در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از کرخه تا راین، بوی پیراهن یوسف، آژانس شیشهای و.... آثاری اند که مخاطب با شنیدن هر قطعه از این موسیقیها خواسته و ناخواسته لحظه به لحظه فیلم را در ذهنش مرور میکند.مجید انتظامی خالق بسیاری از آثار خاطرهانگیزی است که به نوعی با موزه دفاع مقدس و جنگ تحمیلی مرتبط هستند.
او در کنار ساخت موسیقی فیلمهایی چون بایسیکلران، ناصرالدین شاه آکتور سینما، دوئل، مردان آنجلس، روز واقعه، دستفروش و...، این اواخر با نوشتن سمفونیهای ماندگاری چون ایثار، مقاومت، انقلاب و... برگ تازهای از خلاقیت خود را ورق زده است. با او در اینباره گفتگویی کردهایم که میخوانید.
نوشتن موسیقی فیلم را از چه زمانی آغاز کردید؟
من قبل از انقلاب برای تحصیل به آلمان رفتم و قصد داشتم با پیدا کردن کار همانجا بمانم، اما با شروع درگیریها با هزاران زحمت و رنج به ایران برگشتم. در اوایل انقلاب وضعیتی شکل گرفت و یک مقدار وضع موسیقی به هم ریخت. جایگاه این هنر مشخص نبود البته متاسفانه همچنان هم جایگاه موسیقی مشخص نیست.
من آن زمان در هنرستان موسیقی و دانشگاه تهران درس میدادم و در ارکستر سمفونیکساز میزدم. بعد از انقلاب جلوی کار کردن ما گرفته شد. 4ـ3 سالی بر همین منوال گذشت تا اینکه تصمیم به تشکیل شورایی برای ارکستر گرفتیم و با تشکیل ارکستر برای صحبت درخصوص فعالیتهایمان به نزد آقای بهشتی رفتیم، نکته جالب رفتن ما به نزد ایشان این بود که ما بدون وقت قبلی رفته بودیم و وقتی خودمان را به منشی معرفی کردیم با احترام ما را همراهی کرد. وقتی با آقای بهشتی دیدار کردیم از ایشان خواستیم که فتوایی دهند تا ما بتوانیم کار کنیم، اما وی در جواب به ما گفت مگر برای باخ و بتهوون کسی فتوا داده که در دنیا جای دارند. شما یا به حق هستید یا نیستید اگر به حق هستید بروید کارتان را بکنید و اگر نیستید در انقلاب له میشوید من هیچ فتوایی نمیتوانم بدهم. ما نیز برگشتیم و شروع به برگزاری کنسرتهای خیابانی و نوشتن کارهای انقلابی کردیم.
بعد از مدتی کار کردن مسعود کیمیایی برای ساخت موسیقی فیلمش به سراغم آمد. از همان زمان مایل نبودم دنبال موسیقی سطحی بروم، چون واقعا حیف است زحمتی که برای موسیقی کشیدهام با این مضامین سطحی باشد به همین خاطر شروع به نوشتن موسیقیهایم کردم.
چه شد که وارد ژانر حماسی شدید؟
من همیشه برای فیلمهایی موسیقی مینوشتم که ارتباط بیشتری با دفاع مقدس و جنگ و جبهه داشت؛ چراکه معتقدم کسانی که جانشان را در کف دستشان گذاشتند و جنگیدند و امنیت کنونی را برای ما به وجود آوردند، دینی به گردن من و همه ما دارند و احساسم همیشه براین بوده که بتوانم با ساخت کارهایی در این ژانر به نوعی دینم را ادا کنم. اگر نگاهی به کارنامه کاری من بیندازید، میبینید که شاید تنها یک درصد موسیقیهای من جنبههای دیگر داشته باشند و همه مربوط به جنگ و دفاع مقدس است.
در حال حاضر بعد از گذشت سالها آثار شما در موسیقیهای دفاع مقدس حرف اول را میزند و نسل جدید هم دوران دفاع مقدس را با آثار شما میشناسند؟ چه اتفاقی افتاد که از همان ابتدا آثار شما ماندگار شد؟
بعضی فیلمهای ما در سالهای جنگ ضعیف بودند که این نقص در همه ابعاد کار از جمله فیلمبرداری، کارگردانی و... وجود داشت و کلا فیلمهای آن زمان تکنیک امروز را نداشتند (البته نمیگویم امروز فیلمها بهتر شده، بلکه بدتر هم شده) اما نکته بارز فیلمهای جنگی این بود که کمتر بعد نمایشی داشتند. به نوعی همه کسانی که کار میکردند با باور کامل کار را انجام میدادند و درواقع همه چیز را باور داشتند.
در همان زمان فیلمهای خانوادگی بسیاری در کنار فیلمهای جنگی برای ساخت موسیقی به من سفارش داده میشد، اما فکرم همیشه براین بود که چنین فیلمهایی یکی 2 ماه اکران میشوند و بعد میمیرند. بر این اساس بیشتر فیلمهایی را انتخاب میکردم که با مردم ارتباط تنگاتنگ و تمی ملی، حماسی و حس وطنپرستی را به همراه داشت. رنگ موسیقی من هم بیشتر رنگ حماسی داشت و تمام نیرو و تلاشم را برای نوشتن میگذاشتم. من کاری به این نداشتم که اعتبار فیلم بالا یا پایین است، بلکه به تخیلم رجوع میکردم و آن چیزی که قرار بود در فیلم بگویم را در تخیلم میساختم و موسیقی را براساس تخیل خودم مینوشتم.
بعضی وقتها موسیقیهای من خیلی باشکوهتر از آن چیزی میشد که فیلم میگفت. در مقابل تمام این حساسیتهای ما برای انتخاب مضمون فیلمها، مردم هم بیشتر از چنین فیلمهایی استقبال میکردند و از آنجایی که فیلم اثرگذار بود، موسیقیاش هم اثرگذاری خودش را داشت، بعضا این تاثیرگذاری به حدی بود که وقتی موسیقی مستقل به صورت آلبوم بیرون میآمد، با استقبال مواجه میشد. به عنوان مثال موسیقی فیلم سینمایی «بوی پیراهن یوسف» یا «از کرخه تا راین» و یا «روز واقعه» با گذشت سالها از ساخت و پخشش، همچنان برای چندین بار سیدیاش تجدید چاپ شده و بارها و بارها به اجرای صحنهای درآمده که این خود نشان از آن دارد که چنین آثاری به دست فراموشی سپرده نمیشوند و برخلاف بسیاری از آثار نمیمیرند؛ چرا که من در مرحله ساخت آنها با تمام وجود کار کردم و این در حالی است که برخلاف تصور خیلی از افراد دستمزدهای بسیار کمی هم دریافت کردم.
من معتقدم راز ماندگاری آثاری که گفتم در این است که من دلی آنها را کار میکنم؛ چرا که من عاشق موسیقی هستم و هیچ وقت برای پول به دنبال این هنر نرفتهام با گذشت همه این سالها این عشق همچنان در وجود من هست، اما متاسفانه برخورد مناسبی با من صورت نمیگیرد.
آهنگسازی در حیطه فیلمهای دفاع مقدس چه شاخصههایی دارد؟
فیلمهای دفاع مقدس فرمهای مختلفی بود. اوایل فیلمهاصرفا حوادث جنگی بود، بر این اساس آهنگساز هم بیشتر روی آثار اکشن کار میکرد، ولی به مرور فیلمها راوی جبهه و جنگ و افراد جنگی شدند که با این روند موسیقی نیز تغییر لحن داد و عاطفیتر شد.
من خودم به شخصه اعتقاد دارم که موسیقی دفاع مقدس از لحاظ سازبندی اختلافات کوچکی با موسیقیهای معمولی دارد. من در نوشتن آثارم همیشه این موضوع را مد نظر داشتم که در جبهه همه چیز آهنی است، از اسلحه و تانک گرفته تا گلوله و آهن و... بر این اساس سازهای مسی را انتخاب میکردم و معتقد بودم که از سازهایی با جنس و صدای آهنی هم میتوان صدای لطیف درآورد، به عنوان مثال من در بخشهایی از موسیقی «از کرخه تا راین» از ساز ترومپت که یک ساز نظامی است، استفاده کردم اما شما میبینید که با چه زیبایی خطها و ملودیهای عاطفی اجرا شده. در اصل فیلمها آهنگساز را هدایت کردند که چه نگرشی داشته باشد، البته بعضی فیلمها بهتر ساخته میشد و در مقابل نیز آهنگساز بهتر راهنمایی میشد در حین کار نیز کارگردان نیز با راهنماییهای خود به نوعی در کیفیت کار من دخیل بود، بعضی وقتها هم خود آهنگساز به قدری سواد و تجربه داشت که خودش میدانست چه باید انجام دهد، همه این موارد باعث شدآهنگسازان کم کم جهتگیری کنند و با هر دو نوع فیلم خوب و بد کار کنند.
ما در حال حاضر شاهد ساخت فیلمهایی هستیم که نسبت به سالهای اول از سطح بالاتری برخوردارند، اما عملا به غیر از کارهای شاخصی که شما و تنی چند از آهنگسازان در زمینه ساخت موسیقیهایشان انجام دادند، کار خاصی ساخته نشد. شما علت این مساله را چه میدانید؟
به نظر من فیلمهای کنونی نهتنها نسبت به آن زمان خیلی قویتر نیستند، بلکه خیلی ضعیف هستند، فیلمهای حاتمیکیا، ملاقلیپور، درویش و... قابل مقایسه با دیگر فیلمها نیست.این قبیل آهنگسازان همه موسیقی را با کامپیوتر ضبط میکنند و تنها صدای خواننده و نهایت 2 ساز را به صورت زنده روی آن میگذارند.
نتیجه چنین کاری به بیتوجهی و استقبال نکردن مخاطب از کار میآنجامد. تازه خود آهنگساز هم پروسه تجربهاندوزی و یادگیریاش محدود میشود.
به نظر شما دستاندرکاران موسیقی چه اقداماتی در زمینه سازماندهی و تربیت آهنگسازان در این حوزه میتوانند انجام دهند؟
سالانه عدهای زیادی از دانشگاههای موسیقی به عنوان آهنگساز فارغالتحصیل میشوند که باید برای کار کردن آنها فکری کرد. به عقیده من مسوولان باید برای ساماندهی و هدایت این جوانان انجمنی را تاسیس کنند. از طرفی دیگر ارگانهای مختلف نیز باید هر سال یک کار به موزیسینها سفارش دهند و این در حالی است که ما طی همه این سالها 4 الی 5 کار بیشتر تولید نکردیم، در صورتی که میتوانستیم تاکنون 30 اثر موسیقیایی مختلف داشته باشیم.
نوشتن موسیقی برای فیلم با سمفونی به عنوان مثال «این فصل را با من بخوان» چه تفاوتهایی از نظر آهنگسازی، سازبندی و... دارد؟
«این فصل را با من بخوان» شامل یک تعداد از موسیقیهای فیلم بود. در موسیقی فیلم به خاطر کم کردن هزینه سعی میکنیم از ارکستر کوچک برای ضبط استفاده کنیم. ولی زمانی که قرار است همین موسیقیها به صورت زنده اجرا شوند و 100 نفر نوازنده آن را بنوازند کار تغییر پیدا میکند به گونهای که آن موسیقی باید برای سازهای مختلف نوشته و بسط داده شود.
از طرفی دیگر موسیقی فیلم یک تم مثلا یک دقیقهای دارد که در تمام زمان نیم ساعته موسیقی این تم دائما تکرار میشود، اما در سمفونی زمان بیشتر است و دیگر نمیتوان یک تم را تکرار کرد از اینرو آهنگساز باید از واریاسیونها و ملودیهای مختلف استفاده نماید.
امیرسعید بورنگ
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: