در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این یک نقص است که شبکههای مختلف هنوز برای مناسبتها و اعیاد ثابتی که در هر سال با تعطیلی عمومی و جشن و سرور همراهند برنامه اختصاصی ندارند و مثلا در عید قربان همان رویکردی را در پیش میگیرند که عید غدیر خم یا عید مبعث در نظر گرفته بودند.
چند تلاش پراکندهای که در زمینه رفع این نقیصه انجام شد نیز در حد استثناهایی کوچک متوقف مانده که از میان آنها میتوان به تلهفیلم «هندونه شب یلدا» (برای پخش در طولانیترین شب سال) اشاره کرد که بهطور اختصاصی برای این مناسبت ساخته شده بود و حال و هوای ویژه این شب را داشت.
تلهفیلم خانه به خانه به کارگردانی حسین عباسی که روز پنجشنبه از شبکه یک پخش شد، سوژه نسبتا بکر و تازهای را مایه داستان قرار داده است. خانه به خانه، ماجرای خانوادهای را به تصویر میکشد که بهخاطر فرسوده بودن خانه کلنگیشان تصمیم میگیرند آن را بفروشند و به جای آن یک آپارتمان بخرند که در این مسیر جریانات جالبی برایشان اتفاق میافتد.
درست است که این فیلم در ژانر کمدی ساخته شده اما از نکات و ظرایفی که شاید باعث خنده مخاطب شود خیلی کم استفاده شده است. بیشتر میتوان گفت خانه به خانه از نظر منطق داستان وجه طنزآمیز دارد، چون در فیلمهای طنز استفاده از خیلی از عناصر باورناپذیر در درام، طبیعی است.
مثلا در یک درام نمیتوان پذیرفت که یک شخص تنومند مانند کیانوش گرامی با اصابت یک مگسکش به سرش بیهوش شود ولی این منطق طنزآمیز در یک فیلم کمدی قابل قبول است. فیلم با اغراقهایی اینچنینی در داستانش همراه است، ولی در آن از شوخیهای زیرکانه خبری نیست.
شاید وجود چنین شوخیهایی در این تلهفیلم میتوانست موقعیتهای کمیک را خندهدارتر کند، اما میبینیم که بیشترین تکیه خانه به خانه روی بازی بازیگران مطرحش است. نوع بازی بازیگرانی مانند رضا ناجی، حسین عابدینی، امیر نوری و سیاوش خیرابی جنبههای طنزآمیز این تلهفیلم را پررنگتر میکند. در واقع بازیها، برگ برنده این تلهفیلم هستند و روی قابلیت بازیگران در بداههپردازی و خلق موقعیتهای شیرین و طنزآمیز حساب ویژهای باز شده است.
یکی از مشکلاتی که در این تلهفیلم دیده میشود، یکدست نبودن ضرباهنگ آن است. در قسمتهایی از فیلم شاهدیم که ریتم به طرز قابل توجهی سریع و پرهیجان است و تدوین ماهرانهای دارد. اما در صحنههایی میبینیم که ضرباهنگ کاملا تغییر میکند و صحنههایی کشدار و خستهکننده را رقم میزند.
یکی دیگر از نکاتی که در مورد خانه به خانه قابل تامل است، استفاده نابجا از موسیقی است. در کنار موسیقی ایرانی که برای این تلهفیلم ساخته شده، در صحنههایی از موسیقی فیلمهای معروفی چون «سرگذشت شگفتانگیز املی پولن» و «چشمان کاملا بسته» استفاده شده است. این موضوع به خودی خود ایرادی ندارد، اما به شرطی که استفاده از این قطعات بجا باشد.
برای مثال در بیشتر قسمتهایی که از موسیقی بسیار اندوهبار و عمیق املی... استفاده شده، صحنههای طنزآمیز یا حداقل خالی از اندوه است که هیچ تناسبی بین فضا و موسیقی وجود ندارد.
اغراق در فضای سنتی
«تابستان عزیز»، ساخته امیر شهاب رضویان تلهفیلم دیگری است که در این ایام از تلویزیون پخش شد. داستان، ماجرای مسافرت پیرزنی به نام عزیز و نوهاش حمید به مشهد را روایت میکند. تابستان عزیز را از بسیاری جهات میتوان با «قصههای مجید» مقایسه کرد. در هر دو از فضای سنتی، لهجه محلی برای نقشهای اصلی، مادربزرگی ساده و مهربان، نوجوانی که تجربه کردن را میآموزد و عناصری از این قبیل استفاده شده است که به نظر میرسد این تلهفیلم به نوعی ادای دین امیرشهاب رضویان به سریال مورد علاقهاش است.
در تلهفیلمهایی که ماجرای آن در فضاها و مکانهای مذهبی اتفاق میافتد، چگونگی استفاده از لوکیشنها بسیار مهم است. در تابستان عزیز استفاده از فضاهای سنتی گاهی حالتی اغراقآمیز به خود میگیرد. شاید بهتر بود به اقتضای این شیوه شخصیتپردازی و فضاسازی، داستانی مربوط به چند دهه گذشته (مثلا دهه 60) را به نمایش بگذارد تا زمان حال را، چرا که رسومی مانند عکس گرفتن جلوی تصویر حرم، نسبت به گذشته خیلی کمرنگ شده است.
تابستان عزیز به خیلی از نکات و ظرایفی که در خیلی از تلهفیلمها و حتی فیلمهای سینمایی به آنها اهمیتی داده نمیشود، توجه میکند. مثلا در بسیاری از فیلمها، وقتی یک نقش را طوری طراحی میکنند که با لهجه خاصی صحبت کند، فیلم از حالت جدیتی که مد نظر فیلمساز است خارج میشود و حالت طنز میگیرد؛ اما در اینجا، اتفاقات و دیالوگها طوری طراحی شدهاند که اختیار حالتهای جدی و طنزآمیز به دست کارگردان و بازیگر سپرده شود.
در این تلهفیلم از بازیگران مطرح و شناختهشده در نقشهای فرعی استفاده شده است. نقشهای اصلی به رابعه مدنی و هومن ذبیحی سپرده شده و نقشهای فرعی را مهران رجبی، سروش صحت و صابر ابر به عهده دارند. معمولا وقتی نقشهای اصلی را به بازیگرانی که کمتر مطرح و شناختهشده هستند میسپرند، به این خاطر است که فیلم حالتی مستندگونه داشته باشد، اما عزیز و حمید گاهی چنان غیرواقعی و نمایشی بازی میکنند که فیلم کاملا از حالت مستندگونه و تجربی خارج میشود.
با وجود این میتوان گفت هومن ذبیحی در خیلی از صحنهها موفق شده بازی قابل تحسینی را به نمایش بگذارد. با توجه به این که ما در سینما و تلویزیونمان بازیگران نوجوان هم سن و سال هومن ذبیحی که بتوانند حداقل یک بازی متوسط را به نمایش بگذارند کم داریم، باید بگوییم این بازیگر توانسته نقش خود را بالاتر از استاندارد عمومی در سینما و تلویزیون اجرا کند.
حضور فیلمسازانی مثل امیرشهاب رضویان این امتیاز را دارد که پای بازیگران گزیدهکاری مثل صابر ابر را به تلویزیون باز میکند. او که در سینما هم هر نقشی را قبول نمیکند تنها به اعتبار کارگردان حاضر شده جلوی دوربین تابستان عزیز قرار بگیرد و انصافا بخوبی از عهده نقش متفاوتی که داشت ، برآمده است.
تصویری گرم از زندگی در خانههای قدیمی
تلهفیلم «پس از جدایی» به کارگردانی سید رضا رضوی نیز مانند تابستان عزیز از نشانهها و فضاهای قدیمی استفاده میکند. لوکیشنها و فضایی که از همان اول تلهفیلم به تصویر کشیده میشود نشان میدهد که قرار است با خانوادهای سنتی روبهرو شویم.
داوود رشیدی و ثریا قاسمی نقش زن و شوهری را بازی میکنند که پس از 40 سال زندگی مشترک به خاطر اینکه پسرشان را به سربازی نفرستند، تصمیم به جدایی میگیرند. در این فیلم زندگی قدیمی زن و شوهری سالخورده بخوبی نمایش داده شده است. توصیف حالات و روحیات این زوج بسیار واقعی و شبیه نمونههای بیرونی است.
وقتی این دو از هم جدا میشوند، در مسیر زندگیشان دچار اختلافاتی با هم میشوند که به لج و لجبازی و کلکل میانجامد. اما با این حال تفکرات سنتی و عشق و وابستگیای که نسبت به هم دارند، باعث میشود هنوز هم در اعماق وجودشان نسبت به هم احساس نگرانی و تعصب داشته باشند.
این جدایی باعث میشود آنها از درجه عشق و محبتشان نسبت به یکدیگر مطلع شوند و بفهمند که هر کدامشان پس از این همه سال، چقدر برای زندگی مشترکشان حرمت قائلاند. این خصوصیت که در خانوادههای قدیمی خیلی پررنگتر از جوانترهاست، در پس از جدایی خیلی خوب به نمایش گذاشته شده است. در این تلهفیلم میتوان استفاده زیبا و درست از رنگ را مشاهده کرد.
برای به تصویر کشیدن صمیمیت و عشقی که در خانوادههای سنتی دیده میشود، از رنگهای گرم و شدید در کنار رنگ آبی لاجوردی استفاده میشود که هم یادآور روزگاران گذشته است و هم میزان عطوفت و نزدیکی میان اعضای خانواده را بخوبی به تصویر میکشد. پس از جدایی برای نشان دادن زندگی سنتی از عامل تاثیرگذار دیگری هم استفاده کرده که موسیقی آن است. ناصر چشمآذر برای این تلهفیلم موسیقی بسیار دلنشین و گوشنوازی ساخته که در آن بیشتر از همه چیز صدای سازهای ایرانی و دستگاههای سنتی به گوش میآید.
اما نکتهای که در تلهفیلم پس از جدایی به چشم میخورد، حضور بازیگران نامی و کاربلد قدیمی مانند ثریا قاسمی و داوود رشیدی است که از کارکشتهها و سرمایههای سینمای ما محسوب میشوند و تردیدی در تواناییها و استادی آنها نیست اما متأسفانه نقشهایی که به این بازیگران سپرده میشود و انتظارات کوچکی که فیلمسازان و فیلمنامهها از آنها دارند، باعث میشود تواناییهای بالقوه آنها کمتر به کار گرفته شود و این بازیگران علیرغم این که توانایی بازیهای به یاد ماندنیتر و خاصتری دارند، نقشها و بازیهایی تکراری را به نمایش میگذارند.
ثریا قاسمی تقریبا در همه نقشهای چند سال اخیرش یک تیپ ثابت از مادران سنتی را اجرا کرده که حتی در شیوه بیان دیالوگها و حرکتهای دست و صورت هم تفاوت چندانی با نمونههای قبلی ندارد.
داوود رشیدی هم با پیشینه سالها تجربه از بازیگری و کارگردانی روی صحنه تئاتر، فرم خاصی از بازی و بیان را تکرار میکند که بیشتر مناسب نقشهای شیک و اشرافی است.
با مرور کارنامه چنین بازیگران باتجربه و مسلطی میتوان دریافت که جای فیلمسازان جسور و متفکری مثل زندهیاد علی حاتمی چقدر خالی است. فیلمسازی که از قابلیتهای بازیگرانش به بهترین شکل استفاده میکرد و نقشهایی متفاوت و ماندگار برایشان تدارک میدید.
شروینه شجریکهن
جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: