در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در فیلم «بیگانه در مقابل شکارچی 1» یک گروه از دانشمندان و باستانشناسان به قطب جنوب فرستاده میشوند تا در مورد اهرام که زیر یخهای قطب قرار دارد، تحقیق کنند. آنها باید چندین هزار فوت به زیر زمین بروند تا به این اهرام دسترسی پیدا کنند. اما این ماجراجویی برای آنان بسیار گران تمام میشود، چون از دو سو مورد تاخت و تاز و هجوم قرار میگیرند: از یک سو توسط موجوداتی خشن و مرموز به نام «شکارچی» و از دیگر سو، موجوداتی به همان اندازه ترسناک و دارای قدرت فوق تصور، که فیلم به آنها نام «بیگانهها» را میدهد. فیلم، درواقع وامدار دو سری از فیلمهای علمی ـ تخیلی است. به این معنی که فیلم، شخصیتهای دو سری از فیلمهای موفق علمی ـ تخیلی سابق را با هم ترکیب کرده است. موجودات بیگانه فضایی از سری فیلمهای «بیگانه» میآیند که در آنها سیگورنی ویور بازیگر اصلی بود و اولین آنها در سال 1979 ساخته شد. «شکارچی»ها هم از سری فیلمهای «شکارچی انسان» میآیند که اولین آنها با بازی آرنولد شوارتزنگر و در سال 1987 ساخته شد. کارگردانان شناخته و تحسین شدهای از سینمای جهان سریهای اولیه این فیلمها را ساختهاند. فیلمسازانی چون: جیمز کامرون، رایدلی اسکات و جان مک تیرنان.
همانطور که در عنوانبندی فیلم وعده داده شده است، بخش اصلی این فیلم را نبردهایی بین بیگانهها و شکارچیها تشکیل میدهد. هر چند حدود 30 دقیقه از فیلم سپری میشود تا به اولین درگیری برسیم. در 30 دقیقه اول ما با شخصیتهایی آشنا میشویم که قرار است با هدف یک جستجوی علمی به قطب جنوب بروند. اما پس از این 30 دقیقه، فیلم کاملا روی نبردهای بیگانهها و شکارچیها متمرکز میشود و تمام آن دانشمندان تنها نقش طعمههایی را در این میانه دارند که باید به تدریج و یک به یک توسط بیگانهها یا شکارچیان هلاک شوند. البته در این میان، برای هلاک شدن آنان دلیلی انسانیتر ارائه میشود: این دانشمندان به حریم آنها تجاوز کردهاند و یکی از سلاحهای آنها را برداشتهاند و شکارچیان برای دفاع از حریم خود آنها را میکشند. اما بیگانهها برای تصرف کامل این منطقه در پی کشتن هر کسی هستند که سر راهشان قرار دارد. در بخشهای بعدی فیلم وقتی تنها فرد باقیمانده از گروه، سلاح شکارچی را به او واگذار میکند، شکارچی در مقابل هجوم بیگانهها از او دفاع میکند. وقتی هم که این دانشمند زنده مانده با شکارچی علیه بیگانهها همدست میشود، شکارچی با گذاشتن علامتی روی چهره این دانشمند او را مفتخر به عضویت در گروه شکارچیان میکند!
یکی از جاهایی که در فیلم «بیگانه در مقابل شکارچی1»، از لحاظ پرداختن به یک دغدغه انسانی جالب توجه است، جایی است که زن سیاهپوست رئیس گروه متوجه میشود که پیرترین فرد گروه دچار بیماری است. زن برای پیرمرد تعریف میکند که چگونه در یک سفر اکتشافی کوه پیمایی با پدرش، پدر دچار آسیب شده و سپس آن دو در ارتفاع 4000 پایی قهوه نوشیدهاند. اما در بازگشت، وقتی که تنها 20 دقیقه تا پایان سفر باقی مانده بود، پدر در اثر لخته شدن خون مرده است. پیرمرد میگوید آنچه که در این میان مهم بوده، قهوه خوردن پدری با دختری در واپسین لحظات زندگیاش بوده است.
در این فیلم، این دغدغه هم مطرح میشود که اگر بیگانهها بتوانند بر منطقه قطب جنوب مسلط شوند، ممکن است که قصد بعدیشان همه کره زمین باشد. بنابراین در صورت عدم موفقیت گروه آینده نامساعدی برای کل کره زمین متصور است. پس شکارچیها بهشکلی متناقض با جنگهای خود علیه بیگانهها بهنجات کره زمین در آینده کمک میرسانند.
در فیلم «بیگانه در مقابل شکارچی 2» بیگانهها موفق میشوند که در زمین پیشروی کنند و به شهرکی کم جمعیت برسند. در این فیلم، ابعاد فاجعه شکل دیگری به خود میگیرد و عظیمتر میشود. اگر در فیلم اول، دانشمندان به خواست خود پا در دل خطر گذاشتهاند در این فیلم مردم این شهرک ناخواسته در دل مخاطراتی قرار میگیرند که جان آنان را به شدت تهدید میکند. قسمت اعظم این فیلم هم مثل فیلم اول به مبارزات میان بیگانهها و شکارچیان اختصاص دارد. اما در این فیلم، آدمها نسبت به قسمت اول، در میانه حوادث مرگآسا منفعلتر به نظر میرسند. چندان روی شخصیتپردازی آنها تاکیدی نمیشود و به زحمت میتوانیم شخصیتی در آن بیابیم که بتوانیم با او همذاتپنداری کنیم. اما در این فیلم هم چند نکته جالب توجه وجود دارند: یکی از این نکات، جایی است که دخترکی در اتاق خواب خود ناگهان حضور یکی از بیگانهها را احساس میکند و جیغ میکشد. پدر و مادر دختر سر میرسند و به او میگویند فقط کابوس بوده است. چون در همه کابوسهای کودکی همیشه هیولایی، از دری یا پنجرهای در اتاق خواب وارد میشود. هیولایی که واقعیت ندارد و با بیدار شدن کودک محو میشود. اما ثانیههایی بعد، آنها میفهمند که این بار بر خلاف همیشه کابوس به واقعیت پیوسته است: جلوی چشمان ترس زده این مادر و پدر هیولا شیشه پنجره را میشکند و وارد میشود تا در دنیای این فیلم، دیگر فاصلهای میان کابوس و رویا و حقیقت احساس نکنیم. چیزی که یکی از درونمایههای همیشگی سینمای علمی ـ تخیلی است.
نکته دیگری که این فیلم را متفاوت میکند، درونمایه سیاسی آن است. وقتی مامور پلیس این شهر کوچک تمام تلاش خود را میکند تا تعدادی از ساکنان شهر را نجات دهد، روسای وی اهداف دیگری را در سر میپرورانند. آنها میخواهند از این آدمها به عنوان طعمه استفاده کنند تا بیگانهها و شکارچیها را به جایی که مورد نظر خودشان است بکشانند.
سوزان سونتاگ، منتقد و نظریهپرداز برجسته سینما، تاریخ سینمای علمی ـ تخیلی را به 3 دوره تقسیم میکند: دوره اول از اوایل قرن بیستم با فیلم «سفر به ماه» (ژرژ مه لیس، 1902) شروع شده و تا پایان جنگ جهانی دوم ادامه مییابد. بین این سالها بیشترین مضمونهای فیلمهای علمی ـ تخیلی وقف شگفتیها یا تهدیدهای فناورانه شده بودند. پس از جنگ و بویژه از اوایل دهه 50، دوره دوم فیلمهای علمی ـ تخیلی با فیلم «مقصد ماه» (ایروینگ پیچل، 1950) آغاز شده و فیلمهای بسیاری در اینگونه تا اواخر دهه 60 ساخته میشود که اوج آن «2001: یک اودیسه فضایی» (استنلی کوبریک، 1968) است. دوره سوم پس از این فیلم آغاز میشود که همچنان با برتری کمی فیلمهای فضایی نسبت به دیگر مضمونهای علمی ـ تخیلی ادامه دارد. طبق تقسیمبندی سونتاگ، دهه 50 اوج هجوم موجودات فضایی بیگانه از فضای دوردست به زمین است که نشانگر بدبینی پارانوییدی شدیدی ناشی از سرخوردگیهای جامعه آمریکای پس از جنگ جهانی دوم و سپس جنگ سرد است، ولی این بدبینی و نگرانی در تعادل با اعتماد حاکی از خوشبینی به علم و اکتشافات فضایی قرار میگیرد. اندیشه حاکی از بدبینی به خلق فیلمهایی همچون «شیء» (کریستین نیبی، 1951)، «جنگ دنیاها» (بایرون هاسکین، 1953)، «متجاوزین مریخ» (ویلیام کامرون منزیس، 1953) و «هجوم ربایندگان جسد» (دان سیگل، 1956) انجامید.
سونتاگ، سپس به پدیدهای به نام «بیگانه هراسی» در فیلمهای علمی ـ تخیلی آمریکایی اشاره میکند که ریشه در وقایع اجتماعی ـ سیاسی زمانه شان دارند. این مساله «بیگانه هراسی» همان چیزی است که تا فیلمهای دهه اول هزاره سوم هم در سینمای آمریکا ادامه یافته و نشانگر آن است که دغدغههای قدیمی همچنان در فیلمهای علمی ـ تخیلی زنده ماندهاند. در دو فیلم «بیگانه در مقابل شکارچی» هم، چنین دغدغهای به وضوح خود را نشان میدهد. منتها در این دو فیلم شکارچیانی هم وجود دارند که هم آدمها را شکار میکنند و هم بیگانهها را. حالا انگار موضوع ترس دو برابر شده است، چراکه حتی آن نیروهای پرقدرت هم که علیه بیگانهها قد علم میکنند، حالا خودشان شکارچیان انسان هستند.
یک تقسیمبندی دیگر سینمای علمی تخیلی را به 4 گروه تقسیم میکند: فیلمهایی درباره سفرهای فضایی، سفر در زمان، پیشرفتهای پزشکی و آینده بشر. 2 فیلم «بیگانه در مقابل شکارچی» به شکلی به?آینده بشر توجه دارند. زمانی که عرصه حیات روی زمین با نبرد میان موجوداتی ناشناخته در معرض خطر قرار میگیرد. در فیلم «بیگانه در مقابل شکارچی?1» انسان بالاخره تا حدودی میتواند در مقابل این نیروها از خودش مقاومت نشان دهد. حتی میتواند با یک گروه مهاجم علیه گروه دیگر متحد شود. یعنی همچنان انسان میتواند از سلاح عقل خود بهره گیرد تا به نوعی راهحلی برای مقابله با بیگانهها بیابد. اما مساله این است که در قسمت اول زمام امور در دستان یک دانشمند قرار میگیرد؛ یعنی یک دانشمند است که متوجه میشود، شکارچیان چرا کمر به قتل عام تمام اعضای گروه بستهاند. بنابراین میتواند راهحلی بیابد تا برای نابود کردن بیگانهها با شکارچیها همدست شود. اما در فیلم «بیگانه در مقابل شکارچی 2» وضعیت به گونهای دیگر رقم میخورد. در این فیلم دیگر زمام امور در دست دانشمند یا دانشمندانی نیست، بلکه در دستان ماموران پلیس فاسدی است که چندان دغدغه این را ندارند که مردم خود را از چنگال بیگانهها یا شکارچیها نجات دهند. آنها فقط به دنبال نابودی این موجودات ناشناخته هستند و برای این کار برایشان مهم نیست که چه تعداد از مردم بیگناه را طعمه این موجودات کنند. پس در گذر زمان جای عقلانیت دانشمند را دیوانگی سیاست گرفته است.
جیمز برادینلی در نقدی که بر دو فیلم «بیگانه در مقابل شکارچی» نوشته، خاطر نشان کرده است که این دو فیلم در مقایسه با اسلاف خود، آثاری ضعیفتر هستند. به نظر برادینلی آنها رونوشتهایی خام و کمبنیه از آثار تمام حرفهای جیمز کامرون، رایدلی اسکات و جان مک تیرنان هستند. با این حال، برای کسانی که علاقهمند به فیلمهای ترسناک و علمی ـ تخیلی باشند، تماشای این فیلمها از شبکه 5 فرصت مغتنمی است. هرچند نباید این توصیه را فراموش کرد که بعضی صحنههای ترسناک این دو فیلم مناسب حال کودکان و نوجوانان نیست و اساسا این قبیل فیلمها مناسب تماشاگران بالغ و بزرگسال هستند و همه جا مشمول درجهگذاری بر این اساس میشوند.
محمد هاشمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: