همین دوستان بودند که یحیی را بیشتر از قبل منحرف کردند. مرد میانسال میگوید: درس نخواندنم ، هزار و یک عیب و ایراد داشت. از وقتی با آن نارفیقان دمخور شدم روزگارم بدتر هم شد .آنها من را به مشروبات الکلی وابسته کردند طوری که اگر یک روز نمیخوردم نمیتوانستم روی پا بایستم. مشروبات الکلی روی من تاثیر بدی گذاشته بود به پدر و مادرم بیاحترامی میکردم، با خواهر و برادر کوچکم رفتار تندی داشتم و در خیابان مرتب دعوا راه میانداختم بالاخره هم یک شب در یک نزاع خیابانی دست به چاقو بردم و یکی از بچههای محله پایینیمان را زدم و افتادم زندان.
آن پسر زنده ماند و یحیی فقط به پرداخت دیه و حبس محکوم شد اما مشکل آنجا بود که پدرش زندگی خانواده را به سختی میچرخاند و پولی برای پرداخت دیه نداشت. یحیی میگوید: پدر و مادرم از دستم آنقدر عصبانی و ناراحت بودند که حتی اگر میتوانستند اسم مرا از شناسنامهشان هم درمیآوردند. در زندان خودم هم از خودم بیزار شدم. آنجا کلاسهای فرهنگی برگزار میشد و وقتی در این کلاسها شرکت کردم و با مسائل دینی بیشتر آشنا شدم تازه فهمیدم من چه راه غلطی را برای زندگی انتخاب کرده بودم. همانجا تصمیم گرفتم توبه کنم .از مددکارم خیلی کمک گرفتم و او هم تا جایی که میتوانست راهنماییام کرد.
پدر یحیی بالاخره بعد از دو سال مبلغ دیه را فراهم و فرزندش را آزاد کرد. یحیی میگوید: به این یقین رسیده بودم که توبه کردهام و میخواهم سر به راه شوم در همان دو سال زندان درس خواندم و بعد از اینکه آزاد شدم مدرسه را تا دیپلم ادامه دادم. البته نتوانستم به دانشگاه راه پیدا کنم اما به هر حال آنقدرها هم درسم خوب نبود.
یحیی ادامه داستان زندگیاش را اینطور تعریف میکند: چسبیدم به کار. نقاشی ساختمان میکردم و بعد هم برقکاری را تجربه کردم. در این راه خیلی زحمت کشیدم و مدرک فنی حرفهای هم گرفتم و بعد از سالها شاگردی برای خودم استادکار شدم. پدرم دو سال قبل فوت کرد. او دم مرگ و در حالی که نفسهای آخر را میکشید جملهای به من گفت که خیلی برایم ارزشمند است. او گفت من را حلال کرده و برایم آرزوی موفقیت دارد.
یحیی اکنون در آستانه ازدواج قرار دارد. او میگوید:با اینکه سنم زیاد است تازه برای ازدواج اقدام کردهام. نامزدم 5 سال از خودم کوچکتر است. او در یک مزون عروس کار میکند و دختر زحمتکشی است .
امیدوارم در زندگی خانوادگی موفق باشم. من با همسر آیندهام شرط گذاشتهام مادر پیرم هم با ما زندگی کند چون خواهر و برادرم هر کدام تشکیل خانواده داده و رفتهاند و مادرم به غیر از من کسی را ندارد. میدانم اگر با او خوب رفتار کنم مادرم هم حلالم میکند و دعای او بزرگترین سرمایه زندگیام خواهد شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم