در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سختترین اتفاق زندگی مسعود اطیابی، مرگ پدرش بوده که شاید اگر در شرایط طبیعی اتفاق میافتاد، اینقدر مخرب نبود. او تعریف میکند: «زمانی که نوجوان بودم در بندرعباس زندگی میکردیم. پدرم معمار یک شرکت بزرگ ساختمانسازی بود. یک روز که پدرم در حال قدم زدن در پیادهروی خیابان بود، ناگهان ماشینی که ظاهرا ترمزش بریده بود به علت سرعت زیاد وارد پیادهرو میشود و پدرم را زیر میگیرد که این حادثه منجر به مرگ او شد.»
خانواده اطیابی بعد از این ماجرا دچار سوءظن شده بودند که نکند عمدی بوده است و پیگیر ماجرا میشوند، اما به نتیجه نمیرسند. این حادثه زندگی مسعود اطیابی را تحت تاثیر جدی قرار میدهد: «من چون نوجوان بودم و فرزند بزرگ خانواده باید همه کارها را خودم انجام میدادم. سنم تحمل این همه مصیبت را نداشت، آن هم در شرایطی که ما در شهری غریب بودیم».
اطیابی اضافه میکند: «خوشبختانه با توکل به خدا همه مشکلات یکی یکی هموار شد، درست است که کنار آمدن با این گونه حوادث نیاز به زمان داشت، اما به نحو دیگر و در زمانی مناسب خدا همه این سختیها را جبران کرد».
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: