درباره شعرهای علیرضا لبش

باد را به چای دعوت کرده‌ام

سروده‌های علیرضا لبش در مجموعه شعر «مرثیه‌ای برای گمگشتگی» را اگر چه از زاویه دیدهای مختلف و با اسلوب‌های متفاوتی می‌توان مورد بررسی و واکاوی قرار داد، اما نوستالژیک بودن فضای غالب شعرها در مرثیه‌ای برای گمگشتگی حسی مستمر و دوامی سراسری را در مجموعه به ذهن مخاطب متبادر می‌کنند و پلان‌های متفاوتی را با مخاطب در میان می‌گذارند.
کد خبر: ۳۷۹۷۶۱

دنیای شعری علیرضا لبش در این مجموعه دنیایی زنده و در جریان است. به عبارتی، شاعر در این فصل از شاعرانگی‌های خود شعرهایش را زیسته و از پنجره شعرها، افق‌هایی را به ما نشان می‌دهد که حاصل ذوق و قریحه او در برخورد با اتفاق‌هایی است که ریشه در ناخودآگاه شاعر دارند و به نوعی ناخودآگاه جمعی ما را هم با خود همراه می‌کنند؛ اتفاق‌هایی که کشف‌های شاعرانه در آنها کم نیستند:

اسب‌ها

چون قهوه‌ای حل نشدنی

در یک استکان چای سبز

شالیزار

زنی شده بود

با جامه‌ای نازک و نمناک

یادها و یادمان‌ها در شعرهای مرثیه‌ای برای گمگشتگی ریشه در اتفاق‌هایی دارند که سهم مشترک شعر و مخاطب را تعریف می‌کنند و با این حساب اگر شعر را پلی بین تنهایی و همراهی فرض کنیم، درمی‌یابیم شاعر برای برانگیختن حس همذات‌پندارانه مخاطب می‌تواند از عادت کردهای ذهنی و زبانی یا تمهیدات دیگری استفاده کند و در این مجموعه آنچه بار اصلی به استحاله کشاندن مخاطب و القای شعریت اثر را به دوش می‌کشد، گره‌های عاطفی و حسی نوستالژیک است که به گونه‌ای پیچک‌وار بر ساقه اتفاق‌هایی تنیده و ریشه در تجربه‌های شاعر دارد:

با شوشتری نشسته بودیم

زیر پرده‌های سه‌تار

گوشه‌ای در اصفهان

دشتی آمد

خبر آورده بود

از تنبور سیدخلیل

میان آتش

رشته‌های موسیقی

به انگشتانم چسبید

و تار آتش گرفت

شاعر دنیای تجربه‌های ذهنی و زبانی خود را همراه با شناخت عمیق خود از کاربرد کلمات و به هم ریختن افق‌های معنایی در بیانی استعاری و نگاه به زیرساخت‌های آنچه شالوده زبان بر آن استوار می‌شود در پی رنگی از روایت و حادثه‌ای شاعرانه بیان می‌کند.

آنچه مسلم است علیرضا لبش در مرثیه‌ای برای گمگشتگی شاعری است که در به دست دادن فضایی شاعرانه و شعرهایی یکدست به توفیق قابل توجهی رسیده و پنجره‌های شعریش را رو به ساحت مخاطب گشوده‌، اما در یک نگاه کلی باید اذعان کرد شاعر هنوز در برخی موارد تقطیع شعرها را رعایت نکرده و ساختار برخی شعرهایش منسجم نیستند و شالوده شعرهایش نیازمند سختگیری‌های بیشتری است، اما به هر تقدیر مجموعه مرثیه‌ای برای گمگشتگی را باید به فال نیک گرفت بخصوص برای شاعری که دنیای واژگانی گسترده و تجربه‌های گرانسنگ را با خود دارد و با این همه می‌توان امیدوار بود:

بسیار شب‌ها

باد را به چای دعوت کرده‌ام

بسیار شب‌ها باد بوی تو را در خاطرم ریخته

بسیار شب‌ها

در قهوه‌خانه‌ای دور با یک چای و سیگار

به دست‌هایت فکر کرده‌ام...

کمال شفیعی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها