گله اکثر غرفه داران از اجاره بالای میزهاست . بیشتر غرفه دارها درآمدشان را متناسب با اجاره میز نمی دانند. قدیری ، مجری طرح بازارچه ارسباران درباره هزینه اجاره غرفه ها می گوید: «ما سعی می کنیم حداقل اجاره را از هنرمندان بگیریم.
|
در این بازارچه ها از صنایع دستی و سوغات و شیرینی شهرهای مختلف گرفته ، تا انواع و اقسام کالاهای تزئینی ، بدلیجات و حتی سی دی های مختلف پیدا می شود
|
فکر نمی کنم به نسبت درآمد، هزینه بالایی برای اجاره تعیین کرده باشیم. در ضمن ، وقتی خودم زمین بازارچه ها را از شهرداری اجاره می کنم ، باید با هزینه ای اجاره بدهم که برایم صرف داشته باشد.»
قدیری ، علاوه بر بازارچه ارسباران ، مسوولیت بازارچه های فرهنگسرای بانو، فدک ، خانواده ، ورزش ، اقوام و قرآن ، همچنین بازارچه های خصوصی رودبار در خیابان میرداماد، پارک ساعی در خیابان ولی عصر، شهروند در صادقیه و... را نیز برعهده دارد.
یکی از خانمهای غرفه دار، کارمند بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی است و حدود 3 سال است که گل چینی می سازد و در بازارچه به فروش می رساند.
از این که نزدیکی محل زندگی اش ، فضایی برای خوداشتغالی فراهم شده ، بسیار راضی است و تنها از هزینه بالای اجاره غرفه گله دارد.
او می گوید: «زندگی من از درآمد این غرفه نمی گذرد، چون حقوق بازنشستگی دارم ، اما خیلی از غرفه داران از این طریق زندگی می کنند و با این اجاره بالا، خیلی نمی شود بر درآمدها تکیه کرد.»
بحث اشتغالزایی و خوداشغالی که پیش می آید، حس رضایت و تحسین در ذهن نقش می بندد، اما گاهی اوقات این حرکات و ایده های بسیار پسندیده ، در میانه راه ، به بیراهه هایی کشیده می شود که فکر اولیه را زیر سوال می برد.
کاش با همکاری های مناسبی که از سوی مسوولان قابل پیش بینی است ، ایجاد اشتغال با نتیجه گیری بهتر هدف اصلی چنین ایده هایی می شد. جلوی در ورودی بازارچه ، غرفه کوچکی است که روی آن گلدان های کوچک و گلهای معطر و...
می بینی.
صاحب غرفه ، خانمی است که دارد مادربزرگ می شود. او که هیچ وقت شاغل نبوده ، حالا با به سروسامان رساندن پسرانش ، به بیرون از خانه آمده و توانایی هایش را به نمایش گذاشته است.
میترا می گوید: «خودم همیشه برای دل خودم چیزهایی می ساختم که روش ساختشان را از تلویزیون یا مجله ها یاد گرفته بودم. وقتی دیدم فضایی وجود دارد که می توانم آنها را عرضه کنم ، فکر کردم هم باعث می شود از سکون همیشگی در خانه ماندن بیرون بیایم و هم توانایی هایم را در دید مردم آزمایش کنم.»
میترا تا به حال درآمدی نداشته و فکر می کند تنها برای فرار از روزمرگی ها و بودن در اجتماع به اینجا آمده است.