در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همسرم به جای آن که از کودکانمان نگهداری کند به ناچار به عنوان پرستار خانگی در منازل دیگران استخدام شده بود تا باری از شانههای من بردارد. در چند ماه اخیر آنقدر از لحاظ مالی تحت فشار بودیم که حتی چندین بار فکر خودکشی به سرم زد، اما هر بار با تصور این که بدون من همسرم چطور میتواند زندگی سخت مان را بگذراند باز پشیمان میشدم. روزی که به من گفتند شرکت محل کارم به خاطر تعدیل نیرو به ناچار باید بسیاری از کارگرانش را اخراج کند انگار آب سردی روی سرم ریخته بودند. نمیدانستم چطور این خبر بد را به همسربدهم. مدتها بود به خاطر مسائل مالی در مضیقه بودیم و بیکار شدن من به طور حتم اوضاعمان را بسیار بدتر میکرد و حتی زندگیمان را بهم ریخت. فرزندانم باید به مدرسه میرفتند و حتی رفت آمدشان هم هزینهساز بود. مستاصل بودم و واقعا نمیدانستم با زندگی سختی که پیشرو داشتم چطور کنار بیایم. پیدا کردن کار جدید در بازار خرابی که وجود داشت کاری تقریبا غیرممکن بود و میدانستم که چند ماهی را بشدت تحت فشار خواهیم بود. از روی ناچاری نقشه احمقانهای را طراحی کردم که اکنون سبب شده پشت میلههای زندان باشم و ندانم که همسرم چطور روزگارش را در کنار سه فرزندم سپری میکند.» آقای «میتو نوتلی» 37 ساله کارگری است که به اتهام دزدی مسلحانه از بانکی در «اشفورد» انگلیس دستگیر و دادگاهی شده است. این مرد گرچه قبل از آن که بتواند نقشهاش را عملی کند توسط ماموران پلیس دستگیر شد، اما به خاطر همراه داشتن اسلحه، طرح و اجرای نقشه دزدی از بانک و به خطر انداختن جان دستکم 20 نفری که در محل حضور داشتهاند راهی دادگاه شده است.«نوتلی» که سابقه قبلی در سرقت دارد با اعتراف به عملی که مرتکب شده از دادگاه خواسته تا او را ببخشد و شرایط سختی را که دچار آن بوده را درک کند. با وجود زخمی نشدن هیچ کدام از حاضران بانک سنگینترین جرم او تهدید به قتل دستکم 5 نفر بوده که آنها را دچار ناراحتیهای روحی کرده و شکایات را علیه او رقم زده است. او به دستکم 15 سال حبس و پرداخت جریمه نقدی محکوم میشود که راه فراری هم از آن وجود نخواهد داشت.
«وقتی ماجرای اخراجم را با همسرم در میان گذاشتم، تنها به من نگاه میکرد و هیچ حرفی نمیزد. انتظار داشتم که عکسالعمل شدیدتری از خودش نشان بدهد، اما انگار شوکه شده بود. میدانستم او معمولا در شرایط بد روحی که قرار میگیرد سکوت میکند و همه درد و رنجش را در درون خودش پنهان میکند. چند روزی سعی کردم او را دلداری بدهم که اوضاع بالاخره درست خواهد شد، اما وقتی در پیدا کردن کار جدید با دهها در بسته مواجه شدم میدانستم که این حرف دروغی بیش نیست و این که شرایط رو به وخامت میرود حقیقتی بود که هم من و هم همسرم خیلی خوب آن را میدانستیم. یکی از روزهایی که بیهدف قدم میزدم و به دنبال پیدا کردن راهی برای خلاص شدن از شرایط بسیار بدمان بودم، از کنار بانک کوچکی رد شدم که در یکی از محلههای ثروتمند واقع شده بود. داخل آن را که نگاه کردم چندین مشتری بسیار شیک و مرتب را دیدم که بدون هیچ دغدغهای منتظر انجام امور مالی خود بودند. با خودم فکر کردم که من چرا باید برای سیر کردن شکم فرزندانم تا این حد تحت فشار باشم، در حالی که تعداد زیادی از افرادی که در این شهر زندگی میکنند کوچکترین مشکلی از لحاظ مالی ندارند و حتی چند صد پوند خرج میکنند تا لباسهای شیکی بپوشند و در بانک خصوصی که حساب دارند حاضر شوند. با دیدن بانک انگار شوک بزرگی به من وارد شد. در فکر بودم و با خودم میگفتم که برای یکبار هم که شده دست به کاری بزرگ بزنم. حدود سال 2003 یکبار به اتهام سرقت از صندوق یک فروشگاه کوچک دستگیر شده بودم و از همان زمان با خودم عهد کردم که دیگر هرگز سراغ چنین روشهایی نروم اما انگار چاره دیگری برایم وجود نداشت. میخواستم هر طور شده دست به سرقتی بزنم که بتواند تا سالهای سال من و خانوادهام را تامین کند و ما را از شرایط سختی که در آن قرار گرفته بودیم نجات دهد. این بود که پس از دو هفته فکر کردن بالاخره این نقشه را عملی کردم.» زمانی که ماموران پلیس در جریان اقدام به دزدی در یکی از بانکهای اشفورد قرار گرفتند فورا به محل اعزام شدند. نیروهای ویژه که مهارت آنها صحبت با خلافکاران گروگانگیر بود فورا در جریان قرار گرفتند تا هر طور شده با فردی که دسته کم 10 کارمند و چندین مشتری را با اسلحه تهدید به مرگ میکرد وارد مذاکره شوند.
با حضور دسته کم 30 مامور ویژه و محاصره بانک، «میتو» که تصمیم داشت هرگز اقدام به مذاکره با پلیس نکند بالاخره با استفاده از تلفن همراه یکی از مشتریان وارد صحبت با ماموران شد. او ادعا کرد که در صورت پرداخت 800 هزار پوند پول نقد و حضور یک بالگرد که او را از محل دور کند به هیچ کس آسیبی نخواهد رساند و بمبی را که ادعا میکرد به همراه دارد منفجر نخواهد کرد. با این وجود این مذاکرات، ماموران ویژه فرصت داشتند تا هر چه بیشتر به بانک نزدیک شوند و طرحی موفق برای کار فکری و به دام انداختن فرد گروگانگیر را به اجرا درآورند. دسته کم 4 ساعت بعد از این اقدام بود که «میتو نوتلی» متهم این سرقت مسلحانه پس از صحبت با ماموران خود را تسلیم کرد و از همانجا به پایگاه پلیس منتقل شد. او که از کار خود به شدت ابراز پشیمانی میکرد سعی داشت با تسلیم شدن و همکاری کردن با ماموران از جرم خود کم کند که با وجود به همراه داشتن اسلحه و تهدید زندگی چندین نفر در نهایت حکم چندین سال حبس را با خود به همراه خواهد داشت. «تصمیمم را گرفتم سعی کردم این نقشه را به بهترین شکل عملی کنم تا لااقل به نتیجه خوبی برسم. در بسیاری از فیلمهای تلویزیونی نقشه سرقت از بانکها را دیده بودم و میدانستم که مهمترین وسیله داشتن اسلحه است که سبب ترس و وحشت حاضران شود. این بود که با برادرم که در کار فروش اسلحه بود تماس گرفتم و از او خواستم تا یک تفنگ را برای مدت چند ساعت به من قرض بدهد. به او گفتم که یکی از دوستانم قصد خرید دارد و به همین خاطر باید چند ساعتی یک اسلحه را قرض بگیرم تا نشانش بدهم و او در صورت پسندیدن اقدام به خریداری کند. برادرم که هرگز فکرش را نمیکرد من این اسلحه را برای خودم بخواهم با درخواستم موافقت کرد و روزی که میخواستم نقشهام را عملی کنم با این روش آسان صاحب یک اسلحه شدم. خریداری کردن لباسهای یک بار مصرف به همراه ماسکهای صورت را هم از یکی از فیلمها یاد گرفته بودم و به همین خاطر با پرداخت چند پوند توانستم چند دست از آنها را خریداری کنم. وقتی وارد بانک شدم و اسلحهام را نشان دادم از چند نفر از مشتریان خواستم تا لباسهایی شبیه به خودم به تن کنند تا پلیس نتواند دزد واقعی را به راحتی شناسایی کند. با استفاده از اسپری رنگ سیاهکننده هم تمام شیشههای بانک را تیره کردم تا امکان شلیک به سویم وجود نداشته باشد. همه چیز خیلی خوب پیش میرفت تا این که مذاکرهکنندگان وارد بانک شدند. ادعای من مبنی بر همراه داشتن بمب سبب شده بود که این دزدی مسلحانه ابعاد خطرناکی بگیرد و دهها پلیس خبره به محل اعزام شدند. میدانستم بمب دستسازی که همراه دارم آنقدر اشتباه ساخته شده که هرگز منفجر نخواهد شد اما با این حال حاضر به تسلیم شدن نبودم. چندین ساعت مذاکره با افرادی که خودشان را کمککننده به من معرفی میکردند سبب شد که در نهایت بفهمم راهی را که انتخاب کردهام اشتباه است آنها به من گفتند که در صورت تسلیم شدن و آسیب نرساندن به کسی میتوانم به راحتی از جرمم کم کنم و آنقدر گرفتاری برای خودم به وجود نیاورم.
از شیشه که به بیرون نگاه کردم و تعداد زیاد ماموران را دیدم خیلی خوب متوجه شدم که راه فراری از مخمصهای که درست کرده بودم وجود ندارد و این بود که تصمیم گرفتم خودم را تسلیم کنم. بالاخره درها را باز کردم و از بانک بیرون آمدم. اما با وجود توصیف کردن فشارهای بسیاری که روی زندگیم بود پلیس به هیچ عنوان با من همکاری نکرد و با قرار دادن دهها اتهام در پروندهام مرا راهی دادگاه کرد. انگار نقشهای که برای رسیدن به آرامش کشیده بودم تنها دردسر برای خودم بود.»
مترجم: المیرا صدیقی
منبع: کورت نیوز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: