در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در حال حاضر نگاه استراتژیک شما به صنعت نفت و دورنمای آن چگونه است؟
اجازه بدهید سوال شما را با بیان نکتهای که به سالها قبل و حضورم در صنایع دفاع بازمیگردد جواب دهم. یک روز مسوول تحقیقات سازمان صنایع دفاع آمد پیش من و گزارشی را از تولید یک نوع وسیله موشک ارائه کرد. چیزی شبیه پاککن را به من نشان داد و گفت این سوخت موشک است. آن را داخل نعلبکی قرار داد و با کبریت آتش زد و من ترسیدم منفجر شود، اما اتفاقی نیفتاد.
آن موقع سوخت موشکی که در داخل ساخته شده بود به قطر 18 سانت و طول 60 سانت، برد 15 کیلومتری داشت، اما الان موشکهایی که ساخته می شود برد 2 هزار کیلومتر دارد و با دقت بالایی ساخته شده و حاکی از توان و تخصص داخلی است. همان زمان عدهای میگفتند نیاز به تحقیقات نداریم. از خارجیها میخریم، اما در مقابل عدهای دیگر معتقد بودند باید با تحقیقات و تکیه بر دانش و توان داخلی به توسعه دست یافت. باور کنید وضعیت در نفت هم همین طور است. من معتقدم تحریم باعث شد ما مجبور شویم خیلی از کارها را خودمان انجام دهیم.
من میگویم اگر جنگ به جای 8 سال 20 سال طول میکشید درست است خسارت زیادی میدیدیم، اما منافعی هم داشت. یعنی ما از نظر علم و تحقیقات صنعت از وضعیت فعلی بسیار جلوتر بودیم. معتقدم اشتباه اشخاص این است که زود میروند سر مقایسه که ضررهایش بیشتر است یا منافع آن.در حال حاضر همین که وزارت نفت آمده فازهای پارس جنوبی را یکی پس از دیگری واگذار میکند به داخلیها کار بسیار درستی است.
تاکید دارم واگذاری کلیه طرحهای پارسجنوبی در ال 89 کار بسیار درستی است. این کار باید 5 ـ 4 و حتی 10 سال پیش انجام میشد. با وجود مزایایی که قراردادهای بیع متقابل داشت، ما نباید منتظر میماندیم تا کمپانیهای خارجی بیایند برای ما کار انجام دهند. میدانید فرق اینها با ما چیست؟
مگر پروژههای بیع متقابل چه مزیتی داشت؟
پروژههای بیع متقابل 2 حسن داشته یکی این که طرف خارجی پول آورده که ما همیشه پول داشتیم، اما مهمتر از پولی که آورده این است که اجرای پروژه را آورده چون مدیریتش در جهان قویتر از مدیریت ما در جهان است. برای خرید، سفارش و... .
مثلا اگر ما بخواهیم مهندسی یک جا را به شرکتی مثل لینده آلمان سفارش دهیم 7 ـ 6 ماه طول میکشد قرارداد ببندیم. حال ممکن است بپذیرد و ممکن هم هست نپذیرد، اما در مورد «توتال» یا « انی» آنها با یک اشاره برایشان انجام میدهند. مسلما دست بازی که آنها دارند ما نداریم. لذا میتوانند پروژه را سریعتر و قویتر جلو ببرند. علاوه بر آن میتوانند تکنولوژی بالاتری بیاورند که ما این تکنولوژیها را کمتر داریم. سطحمان پایینتر است، اما ما به امید این که سایر پروژهها را در بیع متقابل جلو ببریم هم در 4 سال گذشته تاخیر کردیم و هم قبل از آن.
یک ایراد هم هست که آن موقع نگاه سیاسی به این موضوع وجود داشت.
بله. اثرات تحریم معلوم است که برای ما مشکلاتی ایجاد میکند، اما در کنارش برای ما منافعی هم دارد که اگر بخواهیم از آن منافع استفاده کنیم میتوانیم این را عمق دهیم و استفادهاش را بیشتر کنیم. به این ترتیب صنعت کشورمان راه میافتد. این موضوع برای 8 ـ 7 سال قبل است. منظورم این بود که پروژههای نفت در حال انجام است.
گفتم بیایید پروژههای نفت را از صنعت داخلی عبور دهید. همین که از صنعت عبور دهید صنایع آباد میشود. اگر شما الان به کارخانهها بروید میبینید کارخانهها با 30 درصد ظرفیت کار میکنند.
وقتی کار به آنها واگذار شود همان موقع شروع به کار کردن میکنند. من میگویم این فرصتی عالی است که اگر از آن استفاده کنیم تحریم به نفعمان است، اما اگر استفاده نکنیم و دست روی دست بگذاریم و کار را به صنعت داخل ندهیم دو جور ضرر کردیم هم کارمان عقب افتاده و هم منافع داخلی و ملی را از دست دادیم.
این فرآیند پروژه را طولانیمدت نمیکند؟
همین طور است، اما دیگران هم این طور رشد کردند.
من در صنعت که بودم زیاد اتفاق افتاد که با یک پیمانکار 5/1 سال چانه میزدیم که پروژه 3 ساله تمام شود، اما اگر بلافاصله پروژه واگذار شود، اما بالاخره انجام میشود. من نمیگویم عیب ندارد پروژه تاخیر داشته باشد، اما اجرا نشدن بیش از تاخیر ضرر دارد.
در جایی مثل پارس جنوبی فکر نمیکنید در مقایسه با رقیبمان نیاز به سرعت داریم؟
بله، اما اگر 10 سال قبل پروژهها را به بخش خصوصی و به صنعت واگذار کرده بودیم الان جلوتر نبودیم؟ از ترس عقب افتادن واگذار نکردیم. ما در صنعت خون دل زیاد خوردیم. به نظرم واگذاری یک اتفاق میمون است. ما همیشه منتظر بودیم میگفتیم چرا به ما کار نمیدهند. میدادند، اما جالب اینجا بود که خارجیها به ما کار میدادند. یعنی بیع متقابل با توتال و انی بود ما به زحمت از آنها کار میگرفتیم. قبول دارم وجود کمپانیهایی که بیع متقابل را انجام دادند واقعا باعث رشد صنعت شد. ولی در یک دوره (12 ـ 10) سال قبل بود به نظرم بعد از یک دوره که آنها پروژههای بیع متقابل را انجام دادند و بعضی طرحها اجرا شد، ما باید روی پای خودمان جلو میرفتیم و دیگر معطل بیع متقابل و دیگر کمپانیها نمیماندیم. لذا من حقیقتا و قلبا خیلی خوشحالم. خوشحال نیستم که تحریم شده بلکه خوشحالم که تحریم باعث شده کارها را به بخش صنعت داخل بدهند. اگر عمری باقی باشد 5 ـ 4 سال دیگر که نگاه کنیم میبینیم که چقدر رشد کردند.
الان سپاه با قرارگاه خاتمالانبیاء پروژه فازهای 17 و 18 را گرفته 3 ـ 2 تا هم جدید میگیرد. وزارت دفاع اخیرا آنها هم یک قرارگاه تشکیل دادند به اسم خاتمالاوصیا. ما باید واقعی فکر کنیم. اگر 5 ـ 4 سال دیگر به خاتمالاوصیا بیایید میبینید با الان قابل قیاس نیست. کلی متخصص در آنجا جمع شدهاند، کلی کار یاد گرفتهاند آن هم صنایع دفاعیها که توانشان برای گرفتن تکنولوژی بسیار بالاست. یک زمان ما در وزارت راه پیمانکار داشتیم. یکی از پیمانکارهایمان هم همان موقع خاتمالانبیاء بود. تونلی داشت حفاری میشد، لازم بود دستگاهی بیاید که یک تیر آهن را در کوه بکوبد، وقتی پیمانکار معمولی بخشخصوصی بخواهد این کار را بکند تا دستگاه را فراهم کند یک ماه طول میکشد، اما وقتی سپاهیها بودند بدون اغراق یکی دو روزه دستگاه آنجا بود. چون اینها نیاز را در جنگ تجربه کرده بودند.
ظاهرا حضور خوبی در پروژهها دارند.
بله، همین توان صنعت کشور را بالا میبرد. یقین دارم اگر 6 ـ 5 سال دیگر نگاه کنید میبینید نیروهایشان همهجا هستند. تصور غلطی وجود دارد که اینها نیروهای نظامی هستند، اینطور نیست فقط مدیر آنها سپاهی است بقیه نیروهای کشورند و در آنجا کار میکنند. بعد از مدتی میروند جای دیگر. این یک نوع بذرپاشی است. یعنی اشتباه است که ما به موضوع دادن صنعت به وزارت دفاع، نیروی انتظامی و سپاه به عنوان یک کار نظامی نگاه کنیم. این به نظر من تبلیغات دشمن است. من 20 سال قبل در وزارت دفاع بودهام. الان میتوانم قضاوت کنم بگویم بنده که آن زمان در صنایع دفاع بودم الان نفتی هستم. اگر در آنجا چیزی یاد گرفتم به اینجا آوردهام. ما باید بدانیم که با هم خیلی مخلوط هستیم. این مرزبندیها حقیقت ندارد. اینطور نیست که اگر یکی در سپاه است تا ابد آنجا بماند. آقایان لاریجانی و ضرغامی هم سپاهی بودند و آمدند در بخشهای دیگر کار میکنند. ایرانیها آزادتر از این عمل میکنند.
از بحث دور نشویم. با توجه به جایگاهی که الان قرار دارید (برنامهریزی استراتژیک) فکر میکنید الان مهمترین و عمدهترین برنامهریزی استراتژیک صنعت نفت چیست و چه باید باشد؟
مهمترین همین است که الان مورد توجه قرار گرفته و آن این که باید میادین مشترک را مورد توجه قرار دهیم. اتفاقا پارس جنوبی اهم این موضوعات است. باید بسرعت آن را توسعه دهیم و فرصت از دست رفته را جبران کنیم.
مهمترین برنامه استراتژیک نفت توسعه میادین مشترک نفت و گاز است. غیر از آن همانطور که همگان در کشور با آن همزبان و همدل هستند موضوع اجرای سیاستهای اصل 44 است. موضوع واگذاری کار بسیار مشکلی است چون بخش خصوصی آمادگی لازم را نداشته. تصور کنید به عنوان مثال اگر 100 میلیارد دلار سرمایهگذاری کردیم، میخواهیم این رقم را به بخش خصوصی بفروشیم، اما بخش خصوصی باید این پول یا بخشی از آن را داشته باشد.
در گذشته در بخش خصوصی نه آمادگی کافی به وجود آمده و نه این که پول زیادی دارد. بنابراین یکی از کارهای بسیار مشکل طراحی انتقال پروژهها یا شرکتها از دولت به بخش خصوصی است و استراتژی یعنی همین که چگونه این کار انجام شود. نفع اصلیاش را کشور ببرد، اما بخش خصوصی راغب باشد و بتواند کار را جلو ببرد. در کشورهای اروپایی که خواستند این کار را انجام دهند، امتیازات بسیار زیادی به بخش خصوصی دادند. حتی مواردی بوده که یک کارخانه را مجانی واگذار کردند. کارخانهای که 100 میلیون دلار میارزیده، اما چون کارایی نداشته گفتند از نظر ما یک دلار میارزد و در واگذاری آن به بخشخصوصی دچار تردید نشدند که چرا این امتیازات بالا را به بخش خصوصی میدهند. چون فکرشان این بوده که درست است این بخش خصوصی خاص منفعت خود را میبرد، ولی در عوض بالاتر از آن کل اقتصاد کشور راه میافتد. بنابراین بخل نکردند. بالاخره باید بخش خصوصی را شناسایی کنیم. چارچوب و ابعاد آن معلوم است. باید از بخش خصوصی استفاده کرد و در واگذاریها تسهیلات بیشتری را برای این بخش بخصوص اعطای وام از صندوق ملی در نظر گرفت. صندوق توسعه ملی برای همین به وجود آمده تا بتواند از کمکهای مالی و حمایتهای مالی دولت استفاده کند و نقش جدید خود را بگیرد.
پس غیر از بحث توسعه میادین مشترک شما اجرای اصل 44 را مهمترین برنامه استراتژیک میدانید؟
بله، این دو مهمترین برنامهها هستند.
اما در بحث میادین مشترک فکر میکنم ما عملا خیلی عقب ماندهایم. غیر از پارس جنوبی فکر میکنم کار چندانی برای آنها انجام نشده است.
نمیدانم صلاح است بگویم یا نه، به نظر من برای این که ما بیش از اندازه متنظر بیع متقابل شدیم، میادین مشترک به تاخیر افتاد هم در بخش نفت، هم در بخش گاز و این کاری که الان وزارت نفت انجام میدهد حداقل به نظر من باید 4 سال قبل انجام میشد. اگر کارها را به شرکتهای داخلی واگذار کنیم، خودشان در گرفتن کمک استاد هستند؛ یعنی مثلا یک میدان را به یک بخش خصوصی بدهید بگویید شرط این است که یک شریک چینی هم بیاورید. بعد میرود یک شریک چینی میآورد و با سرعت بیشتر کار انجام میشود. چون هدفگذاری این بوده که جذب سرمایهگذاری بالایی انجام شود.
گذشته از میادین مشترک که مهمترین اولویت برای وزارت نفت است، فکر میکنم در میادین داخلی و اختصاصی هم برای سرمایهگذاری سستی صورت گرفته است.
من در مورد میادین داخلی مشکلی نمیبینم.
میادینی هستند که توسعه پیدا نکردند.
ما به اندازه نیازمان برداشت کردهایم، منابع ارزی کشور هم تامین شده. نمیشود گفت یک میدان مستقل مثل گلشن فردوسی یا پارس شمالی اگر 10 سال دیگر بماند ضرری متوجه کشور میشود. آنچه اولویت دارد، میادین مشترک است. چون همسایهها هم از آن برداشت میکنند، اگر تاخیر کنیم ضرر کردهایم. ما به اندازه کافی منابع داریم. این طور نیست که اگر میدانی مشترک نباشد و معطل بماند ضرر کردهایم. ما در آینده 80 ـ 70 سال باید از منابع نفتی و گازیمان استفاده کنیم. باید این بهرهبرداری در یک برنامه زمانبندی شده باشد. دلیلی ندارد زود خالی از منابع شود.
زیبا اسماعیلی / گروه اقتصادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: