این فیلمساز که متولد سال 1959 است در شرکت فیلمسازی خود یوروپاکروپ، مشغول تولید محصولات مختلف سینمایی است. در طول حدود 30 سال فعالیت سینمایی، وی درگیر تولید بیش از 50 فیلم سینمایی بوده است. بسون با فیلم «مترو» در سال 1985 به عنوان یک فیلمساز خوشفکر مطرح شد و در سال 1988 با «آبی بزرگ» مورد توجه منتقدان قرار گرفت.
«نیکیتا» (1990) و «لئون» (1995) نام او را بسیار مطرح کردند. بسون آرتور و جنگ دو دنیا را هفته قبل روانه پرده سینماهای فرانسه کرد. این فیلم با یک فروش خوب صدرنشین جدول هفتگی نمایش سینماهای فرانسه شد و قرار است طی چند هفته آینده، روانه پرده سینماهای دیگر کشورهای بزرگ قاره اروپا شود.
بسون در دو گفتوگوی اینترنتی ـ که هنگام ترجمه درهم تلفیق شدهاند ـ درباره این فیلم و دیگر کارهای خود صحبت میکند.
آرتور و جنگ دو دنیا را چگونه ارزیابی میکنید؟
این فیلم را نیز مثل 2 قسمت قبلی آن دوست دارم. زمانی که اولین قسمت فیلم را در سال 2006 کارگردانی کردم، میدانستم که قسمتهای بعدی آن را نیز کار خواهم کرد. نیاز داشتم که وارد یک دنیای فانتزی بشوم و مقداری خودم را از واقعیتهای دور و برم دور کنم. قصه کتاب آرتور، این شرایط را به صورت کامل برایم فراهم میکرد.
آیا مجموعه فیلم آرتور قرار بود رقیب فرانسوی مجموعه «هری پاتر» باشد؟
هیچ وقت! من هرگز به دنبال رقابت با کسی یا چیزی نبودهام و همیشه تلاشم این بوده که مستقل و جریانساز باشم. مجموعه فیلم هری پاتر، کار موفق و مقبولی است؛ ولی ترجیح میدهم به جای دنبالهروی از سبکهایی که به وجود آمدهاند، سبک خودم را دنبال کنم و حرف خودم را بزنم.
برای مثال هیچ وقت به فکر کارگردانی یک از قسمتهای مجموعه فیلم هری پاتر نیفتادید؟
تهیهکنندگان فیلم اصرار داشتند که کارگردانان مختلف قسمتهای متفاوت آن، حتما انگلیسی باشند. علتش هم این است که قصه هری پاتر اصلیتی انگلیسی دارد. من هم خیلی اصرار نداشتم که یکی از قسمتهای آن را کارگردانی کنم، اما اگر در این رابطه پیشنهادی به من میشد، درباره آن خیلی جدی فکر میکردم و به احتمال زیاد به آنها جواب مثبت میدادم.
چطور شد که یکباره علاقهمند کار در ژانر کودک و نوجوان شدید؟
نباید از لفظ یکباره استفاده کنید. من خودم را مقید به هیچ ژانر و سبک بخصوصی نمیدانم و دوست دارم تمام ژانرها را تجربه و کار کنم. هر چند وقت یکبار سراغ یک ژانر میروم و شما میتوانید دوباره همین سوال را درباره آنها هم تکرار کنید. هنگام تولید یا ساخت یک فیلم، ژانر آن برایم مهم نیست. آنچه برایم اهمیت زیادی دارد این است که آن فیلم بتواند خیلی خوب تماشاچی خود را سرگرم و درگیر با مضمون آن کند. سرگرم و راضی کردن بیننده هدف اصلی و اولم است. اگر فردا به سراغ ژانر تازهای میروم، میخواهم آن فیلم هم جذاب و سرگرمکننده باشد.
چند سال قبل خبر بازنشستگی خود را در رابطه با فیلمسازی دادید و گفتید در آینده فقط به تهیهکنندگی فیلم خواهید پرداخت؛ ولی دوباره از این بازنشستگی، خود خواسته بیرون آمدید. در این باره توضیح میدهید؟
وقتی بازنشستگیام را اعلام کردم کلی خبرساز شد و وقتی دوباره برگشتم، باز هم حرف و حدیثها همراه این انتخاب بود. در کل، نسبت به این اتفاقات خشنود نیستم. در هر دو حالت، نوعی سوءتفاهم به وجود آمد و صحبتهای من بد تعبیر شدند.
منظورتان این است که ما روزنامهنگاران آدمهای بدی هستیم؟
خیر، منظورم اصلا این نیست. بعضی وقتها به صورت طبیعی یک سری چیزها بدرستی درک نمیشوند و باعث خلق ابهام میشوند. به احتمال زیاد، صحبتهای من در آن گفتوگو هم همین حالت را پیدا کرده است. من میخواستم در آن گفتوگو توضیح بدهم که احساسم پس از 30 سال فعالیت فیلمسازی چیست و حرفهای من درست تعبیر نشدند.
نمیتوانم با بازیگران فرانسوی کار کنم. چون فکر میکنم به اندازه کافی خوب نیستند. بعضی وقتها بازیگران خارجی تواناییهای بیشتری دارند و بهتر میتوانند از عهده اجرای نقش بربیایند
بله. شما خسته بودید و زخم خورده!
بله. میخواستم حس و حال درونیام را بیان کنم و بگویم که چقدر خستهام و این حرفه، چقدر آدم را اذیت میکند و از پا در میآورد.
این روزها به میانسالی رسیدهاید. چه احساسی دارید؟
به این مساله فکر نکردهام. من همیشه در حال کار کردن هستم و سرم خیلی شلوغ است. فرصتی برای فکر کردن به چنین چیزهایی ندارم. اما هرچه سن آدم بالاتر میرود، تجربیات او هم بیشتر میشود و این خوب است. شاید خیلی از فیلمهای قدیمیام را اگر میخواستم حالا بسازم، اصلا از چنین روش ساختی پیروی نمیکردم و آنها را جور دیگری میساختم. 50 سالگی سن خیلی خوبی برای فکر کردن به گذشته است. با فیلمسازان زیادی صحبت کردهام و آنها برایم در اینباره حرف زدهاند که چگونه هنگام ساخت فیلمهایشان، روحیههایشان را از دست دادهاند و چقدر انرژی مصرف کردهاند. کار فیلمسازی در کل یک پروسه سخت است که آدم را از درون تهی میکند. خیلی از فیلمسازان بر این باورند که کار فیلمسازی سخت و وحشتناک است و با این حال، همه ما این کار را دوست داریم و حاضر به رها کردن آن نیستیم. علتش هم این است که همه ما عاشق این کار هستیم و شیفته فیلم ساختن هستیم. خون این کار در رگهای ماست و اگر چنین نباشد، نمیتوانیم کارمان را با این همه سختی دنبال کنیم. شما از قبل میدانید این کار با درد و رنج زیادی همراه است. با این حال، انجام آن را قبول میکنید.
آرتورها را برای بچهها ساختید یا بزرگترها؟
خب، عمیق آبی یا لئون کاملا برای بزرگسالان بود. ولی آرتورها را برای هر دو گروه تماشاگران کوچک و بزرگ ساختم. میخواستم هر دوی آنها به یک اندازه از تماشای فیلم لذت ببرند.
موفقیت فیلمها و پروژههایتان را چگونه ارزیابی و قضاوت میکنید؟
تحلیلی که من برای خودم دارم این است که همیشه و در همه حال باید نهایت تلاش خودت را بکنی تا بتوانی به موفقیت دست پیدا کنی. نکته اصلی این است که تو بهترین کار خودت را انجام دهی و در رابطه با همه چیز صادق باشی. در این حالت، خودت هم احساس رضایت میکنی، زیرا چیزی را کم نگذاشتهای. بعضی وقتها هست که خود تو هم میدانی کاری که داری انجام میدهی قرار نیست تبدیل به یک فیلم بسیار موفق و پرسر و صدا شود. خودت هم متوجه این موضوع میشوی که این فیلم، تماشاچی خیلی زیادی را جذب خودش نخواهد کرد. علتش هم این است که موضوع فیلم چنین چیزی را نمیطلبد. یک وقت هست که شما سوژه متفاوتی داری که حال و هوای عمومی ندارد یا مثلا فیلم شما سیاه و سفید است. در این حالت برای من هیچ فرقی نمیکند و آن را از کارهای موفق خودم جدا نمیکنم. من موفقیت فیلمهایم را نه در فروش بیشتر و بالاتر آنها، که در میزان تاثیرگذاریشان بر مخاطب میدانم و آنها را به این شکل مورد بحث و بررسی قرار میدهم؛ البته من هم مثل هر فیلمساز و تهیهکننده دیگری دوست دارم فیلمهایم در جدول گیشه نمایش فروش بیشتری داشته باشد. اما برای من، همه چیز در این جدول گیشه و رقم پایین و بالای فروش فیلمهای آن خلاصه نمیشود.
فیلمهای جدید خود را بیشتر با حضور بازیگران انگلیسی زبان ساختهاید. علت خاصی دارد؟
نمیتوانم با بازیگران فرانسوی کار کنم. علت اصلیاش هم این است که فکر میکنم به اندازه کافی خوب نیستند. بعضی وقتها بازیگران خارجی تواناییهای بیشتری دارند و بهتر میتوانند از عهده اجرای نقش بربیایند. اگر نقشی را برای یک بازیگر فرانسوی داشته باشم و احساس کنم میتواند از عهده اجرای آن برآید، حتما آن نقش را به او خواهم داد.
زمانی که تصمیم به کار فیلمسازی گرفتید، چه عاملی باعث شد به سمت آن بروید؟
حقیقت امر، من میخواستم راننده یا حتی نگهبان دولفینها بشوم، اما وقوع یک تصادف باعث شد تا دیگر نتوانم رانندگی کنم. آن وقت 17 سالم بود و حیران بودم که میخواهم در آینده چه کار کنم. خب، همه ما در یک زمانی در موقعیتهایی قرار میگیریم که باید ریسک کنیم و این احساس به ما دست میدهد که داریم کار درستی انجام میدهیم یا خیر. سعی کردم روی این نکته تمرکز کنم که میخواهم چه کاره شوم. یک ورق کاغذ برداشتم و تمام کارهایی را که میتوانستم انجام دهم در سمت چپ آن نوشتم، در سمت راست نام چیزهایی را ردیف کردم که توانایی انجامشان را نداشتم. وقتی این برگ کاغذ پر شد دیدم چیزهایی مثل نوشتن و تصاویر را خیلی دوست دارم و در آن خیلی زیاد درباره فیلمها صحبت کردهام. به همین دلیل، احساس کردم که فیلم و سینما میتواند گزینه خوبی باشد. برادر یکی از دوستانم دستیار کارگردان بود و به کمک او توانستم وارد دنیای فیلمسازی شوم.
کار بعدیتان چه خواهد بود؟
دارم روی یک سهگانه علمی ـ تخیلی کار میکنم که فیلمنامه قسمت اول آن تمام شده است. خیلی دوست دارم این فیلم 3 قسمتی را بسازم، ولی هنوز زمانی برای شروع کار فیلمبرداری و تولید آن مشخص نشده است. احساس میکنم این فیلم نگاه تازهای به ژانر سینمای علمی ـ تخیلی دارد و یک کار متفاوت در این زمینه خواهد شد.
ایندیپندنت
کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم