یک ملودرام خانوادگی ، با شخصیت هایی که بازیگران جوان و خوش چهره ، ایفاگر نقشهای آن هستند، در سالهای اخیر، به فرمول اصلی ساخت سریال های تلویزیونی تبدیل شده است در این سریال ها، معمولا موضوع هایی موردتوجه قرار می گیرد که به نوعی به زندگی جوانان مربوط است موضوع هایی همچون عشق ، ازدواج ، دوستی توجه به چنین موضوع هایی تا جایی پیش می رود که عملا توجهی به سایر اقشار جامعه نمی شود و شخصیت هایی همچون آدمهای میانسال ، از حضور در این مجموعه ها حذف می شوند و اگر هم باشند، نقشی حاشیه ای ، در حد پدرومادر شخصیت های اصلی و جوانان را به عهده می گیرند. در این سالها کمتر مجموعه ای را دیدیم که شخصیت فردی میانسال در آن "گل " کند و به نقش اصلی تبدیل شود، اما در گذشته سریال های بسیاری بوده اند که با پرداختن به همین چهره های میانسال ، به سریال های موفق و ماندگاری تبدیل شده اند سریال دایی جان ناپلئون ، نمونه شاخص و موفق این نوع آثار است در چند ماهه اخیر نیز، به طور مشخص دو سریال تلویزیونی توانستند شخصیت های میانسال جذابی را به نمایش بگذارند سریال زیر آسمان شهر و یادداشت های کودکی در طول نمایش خود، چهره هایی را به مخاطب نشان دادند که بازیگران ایفاکننده نقش آنها، جوانهایخوش برورو نبودند، اما چینش درست شخصیت ها، دیالوگ نویسی خوب شخصیت هایی همچون "خشایار مستوفی " و "عزیزآقا" را به شخصیت هایی جذاب تبدیل کرد که تماشاگر با آنها همذات پنداری می کند، برای آنها دل می سوزاند، آنها را دنبال می کند موفقیت این نوع شخصیت ها، فرمول همیشگی سریال سازی در تلویزیون را تا حدود زیادی باطل و این نکته را مشخص می کند که الزاما، دنباله روی کردن از جریان های زودگذر اجتماعی و پرداختن مستقیم به معضلات و مسائل اجتماعی ، فرمولی است که تنها زمان محدودی قابل اجراست آنچه باید همیشگی باشد، توجه به تمامی اقشار اجتماع است ؛ اقشاری که قابلیت پرداخت داستانی دارند و ماجراهای زندگی آنها با اندکی چاشنی داستان پردازی ، شخصیت پردازی و دیالوگنویسی می تواند دیدنی باشد.