تصمیمات و مواضعی میشود که بوی مهرورزی نمیدهد. آموزههای دینی و نصیحت بزرگان حکم می کند در هنگام غضب و خشم و عصبانیت، نه سخن بگوییم و نه تصمیم بگیریم چرا که کمترین آسیب آن خروج از جاده محبت و مهرورزی است.
پینوشتها:
1- سخنرانی در گردهمایی مبلغین حوزه علمیه قم 6 مهر 84
2- سخنرانی در دیدار با مردم شهرستان سرباز 24 آذر 84
3- سخنرانی در مجلس 30 مرداد 84
قدس:روز « نکبت »، روز درس عبرت
«روز نکبت ، روز درس عبرت»یادداشت روز روزنامهی قدس به قلم محمد کرمی است که در آن میخوانید؛در سال 1917 میلادی بیانیه ای منتشرشد که بر اساس آن، نخستین دولت صهیونیستی در فلسطین اشغالی شکل گرفت. نام این اعلامیه« بالفور» بود که بر اساس مندرجات آن تمام اراضی فلسطین به دست یهودیان افتاد و در واقع، شروعی برای اعلام هویت رژیم صهیونیستی بود.
پانزدهم ماه می 1948 میلادی (مصادف با 25 اردیبهشت 1327 هجری شمسی) رژیم صهیونیستی پس از خروج نظامیان انگلیسی از فلسطین، موجودیت خود را به جهان اعلام کرد و فصلی متفاوت را در تاریخ این سرزمین رقم زد. در میان هلهله و غریو اروپاییان که در پی فراموش کردن گناه خود برآمده بودند، در فلسطین مردمی قربانی جنایت اروپاییان می شدند و تاوان گناهی را پس می دادند که هیچ گاه مرتکب نشده بودند. 15 ماه مه روز فاجعه و شوم ترین روز برای مردم فلسطین است و به همین دلیل به روز «نکبت» نامگذاری شده است.
اکنون پس از گذشت 63 سال از سالروز اشغال رسمی فلسطین، مردم این سرزمین اگرچه هنوز اسیر ددمنشیهای رژیم اشغالگر قدس هستند، اما تحلیل ساده ای از وضعیت تل آویو نشان می دهد سردمداران این رژیم، نه تنها به آرمانهای خود نرسیده اند، بلکه هر روز در محاصره بیشتر افکارعمومی جهان و دشمنان خود گرفتار می آیند.
باید اذعان کرد، ایده صهیونیسم اگرچه در سالهای اولیه تشکیل اسرائیل روندی صعودی -با توجه به حمایت غرب از این رژیم- داشت، اما در سالهای اخیر با شکستهایی همچون دوبار شکست به دست حزب ا... در سالهای 2000 و 2006 روندی نزولی داشته است. آنها امروز از درون با مشکلات متعددی مواجه هستند که عمده ترین آن، مهاجرت معکوس از اسرائیل و دلسردی شدید مردم مستقر در سرزمینهای اشغالی از ادامه تلاش برای گسترش و استقرار صهیونیسم است.
رژیم صهیونیستی، بخصوص در سالهای پس از انقلاب اسلامی، نه تنها موفق نشده قلمرو خود را گسترش بدهد، بلکه روز به روز از وسعت مرزهای آن نیز کاسته شده است.
این اما تنها مشکلات رژیم صهیونیستی نیست، زیرا به لحاظ ساختار حکومتی هم سردمداران این رژیم دچار ضعف و سردرگمی زیاد هستند، تا آنجا که حتی رسانه های وابسته آنها نیز از پوشاندن این ضعفها ناتوان مانده و در مواقع بسیاری به آن اعتراف کرده اند.
روز «نکبت»، اگرچه مفهوم زیبایی را با خود حمل نمی کند، اما سالهاست توانسته نسل جوان فلسطینی را به یاد ظلمی که متحمل شده است، بیدار نگه دارد و همین بیداری بود که در دو جنگ لبنان و غزه استواری دو ملت فلسطین و لبنان را به رخ صهیونیستها کشاند.
عقب نشینی صهیونیستها در سال 2005 از نوار غزه پس از 38 سال اشغالگری و پیروزی جریان اسلامگرا در انتخابات فلسطین، از دیگر برکات این بیداری است.
امروز هویت ملت فلسطین برای همه جهانیان شناخته شده است و مقاومت پایدار فلسطینیان باقی مانده در سرزمینهای اشغالی باعث زنده ماندن درخت شهامت در این سرزمینها شده است. درختی که امیدواریم بزودی ثمره آن را همه آزادگان جهان ببینند، ثمری که بی گمان جز فروپاشی رژیم صهیونیستی نخواهد بود.
15 ماه می، اگرچه یادآور از دست رفتن فلسطین است، اما یادآوری نام «نکبت» برای این روز می تواند حس هوشیاری و دشمن شناسی را برای همه مسلمانان جهان به ارمغان آورد.
صهیونیستها امروز حتی از سایه خود هم هراس دارند و همین موضوع، باعث رشد چشمگیر فرار آنها از سرزمینهای اشغالی شده است. در حقیقت، روز« نکبت» روزی است که حتی به صهیونیستها هم درسهای مهمی را القا می کند که نمی توان سرزمینی را اشغال کرد و تاوان آن را پس نداد.
سیاست روز:نرخ سکه و ارز ، حباب یا واقعی
«نرخ سکه و ارز ، حباب یا واقعی»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم بیژن کیامنش است که در آن میخوانید؛نوسان های پر فراز و نشیب نرخ سکه و ارز در هفته های گذشته ، دیدگاه ها و ارزیابی های گوناگونی را از سوی مسئولان پولی و بانکی در پی داشته است . برخی از مدیران سیاست های پولی و بانکی ، این رویداد را به حبابی بودن بازار سکه و ارز ارزیابی کرده اند . بدین خاطر نیز بارها به مردم گوشزد کرده اند که از ورود به این بازار پر حباب پرهیز کنند . اما با آنکه این سخنان مدیران بانکی و بورسی کشور بارها و بارها در سطح وسیع به مردم ابلاغ شده است ، اما همچنان تقاضا برای خرید سکه و ارز در بازار رو به افزایش است .
در این شرایط پرسش این است که نوسان های رخ داده در بازار سکه و ارز در چند هفته گذشته آیا بر منطق اقتصادی و پیش بینیهای مردم از افق اقتصادی کشور رخ داده است یا آنکه براستی حبابی در بازار شکل گرفته است . حبابی که علی الاصول در پی حضور سفته بازان و دلالان بر بازار چیره شده و هم اکنون نیز ممکن است این حباب درآستانه ترکیدن باشد و...هرچند که بحث حبابی بودن بازار سکه و ارز در دو هفته گذشته، بیشتر از سوی رییس کل بانک مرکزی به میان آمده است ، اما واقعیت آن است که طرح این دست دیدگاهها نیز تاکنون نتوانسته است چیزی از جهت گیری های بازار و تشنگی روز افزون خریداران سکه و ارز بکاهد. با این وجود به نظر می رسد که دیدگاه ها و ارزیابی های مطرح شده از سوی رییس کل بانک مرکزی ، عمدتا پایه و اساس تصمیم گیری های این بانک برای مهار و مدیریت فضای به وجود آمده بوده است . سیاست هایی که عمدتا به دو نرخی شدن سکه و ارز و تشکیل صف های بلند خرید در برابر برخی از شعبه های بانکی انجامیده است . اما بانک مرکزی با بکار گیری این برنامهها نیز ، تاکنون نتوانسته بازار سکه و ارز را به سوی تعادل کامل هدایت کند .
همین نکته باعث شده است که برخی از کارشناسان اقتصادی ، دلایل وقوع بازار کنونی سکه و ارز را نمایان شدن کارکرد برخی از ساختار های اقتصادی به ویژه سیاست های پولی و بانکی کشور ارزیابی کنند . برابر اظهارات این گروه از اقتصاددانان ، اگر بازار سکه و ارز به خاطر حضور سفته بازان و دلالان شکل می گرفت ، عرضه کم و بیش سکه و دلار از سوی بانک مرکزی می توانست بر
جهت گیری های چند هفته گذشته این بازار اثر بگذارد و در کوتاه مدت ،مهار این بازار دوباره در دست بانک مرکزی قرار بگیرد . اما با وجود دخالت های کم و بیش این نهاد تصمیم گیر در کشور ، هم اکنون بر شدت نوسان نرخ ها افزوده شده است . به گونه ای که بازار سکه و ارز رسما به سوی دو نرخی شدن پیش رفته است .
بی گمان زیان های آشکار دو نرخی شدن سکه و ارز در بازار بر کسی پوشیده نیست . اما کارکرد و پیامد فضای کنونی در بازار سکه و ارز ، شکل گیری بستر های رانت خواری و دلالی است . به گونه ای که با دسترسی به نرخ های رسمی سکه و ارز و نیز فروش آنها در بازار متقاضان ، به راحتی می توان به سودها و درآمدهای بزرگی دست یافت . به سخن دیگر در شرایط کنونی برخی از فعالان رسمی و غیر رسمی بازار با ارزیابی دقیق شرایط اقتصادی ، دلار و ارز را از بانک مرکزی با نرخ پایین خریداری میکنند و با استفاده از رانت موجود در بازار، دلار ها و سکه های خریداری شده را به قیمت بالاتر در بازار به فروش می رسانند و در این رهگذر به سودی بالا دست می یابند .
در این صورت شاید بتوان گفت که بازار کنونی سکه و ارز ، همچون موتوری است که به شکل معکوس به حرکت درآمده است و با شتاب گرفتن حرکت معکوس این موتور ، تنها یک رویداد در چشم انداز آینده اقتصاد کشور قابل پیش بینی است ؛ رشد انبوه بازیگران اقتصادی در برابر توسعه ملی ...
مردم سالاری:سال جهاد اقتصادی و وزارتخانه های معطل اقتصادی
«سال جهاد اقتصادی و وزارتخانه های معطل اقتصادی»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است که در آن میخوانید؛آنچه که تاکنون از پیام ها و ابلا غیه های مقام معظم رهبری می توان به روشنی دریافت، سهم مسایل اقتصادی در این پیام ها و ابلا غیه ها و وزن سنگین آرمان های رشد توسعه اقتصادی در منظر مقام معظم رهبری است. ابلا غیه اصل 44 قانون اساسی به منظور افزایش سهم بخش خصوصی در اقتصاد کشور، ابلا غیه سندچشم انداز 20 ساله کشور به منظور رسیدن ایران به جایگاه اول منطقه درسال 1404 خورشیدی، نامگذاری سال ها به نام های مرتبط با مسایل اقتصادی از جمله سال اصلا ح الگوی مصرف، سال همت مضاعف و کارمضاعف، سال جهاد اقتصادی، همگی نشاندهنده نقش مهم آرمان رشد و توسعه اقتصادی در نظام جمهوری اسلا می ایران است.
اما این که مسوولا ن در بخش های مختلف حاکمیت، از مجمع تشخیص مصلحت نظام به عنوان بازوی مشورتی رهبری تا قوای سه گانه به ویژه قوای مقننه و مجریه تا چه حد در جهت تسهیل مسیر حرکت کشور به منظور نیل به این آرمان ها به وظایف خود عمل کرده اند، موضوعی است که باید با دقت کافی مورد بررسی و موشکافی قرار گیرد. ظواهر امر حاکی از آن است که برخی مسوولا ن و دست اندرکاران امر، به وظایف ذاتی خود در جهت نیل به این اهداف و آرمان ها، آنگونه که شایسته بوده، عمل نکرده اند.
تازه ترین نمونه را می توان در سال جاری از شیوه عملکرد مسوولا ن اجرایی دریافت که در سالی که از سوی مقام معظم رهبری به عنوان سال جهاد اقتصادی، نامگذاری شده و هنوز 2 ماه از آغاز آن سپری نشده است، وزارتخانه های اقتصادی کشور که در پیشانی حرکت دولت برای تحقق شعار جهاد اقتصادی قرار دارند، در برزخ و سردرگمی به سرمی برند و در بحث ادغام، معطل تعیین وزیر و سرپرست هستند. ماه ها از سرپرستی وزیر مسکن و شهرسازی بر وزارت راه و ترابری سپری می شود و علیرغم پایان مهلت قانونی دولت برای انتخاب وزیر- حتی در صورت ادغام- خبری ازمعرفی این فرد نیست.
وزارتخانه های نفت و نیرو، بازرگانی و صنایع و معادن و کار و رفاه ناگهان ادغام می شوند، سه وزیر عزل می شوند و احکام سرپرستی سه وزیر دیگر برای سه وزارتخانه دیگر، آن هم در شرایطی که همچنان وزیر وزارتخانه خودهستند موجی از سردرگمی را ایجاد می کند. البته دراین نکته تردیدی نیست که ادغام وزارتخانه ها، یک تکلیف قانونی است که براساس برنامه پنجم توسعه کشور، دولت موظف به انجام آن است و کسی مخالف اجرای این تکلیف قانونی نیست. بلکه نکته، چگونگی پیمودن فرآیند ادغام است که آنچه طی هفته های اخیر در این مسیر شاهد بوده ایم، تنها اختلا ف نظر و جنجال و چالش بوده و بس.
به راستی چه اشکالی داشت وزیران عزل شده، بر مسوولیت خود باقی می ماندند تا با ارسال لا یحه ادغام وزارتخانه ها از سوی دولت به مجلس، فرآیند ادغام وزارتخانه ها در آرامش کامل و بدون ایجاد خلل در عملکرد وزارتخانه های اقتصادی کشور اجرا شود؟ اینکه دو یا سه وزیر، علا وه بر مسوولیت کنونی خود، سرپرستی وزارتخانه دیگر را هم برعهده بگیرند، نه تنها در فعالیتهای جاری وزارتخانه تحت امر آنها خلل ایجاد می شود، بلکه وزارتخانه دیگر هم در سرگردانی و بلا تکلیفی به سر می برد.
اگر همان زمان که وزیر مسکن و شهرسازی سرپرست وزارت راه و ترابری هم شده بود و به شوخی به خبرنگاران می گفت به صورت زوج و فرد در دو وزارتخانه حاضر خواهد شد، با جدیت بیشتری در مقابل این وضعیت واکنش نشان داده می شد. شاید امروز شاهد نبودیم که شش وزارتخانه دیگر هم همان وضعیت را پیدا کنند. در سال جهاد اقتصادی زیبنده نیست که هشت وزارتخانه اقتصادی کشورد ر چنین شرایطی به سر ببرند، در حالی که می شد ادغام وزارتخانه ها را با هزینه های کمتری انجام داد.
ابتکار:دم خروس واقعیت زیر قبای انکار
«دم خروس واقعیت زیر قبای انکار»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم فضل الله یاری است که در آن میخوانید؛اصولگرایان در چند سال اخیر، بهویژه از زمانیکه فکر کردند سکان اجرایی کشور را در دست دارند ( یعنی دولت های نهم و دهم )، یک استراتژی را در دستور کار خود قرار دادند که با وجود ناکارآمدی این استراتژی، همچنان بر استفاده از آن تأکید میشود و آن، «انکار» مکرر اتفاقاتی است که یا قبلاً افتاده یا بعداً میافتد.
نگاهی به آمار خبرهای تکذیبشده و سپس تأییدشده، بهخوبی این موضوع را نشان میدهد. تکذیب عزل و نصب مسئولان و جابهجایی در ردههای مختلف دولتی، تکذیب خبر پروندههایی که بعداً قوهقضاییه آنها را تأیید کرد، انکار اتفاقاتی که در پشتصحنه رخ میدهد در رسانه ها و تأیید آن پس از مدتی در همان رسانهها و....
این موضوع نشان میدهد که «انکار» بهعنوان یک ابزار، اگرچه مخاطبان عمومی را اقناع نمیکند، اما ناکارآمدی آن برای استفادهکنندگانش هنوز چندان روشن نیست.
این میتواند به شکاف عمیقی میان آنان و مخاطبانشان منجر شود. وقتی مخاطبان تکذیب یا انکار موضوعی را میشنوند که قرائن دیگر تایید میکند، به بی اعتباری انکار کنندگان و انکارهای پیاپی آنان بیشتر مطمئن میشوند.
در چند سال اخیر، انکار و تکذیب، جایگاه ویژهای در ادبیات اصولگرایانی پیدا کرده است که تقریباً بهگونهای بیرقیب، قوای کشور را در دست داشتهاند. انکار اختلافها و شکافها و صفبندیها، درحالیکه نمودهای آن بهخوبی در جامعه هویدا بوده است، تنها خیال انکارکنندگان را بهنحو مضحکی راحت میکند، حال آنکه دیگران «دم خروس» را زیر قبای انکار و تکذیب مشاهده میکنند.
در دو سال اخیر، انکار شکاف و تشتت در اردوگاه اصولگرایی، نهتنها باعث رفع آن نشده، که اعتبار انکارکنندگان را بهشدت زیر سؤال برده است. جالب اینکه طیفی این انکار و تکذیبها را بیشتر بهکار میبرد که به جریان عقلای اصولگرا معروف شده و بیشتر در پی « آبروداری» بودهاند. اما آنچه دراینمیان از آن غفلت شده، اعتماد آسیبدیده هواداران آنان در جامعه بوده است که صدای واقعیتها را بسیار بلندتر از تکذیب و انکار میشنوند.
در اتفاقات چند هفته گذشته، بهخصوص خانهنشینی یازدهروزه احمدینژاد، اگرچه حتی تکذیبی هم در کار نبود، اما سکوت مراجع رسمی و خبری، ضمن ایجاد سردرگمی در جامعه، تنها دستاوردی که داشته، بیاعتباری خودشان بوده است. این در حالی است که بازگشت وی به جلسه هیئتدولت با پوشش خبری وسیعی همراه بوده است. (از تیتر یک روزنامهها گرفته است تا خبرهای مفصل صداوسیما)
اگر فرض کنیم که برخی از مردم تنها از طریق رسانه های داخلی از اوضاع و احوال کشور باخبر میشوند، بهیکباره با خبری مواجه میشوند که از پیشینه آن هیچ اطلاعی ندارند. به طور مثال برخی در حالی سخنان احمدینژاد را در هیئتدولت، از تلویزیون میشنیدند که به خانهنشینی خود اشاره میکرد، درحالیکه هیچ اطلاع رسمی از این موضوع نداشتند.
اصولگرایان چندان از این استراتژی استفاده کردهاند که بسیاری از هواداران خود را دچار تردید کردهاند که آیا خبر امروز تکذیبیهای هم بهدنبال دارد یا نه؟ این طیف وسیع چندان به انکار اختلافات خود پرداختهاست که اکنون شجاعت پذیرش واقعیت دودستگی را نیز از دست دادهاست و مجبوراست که برای یکدست نشاندادن جناح خود، گروه دیگر را نادیده گرفته یا حذف کند، چنانکه پیش از این، برخی اطرافیان رئیسجمهور او را فردی اصولگرا ندانسته و حساب آرای وی را از اصولگرایان با سابقه جدا کردهاند و از سوی دیگر نیز اصولگرایان گروه مقابل در پی آن برآمدهاند که مدعی امروز خود را با برچسبی تحت عنوان «جریان انحرافی» از اردوگاه اصولگرایی و چرخه اجرایی کشور حذف کنند. این اختلافات شدید، که گاه به دشمنی میزند، در حالی از پرده برون میافتد که پیش از این، اختلافات کوچک و جزئی، مانند اسرار طبقهبندیشده از مردم پنهان نگه داشته میشد.
اشتباه بزرگ این افراد این است که تنها خود را بازیگر صحنه میبینند و نمیدانند که بخش بزرگی از نمایش، در چشم و ذهن و جان تماشاگران شکل میگیرد و پیام همان است که آنان دریافت میکنند، نه کلمات دستوپاشکسته و حرکات ناقصی که بر صحنه دیده میشود.
بدون تردید پردهپوشی در زمانهای که پردهها به تورهای نازکی میمانند که نورافکن رسانهها پشت و رویی برایشان نگذاشته به تلاش بیهوده درختی میماند که نمیخواهد تن به عریانی باد پاییز بدهد.
این روزها آنقدر اخبار و شایعه و تأیید و تکذیب در فضای عمومی کشور وجود دارد که «واقعیت»، تصمیمی رندانه گرفته است تا در هیئت «دم خروس» از زیر قبای تکذیب و انکار خود را نشان دهد.
حمایت:اصول جهاد اقتصادی و رفع تحریمها
«اصول جهاد اقتصادی و رفع تحریمها»عنوان یادداشت روز رزنامهی حمایت به قلم سید محمد مهدی غمامی است که در آن میخوانید؛ سال 1390 سال "جهاد اقتصادی" نامیده شد سالی که نه نیازمند شعار، تبلیغ و ارایه آمار، بلکه محتاج باور و عمل آحاد ملت از جمله مسوولان است. باید باور کنیم که نه تنها می توانیم بلکه با همت و کار مضاعف مکلف به جهد برنامه ریزی شده و ایمان به هدف، در مسیر تعالی و پیشرفت کشور هستیم.با گذشت بیش از سی و دو سال از انقلاب، ملت و دولت توفیقات قابل توجهی کسب کرده استولی تا نقطه مطلوب و جایگاه شایسته و سرآمد، فاصله در بسیاری از زمینه ها بسیار است فاصله ای که در دهه گذشته عزم جدی کم شدن آن پدیدار شده و صرفاً نیازمند تلاش مضاعف عمومی و هدفمنداز جمله در تولید علم و اقتصاد است.
با این وجود و در وضعیت کنونی برای جبران سالهای استبداد و استعمار و ضمناً رهایی از اقتصاد متکی به نفت و دسترسی به توسعه و عدالت اقتصادی از یک سو باید طرح کلی جهاد اقتصادی ترسیم و تفصیل شود تا حداقل مفاد ماده (234) قانون برنامه پنجساله پنجم توسعه جمهوری اسلامی ایران در خصوص رشد اقتصادی هشت درصد ، کاهش شکاف پس انداز و سرمایه گذاری به چهل درصد ، کاهش نرخ بیکاری به هفت درصد و کاهش ضریب جینی (فاصله طبقاتی دو دهک بالا و پایین) به سی و پنج درصد محقق گردد و از سوی دیگر با توجه به کارشکنیهای متمرکز غرب علیه کشور مخصوصاً از طریق تحریم علیه پیشرفتهای ایران مخصوصاً در زمینه های تکنولوژیک و تئوریک، ظرفیتهایی در جهت بی اثر و بی اعتبار کردن این تحریمها ایجاد شود.
مبانی جهاد اقتصادی
"جهاد به عملی پیگیر و برنامه ریزی شده و متاثر از اعتقادات الهی اطلاق میگردد که بعد از مرحلهای درونی و ناظر به خودسازی معنوی منجر به تلاشی فداکارانه در راستای همان اعتقادات و البته برای حفظ و تعالی تمامیت جامعه اسلامی می شود." به این ترتیب جهاد اقتصادی تلاشی است که نه هدف آن منافع شخصی، بلکه حفظ و قدرت بخشیدن به کشور با تأکید بر حوزه اقتصاد است. چنین مفهومی وقتی شکل میگیرد که همه شهروندان علی الخصوص خواص بیش از همه و عملاً تعهد خود را به جهاد اقتصادی به اثبات برسانند. (الناس علی دین ملوکهم) تعهدی که اولاً نشان دهد مسوولان منافع مالی - اقتصادی خود را با دستیابی به مناصب انتخابی و انتصابی دنبال نمی کنند و در این مسیر متعهد به سیستمی نظارتپذیر در قالب مدل اصل (142) قانون اساسی، بدون هیچ استثناء و امّا و اگر هستند و ثانیاً با اغناع وجودی خود مبنی بر کارآمدیشان نسبت به منصبی که اشغال کردهاند از تمامی ظرفیتها و دانشی که دارند صرفاً برای اعتلاء کشور و افزایش بهرهوری دستگاه مربوطشان بهرهبگیرند.ایشان حسب بالاتر بودن جایگاهشان، باید تعصب بیشتری بر مبارزه با نظام رانتها و فساد اداری داشته باشند. درچنین وضعیتی با بوجود آمدن بستری کارا و سالم از سیستم و نیروی انسانی مطلوب و قانونمدار؛ گامهای عملی برای جهاد اقتصادی در اجرای سیاستهای کلی اصل (44) و هفت محور دیگر آغاز میگردد:اصلاح نظام یارانه، اصلاح نظام مالیاتی فراگیر و عادلانه، اصلاح نظام توزیع کالا و خدمات، اصلاح نظام بهرهوری، اصلاح نظام گمرکی، اصلاح نظام بانکی و ارزشگذاری پول ملی با حذف (4) صفر.
بی اثر و بی اعتبار کردن تحریمها
فارغ از اینکه باید اطلاعات و سواد هر تکنولوژی و گرایش علمی را در اختیار داشته باشیم و به همین جهت باید رأساً اقدام به توسعه و تسریع فرآیند تولید علم و دسترسی به فناوریهای روز کنید ولی به هر تقدیر ظرفیت عملیاتی سازی هر فناوری و نیاز را باید با رعایت قاعده "منابع محدود و نیازهای نامحدود" و قاعده "اولویتها" اجرایی کنید. به این ترتیب باید بطور همزمان راهکارهایی مدون در خصوص بی اثر کردن تحریمها اقتصادی و مالی؛ و حتی فراتر از آن بی اثر کردن انحصارها و ممنوعیتهای دسترسی به اطلاعات، کالاها و خدمات مورد نیاز کشورمان را طراحی و به اجرا بگذاریم.
(1) طراحی الگوهای مدیریتی و مالی - بازرگانی فرار از تحریم و بحران؛
(2) بازاریابی و افزایش سطح مبادلات با کشورهای اسلامی و مستقل در قالب اصول یکصد و پنجاه و دوم و یکصد و پنجاه و چهارم و همچنین کمک به افزایش کارآمدی سازمانهای اقتصادی ای که ایران عضو آنها می باشد.
در ادامه، طراحی الگوهای شطرنجی جهت بی اثر کردن تحریمها و موانع عمدی عدم پیشرفت ملّی، باید با تمسک به اصول حقوقی و تئوری پردازی در زمینه حاکمیت، مسوولیت دولتها و بطور کلی حقوق بین الملل عمومی اقدام به بی اعتبار کردن تحریمهای صورت گرفته کنید.
آفرینش:ابهام در «نابوکو» و جایگاه ایران
«ابهام در نابوکو و جایگاه ایران» عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن میخوانید؛ چندی پیش رینهارد میتچک، مدیر عامل پروژه خط لوله گازی نابوکو، در تازهترین اظهارات خود در باکو اظهار داشت که اجرای پروژه خط لوله گازی نابوکو به تاخیر انداخته شده و به سال 2013 سپرده شده است.این خط لوله که قرار بود اجرای آن در سال 2012 شروع شود تا در سال 2015 بتواند ترانزیت گاز ترکمنستان، آذربایجان و عراق توسط این خط لوله آغاز شوداینک به نظر می رسد با موانعی چند روبرو شده است . در این بین از یک سو هنوز اختلافاتی عمده در مورد چگونگی بهره گیری کشور ها از گاز کشورها وجود دارد و همچنین مذاکراتی پیرامون عقد قرارداد فروش گاز توسط کشورهای تأمینکننده گاز ادامه دارد .
از سوی دیگر نیز با توجه به ابهام ها و چالشهای موجود بر سر راه اجرای این پروژه بزرگ گازی متقاعد کردن سهامدران این پروژه برای سرمایه گذاری ادامه دارد و در واقع کشورهای بزرگ مصرف کننده نسبت به تامین گاز مصرفی خود توسط کشورهایی همانند آذربایجان و ترکمنستان دچاردودلی و تردید شده اند گذشته از این هم چالش مهم قرهباغ نیز مشکل مضاعفی برای امنیت این پروژه و جذب سرمایه آن است .
علاوه براین روسیه نیز با عملکرد حساب شده خود در جهت تداوم تسلط بر بازارهای گازی اروپا می کوشد تا موانعی رقابتی وسیاسی را در راه اجرای نابوکو ایجاد کند، چنانچه این کشور از یک سو هم قیمت گاز وارداتی از آذربایجان را بیش از قیمت متوسط جهانی گاز بالا برده و از طرفی هم قیمت گاز وارداتی از ترکمنستان را افزایش داده است و از سویی نیز با تمرکز بر روی خط لوله و پروژهای گازی مهمی همچون جریان جنوبی و جریان شمالی موجب شده است تا مسکو هم چنان داعیه دار اصلی صادرات گاز به اروپا باشد .
در این بین نیز اروپایی ها که از این روند انحصار روسیه در صادرات گاز ناراضی هستند و امیدوارند که با تنوع بخشیدن به مسیرهای ترانزیت گاز قدرت چانهزنی بر سر قیمت انرژی را افزایش و امنیت صادرات منابع هیدروکربنی خود را بالا برند اکنون به دنبال راهی برای برون رفت از تداوم انحصار روسیه هستند، برون رفتی که موجب طرح پروژهایی همانند نابوکو شد.
در این میان اگر به جایگاه ایران در این معادلات بنگریم از یک سو هر چند اروپایی ها به گاز ایران تمایل بیشتری دارند، اما فشار های امریکا مانع از مشارکت ایران در نابوکو شد گذشته از این نیز روسیه نیز خود تمایل زیادی به سهم بری ایران از صادرات گاز به اروپا ندارد و خواهان حفظ قدرت تولیدی خود برای اروپایی هاست. در این بین اکنون که پروژه نابوکو با موانعی بیشتر روبرو شده است جدا از خوشحالی روسیه باید دیپلماسی انرژی کشور ما نیز در جستجوی انجام مذاکرات و گفتگو های بیشتر با اروپایی ها برای صادرات گاز به این قاره مهم و بازار مصرفی باشد .
در این میان هر چند در سالهای اخیر خط لوله ای همانند پرشین پایپ لاین و خط لوله اسلامی گاز و ... توسط مقامات کشور برای صادرات گاز به اروپا مطرح شده است اما باید گفت هرچند ذخایر ایران بعد از روسیه دارای بیشترین حجم گاز در جهان بوده و کشورمان دارای پتانسیل بزرگی برای صادرات و تصرف بازارهای گازی جهان میباشد اما دیپلماسی انرژی کشور در قیاس با پتانسیل های کشور به نظر ضعیف عمل کرده است. در این بین اکنون به نظر میرسد با توجه به مشکلات بر سر سایر خطوط لوله گازی این امر فرصتی است که مسئولان کشور در راه عقد قراردادهای گازی با کشورهای اروپایی و همچنین تلاش در جهت صادرات گاز به این قاره در میان مدت و بلند مدت بکوشند.
دنیای اقتصاد:توسعه صنعت نفت و سایه سنگین ادغام
«توسعه صنعت نفت و سایه سنگین ادغام»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم دکتر محمودرضا فیروزمند است که در ان میخوانید؛
1- خبر ادغام، انحلال یا حذف وزارت نفت از آن دست خبرهایی است که علاقهمندان به سرنوشت صنعت نفت کشور را دلنگران، بلکه بیمناک میکند. دلنگران از آنچه سیاست ادغام یا انحلال ممکن است بر سر این صنعت استراتژیک بیاورد، ...
... سیاستی که هیچکس حداقل در دو وزارتخانه نفت و نیرو حاضر نیست مسوولیت آن را بپذیرد که هیچ، حتی ظاهرا از آن مطلع هم نبودهاند. قبول ندارید، مصاحبه مسوولان بلندپایه هردو وزارتخانه طی چند روز اخیر را بخوانید که برخی آشکارا از این تصمیم اظهار بیاطلاعی کرده و برخی تلویحا از این تصمیم اعلام برائت کردهاند. اما چرا باید نگران بود؟
2- در باب اینکه تصمیم در خصوص ادغام این دو وزارتخانه حاصل چه فرآیندی است، دو سناریوی کلی قابل تصور است. اول آنکه بر این باور باشیم که مانند تمامی سیستمهای مدیریتی مدرن و قاعدهمند، ادغام حاصل کار تیمهای کارشناسی خبره و اهل فن از هر دوی این وزارتخانهها است که پس از روزها و شاید ماهها بحث و بررسی، به این نتیجه رسیدهاند که چنین ادغامی، بهرغم تمامی عواقب آن، بخش انرژی کشور را متحول خواهد کرد؛ اما وقتی معاون برنامهریزی وزیر نفت میگوید: «نظر کارشناسی از وزارت نفت برای ادغام با وزارت نیرو خواسته نشد»، یا وقتی یکی از معاونان کلیدی وزیر نیرو میگوید: «ما هیچ نقشی در این مصوبه نداشتیم»، آیا نمی بایست نتیجه گرفت که نه تنها بدنه کارشناسی و مدیریتی این وزارتخانهها در این فرآیند به بازی گرفته نشدهاند، بلکه حتی عالیترین سطوح مدیران در این دو وزارتخانه از این تصمیم بیخبر نگه داشته شدهاند؟ اما سناریوی دوم، یا به عبارتی تنها سناریوی ممکن این است که بنا به مصلحتی که از دید کارشناسان و اهل فن مغفول مانده است، تصمیمگیران در دولت به این نتیجه رسیدهاند که بدون نیاز به رجوع به آرای کارشناسی کسانی که بیشترین اهلیت و صلاحیت را برای اظهارنظر در این باره دارند، سلیقه خود را ملاک تصمیم در خصوص آینده صنعت نفت کشور قرار دهند. اعمال سلیقهای که میتواند ضربات سنگینی بر آینده صنعت نفت، بلکه بر آینده نظام اقتصادی کشور که به شدت به درآمدهای نفتی وابسته است، وارد آورد. آیا انتقادات کارشناسان به این سیاست، حتی از درون بدنه دولت را نمی توان دلیلی بر «سلیقهای بودن» این ادغام تلقی کرد؟
3- نوشته حاضر نمیخواهد به نقد موشکافانه عواقب و تاثیر چنین اقدام شتابزدهای بر بدنه کارشناسی صنعت نفت بپردازد، بدنه کارشناسیای که طی چند سال اخیر از خوف اینکه مافیا یا خائن به منافع ملی خوانده شود، محافظهکار شده است، تصمیماتی را که قبول ندارد اجرا میکند، دیر تصمیم میگیرد، این قدر دیر که در برخی موارد مانند میادین مشترک، این تصمیمات دیرهنگام قصه تجویز دارو برای بیماری است که چند روز است مرده است.
این نوشته همچنین نمیخواهد به یاد صاحبان این تصمیم بیاورد که این ادغام با کوچاندن کارشناسان نفتی چه بر سر این صنعت خواهد آورد. کارشناسانی که لازم نیست راه دوری بروند، همین بیخ گوش دکلهای نفتی ما در خلیجفارس، فقط لازم است روی دکلهای نفتی آن طرف آب مشغول کار شوند تا چندین برابر حقوقی که حالا میگیرند، دریافت کنند. سیاه نمایی نیز نمیکنیم، فقط از باب نظر کارشناسی، این نکته را به کسانی که صنعت نفت را نمیشناسند باید گوشزد کرد که صنعت نفت، فارغ از اهمیت حیاتی آن در اقتصاد ملی، به دلیل جنبههای قوی بینالمللی، مانند وزارت خارجه است، جای آزمون و خطا نیست؛ به این معنا که هر اقدام ناسنجیدهای میتواند جایگاه ما در صنعت بینالمللی نفت و به تبع آن منافع ملی ما را به خطر بیندازد. از همین رو است که دلسوزان این صنعت پیوسته توصیه به ثبات، ثبات و باز هم ثبات در بدنه مدیریتی و سازمانی این صنعت دارند که این توصیه نه از سر انقلابی نبودن یا از باب ارادت به این یا آن وزیر یا این یا آن وزارتخانه، بلکه از سر آگاهی از ابعاد فاجعه باری است که عدم ثبات برای این صنعت به ارمغان میآورد؛ صنعتی که بدون برنامههای بلندمدت و ساختارهای باثبات و مصون از تغییرات غیرمتعارف و مدام، هرگز توسعه نمییابد که هیچ، ادامه حیات هم نخواهد داد.
4- از این میان باید غصهدار توسعه میادین مشترک نفتی بود؛ میادینی که بهرغم اهمیت عنصر زمان در برداشت از آنها، تاکنون نتوانستهایم سهم خود را از آنها استیفا کنیم. سهمی که اگر تا دیروز قربانی آزمون و خطا و تعلل مدیرانی بود که تا میآمدند صنعت نفت را بشناسند عوض میشدند، از امروز به بعد قربانی وقفه ناگزیری خواهد بود که تغییر و تحولات سازمانی جدید در این گونه موارد به بار میآورد. آیا آنها که تحولات اخیر را رقم زدهاند، میدانند که چنین تصمیمات عجولانهای توسعه صنعت نفت به طور عام و بهرهبرداری از میادین مشترک نفتی به وجه خاص را حداقل تا آیندهای قابل پیشبینی به محاق فراموشی خواهد برد؟ این گونه مباد که اگر شد، باید به شرکایمان در میادین نفتی بگوییم که خیالتان راحت باشد، برداشت کنید که ما حالا حالاها مشغول ادغامیم.
جهان صنعت:شأن ایران در ریاست اوپک
«شأن ایران در ریاست اوپک»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت به قلم
مهرداد میهندوست است که در آن میخوانید؛ بلاتکلیفی بهترین واژه برای وصف حال این روزهای قلب اقتصاد ایران است. کشور ما بیش از یکصد سال است که وابستگی شدیدی به نفت دارد و به زعم کارشناسان روز به روز هم این وابستگی بیشتر میشود و در این میان وزارت نفت به عنوان قلب اقتصاد کشور شناخته میشود.
پس از جنجالهای ادغام که هنوز هم پایان نیافته، میرکاظمی به زعم رییسجمهور با نامهای تقدیر شد و ماموریت خود را پایان یافته دید. او البته پیش از این نامه محل کار خود را ترک کرده بود و از 20 اردیبهشتماه دیگر به خیابان طالقانی و طبقه پانزدهم ساختمان وزارت نفت نرفت. تا همین جا هم بیوزیر بودن وزارتخانهای به بزرگی نفت جای تعجب و تاسف دارد اماموضوع وقتی تاسفبارتر میشود که به ریاست دورهای ایران بر اوپک توجه کنیم. پس از 37 سال وزیر نفت ایران نه با شایستگی شخص وزیر که به دلیل انتخاب دورهای بر صندلی ریاست تکیه زد تا مانوری تبلیغاتی برای دولتیها فراهم شود اما گویی ریاست میرکاظمی بر اوپک نیز مانند صدارتش در وزارت نفت دولت مستعجل بود و او این پست را از دست داد.
حال کشورهای عضو اوپک رییس جدید خود را نمیشناسند و معلوم نیست از این پس رییس اوپک چه کسی خواهد بود حتی نماینده دایمی ایران در اوپک نیز از این سردرگمی بینصیب نمانده است.
خطیبی روز گذشته ابتدا در مصاحبه نامجو، وزیر نیرو را سرپرست موقت اوپک اعلام و تنها چند ساعت بعد حرف خود را پس گرفت تا او نیز مانند مردم و کارشناسان نداند چه در انتظار اوپک است.در این حال با معرفی سرپرست وزارت صنایع و رفاه از سوی احمدینژاد معلوم شد که رییس دولت یا هنوز به جمعبندی برای معرفی سرپرست نرسیده و یا قرار است خود سرپرستی این وزارتخانه را به عهده گیرد که در هر دو حالت وجهه بینالمللی کشورمان در میان کشورهای عضو اوپک با خدشه مواجه میشود.
اگر خوشبین باشیم باید بگوییم دیگران خبر از اختلافات و اتفاقات داخل ایران ندارند اما آنچه میبینند این است که ایران در انتخاب وزیر نفت و البته رییس اوپک بیثباتترین روزها را تجربه میکند.ای کاش دستکم سردرگمی یک کشور ایران را به 12 کشور دیگر (اعضای اوپک) سرایت نمی دادیم و عنوانی که پس از چند دهه و با سختی به ایران رسیده است را این چنین با چالش مواجه نمیساختیم تا کشورهای دیگر به ایران و تصمیمهای دولتی ایران بیمناک شوند چراکه از رییس کابینهای که دولت خود را قانونمحور مینامد این انتظار میرفت که این موضوع را سریع حل کند تا شان و اقتدار ریاست ایران بر این نهاد خدشهدار نشود و تردیدهایی بر نظم و قانونمداری ایران در عرصههای بینالمللی وارد نشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: