یک سفر تفریحی با طلسم شدگان

بیماری نسرین مادر مهشید به مرحله خطرناکی می رسد. مهشید موقع بردن او به دکتر، ماشینش را کنار خیابان پارک می کند.
کد خبر: ۴۰۱۵۹

دکتر نیما وثوق هنگام عبور از خیابان با خودروی پارک شده مهشید تصادف می کند که یادداشتی برای صاحبش می نویسد و از او می خواهد برای گرفتن خسارت تماس بگیرد. این مساله باعث وقوع ماجراهایی می شود.


این داستان کلی سریال «طلسم شدگان» آخرین کار تلویزیونی داریوش فرهنگ است که حسین غضنفری مشغول تدوین آن است.
آنچه می خوانید، گزارش پشت صحنه این سریال است ; در یکی از آخرین روزهای سرد بهمن ماه و آخرین روزهای تصویربرداری. با این توضیح که در آن روز دیگر بازیگران اصلی از جمله پرویز پورحسینی ، بیتا فرهی و شهرام حقیقت دوست حضور نداشتند و جایشان خیلی خالی است.
موافقید این گزارش پشت صحنه را با یک سکانس از فیلمنامه سریال شروع کنیم؛

روز داخلی، خارجی اتومبیل خیابان
مهشید پشت فرمان پژوی 206 می راند. نیما در کنار او و فریدون صندلی عقب نشسته است. اتومبیل از خیابان ها می گذرد.
مهشید: بعد از عقد رفتم خونه ش باهاش تسویه حساب کنم.
اتومبیل وارد فرعی می شود. مهشید کنجکاو به اطراف می نگرد.
مهشید: به نظرم همین طرف ها بود. نیما: پلاک خونه ش یادت نیست؛
فریدون: رنگ در؛
مهشید گیج سر تکان می دهد که یعنی یادش نمی آید. نیما از اتومبیل مهشید پیاده می شود. به سمت در می رود و آن را می فشارد. مهشید و فریدون داخل اتومبیل نشسته اند نگاه می کنند. صدای زنانه ای از آیفون به گوش می رسد.
زن: کیه؛
نیما: خیلی عذر می خوام خانم. شما می دونین منزل خانم ضیایی کجاست؛ خانم هایده ضیایی.
زن: نه ، نمی شناسمش آهان! همون که خنچه عقد کرایه می ده فهمیدم کی رو می گین همین سمت خیابون ده پونزده تا خونه اون ورتره.
نیما: ممنونم خانم.
نیما به سمتی که زن نشانی داده نگاه می کند. همزمان حدود صد متر جلوتر شهره و هایده را می بینیم که از دری خارج شده و سوار یک اتومبیل رنوی قرمز می شوند. نیما لحظه ای با کنجکاوی به آنها نگاه می کند و بعد فریاد می زند.
نیما: خانم مدیری.
چند قدم به سوی آنها می دود. اما رنو حرکت می کند. نیما هیجان زده سوار اتومبیل مهشید می شود.
نیما: برو دنبال اون رنو قرمزه اوناهاش.
مهشید دنده می زند و به سرعت حرکت می کند.

این فیلمنامه دست پخت جابر قاسمعلی است که قبلا هم در نوشتن فیلمنامه «روانی» با داریوش فرهنگ همکاری داشته است.
آن سه نقطه پایانی که در ادامه خلاصه داستان در بالا آمده یعنی این که خود من هم چیز بیشتری از آن نمی دانم. این سه نقطه یعنی این که شما باید صبر کنید تا موقع پخش کم کم بقیه داستانش را بفهمید و این چیزی است که تهیه کنندگان این کار ایرج محمدی و مهران مهام می خواهند.
چون خیال می کنند با این کار همین جور مفت و مسلم تماشاچیان سریالشان را از دست می دهند و ملت با فهمیدن داستان ، دیگر نمی نشینند پای تلویزیون.
با این اوصاف همین قدر بدانید که این سریال ، داستان زندگی مهشید است که در مشکلات و ناملایمات زندگی ، استوارتر و پابرجاتر می شود.

سفرهای تفریحی دو یار دبستانی
«نقش فریدون دلدار پدر خانواده و مدیر یه شرکت صادراتی رو بازی می کنم که با زنش مساله داره و گرفتار ماجراهایی می شه که واسه دختر و منشی اش پیش می یاد.
در حقیقت تو این قصه ، یه زندگی آروم توسط یه آدم منفی که نقشش رو شهرام حقیقت دوست بازی می کنه تحریک می شه. نقش خود من هم خیلی مثبت نیست. نوسان داره و گاهی وقتها ناخواسته بد می شه».
این توضیح مهدی هاشمی درباره نقشش در طلسم شدگان است. دوستی مهدی هاشمی و داریوش فرهنگ به قول خود فرهنگ به عهد ناصرالدین شاه برمی گردد.
این دو یار دبستانی از زمان تحصیل در دانشکده هنرهای نمایشی با هم بوده اند و بعد با تشکیل یک گروه تئاتر و همکاری های متناوب ، رابطه شان تا الان خیلی خوب ادامه پیدا کرده.
غیر از سلطان و شبان اولین سریال تلویزیونی داریوش فرهنگ که در زمان خودش توجه بسیاری از مخاطبان را به خود جلب کرد و هنوز هم خاطره اش از ذهن ها بیرون نرفته ، هاشمی در فیلمهای سینمایی «دو فیلم با یک بلیت»، «دیپلمات» و «بهترین بابای دنیا» از رفیق شفیقش بازی کرده و قرار است در فیلم جدید او که گویا همه اش در برف می گذرد و از آن به عنوان جدی ترین و مهمترین تجربه مشترکشان یاد می کند، بازی کند.

TELESM-SHODEGAN

آخرین کارهای تلویزیونی مهدی هاشمی مجموعه های «چراغ جادو» و «هزاران چشم» بود که در این آخری خیلی هم خوش درخشید و توانست نظر مساعد مخاطبان و منتقدان را به خود جلب کند.
ولی روی هم رفته او بازیگری است که به نسبت پتانسیل و توانایی بالایش ، علاقه مندانش بندرت با او روی پرده سینما و صفحه تلویزیون دیدار می کنند.
این هر دلیلی داشته باشد، چیزی نیست که خودش می گوید: «مثل معروفی هست که می گه سعی نکن حماقتت را زود آشکار کنی. واسه همین عجله ای ندارم برای تند تند کار کردن. مردم هرچی دیرتر بفهمن هیچی نیستم ، راحت تر می شه به زندگی ادامه داد!».

بازی در فیلمهای دوست ، یار دبستانی و دیرینه چه احساسی را در مهدی هاشمی به وجود می آورد؛
او آن را چیزی شبیه گشت و گذار در پیک نیک و رفتن به یک سفر تغریحی می داند: «ما فیلم ضعیف و احمقانه ای به اسم دیپلمات هم کار کرده ایم و از همان اول می دانستیم فیلم سفارشی و بی ارزشیه. ولی باز از کار با هم لذت می بردیم و در استانبول زندگی ها کردیم!».

هنوز انرژی داریم
«اکیپ خیلی خوبیه ، معمولا تو کارهای طولانی و بلندمدت خستگی و بی حوصلگی می یاد سراغ آدم. ولی تو این کار، هم من وهم بقیه بچه ها برای 8 ماه دیگه هم انرژی داریم.» زیبا بروفه نقش مهشید شخصیت اصلی فیلمنامه یعنی دختر فریدون دلدار (مهدی هاشمی) و نسرین (بیتا فرهی) را بازی می کند و کل قصه درباره زندگی ، آشفتگی های خانوادگی و درگیری های عشقی اوست.
طرفهای مقابلش هم یکی امین زندگانی است در نقش عاشق خوبه و دیگری شهرام حقیقت دوست در نقش عاشق بده. آخرین کار تلویزیونی بروفه «فرستاده» جواد شمقدری است و طلسم شدگان بعد از «راوی کوچک» دومین همکاری او با ایرج محمدی تهیه کننده است که حضور داریوش فرهنگ در مقام کارگردان ، فیلمنامه و نقش خوب باعث شده کار و بازی در آن برایش شیرین و دلچسب باشد.

درخت خربزه الله اکبر!
«نیما وثوق کارمند یه آزمایشگاهه که درگیر یه سری مسائل عاطفی می شه. این مسائل کم کم همراه با یه سری مشکلات براش پررنگ تر می شه و نحوه برخورد او با مشکلاته که داستان رو می بره جلو.»
این صحبتهای امین زندگانی است در مورد نقش خودش نیما وثوق.(نقطه اگر می بینید یک کم گنگ و مبهم است، به خاطر این است که به قول معروف اجازه ندارد بیشتر از این توضیح بدهد.)
این سیزدهمین یا چهاردهمین سریال امین است. اولین بار سال 74 با سریال «وکلای جوان» و با همین تهیه کننده شروع کرده و طلسم شدگان اولین تجربه اش با داریوش فرهنگ است:
«خوشحالم با کارگردانی کار می کنم که خودش از بازیگران خوب سینما و تلویزیون است. برای هر پلانش زحمت می کشد. پشت دوربین یه مدیره و موقع هدایت بازیگرهاش ، یه هنرپیشه کامل و به تمام معنا.»
امین زندگانی که بازی در آخرین سریالش «معصومیت از دست رفته» را از افتخارات حرفه ای اش می داند، انتخاب خیلی خوب بازیگران رو از ویژگی های مهم این کار می داند و می گوید: «امیدوارم موقع بازی جلوی پرویز پورحسینی ، مهدی هاشمی ، بیتا فرهی و دیگران ، بتونم درسم رو خوب پس بدم.
حضور هرکدوم از اونا تو یه سریال ، می تونه خوبی اش رو تضمین کنه. ولی حالا که همه حرفه ای ان ، من رو یاد این ضرب المثل می اندازه که درخت گردکان به این بزرگی ، درخت خربزه الله اکبر! این خودش نویدبخش یه ارتباط خوب با مخاطبه ; این که می تونه پیام اصلی اش رو انتقال بده و اوقات خوشی ایجاد کنه.»

مشکلی به نام نقشهای قالبی
«نقش منشی یک شرکت رو دارم که درگیر زندگی خونوادگی رئیسش می شه و در ماجراهای مختلفی شرکت می کنه. دوستش دارم و حس می کنم خیلی متفاوته.» حمیرا ریاضی هم نقشش را اینجوری توضیح می دهد. آخرین کار سینمایی او «نغمه» بوده و در تلویزیون هم «پهلوانان نمی میرند» را در حال پخش دارد.
گرچه خیلی اصرار دارد در گفتگوی کوتاهمان از تجربه های تئاتری اش هم حرف بزند. ریاضی به یک مشکل کلی تحت عنوان انتخاب بازیگر در سینما و تلویزیون اشاره می کند و می گوید: «شکل کلی اش اینه که واسه آدم یه قالب می سازن و یه چیز مشخصی رو ازش می خوان.
واسه همین انتخاب نقش خیلی هم دست خود بازیگر نیست. البته کارگردان ها و تهیه کننده ها هم تا حدی حق دارن. چون وقت و فرصتی برای گشتن بیشتر و کشف بازیگر نیست.»
با همین مقدمه است که او ویژگی فرهنگ را توجه دقیقش به بازیگری می داند. چون تحت هر شرایطی بازیگر را می بیند و کوچکترین حرکت و حالت و تن صدای او از نظرش دور نمی ماند.
همین به بازیگر اجازه خطا کردن نمی دهد و باعث شده 8 ماه کار در این پروژه آنقدر برایش شیرین باشد که به امکانات و توانایی هایش در بازیگری ایمان بیاورد و روی آنها بیشتر حساب کند.
این هم یک خاطره به یاد ماندنی برای تصدیق حرفهایش: «تو یکی از صحنه ها که همه مون بد بازی کردیم ، به من گفت: این حرکت و این بازی از تو بعید بود. حتی ادای من رو درآورد.
بازیگرها خیلی حساسند، ولی من اصلا ناراحت نشدم. انتقاد زیباشون هم هیچ وقت یادم نمی ره. خلاصه این که تکرار اون پلان شد یکی از بهترین پلانهای ما.»

مصایب شیرین یک تصویربردار شوخ طبع
«تو ژاپن یه دوره دیدم برای کار با همین دوربین های دیجیتال جدید و فهمیدم اونقدر قدرت دارن که در نورهای خیلی کم هم می شه باهاشون کار کرد.

TELESM-SHODEGAN

چون به نظرم نور خوب اونه که شما رو متوجه نورپردازی نکنه. من تو افغانستان تو زندان های انفرادی طالبان با این دوربین و با نور یه شمع فیلم گرفتم.
همه سریال قبلی ام رو هم با رفلکتور کار کردم و مصرف نورم از مصرف باتری صدابرداری هم کمتر بود. این شیوه خیلی بهتره. دیگه مجبور نیستیم واسه از بین بردن نورهای اضافی سایه بون بذاریم. صدابردار هم کارش راحت تره.» تجربه آشنایی با آدمهایی که هم در کارشان جدی و خبره اند و هم اجازه نمی دهند این جدیت به خشک طبعی و عنقی تبدیل شود، تجربه شیرینی است که حتما برای شما هم اتفاق افتاده.
مصطفی احمدیان مدیر تصویربرداری این سریال ، همچین آدمی است ; با این که دقیق و پرانرژی است ، از شوخی های کوتاه وسط کار هم غافل نمی شود.
او که جایزه بهترین تصویربرداری جشنواره سیما را هم از آن خود کرده ، چیزی حدود 15 سریال بلند کار کرده و علاوه بر آن مدتی هم برای خبرگزاری های خارجی کار خبری انجام داده ; با این که اعتقاد دارد این کار متفاوتی با فیلمسازی است و هیچ وقت در آن لذت چیدن یک پلان وجود ندارد.
ولی مخابره یک خبر زودتر از بقیه خبرگزاری ها، کار هیجان انگیزی است و او این هیجانات را دوست دارد. این دوست داشتن باعث شده در اکثر جنگها حضور داشته باشد و حتی در جنگ عراق با ایران ، شیمیایی شود.
او مصمم است روش تصویربرداری با حداقل نور را ادامه بدهد و برد جلو.البته طبیعی است که هر کار نو و تازه ای با اما و اگر و تردید و ترس هم مواجه باشد.
«کارگردان ها شاید اولش چونه بزنن ، ولی نتیجه رو که دیدن راضی می شن.»

آیا سریال سازی یک کار کیلویی است؛!
«من از بهمن 81 وارد پروژه شدم. اون موقع قاسمعلی فقط 5 قسمت از سریال رو نوشته بود. اسمش هم بود گل خاردار.
با دعوت از آقای فرهنگ ، اوایل 82 شروع کردیم و پیش تولیدمون یه ماه طول کشید و تصویربرداری از 82/3/10 تو زعفرانیه شروع شد.»
شاهین باباپور برنامه ریز، داستان تولید طلسم شدگان را این جوری روایت می کند و ادامه می دهد: «از همون روزهای اول معلوم بود کار جذابیت های خاص خودش رو داره. وقتی قصه ها رسید به 13 تا، فرهنگ احساس کرد این باید یکی از بهترین کارهاش باشه و چون آرزو داشت بعد از مدتها کار خوبی بسازه ، اسم مجموعه رو به یاد فیلم اولش - طلسم - عوض کرد.»
باباپور دانشجوی دکترای پژوهش هنر است . ولی به قول خودش حد و اندازه خودش را می داند و پله پله می آید جلو.
به تجربه هایش در دستیار سومی ، دومی ، اولی و بعد برنامه ریزی اشاره می کند و دلیل افت کیفی محصولات را قاطی شدن همه چیز باهم و گذاشتن مسوولیت در اختیار کسانی که هیچ تجربه ای در این زمینه ندارند، می داند.
عادت کرده ایم برنامه ریزی و دستیاری کارگردان را کنار هم ببینیم. در حالی که دستیاری اول کارگردان به عهده رضا عباس زاده با حوصله و خوش رو است که قبلا هم در روانی و تکیه بر باد با فرهنگ همکاری داشته.
وقتی همین را از باباپور می پرسم ، سر درددلش باز می شود: «تا دلت بخواد اسم و القاب تو سینما و تلویزیون هست ، اونم برای کارهای هیچ. یه روز یه تهیه کننده یه فیلمنامه داد بهم ، گفت چقدر کار داره؛ سبک سنگینش کردم و گفتم 8 ماه. گفت کیلوییه؛ گفتم: نه آقا جون! این ثمره تجربه های منه تو این کار. من از مسوولان پروژه ها خواهش می کنم فقط دنبال این نباشند که تو مهلت تعیین شده ، کارشون رو تحویل بدن.
سیستم تولید سریال های تلویزیونی هم باید آگاهانه تر عمل کنه و کار رو به کاردان بسپره تا سریالهایی مثل سربداران و هزار دستان و بوعلی سینا ساخته بشه.»

شنیدن آواز دهل پشت صحنه از نزدیک
سکانسی که اول گزارش خواندید، به نظرتان چطور آمد؛ سخت یا آسان؛ فکر می کنید چند وقته می شود تمامش کرد؛
فقط برای این که فکر نکنید فیلمسازی و ایضا سریال سازی اینقدرها هم کار ساده ای نیست و صبر و حوصله می خواهد و دلتان خیلی به جذابیت های پشت صحنه های مختصری که گاهی در برنامه های تلویزیون می بینید، خوش نباشد، برایتان می گویم تصویربرداری همین سکانس ، از صبح تا دو و سه بعدازظهر طول کشیده ; در روزی از روزهای سرد بهمن ماه و ماه آخر فیلمبرداری.
اما چیز دیگری هم هست. پشت صحنه داریم تا پشت صحنه. پشت صحنه طلسم شدگان آزاردهنده نیست و فضای خیلی خوبی دارد.
حالا می خواهم دو سه تا از دردسرهای حین کار را بگویم. برای گرفتن این سکانس ، یک کوچه بن بست و خلوت انتخاب شده ; ولی حین تصویربرداری سر و کله یک وانت سبزی فروش پیدا می شود و همسایه ها می ریزند بیرون که سبزی بخرند. نه می شود صبر کرد تا خودش برود و نه می شود نانش را آجر کرد.
یکی دو تا از بچه ها ازش خواهش می کنند سر و ته کند که لااقل رنگ سبزی های توی وانت به این نما طراوت بیشتری بدهد. تا فرهنگ می گوید: «صدا، دوربین ، حرکت»، صدای یک چکش توی تمام محله می پیچد و با «کات» او قطع می شود. بعد از چند بار تکرار این قصه ، تازه دوزاری مان می افتد که یکی از همسایه های محترم سر کارمان گذاشته ; لابد از جایی که ما نمی بینمش ، می پایدمان و این جوری می خواهد شوخی کند; اما این هم بالاخره راهی دارد.
یکی پیشنهاد می کند به جای بلند گفتن «صدا، دوربین ، حرکت» فرهنگ با دست علامت بدهد. ضبط این نما که تمام می شود، فرهنگ به عادت همیشگی از صندلی اش بلند می شود، چند قدم راه می رود، به ریش پروفسوری اش دست می کشد و زیر لب چند بار می گوید: «خوب ،خوب ، خوب ، خوب!»
آقا یا خانم همسایه شوخ طبع تازه چکش زدنش را شروع می کند و این بار ول کن هم نیست. فرهنگ می گوید: «بابا کات! این نما رو گرفتیم. استراحت کن تا نمای بعدی!»
ولی نمای بعدی در کار نیست. این سکانس تمام شده و رفته پی کارش. تا وسیله ها جمع شود و گروه آماده شود برای رفتن ، فرصت خوبی است برای بچه هایی که تازه از مدرسه برگشته اند و می خواهند از بازیگران محبوبشان امضا بگیرند.

جابر تواضعی
tavazoee@jamejamdaily.net

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها