در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او در مورد مهمترین اتفاق زندگی خود میگوید: 5 سال پیش برای خرید یک هدیه به مغازه طلا فروشی رفتم و میخواستم برای یکی از دوستانم کادو بخرم، اما ناگهان در مغازه باز شد و چند مرد مسلح وارد شدند و ما را به گروگان گرفتند. آنها میخواستند طلاهای مغازه را بدزدند. من بشدت ترسیده بودم و نمیدانستم باید چه کار کنم. تنها زیرلب دعا میکردم و در عین حال از سارقان میخواستم با ما کاری نداشته باشند. اما دزدها وقتی با مقاومت مغازهدار مواجه شدند عصبانی شدند و میخواستند شلیک کنند که همه به التماس افتادند تا تیراندازی نکنند. در همین حین صدای آژیر ماشین پلیس آمد و دزدها سریع فرار کردند و خوشبختانه حادثه بدون هیچ زد و خوردی تمام شد، اما هیچ فردی نتوانست دزدها را شناسایی کند. به هر حال قضیه ختم بخیر شد. من هم کادو را گرفتم و به مراسم دوستم رفتم. تا چند روز این ماجرا را به دوستان و خانواده نگفتم چون دچار شوک شده بودم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: