در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
داستان این فیلم درباره بازیگران یک سریال پرطرفدار علمی ـ تخیلی است. طرفداران این گروه بازیگر آنها را ستارههای بزرگی میدانند، با آنها عکس میگیرند، از آنها امضا میگیرند و... نشانههای دیگری که آنها را به ظاهر هنرپیشههای مطرح و موفقی مینمایاند. اما واقعیت این است که تمام این طرفداریها بازیگران را خوشحال نمیکند. آنان در سریالی که بازی میکنند، همواره قهرمانانی شکستناپذیر تصویر میشوند که به جنگ با هیولاهای پلید فضایی میروند و با شجاعت شکستشان میدهند. اما این دنیا تخیلی و وهمی است و ربط چندانی با زندگی واقعی آنان ندارد. در زندگی واقعی هنرپیشههایی درجه چندم هستند و سریالی که در آن بازی میکنند، یک سریال آبکی و بازاری و فاقد هر نوع وجهه هنری است. بعضی از آنها آرزو دارند که روزی نقشی بزرگ ایفا کنند و واقعا در این حرفه موفق باشند؛ نقشی که در آن بتوانند بزرگی کنند و بزرگی بیافرینند. اما آنها کلیشه شدهاند و به نظر نمیرسد هرقدر هم تلاش کنند، بتوانند از این کلیشه سطحی نجات یابندو آنچه میتواند آنان را از اسارت این ناامیدی برهاند، همان تخیلی است که تا به حال اینقدر به آن بدبین بودهاند و آن را کوچک و ناچیز شمردهاند؛ تخیلی که اگر جدیاش میگرفتند، میتوانست زندگیشان را تغییر بدهد؛ این اتفاق چون جرقهای شگرف زندگی ساده و کم اهمیتشان را گرم میکند. جیسون نسمیت در سریال کاپیتان سفینهای است که به جنگ هیولاهای فضایی میرود. چند نفر که خود را به شکل موجودات فضایی درآوردهاند به سراغ جیسون میآیند و به او میگویند که سیارهشان در خطر است و برای نجات، به یاری او و همکارانش نیاز دارند. جیسون و گروهش ابتدا تصور میکنند که این افراد از طرفدارانشان هستند؛ طرفدارانی که غرق در توهم هستند و خود را به شکل موجوداتی فضایی درآوردهاند، اما معلوم میشود که اینگونه نیست. اینها واقعا موجوداتی فضایی هستند که از دست هیولای سیارهشان به این گروه بازیگر پناه آوردهاند. این موجودات فضایی چیزی از هنرپیشگی نمیدانند و شخصیتهای خیالی این هنرپیشهها را با شخصیتهای واقعیشان یکسان میپندارند. گروه بازیگر ابتدا در برابر خواسته آدم فضاییها مقاومت میکنند، اما سرانجام ناخواسته درگیر ماجرا میشوند. آنان مجبور میشوند این مسأله را مخفی کنند. آنها ابتدا در مقابل واقعیت عظیمی که در مقابلشان قرار گرفته مرعوب میشوند. اما وقتی به خود میقبولانند که میتوانند در زندگی واقعی هم مثل زندگیشان در دنیای تخیل قهرمان باشند، اعتماد به نفس زیادی پیدا میکنند. آنها با درهمآمیزی عناصر واقعی و تخیلی موفق میشوند بر ناامیدیهایشان غلبه کنند و قهرمانهای زندگی خود باشند.
میتوان ریشه پیدایش و دوامگونه تخیلی را در ادبیات و به تبع آن، سینمای جهان در باورهای انسانهای اولیه به «اسطوره» یافت که در دورههای بعدی زندگی بشر، حتی در دوران مدرن و پستمدرن، در پس ذهن آدمی باقیمانده است. یکی از مهمترین این اسطورهها، اسطوره «ایکاروس» است؛ ایکاروس با کمک بالهایی که پدرش ساخته است به آسمان پرواز میکند، اما توصیه پدر را نادیده میگیرد و با اوج گرفتن به آسمان و نزدیک شدن به خورشید، بالهای مومیاش آب میشود و منجر به سقوط مرگبارش در دریا میشود. اسطوره ایکاروس، در واقع مبین یک تمایل و یک ضدتمایل همزمان و همراه، در انسان است؛ تمایل انسان به کشف ناشناختهها و هراس از عواقب آن. اما در فیلم «کاوش در کهکشان» اتفاقا رمز پیروزی شخصیتهای هنرپیشه در این است که آثار آن ضدتمایل را در وجود خود از بین میبرند و سراسر تمایل میشوند؛ آنها ایکاروسهایی هستند که هیچگاه بالهای مومیشان نمیسوزد، حتی اگر نزدیک خورشید، مسکن گزینند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: