گفت و گو با مردی‌که همسر اولش را کشت

همسر دومم مهربانتر بود

مرد 2 زنه لقبی است که روزنامه‌ها به حمید داده‌اند. او همسر اولش را به خاطرزن دومش به قتل رسانده است. حمید 30 ساله 2 زن و یک فرزند دارد. مادر همسر اول حمید که بشدت از دست او عصبانی است، برایش تقاضای قصاص کرده و پذیرفته است تفاضل دیه و سهم نوه‌اش را بپردازد. این مرد اکنون سایه‌ دار را بالای سرش احساس می‌کند. گفت و گوی ما را با حمید بخوانید.
کد خبر: ۳۸۵۰۲۵

چند سال با همسر اولت زندگی کردی؟

مدت زمان زیادی نبود که ما با هم ازدواج کرده بودیم، حدودا 6 سالی بود که با هم بودیم. در این مدت خداوند یک دختر به ما داد و من عاشق دخترم بودم.

از زندگی ات راضی بودی؟

سهیلا، همسر اولم زیاد با من خوب نبود. او خیلی غرغر می‌کرد، البته اختلاف چندانی با هم نداشتیم که نتوانیم با یکدیگر زندگی کنیم. او زن بدی نبود و من به خاطر داشتن یک دختر از او دوستش داشتم.

اگر در زندگی شما مشکل بزرگی وجود نداشت و با هم خوب بودید، چرا کار به اینجا رسید؟

اگر از بیرون کسی به زندگی ما نگاه می‌کرد، می‌گفت ما زوج خوبی هستیم و زندگی آرامی داریم. واقعیت هم همین بود اما علاقه چندانی بین ما وجود نداشت. در واقع سهیلا از من فرار می‌کرد.

رفتار همسرت چطور بود که از او ناراضی بودی؟

او همه کارهای مرا انجام می‌داد، غذا هم درست می‌کرد اما با من مهربان نبود، البته با دخترمان رابطه خوبی داشت و به او توجه می‌کرد، آنقدر غرق مراقبت از او شده بود که دیگر توجهی به من نمی‌کرد. من دوست داشتم بیشتر از این به من اعتنا کند.

رابطه‌ات با خانواده همسرت چطور بود. با آنها هم مشکل داشتی؟

من با آنها رابطه خوبی داشتم و هر بار که همسرم به خانه مادرش می‌رفت، من هم همراهش می‌رفتم.

پس چرا با زن دیگری رابطه برقرار کردی؟

نمی‌دانم چرا. وقتی مهناز را دیدم، عاشقش شدم. فکر می‌کردم او زنی است که می‌تواند کمبود محبت من را جبران کند.

اما تو همسر داشتی و می‌توانستی از سهیلا جدا شوی و بعد با زن دیگری ازدواج کنی، چرا این کار را نکردی؟

من سهیلا راهم دوست داشتم. از او بچه داشتم و نمی‌توانستم به همین راحتی او را کنار بگذارم، مجبور بودم سهیلا را به خاطر دخترم در زندگی‌ام نگه دارم.

نظر مهناز در این باره چه بود؟

وقتی از او خواستگاری کردم، بله را گفت. من هم برایش خانه‌ای اجاره کردم و عروسی مختصری گرفتیم و زندگی مشترک را شروع کردیم. من بیشتر اوقات با مهناز بودم و گاهی به سهیلا سر می‌زدم.

همسرانت از این موضوع ناراحت نبودند؟

مهناز نمی‌دانست من همسر دیگری دارم اما سهیلا متوجه شده بود. او می‌دانست من شب کاری ندارم، وقتی به خانه نمی‌آیم حتما جای دیگری رفته‌ام اما به مهناز دروغ گفته بودم و او تصور می‌کرد من بعضی شب‌ها باید سرکار بروم.

مهناز چطور متوجه این موضوع شده بود؟

یک روز وقتی تلفنم زنگ زد قبل از این‌که من برسم، مهناز گوشی را برداشت، وقتی اسم سهیلا را روی صفحه تلفن دید از من درباره او سوال کرد، نمی‌دانستم باید چه بگویم، دروغی دست و پا کردم و گفتم. همین باعث شد او موضوع را پیگیری کند و در نهایت از حقیقت با خبر شد.

مهناز دوست داشت به زندگی با تو ادامه دهد؟

وقتی فهمید دروغ گفته‌ام، خیلی ناراحت شد اما من او را دوست داشتم و گفتم می‌خواهم به زندگی با او ادامه دهم. او به من گفت می‌خواهد جدا شود و البته به دادگاه خانواده هم شکایت کرد اما من توانستم او را پشیمان کنم.

چه وعده‌ای به او دادی که حاضر شد با تو زندگی کند؟

به او گفتم دیگر وی را از خانواده‌ام مخفی نمی‌کنم، قول دادم او را به خانه همسر اولم می‌برم تا در آنجا زندگی کند.

سهیلا از این کار تو راضی بود؟

اولین شبی که او را به خانه سهیلا بردم، همسر اولم خیلی گریه کرد. او خیلی ناراحت بود و به من گفت حاضر نیست به این زندگی ادامه دهد. با خود گفتم او چند هفته‌ای ناراحت است و بعد دوباره همه چیز برایش عادی می‌شود. اما این‌طور نبود. او مرتب با من دعوا می‌کرد و می‌خواست مهناز را از خانه بیرون ببرم.

سهیلا با مهناز رفتار خوبی داشت؟

او نمی‌توانست مهناز را کنار خودش تحمل کند و درگیری‌های ما بالا گرفته بود. مهناز هم می‌گفت نمی‌خواهد در این شرایط زندگی کند. او اعتراض می‌کرد که وقتی من در منزل نیستم، سهیلا با او دعوا می‌کند و از او می‌خواهد خانه را ترک کند. من زندگی خیلی آشفته‌ای داشتم و نمی‌دانستم باید چه کنم.

وقتت را چطور تقسیم می‌کردی؟

از وقتی مهناز به خانه من و سهیلا آمده بود، دیگر راحت شده بودم. البته سهیلا حاضر نبود مرا کنار خودش تحمل کند و گاهی حتی اجازه نمی‌داد بچه‌ام را ببینم. من در طبقه بالا که خانه مهناز بود. زندگی می‌کردم. گاهی سهیلا برای گرفتن پول سراغم می‌آمد. ما هر روز با هم درگیری داشتیم و ترجیح می‌دادم کمتر او را ببینم.

بیشتر توضیح بده چطور با سهیلا درگیر می‌شدی؟

او هر بار که مرا می‌دید، فحاشی می‌کرد، عصبی می‌شدم و نمی‌توانستم تحمل کنم. به خانه مهناز که می‌رفتم او مرا آرام می‌کرد، به همین خاطر بود که مهناز را بیشتر از سهیلا دوست داشتم.

تو به سهیلا خیانت کرده بودی، او زن جوانی بود و دوست داشت زندگی خوبی داشته باشد، تو رقیب عشقی او را به خانه‌اش برده بودی، چرا به او حق نمی‌دادی ناراحت باشد؟

من و سهیلا با اتفاقی که رخ داده بود، نمی‌توانستیم با هم زندگی کنیم. من به مهناز دل بسته بودم. واقعیت این است که راهی هم نداشتم، اگر او را ترک می‌کردم سهیلا حاضر نبود رفتارش را در برابرم تغییر دهد، ضمن این‌که من حتی چندین بار سهیلا را کتک هم زده بودم، بنابراین دیگر همه پل‌های پشت سرم خراب شده بود.

چرا او را طلاق ندادی؟

دخترم نزد او بود، نمی‌توانستم کاری بکنم. او دخترم را از من می‌گرفت ضمن این‌که نمی‌توانست زندگی‌اش را اداره کند، خودش به طلاق راضی بود اما من می‌دانستم نمی‌تواند زندگی‌اش را اداره کند. ما سر فرزندمان خیلی مشکل داشتیم.

از روز حادثه بگو. چطور او را کشتی؟

روز بدی بود، حالم بد شده بود. من و سهیلا با هم دعوا کردیم و او را کتک زدم. ناراحت شد و فحاشی کرد و به من، خانواده‌ام و مهناز ناسزا گفت. کاملا مستاصل شده بودم. کتک زدن دیگر نمی‌توانست جلوی او را بگیرد.

مهناز جلوی شما را نگرفت؟

از او خواسته بودم در دعواهای ما دخالت نکند. آن روز چندین بار با سهیلا درگیر شدم و در آخرین دعوا وقتی فحاشی کرد و به اتاق رفت، پشت سرش رفتم و بالش را روی دهانش گذاشتم و خفه‌اش کردم. وقتی به خودم آمدم، او مرده بود. تنها کاری که می‌توانستم بکنم، این بود که از خانه بیرون بروم. مهناز پلیس را خبر کرده و ماجرا را گفته بود.

قیم فرزندت از تو گذشت کرده است اما مادر همسرت می‌گوید تقاضای قصاص تو را دارد ،فکر می‌کنی بتوانی رضایت بگیری؟

فکر نمی‌کنم او رضایت دهد. خیلی از دست من عصبانی است و می‌دانم می‌تواند سهم دیه دخترم و تفاضل دیه را بدهد، او این کار را می‌کند تا من قصاص شوم.

فکر می‌کنی ازدواج دوم و قتل همسر اولت کار درستی بود؟

می‌دانم کارم اشتباه بود. من زندگی واقعی را با مهناز تجربه کردم، ای کاش سهیلا را طلاق می‌دادم و بعد با مهناز ازدواج می‌کردم،
ای کاش این قتل را انجام نمی‌دادم.

می‌دانی دخترت حالا کجاست؟

او در خانه پدرم زندگی می‌کند و من او را می‌بینم اما همیشه به این فکر می‌کنم که وقتی بزرگ شد، باید چطور به او توضیح دهم مادرش چرا مرد و چه کسی او را کشت.

مهناز هنوز هم در زندگی تو هست؟

او رسما همسر من است اما نمی‌دانم باز هم در زندگی‌ام بماند یا نه. من خودم را با این کار نابود کردم و حالا با این که پشیمان هستم دیگر افسوس خوردن فایده‌ای ندارد.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها