در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این روزها مواضع متضادی از سوی روسها می بینیم . در حالی که چند هفته قبل رئیس جمهوری این کشور اظهارات خصمانه ای را علیه ایران و برنامه های هسته ای اش مطرح می کند ،می بینیم که سرانجام بعد از 11 سال وقفه ، یک گام عملی در جهت نیروگاه بوشهر برمیدارد . این پارادوکس را چطور معنا می کنید ؟
روسیه بر اساس قراردادهای منعقده میان دو کشور که مبتنی بر موازین بینالمللی است، باید نیروگاه بوشهر را راهاندازی میکرد. اما به تبع علل و عوامل مختلف در این زمینه تاخیر زیادی هم صورت گرفت. نیروگاه بوشهر نماد روابط نوین میان دو کشور در دو دهه اخیر است و فراز و فرودهای اخیر نباید آن را تحت تأثیر قرار دهد. با توجه به نیازهای دو جانبه و متقابل دو کشور این موضوع از اهمیت بسزایی برخوردار است. علاوه بر این افتتاح این نیروگاه برای وجهه بینالمللی روسیه و همچنین اعتمادسازی منطقهای از جانب این کشور مهم شمرده میشود. هم اکنون مذاکرات و عقد قراردادهایی با برخی کشورهای دیگر از جانب روسیه برای احداث نیروگاه صورت گرفته و عملیاتی شدن نیروگاه بوشهر می تواند تاثیر روانی مثبتی برای آینده همکاریهای منطقهای روسیه داشته باشد.
به نظر شما روسیه تا چه اندازه میتواند متناسب با تحولات بینالمللی و سیاست خارجی و همین طور پرونده هستهای ایران تاثیرگذار باشد؟
روسیه با شوروی دوران جنگ سرد فرق کرده است. در سالهای گذشته روسیه نقش تعدیلکننده را در مساله هستهای ایران بازی کرده است یعنی مثل زمان جنگ سرد نیست که شوروی میتوانست در حل و فصل نهایی یک موضوع تاثیرگذار باشد. سیاست خارجی روسیه در گذشته یک سیاست خارجی ایدئولوژیک بود یعنی براساس هزینه فایده نبود بلکه براساس باورها، در سیاست خارجی هزینه میکرد و یک قطب نظام جهانی محسوب میشد، اما در دوره حکمرانی روسیه جدید بویژه در 10 سال اخیر سیاست عملگرانهای بر این کشور حاکم است و معنای آن این است که روسیه حمایت از ایران را از دریچه نگاه خودش میبیند، در این شرایط تا جایی که حمایت از ما با سیاست خودش همخوانی داشته باشد ایران را همراهی میکند. بنابراین ما باید دقت کنیم که الان در روسیه یک دولت پراگماتیست حاکم است. این مساله بسیار مهم است و متاسفانه من در بسیاری از تحلیلها میبینم که هنوز نسبت به روابط ما و روسیه همان تحلیلهای دوران جنگ سرد صورت میگیرد. در حالی که آن دوره طی شده و روسیه نه شوروی دوره جنگ سرد است و نه رئیسجمهور آن دارای همان رویکردهای گذشته است.این موضوع 10 سال است آشکارا در مواضع مقامات روس بیان میشود و این عملگرایی و حساب سود و زیان کردن در اسناد سیاست خارجی روسیه هم به کرات آمده است.
یعنی هم تغییر شرایط جهانی و هم تغییر روندها و دولتها در روسیه ما را وادار میکند که واقعبینانه به مسائل روسیه نگاه کنیم، زیرا در روسیه فعلی یک دولت پراگماتیست حاکم است که یک برآیندی است از دولتهای پیشین و گرایشهای مختلفی که در حوزه سیاست داخلی و خارجی روسیه و در همین زمان حاضر هم وجود دارد.
پس باید به این مساله که روسیه هم به طور طبیعی در چارچوب منافع ملی خودش به مسائل پرونده هستهای ایران نگاه میکند و باید به توان محدود روسیه واکنش و کنشهای آن که دیگر کنشها و واکنشهای دوران جنگ سرد نیست، توجه کرد.
بسیاری معتقدند روسیه موضعش در مقابل ایران تغییر کرده است. شما چنین برداشتی را قبول دارید؟
روسیه، ایران و چین سه کشور بزرگی در منطقه هستند و همکاریشان حائزاهمیت است و روسیه هم برای این همکاری اهمیت قائل است، منتهی به شکلهای مختلف هم تا به حال اعلام کرده است که در برابر فشارهای آمریکا و غرب توان محدودی دارد.
آنچه مشخص است این که روسیه همواره به منافع ملی خودش نگاه کرده است و از گفتن آن هم ابایی ندارد. روسیه فعلی یک کشور ایدئولوگ نیست لذا فقط و فقط منافع خود را در نظر میگیرد.
این مهم بر اثر دو رویداد نیز بیشتر از قبل در روسیه پیگیری میشود یکی آمدن مدودف و دیگری رئیسجمهور شدن باراک اوباما در آمریکا. من اگرچه معتقدم هنوز که هنوز است پوتین حرف اول را میزند، اما به هر حال مدودف در جایگاه رئیسجمهور کنونی تفاوتهایی با پوتین دارد که آن باعث شده تا تاثیر خودش را در مناسبات روسیه با دیگر کشورها بگذارد. در دوره پوتین سیاست خارجی روسیه عملگرا بوده، اما در دوره مدودف سیاست خارجی این کشور ضمن حفظ همان وضعیت، تحت تاثیر تحولات بینالمللی جاری قابل فهم است. بنابراین ما نباید خیلی هم در برداشت از سخنان اخیر مدودف رئیسجمهور روسیه مبالغه کنیم. آنچه مسلم است مدودف و پوتین دو روی یک سکه هستند که رویکردهای مختلفی را دنبال میکنند. مدودف یک تکنوکرات است لذا ما شاهد تحولی اساسیای در سیاست خارجی روسیه نیستیم؛ بلکه تغییراتی را در روند تحولات شاهدیم. نباید در تفاوت مواضع پوتین و مدودف دچار اشتباه شویم. این انگاره که نوعی تقسیم وظایف صورت گرفته باشد دور از ذهن نیست. هرچند تمایل نسبت به غرب و صنعتی کردن روسیه و تن دادن به الزامات آن در رویکرد مدودف پررنگتر است.
اما عامل دوم در تغییر شرایط روی کار آمدن اوباماست. اگر خاطرتان باشد وقتی خانم کلینتون به روسیه رفت، همراه با وزیر خارجه این کشور به طور نمادین دکمه تجدید روابط و از نو شروع شدن روابط جدید روسیه و آمریکا را فشردند. این یک عمل سمبلیک نبود که برعکس معنای زیادی داشت. این 2 کشور توافق کردهاند فصل جدیدی از روابط خارجی را تجربه کنند. همانجا روسیه یک لیست از اولویتهای مهم و منافع ملی در سیاست خارجیاش تهیه کرد که شامل مواردی از قبیل عدم گسترش ناتو به شرق اروپا، توقف سپر موشکی دفاعی در چک و لهستان و همچنین بازگذاشتن دست روسیه در فضای پسا شوروی یعنی قفقاز و آسیای مرکزی و بالتیک بود. روسیه به شرط تحقق این خواستهها با آمریکا به توافق رسید تا در جهت منافع ملی این کشور همکاری داشته باشد. در حال حاضر هم هر 3 این موارد توسط اوباما رعایت شده است و همه آنها محقق شد. یعنی شما دیگر خبری از سپر دفاعی نمیشنوید. حوادث قرقیزستان را هم دیدید که این بار بر خلاف دفعات قبلی، آمریکا و اروپا هیچ دخالتی نکرده و واکنشی نسبت به حوادث به وجود آمده و آشوبی که قرقیزستان را فراگرفت، نداشتند. اینها یعنی اینکه یک معامله بزرگ بین مسکو و واشنگتن انجام شده است. این تغییر حتی درخصوص همکاری روسیه با آمریکا در افغانستان دیده میشود چراکه اولین اولویت آمریکا در منطقه افغانستان و مشکلاتش است. برای همین روسیه نیز شروع به همکاری جدیدتری در این زمینه کرده است.
پس میتوان از سخنان شما این برداشت را داشت که ایران برای سیاست خارجی روسیه یک ابزار بوده است و تعامل تهران و مسکو، تحت تاثیر دور یا نزدیک شدن مسکو و واشنگتن قرار گرفته؟
پاسخ به سوال شما هم مثبت است و هم منفی. مثبت از این جهت که همه کشورها در سیاست خارجی کشورهای دیگر، یک ابزارند و نگاهی غیر از این وجود ندارد و هیچ کشوری مستثنا نیست و همه به خاطر منافع ملی خودشان، نگاه ابزاری به تحولات سایر کشورها دارند، اما منفی از این بابت که ما خودمان در این زمینه تصمیمگیر هستیم. مگر خود ما نبودیم که برای نیروگاه بوشهر به سراغ روسیه رفتیم؟ البته گزینه دیگری هم وجود نداشت چرا که تمام کشورهای طرف قرارداد، این کار را رها کردند و داوطلب دیگری جز روسیه باقی نماند و با برخی کشورهای دیگر هم نخواستیم کار کنیم و در نهایت ما نیز به تنها گزینه مانده تمایل پیدا کردیم.
چه عوامل دیگری در این چرخش مواضع دورهای روسیه تاثیرگذار است؟
تغییرات روسیه تغییرات جهشی است. یعنی تغییر خیلی صریح و سریع است. علت اصلیاش هم به این برمیگردد که ساختارها و نهادهای سیاسی در روسیه به قوت نهادهای سیاسی اروپا و آمریکا نیستند. برای همین است که شما سایه سنگین احزاب را بر عملکرد دولت این کشور مشاهده نمیکنید چرا که همه چیز تقریبا فردمحور است. از سوی دیگر روسیه یک کشور صنعتی و تکنولوژیک نیست. طوری که چند سال قبل پوتین اذعان کرد که روسیه اگرچه از یک پرستیژ جهانی برخوردار است اما حتی از عقب ماندهترین کشور اروپایی یعنی پرتغال هم به لحاظ صنعتی عقبتر است. به همین علت روسیه به دنبال مدرنترکردن خود است لذا مدودف در سفر اخیری که به آمریکا داشت، بیشتر به ایالات و مراکز صنعتی این کشور سر زد و دیدار کرد. زیرا آمریکا به بزرگترین خواسته داخلی روسیه یعنی تکنولوژی برتر جواب مثبت داده. این موضوع آنقدر مهم است که هر 10 جاسوسی که در آمریکا دستگیر و به روسیه بازگردانده میشوند، وظیفهشان جاسوسی صنعتی بود.
البته موضوع مهم دیگری هم که وجود دارد این است که متاسفانه در چند سال اخیر ما با برخی اقداماتمان به این تغییر موضع مسکو در قبال ایران کمک کردهایم. یعنی در شرایطی که میتوانستیم از اختلاف آمریکا با اروپا و اختلاف روسیه با اتحادیه اروپا بر سر موارد متعددی که با یکدیگر داشتهاند بهرهبرداری کنیم، نهتنها از این فرصتها استفاده نکردیم بلکه بالعکس با برخی اقدامات و موضعگیریها باعث شدیم تا آنها در برابر ایران با یکدیگر متحدتر از قبل شوند. به خاطر همین مسائل است که روابط ایران و روسیه در یک سال اخیر دچار تنشهای جدیدی هم شده چرا که طرفین از یکدیگر انتظاراتی داشتهاند.
بنابر این شما فکر میکنید آیا احتمال تغییر مجدد موضع روسیه و این بار دورشدنش از غرب وجود دارد؟
بله دور از ذهن نیست. اگر شما نگاه کنید طی 10 سال گذشته چند بار روسیه و آمریکا از تعامل به تقابل یا بالعکس چرخش کردهاند. اکنون هم این امکان وجود دارد چون اولا تاکید کردم که سیاست خارجی روسیه، چرخشی است و تحت تاثیر تحولات داخلی روسیه نیز هست. دوم اینکه هنوز بزرگترین خواسته روسیه تامین نشده است. مسکو خواستار مشارکت جدی در امنیت دستهجمعی اروپاست و خواستار تغییر ساختار امنیتی دنیا و بخصوص اروپا و مشارکت خودش در تامین آن است. باید دید آیا این خواستهها هم از سوی آمریکا تامین میشود یا نه؟ بنابراین نباید گمان کنیم که یک همکاری دائمی بین این دو کشور برقرار شده است. همکاری موجود بین روسیه و آمریکا مقطعی است و نباید تصور شود همکاری همیشگی بینشان وجود دارد. آنچه در حال حاضر هست، بر اساس نیازهای متقابل شکل گرفته است.
روسیه نسبت به 10 سال قبل از وضعیت بهتری برخوردار است و هم اکنون استحکام داخلی پیدا کرده و قدرتش افزایش یافته است. منافع روسیه و آمریکا بیش از آن که بر روابط دوجانبه این کشورها ظهور داشته باشد در روابط طرف ثالث و یا روابط بینالمللی بروز و ظهور پیدا میکند. بنابراین میتوان گفت که روسیه و آمریکا از بر هم خوردن معادلات خود نگران نیستند بلکه این 2 کشور اقداماتی را دنبال میکنند که اگر طرف مقابل در آن اخلال ایجاد کند کارشان با مشکل مواجه میشود. در آینده نزدیک به نظر مهمترین موضوع تعیینکننده در این زمینه این نکته است که آیا روسیه و آمریکا در مورد معاهده استارت و به شکل دیگر چارچوبهای امنیتی و نظامی در اروپا و جهان به توافق کامل میرسند یا نه؟
دوستی ایران و روسیه تاکنون و قبل از این تغییر موضع که خودتان هم به آن اشاره کردید، چه ارزشی برای تهران داشته است؟
برخیها سخت به روسیه میتازند و میگویند که روسیه ایران را ابزار کرده و هیچ فایدهای در این همکاری نیست. من دو ملاحظه بر این انتقاد دارم. یکی اینکه وضعیت فعلی، انتخاب ما بوده نه روسیه. یعنی این طور نبوده که نیروگاه بوشهر به مزایده گذاشته شود و روسیه برنده آن بوده باشد. مزایدهای برگزار شده اما کسی در آن شرکت نکرده و کشورهایی هم که تا قبل از آن بودند، گذاشتند و رفتند و در نهایت تنها روسیه بود که ما هم کار را به آنها سپردیم. البته عدهای هم معتقدند نمیتوان به روسیه فشار آورد چون تنها روسیه بوده که به ایران تکنولوژی داده است یا پذیرفته نیروگاه بوشهر را تکمیل کند. این نگاه هم غلط است. ملاحظه دوم اینکه ما نباید گمان کنیم که همکاری با روسیه مانع همکاری با غرب میشود. در جامعه این ذهنیت جا افتاده که ما به این خاطر با اروپا همکاری نمیکنیم چون با مسکو رابطه داریم. این تفکر درست نیست. زیرا جهان دوقطبی گذشته و تنوع زیادی در سیاست خارجی کشورها به وجود آمده است. چین باوجود مستقل بودنش، میلیاردها دلار در سال با آمریکا روابط اقتصادی دارد یا ترکیه که هم عضو ناتو است، هم با اتحادیه اروپا همکاری دارد و هم به جهان اسلام نزدیک است. اگر به روابط تجاری ترکیه با روسیه نگاه کنیم میبینیم که چندین برابر ما است که مثلا شریک روسیه هستیم. حجم مبادلات تهران و مسکو 2 میلیارد دلار در سال است، اما ترکیه که رقیب منطقهای روسیه بوده و اقدامات زیادی برای دور زدن مسکو برای حضور در ناتو انجام داده، بالای 10 میلیارد دلار دادوستد دارد و حجم این مبادلات برای 2 سال آینده، 30 میلیارد دلار تعریف شده است. بنابراین میبینید که بخش اعظم روابط ایران و روسیه، فقط سروصدا است. برخلاف آنچه تصور میشود شریک تجاری قوی برای یکدیگر نیستیم.
بنابراین من فکر میکنم که روابط با روسیه ضروری است زیرا کشور بزرگی است که در منطقه موقعیت ویژهای دارد و میتواند منفعتهای ویژهای برای ایران داشته باشد. منتها این نباید باعث شود تا ما فرصتهای دیگر و بهتر را از دست بدهیم. ضمنا اگر واقعبینانه نگاه کنیم دورکردن روسیه و راندنش به سوی غرب کار درستی نیست.
با این حساب توصیه شما برای بهبود وضعیت موجود چیست؟
طبیعتا ایران انتقادات خودش را به روسیه دارد. تغییر رفتار روسیه هم تا اندازهای در ادبیات دولتمردانش رخ داده که البته قابل تامل است. یعنی باید دستگاه سیاست خارجی ما فکری برای آن بکند. اما این که فکر کنیم این تغییر ادبیات ماندگار و دائمی است و باید به خاطر آن روابطمان با این کشور را در کل متحول کنیم، اشتباه است. زیرا این تغییر ادبیات روسیه موقتی است. روسیه یک کشور است که همواره دوست داشته در وسط باشد برای همین هیچگاه اجازه نخواهد داد رابطهاش با ایران به قدری متشنج شود که از صحنه پرونده هستهای ایران کنار گذاشته شود یا مثلا چین جایش را بگیرد. این امری دور از ذهن است. بنابراین چنین نیست که ما تصور کنیم روسیه در این مسیر تازهای که قرار گرفته باقی خواهد ماند، اما باید دقت کنیم که ما نباید منتظر این تغییرات آتی باشیم زیرا آن هم پایدار نیست. پس باید راهکار و ابزارهای جدید و سناریوهای تازهای را طراحی و اجرا کنیم. روسیه هم مانند هر کشور دیگری باید در چارچوب منافع ملی کشور ما مورد توجه و تحلیل قرار گیرد.
پس به نظرتان اینکه وزارت خارجه ایران در واکنش به اظهارات تند آقای مدودف علیه ایران سفیر روسیه در تهران را احضار نکرد، اقدام درست و هوشمندانهای بود؟
سفیر روسیه احضار نشد، اما آقای احمدینژاد که در یکی از سخنرانیهایش به رئیسجمهور روسیه واکنش نشان داد و هشدار داد! این مواضع نشاندهنده این است که ابهام در مورد روسیه و میزان همراهی این کشور با ایران در کشورمان در حال فراگیر شدن است. در گذشته بخشی از مردم و برخی از نخبگان سیاسی در مورد اینکه تا به چه میزان میتوان در شرایط حساس روی همکاری با روسیه «حساب باز کرد» تردید داشتند، اما در شرایط حاضر، این ابهام و سوال در بین همه جناحها و همه اقشار فراگیر شده است.
درست است اما احضار سفیر، یک عمل دیپلماتیک و رسمیتری محسوب میشود و آیا بهتر نبود به جای رئیسجمهور ایران، دستگاه سیاست خارجیمان واکنش نشان میداد؟
اگر منظورتان از این سوال این است که یک هماهنگی بین دستگاههای اجرایی وجود داشته باشد و در واقع سیاست واحد و یکسانی پیگیری شود، بله گفته شما درست است اما به نظر میرسد که دستگاه سیاست خارجی ایران، واکنش کلامی شخص رئیسجمهور را کافی دانسته است.
و کلام آخر؟
اگر بخواهیم یک جمعبندی داشته باشیم باید بگوییم اینکه گفته میشود ایران شریک استراتژیک روسیه است غلط است و باید واقع بین باشیم. از گذشته هم تصویری که در این زمینه در ایران شکل گرفته و بر اساس آن انتظاراتی که از روسیه و روابط با روسیه شکل گرفته مطابق با واقعیتهای روسیه و ویژگیهای سیاستگذاری در این کشور نیست. روسیه کشوری است با مشکلات عظیم داخلی که حل آنها اولویت اول سیاست خارجی این کشور است.البته به رغم ابهامات به وجود آمده در رفتار روسیه این کشور همچنان کشور مهمی است و درتامین صلح و ثبات منطقه و بینالملل اثرگذار است.باید در نظر داشت در اسناد سیاست خارجی و امنیت ملی روسیه، ایران در طبقه اولویت پنجم سیاست خارجه روسیه قرار داده شده است. بنابراین باید به خاطر داشت که ایران تنها موضوع در سیاست خارجی روسیه نیست و اولویتهای دیگری هم در سیاست خارجی این کشور وجود دارد که روسیه در جمعبندی مساله ایران به آنها میپردازد و اینجا بیشتر از آن که به قضاوت در زمینه روسیه وارد شویم وظیفه ما در ایجاد فرصت و تنوع بیشتر در عرصه سیاست خارجی سنگین میشود به صورتی که در همه حال امکان تعقیب منافع ملی کشور فراهم باشد. ما باید در سیاست خارجیمان ظرفیتسازی بیشتری بکنیم و «همه تخممرغها را در یک سبد نگذاریم» و تلاش کنیم که ضمن گسترش روابطمان با روسیه حوزههای دیگر را هم ایجاد کنیم و خودمان را محدود نکنیم، متاسفانه در چند سال گذشته ما بیشتر در سیاست خارجی خودمان محدودیت ایجاد کردهایم.
به عقیده من، ایران و روسیه 2 کشوری هستند که هم در منطقه منافع امنیتی و اقتصادی مشترکی دارند و هم در سطح جهانی میتوانند نسبت به ارتقای جایگاه به یکدیگر کمک کنند. بنابراین، امیدواریم که روسیه وزنه ایران و مجموعا نگاه به شرق و جهان اسلام را در سیاست خارجی خود و نیز در معادلات جهانی در نظر گرفته و با جلب اعتماد ملت و دولت ایران صفحه جدیدی را در روابط 2 کشور باز کند.
ایران اعلام کرده قصد ساخت نیروگاههای هستهای بیشتری را دارد . فکر می کنید با توجه به بدقولیهای مکرر روسیه در راهاندازی نیروگاه بوشهر ، آیا همکاری مجدد با مسکو انتخابی عقلانی است ؟
باید توجه داشت که در این زمینه بحث اعتماد و عدماعتماد مطرح نیست. موضوع این است که نباید همة تخممرغها را در یک سبد گذاشت. علاوه بر این، باید به توانمندیها و ظرفیتهای داخلی نیز بیش از پیش اعتماد کرد. به اعتقاد من ایران در مقطع حاضر در موضوع فناوری هستهای و ساخت نیروگاههای هستهای به پیشرفتهای خوبی دست یافته و در این زمینه تجربة همکاری با روسیه نیز بسیار مغتنم بوده است. لذا ایران قاعدتاً توان ساخت نیروگاههای جدید هستهای را دارد ، چرا که بین توان و فناوری هستهای ایران در سال 2010 با سال 1997 که قرارداد نیروگاه بوشهر با روسیه امضاء شد تفاوت زیادی وجود دارد و پیشرفتهای ملموس است. از سوی دیگر، باید عنایت داشت که همکاری فزاینده میان مسکو و واشنگتن پایدار نخواهد بود، چرا که دو طرف طی 20 سال اخیر دورههای مختلف تعامل و تقابل را تجربه کردهاند که این مساله به عوامل مختلف داخلی و بینالمللی دو کشور بستگی داشته است.
درباره تأمین سوخت نیروگاه بوشهر چطور؟ آیا میتوان به حمایت و قول روسیه امیدوار بود ؟
مقامات مسکو همواره تلاش کردهاند تا این موضوع را از مساله پرونده هستهای ایران تفکیک کرده و آن را صرفا یک بحث فنی و مستثنی از تحریمها معرفی کنند . لااقل تلاششان در این راستا بوده است .با وجود این معتقدم در مورد تأمین سوخت نیروگاه بوشهر، روسیه به احتمال زیاد هیچ اقدامی در این زمینه بدون هماهنگی و موافقت 1+5 نخواهد کرد.
روابط ایران و روسیه در یک نگاه
روابط ایران و روسیه در دوران پس از فروپاشی شوروی فارغ از ضرورتهای ناشی از همجواری جغرافیایی، سوابق تاریخی و نیازهای اقتصادی، به دلیل موقعیت ویژهای که هر یک از دو کشور در عرصه سیاست بینالملل دارند، از سوی محافل بینالمللی مورد توجه خاصی قرار داشته است. بر مبنای این اهمیت در سطح کارشناسان و حتی سیاستمداران در ایران و روسیه این گمان به طور جدی شکل گرفته است که روابط دو کشور علیرغم نیازی که به یکدیگر در سطوح تاکتیکی و استراتژیکی دارند، در سطح مناسبی از همکاری و همسویی بینالمللی، منطقهای و دوجانبه قرار ندارد. به عبارت دیگر میان جایگاه (وضع موجود) دو کشور در سیاست خارجی یکدیگر و ارزش آنها (وضع مطلوب) در سیاست خارجی هم شکاف وجود دارد. در شکلگیری چنین وضعیتی به نظر میرسد که سه عامل نقش اساسی را ایفا میکنند
:1ـ عامل غرب
روسیه به عنوان کشوری که طی هفتاد سال حاکمیت کمونیستها رهبری جریانی را بر عهده داشت که غرب در مفهوم فرهنگی، سیاسی و اقتصادی آن را با چالشهای جدی مواجه ساخت و ایران به عنوان کشوری که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، آغازگر، الهامبخش و پرچمدار جریانی بوده است که تحت عنوان جریان بازخیزی اسلام استیلای فرهنگی و سیاسی غرب را به چالش طلبیده است، هر یک به تنهایی موضوع پیچیده و غامضی برای غرب تلقی شده و بالطبع روابط میان آنها نیز با دخالتهای گسترده غرب و به طور مشخص ایالات متحده آمریکا همراه بوده است.
2ـ تردید و نااطمینانی متقابل
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، سیاست خارجی فدراسیون روسیه همواره در فضایی از ابهام، تردید و عدم قطعیت دنبال شده است. این وضعیت هم در روابط روسیه و غرب و هم در روابط روسیه وایران کم و بیش قابل مشاهده است. به یک تعبیر، تردیدآمیز بودن فضای روابط ایران و روسیه در وهله نخست و در سطح کلان ناشی از تردید اساسی روسها در تعریف جایگاه خود در وضعیت جهانی و در وهله بعد ناشی از تردید روسها نسبت به اهداف و جهت گیریهای کلان جمهوری اسلامی ایران است. در سالهای گذشته روسها در تعریف جایگاه خود در برابر غرب بین موضع یک رقیب استراتژیک یا یک شریک مهم در نوسان بودهاند و به همین دلیل، تحت شرایطی تعامل با جمهوری اسلامی ایران (و یا حداقل نمایش آن) برای آنها از اهمیت زیادی برخوردار بوده است. از سوی مقابل در جمهوری اسلامی ایران نیز بهرغم سیاستهای کاملاً آشکاری که در مورد روابط با آمریکا (که تعیینکننده جایگاه و موقعیت ایران در نظم جاری جهانی است) وجود دارد، از یک سو به دلیل تردیدهای روسیه و از سوی دیگر به دلیل تردیدهای داخلی در مورد میزان پایبندی و توانمندی روسیه در برآوردهسازی نیازهای استراتژیک ایران، هیچگاه اعتماد و همکاری کاملی با روسیه وجود نداشته است.
3ـ فقدان مابه ازاهای عینی
در دوران پس از جنگ سرد و حذف دلایل ایدئولوژیک دوستی و دشمنی، وابستگی اقتصادی متقابل کشورها به یکدیگر یکی از مهمترین عواملی است که میتواند در جهتگیری سیاست خارجی کشورها نقش قابل توجهی ایفا کند. به عبارت دیگر تعاملات اقتصادی و تکنولوژیک در شرایط جدید یکی از مهمترین عوامل مؤثر در عینیت بخشیدن به رویکردهای بینالمللی کشورها تلقی میشود. در ربع قرن گذشته ایران و روسیه با وجود برخی الزامات منطقهای و بینالمللی نتوانستهاند ما به ازاهای عینی متناسبی را در روابط اقتصادی و تکنولوژیک دو جانبه تعریف و یا ایجاد کنند. مهمترین کالایی که ایران برای عرضه به کشورهای دیگر در اختیار دارد (انرژی) برای روسها فاقد جذابیت است و از سوی مقابل کالا و تکنولوژی روسی نیز همواره آخرین گزینه برای طرف ایرانی بوده است.
مریم جمشیدی / گروه سیاسی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: