چهره‌ها‌‌ و‌ حادثه‌ها

در بدو تولد، تا پای مرگ رفتم

محمدرضا ورزی 14 سال است که در عرصه‌های مختلف نویسندگی، پژوهشگری تاریخ، تهیه‌کنندگی و کارگردانی سینما و تلویزیون تجربه کسب کرده است. او چندی پیش سریال جذاب و تاریخی سال‌های مشروطه را مهمان خانه‌های ایرانیان کرده بود. از کارهای تلویزیونی و سینمایی‌‌ که ورزی ساخته است می‌توان به پدر خوانده، کودتای سیاه، صدر‌اعظم، سقوط، کریم خان زند، کاخ تنهایی، عمارت فرنگی و نظام از راست اشاره کرد. او همچنین اثر عظیمی به نام ابراهیم خلیل‌الله را خلق کرده که از آن به عنوان یکی از اتفاقات بزرگ زندگی‌اش اشاره می‌کند.
کد خبر: ۳۶۰۰۱۶

حوادث زندگی از آغاز نفس کشیدن محمدرضا ورزی در این دنیا با او همراه شده است. وقتی که ساعت 11 شب در سال 1352 در بیمارستان تهران به دنیا آمد به خاطر وزن زیاد و یک بیماری، وضع جسمانی خیلی خوبی نداشت. او این را از زبان پدر و مادرش شنیده است: پزشکان از زنده ماندن من کاملا قطع امید کرده بودند. پدرم می‌گفت شاید دلیل بازگشت تو این بود که خدا دعای ما را شنید. در آن روزها پدرم برای گروهی کارگر ساختمانی ناهار می‌برد. سرکارگر جویای حال بد پدرم می‌شود و او داستان مریضی مرا برایشان تعریف می‌کند و آن سرکارگر و کارگرها قبل از خوردن غذا دست بر آسمان بلند کرده، دعای« ‌ام یجیب» را بر زبان می‌خوانند. بعد از آن دعای خیر کارگرها موثر شد و من کاملا بهبود پیدا کردم. محمدرضا ورزی زندگی را پر از فراز و فرود می‌داند. تلخ‌ترین و بدترین حادثه زندگی او فوت پدرش در سال 1387 بود. وی علت مرگ پدرش را علی رغم کهولت سن و مشکل ریوی، عدم مقاومت در مقابل عفونت‌های ناشی از ICU می‌داند. او از حال و هوای خود در آن زمان می‌گوید: عجیب است که من همان موقع علی‌رغم علاقه عجیب به پدرم، تسلیم مشیت الهی شدم، در کمال خونسردی ایشان را با دست‌های خودم در مزارش گذاشتم و همه مراسم و مناسک مذهبی را خودم انجام دادم. البته این را هم بگویم که بعضی وقت‌ها مصائب باید پذیرفتنی باشد و گرنه کار به جایی نمی‌بریم. خود محمدرضا ورزی هم 17 سال است که با بیماری ریوی خود کنار می‌آید و تحت درمان است. یک بار هم نزدیک بود بابت این مشکل از دنیا خداحافظی کند: چند سال پیش زمانی که سر‌صحنه فیلمبرداری سریال کیمیاگر، اکسیژن کم آوردم یک دفعه چشم‌هایم سیاهی رفت و دیگر متوجه نشدم که بعدش چه اتفاقی برایم افتاد. من را به بیمارستان منتقل کردند و اکسیژن به من وصل کردند. ظاهرا بیماری‌ام حاد شده و اعتنا نکرده بودم. دکتر می‌گفت اگر فقط 10 دقیقه دیرتر به بیمارستان می‌رسیدی، از دست می‌رفتی. او علاوه بر این‌که از تولد و پا قدم خوب دخترش که مربوط به 12 سال پیش است، به خوشی یاد می‌کند، به اتفاق ویژه‌ای اشاره دارد که در حیطه سینما برایش اتفاق افتاده و یکی از آرزوهایش را برآورده کرده است: به تصویر‌کشیدن زندگی حضرت ابراهیم خلیل الله برای من اتفاق مسعود، میمون و مبارکی بود و تا ابد آن را فراموش نمی‌کنم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها