در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شما از جمله بازیگران گزیدهکار هستید و آنچه بیننده در سریال ساختمان 85 میبیند با نقشهایی که تاکنون بازی کردهاید بخصوص شخصیت کنعان پیامبر در سریال حضرت یوسف بسیار متفاوت است. برای شروع کمی درباره شخصیت بازپرس قربانی بگویید؟
بازپرس قربانی آدم منضبطی است و شغل خود را بسیار دوست دارد و حرفهای که در آن کار میکند برای او خیلی اهمیت دارد و مسائل کاری بر روابط خانوادگی او تاثیر منفی میگذارد به گونهای که وقتی پسر او که اتفاقا خبرنگار است قبل از اینکه جرمی ثابت شده باشد برای گرفتن خبر سرصحنه قتل حاضر میشود با او برخورد میکند در حالی که او بیش از هرکس دیگری میتواند به فرزند خود کمک کند ولی حاضر نیست با پسرش همکاری کند، یکی دیگر از ویژگیهای بازپرس این است که چون حرفه خود را دوست دارد حاضر است هزینههای روحی و معنوی بسیاری صرف کند.
تا جایی که میدانم قبل از این که این نقش را انتخاب کنید، فیلمنامه را در اختیار داشتید تا همه نقشها را مطالعه کنید. چطور شد نقش بازپرس را انتخاب کردید؟
زمانی که فیلمنامه را خواندم شخصیت بازپرس بسیار خاص به نظرم آمد چون با پروندههای جرم و جنایتی که به دستش میرسد صادقانه برخورد میکند. این درحالی است که در این سریال علاوه بر بازپرس قربانی، بازپرس دیگری هم وجود دارد که اهل معامله و با خلافکاری مثل قدرت در ارتباط است و برای مخفیکردن خلافهایی که انجام میشود، پول میگیرد. همین مساله بزرگترین تفاوت 2?بازپرس در سریال را نشان میدهد؛ 2 بازپرسی که در یک اداره با 2 تفکر مختلف فعالیت میکنند.
این تفاوت شخصیتی بین 2 بازپرس مرا ترغیب کرد که نقش بازپرس قربانی را با همه ویژگیهای رفتاری که دارد بازی کنم. البته این ویژگی را در مواجهه با آدمهای مختلف مجموعه میتوان دید. به عنوان مثال ارتباط قربانی با خانم مسیحی که پدرش را آتش زدهاند میبینیم که در ابتدا با خنده و شوخی مراسم پاسخگویی به دختر را برگزار میکند اما بعد توضیح میدهد که تعداد پروندههایی که درحال بررسی است زیاد است و فقط پرونده پدر او نیست؛ در واقع منظور از روایت این سکانس توجه به این مطلب است که اگر افراد نیروی انتظامی گاهی میخندند از سر بیکاری و وقتگذرانی نیست. نوع برخورد بازپرس قربانی با اطرافیان متفاوت بود به همین دلیل دوست داشتم آن را بازی کنم.
ذهنیت بیننده ایرانی از بازپرس در داستانهای پلیسی ـ معمایی بسیار اندک است و بیشتر به بازپرس سریالهای خارجی مانند «موسیو پوآرو»، «خانم مارپل»، «ناوارو»، «کارآگاه درک» و غیره برمیگردد، بازپرس قربانی چگونه این ذهنیت را تغییر میدهد؟
من هم با شما موافق هستم و معتقدم که بازپرس سریال ساختمان 85 به این شکلی که در داستان میبینیم تاکنون دیده نشده است. به عنوان مثال سریالی مانند «خواب و بیدار» به معرفی نقش پلیس 110 میپردازد که ساختاری پلیسی و اکشن دارد ولی ساختمان 85 با آنچه تاکنون دیدهایم متفاوت است و داستانی پلیسی ـ معمایی دارد درست مانند نمونههای خارجی که نام بردید. منتها فرق این سریال با سریالهای مشابه خارجی این است که داستانهای خارجی برخاسته از فرهنگ خاص خودشان است و با سریالهای ایرانی فرق میکند و این تفاوت باید در بازی بازیگران حس شود به این معنا که تماشاگر تلویزیون نمیخواهد مانند کارآگاهان آمریکایی یا فرانسوی را در سریالهای ایرانی ببیند و بیشتر تمایل دارد شخصیتهایی که مشاهده میکند ایرانی باشد. با این اوصاف نوع عملکرد من به عنوان بازیگری که نقش بازپرس ایرانی را بازی میکنم با آنچه بیننده تاکنون دیده متفاوت است.
ضمن اینکه من بهعنوان یک بازیگر بازی در یک مجموعه خوب و تجربه در فضای پلیسی، تاریخی و ملودرام اجتماعی را دوست دارم.
در اغلب فیلمهای خارجی، رفتار پلیس اغراقآمیز است و با آنچه بیننده ایرانی از این نوع داستانها دیده متفاوت است، اینطور نیست؟
انتهای ماجرا در همه سریالهای پلیسی تقریبا یکسان است به این معنا که مجرمان یا دزد هستند و یا قاتل که توسط بازپرسهایی دستگیر میشوند و برای قضاوت به دستگاههای مربوطه فرستاده میشوند، اما نکتهای که وجود دارد این است در سریالهای ایرانی معیارهای بازجویی و قضاوت با فرهنگ خودمان سنجیده میشود و ما اصلا نمیتوانیم فرم روایت و بازی آنها را درآوریم.
حتی اکشن آنها هم به همین منوال است و کاری که میکنند متفاوت از فرم اکشنهایی است که در سریالهای ایرانی میبینیم بنابراین من هم در اینکه با آرتیست بازی در سریالهای پلیسی خارجی مواجه هستیم با شما موافق هستم؛ به عقیده من این تفاوت به بینش و تفکر نویسنده و کارگردان برمیگردد و خوشبختانه آقای فخیمزاده به عنوان نویسنده و کارگردان این مجموعه تلویزیونی قبل از آغاز کار تحقیق بسیاری روی این مساله انجام داد و شاید صدها پرونده را خواند و با بازپرسهای بسیاری به گفتوگو نشست تا به شناخت درستی از کم و کیف یک کار پلیسی ـ معمایی دست یابد و تمام یافتههای خود را برای تکتک کاراکترها توضیح داد.
مواجه شدن بازپرس قربانی با سوژههایی که برخورد میکند در طراحی حرکات و بهکارگیری لحن ویژه پلیس مشهود بود. این طراحی شخصیت در فیلمنامه وجود داشت یا سر صحنه به آن رسیدید؟
منظور از طراحی شخصیت چیست؟
ذهنیت بیننده از بازپرس مواجه شدن با آدمی جدی و معمولا خشن است اما بازپرس قربانی شخصیتی چند وجهی دارد بنابراین منظور از طراحی شخصیت چندوجهیبودن کاراکتر است.
برخلاف نظرشما به نظرمن بازپرس قربانی شخصیتی یک بعدی دارد. او در کارش بسیار جدی است.
اما به نظر من قربانی یک وجهی نیست چون در این صورت تبدیل به «تیپ» میشد اما در ساختمان 85 او یک شخصیت چند وجهی دارد؟
واقعیت این است که بازپرس قربانی یک شخصیت کمدی نیست بلکه یک شخصیت حقیقی و شناسنامهدار است به این معنا که خانواده دارد و با پسر و عروس خود زندگی میکند و در زمان جوانی در جبهه بوده است و یک پای خود را به خاطر سهلانگاری یکی از همسنگرانش از دست داده است. حالا همین فرد با چنین ویژگی رفتاری نوعی دیگر از دفاع از تجاوز به مملکت خود را تجربه میکند در واقع قربانی شخصیتی پخته و کاملتر ازآنچه در گذشته بوده را در حرفه خود به نمایش میگذارد؛ در واقع تمام اتفاقهایی که در جبهه افتاده بازپرس قربانی را به جایی رسانده که حرفه بازپرسی را انتخاب کند.
او دنبال آدمهایی میگردد که در دوران جنگ فساد میکردند همان فسادی که در دوران جنگ بخشی از زندگی مردم را مختل کرده بود و در شرایط فعلی آسایش و زندگی مردم را مختل کرده است. انواع خلافکاران در ساختمان 85 با حمایت فردی به نام قدرت زندگی میکنند و حالا وظیفه بازپرس قربانی است که آدمهای خلافکار را شناسایی کند و در حد توان خود جامعه را از فساد پاک کند.
با این اوصاف پختگی قربانی هدیهای از دوران جنگ است؟
من تصورم این است شخصیتی که در کار به آن رسیدم از راهی که طی کرده به پختگی رسیده و من هم به عنوان بازیگر از همین راه به بازپرس قربانی رسیدم. یعنی بررسی کردم که قربانی از کجا آمده، چه مسیری را طی کرده و درحال حاضر چه میکند و به کجا خواهد رفت؟ در لابهلای این تحقیقات و بررسیها بود که به استقامت بازپرس پی?بردم. استقامتی که حتی با یک پا همچنان استوار ایستاده و این نقص زندگی او را مختل نمیکند. نمونه این استقامت را در تردد او در راه پلهها میبینیم که به جای استفاده از آسانسور از پلهها بالا و پایین میرود. در واقع اقتدار وجودی خود را حتی به رخ پای نداشتهاش هم میکشد و به خودش میفهماند که آدم کمتوانی نیست و همچنان با همان قدرت در راه اهداف و آرمانهای خود مبارزه میکند.
اقتداری که در رفتار قربانی اشاره کردید تنها بخشی از خصوصیات رفتاری او است و درکنار این ویژگی درایت در نوع تصمیمگیری نیز دیده میشود به عنوان مثال تیزهوشی و درایتی که قربانی در سکانس درگیری با پسر جوان قاتل به کار میگیرد قابل تحسین است؟
خودمن هم آن صحنه را بسیار دوست دارم و لازم است در همین جا بگویم اتفاقهایی در داستان میافتد که از دل پروندههای قضایی بیرون آمده و کاملا واقعی است. اما به اعتقادمن موضوع مهم چگونگی پرداخت داستان و کشف ماجرای پرونده توسط بازپرس است. در پروندههای واقعی چگونگی کشف مسائل از سوی پلیس نوشته نشده است.
بنابراین چگونگی کشف جرم از سوی نویسنده طراحی شده است. روش اعترافگیری بازپرس از قاتل جوان در فیلمنامه نوشته شده بود اما من و آقای فخیمزاده هم درباره چگونگی اجرای آن با هم خیلی صحبت کردیم که در نهایت به آنچه که شما دیدید، انجامید. در این سکانس درایت و نکتهبینی بازپرس بخوبی نمایش داده شد.
ترفند و حقههای پلیسی از ابتدا در متن کار وجود داشت یا در سر صحنه به آن رسیدید؟
برای پاسخ به این سوال باید توضیح دهم که آثار پلیسی 2?دستهاند. در دسته اول بیننده قاتل، جنایتکار یا دزد را نمیبیند و بازپرس باید به کشف و پیدا کردن حقیقت بپردازد، دسته دوم داستانهایی هستند که بیننده نسبت به چیستی قتل و کیستی قاتل و جنایتکار آگاه نیست و میخواهد مراحل کشف و شهود توسط تیم بازپرسی را دنبال کند و از معمایی که حل میشود، لذت ببرد.
در همین راستا سریال ساختمان 85 هم جزو دسته دوم است به این معنا که قتل و جنایتی اتفاق افتاده و تماشاگر هم این قتل را دیده و حالا منتظر کشف و شناخت قاتل از سوی بازپرس قربانی و تیم همراهش است. ترفندهایی که در طول کار از سوی بازپرس انجام میشودکاملا براساس متن است و کمتر تغییری سر صحنه پیش میآمد در واقع از ابتدا بنا بر این بود که زور و خشونت در بازجویی وجود نداشته باشد.
یکی از ویژگیهای سریال ساختمان 85 این است که همه شخصیتهای این سریال شناسنامه دارند و برای آنها شخصیتپردازی انجام شده است. این روش تا چه اندازه در ایفای نقش بهتر به بازیگر کمک کرد؟
من به عنوان یک بازیگر که عمرخودم را دراین راه صرف کردهام معتقدم که اصل هرکار نمایشی در درجه نخست متن اثر است که حرف اول را میزند و حتی گاهی کارگردان به خاطر یک متن خاص انتخاب میشود مثلا بسیار شنیده میشود که فلان کارگردان متنهای تاریخی یا اجتماعی یا پلیسی و معمایی را بهتر میسازد به همین دلیل مصالح اصلی کار یک بازیگر در درجه اول متن کار است به این معنا که اگر متن خوب نوشته و پردازش شده باشد و همه شخصیتها به خوبی آنالیز شده باشند برای بازیگر بسیار موثر است.
به اعتقاد من یک کارگردان کاربلد هنگامی که متن را مینویسد یا میخواند همزمان فکرش حول محور بازیگرانی که برای شخصیتها مناسبترند، دور میزند. من هم به عنوان بازیگر تمام بازیگران همبازی خودم را با تمام وجود درک میکنم و بازیهای مقابل را تصور میکنم و درهمین راستا به ایدههایی در بالابردن کیفیت کار میرسم. بنابراین تصور و ایدهپردازیها در درجه نخست به وجود یک متن خوب با شخصیتپردازی درست بستگی دارد و خوشبختانه مهدی فخیمزاده نسبت به متن و شخصیتپردازیها اشراف کامل داشت.
با این اوصاف با متن کامل سر صحنه رفتید و کار شروع شد؟
دقیقا همینطور است. به اعتقاد من متن اولیه اسکلت یک اثر را میسازد. در برخی موارد که متنها را میخوانم آنقدر کامل است که نیازی به تحقیق و پرسش و جو نیست چون خوب نوشته شده و نیازی به اضافه یا حذف ندارد. خوشبختانه متن سریال ساختمان 85 و کم و کیف کارگردانی فخیمزاده آنقدر خوب و بینقص بود که نیازی نبود من به عنوان بازیگر سراغ پروندههای جنایی بروم یا بخواهم با قاتل، دزد یا حتی یک بازپرس از نزدیک صحبت کنم. متن براساس تحقیقات کامل نوشته شده بود. در ادامه کارگردان با تیزهوشی صحنهها را برای پرورش قصه آماده کرده بود و در نهایت میدانست که چه چیزی را میخواهد تصویر میکند به عنوان مثال بازپرس قربانی در ابتدا مجروح جنگی نبود ولی یک روز فخیمزاده به من گفت که فرض کن قربانی در جبهه مجروح شده و یک پا ندارد بعد از آن ما روی این بخش بازپرس کار کردیم. فخیمزاده در زمان کار ثابت کرد وقتی ایدهای دارد، روی آن فکر کرده است و میداند که آن ایده به خوب شدن کار کمک میکند.
بنابراین میتوان گفت: اشراف و آگاهی کارگردان از آنچه از فیلمنامه میخواست، حس رفع تکلیف در بازیگر را از بین میبرد؟
همینطور است، نکته اساسی در کار یک بازیگر تعهدی است که باید نسبت به حرفه خود داشته باشد. در بعضی از سریالها میبینم که عوامل صحنه و بازیگران کار را به شوخی و تفریح میگذرانند و من این عملکرد بازیگران را قبول ندارم و معتقدم که بازیگران هنگام کار باید به شخصیتی که اجرایآن را به عهده گرفتهاند، فکر کنند. تفریح برای بعد از کار است. به نظر من بازیگر موفق کسی است که در تمام لحظات شخصیت را همراهی کند و اگر به ارائه یک بازی خوب فکر میکند با نقش عجین شود. درست مانند نویسندهای که وقتی داستانی مینویسد جمله یا ایدهای برای داستان را درخواب و یا بیداری به ذهنش میرسد و خودش را به قلم و کاغذ میرساند تا آنچه به ذهنش رسیده را در داستان پیاده کند. بازیگر هم همینطور است و هرکنش و واکنشی که در ذهن خود دارد در شخصیت موردنظر پیاده میکند به همین دلیل معتقدم بازیگر سرصحنه متعلق به نقش است نه تفریح و گذراندن وقت.
آقای پاک نیت شما از آن دسته بازیگرانی هستید که فضاهای مختلف تاریخی، اجتماعی، روستایی و شهری را تجربه کردهاید. مسیر خود در عرصه بازیگری را چگونه ارزیابی میکنید؟
یکی از لذتبخشترین تجربههای من در عرصه بازی، ایفای نقش شخصیتهای گوناگون است. بازیهایی که به لطف خدا و توجه مردم به خوبی دیده شد. خوشبختانه من تجربه بازی در فضاهای مختلف را درک کردهام. این تجربهها همیشه برایم لذتبخش بوده است.
کدامیک از نقشهایی را که تاکنون بازی کردهاید بیشتر دوست دارید؟
حسام بیگ در سریال روزی روزگاری را بسیار دوست دارم و هنوز هم اگر فرصت کنم دوران خوش این سریال را مرور میکنم، سریالهای پس از باران و روشنتر از خاموشی را نیز دوست دارم اما کاری که بتازگی در سریال اوسنه پادشاهی انجام میدهم خیلی برای من جذاب شده است.
به عنوان آخرین سوال کار با مهدی فخیمزاده در سریال ساختمان 85 را چطور ارزیابی میکنید؟
سریال ساختمان 85 اولین تجربه همکاری من با فخیمزاده بود. پیش از این هیچگاه فرصت دست نداده بود که با او کار کنم البته سال 63 همسرم، مهوش صبرکن در یکی از کارهای آقای فخیمزاده بازی کرده بود و من از دور او را میشناختم اما هیچگاه فرصت دست نداده بود که با هم همکاری داشته باشیم ولی باید اعتراف کنم که کار با آقای فخیمزاده بسیار لذت بخش بود و هیچگونه استرس و نگرانی که معمولا در ساخت فیلم و سریال پیش میآید در این اثر وجود نداشت و خوشحالم که با کارگردانی کار کردم که عاشق کار خود است و من هم درکنار او از بازی در نقش بازپرس قربانی لذت بردم.
تجدید دیدار با حسام بیگ
محمود پاک نیت، 17 ساله بود که پا به صحنه تئاتر گذاشت و بازیگری را آغاز کرد. او متولد 1331 کازرون است و سالها در تئاتر شیراز فعالیت کرد تا اینکه سال 67 امرالله?احمدجو او را برای بازی در سریال «روزی روزگاری» و نقش حسامبیگ انتخاب کرد. وقتی روزی روزگاری روی آنتن رفت، پاکنیت آنقدر خوب نقش حسامبیگ را بازی کرده بود که بین تمام مخاطبان این سریال طرفداران زیادی پیدا کرد و کارگردانان و تهیهکنندگان سینما متوجه شدند که تاکنون غنیمتی در دنیای بازیگری ایران را نادیده گرفتهاند.
از آن به بعد بود که پاکنیت با پیشنهادات زیادی در سینما و تلویزیون مواجه شد که برخی از این پیشنهادات را پذیرفت و برخی را قبول نکرد. او با این تصمیمگیری در سینما در فیلمهایی مانند سرزمین خورشید، جنگجوی، صنوبر، ایستگاه متروک و... بازی کرد.
اما هیچکدام از این فیلمها نتوانستند برای پاکنیت بین عموم مردم محبوبیت و شهرت بوجود بیاورند. اما حضور او در سریالهایی مانند پس از باران، روشنتر از خاموشی (ملاصدار)، یوسف پیامبر و.... باعث شد تا مردم به این بازیگر توانمند علاقهمند شوند و قبول کنند که او نقشهایش را به بهترین شکل ممکن بازی میکند.
پاکنیت این روزها مشغول بازی در سریال اوسنه پادشاهی به کارگردانی امرالله احمدجوست. سریالی که پیشبینی میشود خاطره روزی روزگاری و حسامبیگ را در مخاطبان تلویزیون زنده کند.
پریسا ساسانی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: