در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سال 1998 در یکی از دبیرستانهای تنسی آمریکا اتفاق عجیبی روی داد. معلم یکی از کلاسها بشدت از بوی آزاردهنده و تندی که بیشباهت به بوی بنزین نبود، ناراحت شده بود.
چند دقیقه از این اوضاع نگذشته بود که احساس تهوع سراسر وجودش را فرا گرفت. او نمیتوانست بخوبی نفس بکشد و بشدت سرگیجه و سردرد داشت. طولی نکشید که چند نفر از دانشآموزان نیز از علائم مشابهی شکایت کردند و تنها در عرض چند دقیقه تمام کلاس در همهمه عجیبی فرو رفت.
دقایقی بعد نیروهای آتشنشانی در محل حاضر شدند و از ترس احتمال بروز انفجار دبیرستان را تخلیه کردند. به دنبال آنها چندین آمبولانس و نیروهای پلیس در محل حاضر شدند تا همه امکانات برای رویارویی با فاجعهای احتمالی مهیا شود.
بعدازظهر آن روز حدود 80 دانشآموز و 19 نفر کادر آموزشی دبیرستان در اورژانس بستری شدند و جالب اینکه از این تعداد 38 تن مجبور شدند شب را در بیمارستان به صبح برسانند.
خیلی زود این پرسش به ذهن همه خطور کرد که نشت چه گاز سمی موجب شکلگیری این وضعیت شد؟
محققان آژانسهای دولتی، تحقیقات گستردهای را در این خصوص انجام دادند اما نتیجهای حاصل نشد. از آن گذشته انجام چند سری آزمایش خون اثری از وجود ترکیبات سمی در خون این افراد را نشان نداد. در همین هنگام یکی از متخصصان محلی اعلام کرد، ترس از مسموم شدن در میان تمامی دانشآموزان و کادر آموزشی گسترش یافته و این نکته خود برای القای مسموم شدن بهوسیله گاز سمی کافی بوده است.
گزارشی که در نشریه پزشکی نیوانگلند منتشر شد، نشان داد این پدیده در علم پزشکی به بیماری روانزادی همهگیر شناخته میشود و در حقیقت زمانی روی میدهد که ترس از ابتلا به بیماری همچون خود بیماری شیوع پیدا میکند. درخصوص این رویداد خاص، دانشآموزان و کادر آموزشی به این باور رسیدند که بیشک تهدید واقعی وجود داشته که تا این حد ترسیده بودند.
این رویداد ثابت میکند افراد بدون اینکه واقعا در معرض خطر جدی قرار گیرند، آنچنان وحشت زده میشوند که حتی ممکن است بیماریهای مختلف را تجربه کنند. با این حال پرسش مهم دیگری مطرح میشود: چه چیزی موجب ایجاد ترس و وحشت در انسان میشود؟
شما از چه چیزی میترسید؟
یکی از کسانی که میتواند به این پرسش پاسخ دهد، دکتر امیلی هولمز از روانشناسان دانشگاه آکسفورد است که از برخی کلیپهای فیلم برای ترساندن افراد در آزمایشگاه خود استفاده میکند.
تحقیقات وی در حقیقت نوعی شبیهسازی از علائم اختلال استرس پسا آسیبی است.
وی این کار را با استفاده از بخشهایی از فیلمهای خود انجام میدهد که آنقدر ترسناک هستند تا بیننده پس از دیدن آن و با به خاطر آوردن این صحنهها، بارها دچار وحشت شود. او میگوید: تفاوتهای شخصی زیادی درخصوص آنچه که افراد گوناگون را میترساند، وجود دارد.
ما به دنبال آن هستیم تا فیلمهایی که برای افراد پخش میکنیم آنقدر ترسناک باشند که حتی اگر هم افراد نخواهند باز هم هنگام هوشیاری کامل به تفکر و تخیلشان نفوذ کنند. معمولا در چنین کلیپهای ترسناکی، فرد به این تشخیص سریع میرسد که شخصی در آستانه کشته شدن یا آسیب دیدن است.
افرادی که این فیلمها را میبینند در هفتههای بعد همواره با تفکرات بسیار شدیدی همراه هستند که برگرفته از تماشای این فیلمها هستند.
دکتر هولمز ادامه میدهد: در آزمایشهای رایجی که انجام میشود، از ابزارهایی نظیر سر و صدای بسیار بلند یا شوکهای الکتریکی برای ایجاد واکنش فیزیکی نسبت به ترس استفاده میشود، اما در آزمایشهایی که ما انجام میدهیم به دنبال آن هستیم تا واکنشی نسبت به ترس خلق کنیم که نشأت گرفته از مشاهده صحنههای وحشتآور بوده و تا مدت زیادی نیز ادامه دارد تا به این ترتیب بتوانیم اثرات مختلف اختلال استرس پسا آسیبی را مورد بررسی دقیق قرار دهیم.
در این تحقیقات آن دسته از کلیپهای وحشتآور نمایش داده میشود که بسیار ناراحتکننده هستند.
البته دکتر هولمز تنها محققی نیست که در این عرصه مشغول فعالیت است. در دانشگاه ویسکونسین، پروفسور جوآن کانتر بیش از یک دهه از تلاشهای علمی خود را صرف کشف این موضوع کرده است که فیلمها چگونه حتی پس از گذشته روزها و هفتهها پس از ترک سالنهای سینما همچنان افراد را به وحشت میاندازد: کانتر میگوید در تحقیقاتش 3 نوع صحنههای دلهرهآور وجود دارد که بینندگان را به وحشت میاندازند؛ تصاویر ناراحتکننده، تهدیدات قریب الوقوع و ناتوانی در کنترل اوضاع.این محقق در تحقیقاتش از داوطلبان شرکتکننده میخواهد تا احساسشان را درخصوص وحشتناکترین فیلمهایی که تاکنون دیدهاند، روی کاغذ بیاورند.
وی پس از تجزیه و تحلیل این نوشتهها به این نتیجه رسیده است که از بعد کیفی این تجربیات شباهتهای زیادی با خاطرات وحشتناکی دارند که بیماران مبتلا به اختلال استرس پسا آسیبی از بابت دیدن فیلمهای وحشتناک به یاد میآورند. به عقیده کانتر، خاطراتی بعدی که از یک فیلم (وحشتناک) داریم ارتباط تنگاتنگی با احساسی دارد که برای نخستین بار آن فیلم را دیده ایم.
این دقیقا مشابه تجربه آسیبزایی است که در زندگی واقعی هر انسانی ممکن است روی دهد. نکته جالب توجه درخصوص تحقیقات وی این بوده است که داوطلبان شرکتکننده در این بررسی به طرز چشمگیری احساس خود را درخصوص مشاهده فیلمهای وحشتناک برای بار نخست نوشتهاند و جالبتر اینکه براساس نوشتههای آنها، هر بار که این فیلمها را به یاد میآوردهاند به همان اندازه بار نخست وحشت میکردند.
ترس و خوب نخوابیدن
در حقیقت داوطلبانی که در مطالعه جامع دکتر کانتر حضور داشتند، آنچنان از بابت دیدن این فیلمها ترسیده بودند که بسیاری از آنها نه تنها دچار اختلال در خواب شده بلکه به نوعی هراس بیدلیل نیز مبتلا شده بودند. اکنون دانش بشری با پرسش مهم دیگری در این زمینه روبهرو میشود: چرا نمیتوان تفاوت دقیقی میان یک تهدید واقعی و هراس بیدلیل تشخیص داد؟
به عقیده دکتر کانتر، دلیل اصلی چنین مشکلی این است که مشاهده فیلمهای بسیار ترسناک موجب تحریک بخشی از مغز موسوم به بادامه میشود.
تصاویری که از فناوری MRI به دست آمده، نشان میدهد زمان وحشت کردن این بخش از مغز فعالیت بسیار قابل توجهی دارد. بررسی دقیق این تصاویر نشان میدهد فعالیت بادامه مغز همزمان میشود با واکنش فیزیکی بدن که از آن جمله میتوان به افزایش ضربان قلب، بالا رفتن فشار خون، تعریق شدید و افزایش ضریب هوشیاری اشاره کرد. هنگامی که مغز متوجه تهدیدی میشود، واکنشهای عصبی بادامه را موجب میشود که این خود باعث تولید برخی هورمونها در بدن میگردد. اما نکته مهم دیگر این که این بخش از مغز با ناحیهای تحت عنوان هیپوکامپوس نیز در ارتباط است.
هیپوکامپوس ناحیهای است که خاطرات ما در آن ذخیره میشود. در نتیجه فعالیت این بخش از مغز موجب میشود تا فردی که فیلم ترسناکی را مشاهده کرده است در روزها یا هفتههای بعدی و با مواجه شدن با شرایط مشابه باز هم احساس هراس کند. پس میتوان این بخش از مغز را ناحیهای حساس دانست که با درک خطر و موقعیت ترسناک دچار اغتشاش میشود.
دکتر کانتر در این باره میگوید: ناحیهای از مغز که به آن بادامه گفته میشود همان میزان که نقشی در کنترل آنچه که فکر میکنیم، ندارد در واکنش طبیعی بدن نسبت به یک رویداد ترسناک مسوول است. زمانی که با شرایط ترسناکی روبهرو میشویم، بدون توجه به اینکه تهدیدی واقعی یا پوشالی است، بدنمان به واکنش در میآید و این همه صرفا به دلیل تکاملی است که در این ناحیه از مغز ایجاد شده است.
قسمتی از مغز که تحت عنوان پیش مغز شناخته میشود و البته به عنوان تکامل یافتهترین بخش مغز نیز به حساب میآید، کار فرد را در تشخیص این نکته که حقیقتا چیزی برای ترسیدن از آن وجود ندارد، دشوار میکند.
دکتر کانتر در این خصوص میگوید: با مثالی ساده میتوان این بحث را باز کرد. زمانی که فرد فیلم ترسناکی همچون «آرواره» را میبیند نه تنها از رفتن به اقیانوس میهراسد بلکه حتی از رفتن به نزدیکی دریاچه نیز وحشت زده میشود و این درحالی است که خود بخوبی میداند که احتمال زندگی کردن کوسه در دریاچهها صفر است.
این نکته درخصوص حقههایی که در فیلمهایی با مضامین قدرت ماورایی برای بیننده پخش میشود نیز صدق میکند، جایی که فرد از مشاهده قدرت بسیار زیاد و غیرطبیعی قهرمان فیلم دچار هراس شده و این درحالی است که تفکر هوشیار فرد در رد کردن چنین فریبهایی ناتوان است.
مترجم: سعید حسینی
منبع: Focus
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: