گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

شبهه؛زمینه‌بازگشت و رشد واپسگرایی

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «تصور کنید این گزینه‌ها را»،«جنگ سوم نبردی از نوع دیگر»،«تشکیل دولت در عراق و چالش‌های پیش رو»،«ترفندی برای خروج از انزوا»،«اگر به این خطبه گوش می‌کردند»،«شبهه؛ زمینه بازگشت و رشد واپسگرایی»،«حجاب و عفاف یک باور ایرانی و اسلامی»و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۳۳۴۹۶۳

جام جم:تصور کنید این گزینه‌ها را

«تصور کنید این گزینه‌ها را»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جام جم به قلم مهدی فضائلی است که در آن می‌خوانید؛حوادث سال 88 که بدرستی «فتنه» نام گرفت، هنوز هم جای تحلیل و بررسی دارد و به دلیل تاثیرات آن، تداوم تبیین و روایت صحیح وقایع ضروری است. این اشاره نیز لازم است که با توجه به تجربه برخی تاریخ‌نگاری‌های مغرضانه درباره اصل انقلاب و چرایی، چگونگی و ماهیت آن باید مراقبت کرد این تجربه درباره حوادث سال گذشته تکرار نشود.

امروز سالگرد نماز جمعه تاریخی 29 خرداد 88 به امامت رهبر انقلاب اسلامی است. نمازی که معظم‌له مجاری قانونی را تنها مسیر رسیدگی به شبهات دانستند و به صراحت اعلام کردند: «بنده زیر بار بدعت‌های غیرقانونی نمی‌روم چرا که در هر انتخاباتی طبعا برخی برنده نیستند و اگر امروز چارچوب‌های قانونی شکسته شود، در آینده نیز هیچ انتخاباتی مورد اعتماد نخواهد بود و مصونیت نخواهد داشت.»

از جمله مواردی که درباره آن یا سخنی گفته نشده یا کمتر به آن پرداخته شده است پاسخ این سوال است که آیا دو طرف ماجرا یعنی «نظام» و «معترضین به نتیجه انتخابات» می‌توانستند غیر از آنچه عمل کردند، عمل کنند یا آنچه رخ داد گزینه‌های منحصر به فرد بود؟ روشن است که در این پرسش، رویکرد کلان دوطرف موردنظر است نه رفتارهای خرد که درباره آنها سخن زیاد است و امکان نقد، بیشتر.

تصور کنید، نظام به جای آنچه عمل کرد یعنی عدم عقب‌نشینی و نپذیرفتن ابطال انتخابات، البته پس از مهلت و فرصت طولانی به معترضین برای ارائه مستندات خود، اگر می‌پذیرفت که انتخابات را باطل اعلام کند و آن را تجدید نماید چه اتفاقی می‌افتاد؟

مفهوم پذیرفتن چنین گزینه‌ای به معنای پذیرش تقلب 11 میلیونی در انتخابات بود، در حالی که هیچ دلیل و سند و حتی قرینه قابل اتکایی برای آن وجود نداشت. روشن است که قطع پیامک، آذری بودن آقای موسوی و لُر بودن همسرش و این که آذری‌ها ترجیح می‌دهند به پسر خودشان و لرها به داماد خودشان رای بدهند و این که در تهران بویژه مناطق شمالی آن اکثریت به آقای موسوی رای داده‌اند هیچ‌یک دلیل و حتی قرینه‌ای برای تقلب نبودند. ضمن این که همین‌جا باید تکلیف دعوای آقای موسوی و کروبی نیز روشن می‌شد که بالاخره مردم لُر داماد خود را باید ترجیح می‌دادند یا پسرشان را؟

پذیرش تقلبی این چنین علاوه بر این که همه بخش‌های نظام را زیر سوال می‌برد، به دلیل عدم انطباق با قانون این پیام را داشت که اگر به نظام فشار وارد شود، نظام مجبور به عقب‌نشینی می‌شود و این پیام در عرصه داخلی زمینه‌ساز زیاده‌خواهی‌های دیگری می‌شد از جمله این‌که نتیجه انتخابات، خارج از مجاری قانونی و صندوق‌های رای در اردوکشی‌های خیابانی تعیین شود. همان برنامه‌ای که در صحنه بین‌المللی نیز دشمنان انقلاب دنبال کرده و می‌کنند که با اعمال فشارهای غیرقانونی ایران را از مطالبات قانونی خود منصرف سازند.

علاوه بر این، اگر نظام بر خلاف قانون می‌پذیرفت انتخابات تکرار شود اولا از کجا معلوم نامزد پیروز و خیل هوادارانش تمکین می‌کردند و اگر نمی‌کردند نظام به چه شکل و بر اساس چه قانونی باید آنها را وادار به پذیرش این تصمیم می‌کرد و اگر آنها نیز به فرض وارد اعتراضات خیابانی می‌شدند، تکلیف چه بود؟

و اگر همه چیز به خوبی و خوشی می‌گذشت و طرف پیروز هم به تکرار انتخابات تن می‌داد، کدام مرجع باید انتخابات را برگزار می‌کرد؟ آیا وزارت کشور و شورای نگهبان که به زعم بازندگان، انتخاباتی آنچنان برگزار کرده بودند، صلاحیت تکرار آن را داشتند؟ اگر نه، پس کدام مرجع و طبق کدام قانون می‌توانست برگزارکننده انتخابات باشد؟ و از کجا معلوم نتیجه انتخابات هر چه بود باز طرف مقابل به آن اعتراض نمی‌کرد و به قول آقایان فعلل و تفعلل! و اگر آقایان با وقاحت جواب دهند یک نهاد بیگانه انتخابات را برگزار می‌کرد، اولا با اتکا به کدام قانون؟ و ثانیا آیا این نفی آشکار استقلال سیاسی کشور از سویی و عدم بلوغ جامعه و نظام اسلامی ایران از سوی دیگر نبود؟

ملاحظه می‌کنیم که یک قدم عقب‌نشینی نظام از موضعی که اتخاذ کرد چه عواقب شومی را برای کشور داشت و اگر با این موضع 8 ماه کشور در تنش و التهاب بود با هر موضع‌گیری دیگری این دوره چند برابر و شرایط کشور ملتهب‌تر و به سمت بحران پیش می‌رفت که شاید نتوان بدرستی همه ابعاد و خسارت‌های آن را حتی تصور کرد. حال تصور کنید سناریوی دیگر درباره رفتار معترضین را. اگر آقای مهندس موسوی واقعا خود را پیروز انتخابات می‌دانست به جای آنچه عمل کرد، در مهلت قانونی همه تلاش خود را برای اثبات ادعای خویش به کار می‌گرفت و پس از آن‌که نتیجه نگرفت، بیانیه‌ای می‌داد و ضمن تکرار ادعای خود به خاطر احترام به قانون و مصالح کشور نتیجه را می‌پذیرفت. در این حالت او سپس می‌توانست در چارچوب قوانین کشور و با پشتوانه 13 میلیون رای، حزب یا جبهه‌ای را تشکیل دهد و بدین‌شکل جریانی قدرتمند در صحنه سیاسی کشور شکل می‌گرفت که ضمن حفظ موضع انتقادی، برای رقابت در صحنه‌های دیگر خود را آماده می‌ساخت. در این سناریو خسارت‌های اعتباری، جانی و مالی تحمیل شده، به وجود نمی‌آمد، امکان طمع‌ورزی از دشمنان گرفته می‌شد، جریان سیاسی قدرتمندی وارد صحنه می‌شد و حماسه تاریخی و بی‌نظیر مشارکت 40 میلیونی موتور محرکه‌ای می‌شد برای نیل به اهداف دهه چهارم انقلاب یعنی عدالت و پیشرفت.

در پایان این نوشتار یک بار دیگر تجربه انتخابات سال 2000 آمریکا و رفتار اَل گور رقیب جورج بوش را برای آقای موسوی و برخی هواداران غربگرای ایشان یادآور می‌شویم، تا بگوییم شما اگر به وظایف شرعی و قانونی خود در قبال نظام اسلامی بی‌اعتنایی کردید دست‌کم الگوهای غربی خود را سرمشق قرار می‌دادید. جالب است بدانیم در انتخابات سال 2000 آمریکا، آل‌گور با اختلاف 537 رای از ایالت فلوریدا از بوش عقب ماند در حالی که فرماندار فلوریدا جب بوش بود و 70 هزار رای که بخش قابل توجهی از آنها مربوط به مناطق دموکرات یعنی حزب اَل گور بود باطله اعلام شد.

در این انتخابات، نتیجه با نظر دیوان‌عالی آمریکا نهایی شد. دیوانی که قضات آن را رئیس‌جمهور آمریکا (یعنی بوش) تعیین کرده و هفت قاضی از 9 قاضی آن منتسب به حزب جمهوریخواه یعنی حزب بوش بودند. از همه جالب‌تر بیانیه آل گور بود که آمریکا را از یک بحران نجات داد. اَل گور در بیانیه خود به جمله استیون داگلاس به آبراهام لینکلن که او را در انتخابات شکست داده بود، اشاره کرد که گفته بود: «عشق به حزب باید در مقابل وطن‌پرستی سرفرود آورد. من با شما هستم آقای رئیس‌جمهور و خداوند شما را مورد برکت قرار دهد.»

اَل گور سپس با این اشاره می‌نویسد: «کینه ناشی از تعلقات حزبی باقی‌مانده الان بایستی کنار گذاشته شود.»

کاش آقای مهندس موسوی هم کینه‌های شخصی‌اش را در مقابل منافع کشور کنار گذاشته بود.

ابتکار:جنگ سوم نبردی از نوع دیگر

«جنگ سوم نبردی از نوع دیگر»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار به قلم علی شمخانی است که در آن می‌خوانید؛ نظامیان رژیم اشغالگر اسرائیل در یک اقدامی دفاع ناشدنی حتی توسط بنیانگذاران، متحدین و شرکای خویش، با ثبت رکورد جدید از میزان ددمنشی جنگ سومی و نبردی از نوع دیگر، اما با پایانی مشابه دو جنگ پیشین (33 روزه و غزه) از نظر نتیجه، یعنی شکست را به کارنامه خود افزود.

رژیم صهیونیستی پس از تهیه گزارش وینوگراد، سعی در القای این پرسش در ذهن صاحب نظران را داشت که برای بازسازی هویت شکست ناپذیری نظامی اش (تا پیش از دو جنگ نامبرده) به دنبال فرصتی برای اقدام نظامی پیروزمندی علیه یا چند ضلع از مربع مقاومت (ایران، سوریه، حزب الله، حماس) است.

هرچند این رژیم، هنوز یک سال به پایان پنج ساله گزارش وینوگراد به عنوان فرصت را در اختیار دارد؛ اما در چهار سال گذشته، با مجموع اقدامات آماده سازی درونی در ابعاد روانی و عملیاتی و نیز افزایش مانورهای نظامی و هوایی طولانی مسیر و افزایش میزان کمک‌های نظامی ویژه دریافتی از ایالات متحده آمریکا و مانورهای مشترک با ایالات متحده آمریکا و تقرب به ناتو با سناریوهای مشخص برای بازیابی هیبت از دست رفته و حتی در بوق و کرنا کردن عبور زیردریایی هایش از کانال سوئز، به این واقعیت نزدیکتر شد که توان اقدام نظامی پیروزمند علیه ضلع محکم مربع یعنی جمهوری اسلامی ایران را در خود به دلیل ضعف‌های جدی درون سیستمی و قابلیت‌های پاسخگویی حریف با توجه به شرایط ویژه منطقه‌ای و جهانی را ندارد و نتیجه این کار، نیز این بود که با افزایش قطر کارنامه، شکست پس از هر عملیات نظامی را محتمل تر از هر برآورد دیگری را باید انتظار کشید؛ بنابراین، می‌توان نتیجه گرفت که از اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک ضلع از مربع مقاومت برای بازسازی گذشته برگشته و این واقعیت را به شکل تحمیلی و ناخواسته پذیرفته است.

اما در کنار پذیرش واقعیت پیش گفته، نکته دیگری خودنمایی می‌کند و آن این که این رژیم غاصب صهیونیستی، دیرکرد در مقابله با تهدید برگرفته از افزایش ظرفیت نظامی مربع مقاومت (ایران، سوریه، حزب الله و حماس) را مستلزم افزایش هزینه ثبات و بقای رژیم را در آینده تصور می‌کند و خود را در چهارراه تصمیم گیری اجتناب ناپذیر برای مقابله یا کنار آمدن به شکل گیری فزاینده تهدید می‌بیند؛ چهارراهی با خیابان‌هایی همنام با صلح و جنگ و تأخیر اختلافی و بن بست؛ چهارراهی که یک راه آن چنانچه برگزیدن صلح باشد، مستلزم عقب نشینی سرزمینی است و چنانچه راه جنگ را مد نظر قرار دهد، عدم قطعیت پیروزی است.

راه سوم، راه تأخیری با ایجاد مسائل فرعی برای دوری از پذیرش سه واقعیت دیگر این چهارراه، یعنی اختلاف اندازی با بهره گیری از فرصت اختلاف درون فلسطینی، درون لبنانی و درون منطقه‌ای (اعراب و ایران) اختلاف با غرب و آمریکا در موضوع چالش گیری موضوع صلح (شهرک سازی و روند صلح) و یا سیاست هسته‌ای آمریکا (در برگیری «ان.پی.تی» و شمول آن بر رژیم اشغالگر) و این در حالی است که جوامع غربی (دولت‌ها و ملت ها) فرایند احساس سنگینی هزینه اقدامات اسرائیل را بیش از پیش در نظرسنجی‌ها روی دوش خویش بازتاب داده اند و سرانجام پیامدهای هر سه راه پیش گفته، به سمت راه چهارم که درون جامعه اسرائیل است که سرریزی غیر از اختلاف بین مردم و حکومت وبین سیاسی‌ها و نظامی‌ها و در درون سیاسی ها، دستاوردی نداد و این راه چهارم، همان راه بن بست است.

بنابراین، رژیم غاصب صهیونیستی، امروز خود را افسر کلانتر چهارراه بلاتکلیفی می‌بیند که عصبیت ناشی از این وضعیت او را به وادی پیش بینی ناشدنی و ناخواسته یعنی وضعی در مقابله با کشتی‌های حصارشکن و صلح خواه به سمت غزه کشاند. ضمن این که این امر، ناشی از نوعی عصبیت است و امکان تکرار آن را به گونه دیگر، منتفی نباید دید. به همین دلیل، آمادگی رویارویی با هر نوع کاری، شرط جلوگیری از بروز آن به شمار می‌آید.

البته در کنار این رخدادها و رویدادهایی که رفتار این کشور جعلی را بیش از گذشته در محاق و جنبره پرسش‌های جدی در اذهان جهانیان گذارد و آنچه از این رهگذر دریافت نظامیان جهان شد، این بود که قدرت هسته‌ای اسرائیل پشیزی نمی‌ارزد و همین بود که قدرت هسته‌ای در سه جنگی که امپراتوری ابهت پوشالی رژیم اسرائیل را فرو ریخت، هیچ نقشی را نه در پیشگیری و نه در نتایج نبردها باعث شد.

و نیز مشخص شد که قدرت هسته‌ای اسرائیل برای بازدارندگی و مقابله با دولت‌ها و نه ملت ها، کارکرد داشته و اما امروز ملت‌ها هستند که به مصاف این رژیم جعلی برآمد و دولت‌ها با انفعال، نقش محوری بازی نمی‌کنند.

بمب اتمی بر ملت ها، آنجا که اقوام و ملیت‌ها و مذاهب و ادیان و زبان‌های گوناگون با هم زیست دارند، فاقد قابلیت به کارگیری و تأثیرگذاری است؛ بنابراین، قدرت هسته‌ای اسرائیل که پس از جنگ‌های سال‌های 1948 و 1967 به کمک غیرقانونی اصحاب مخازن تسلیحات هسته‌ای پایه گذاری شده بود، به دلیل تغییر ماهیت تهدید فاقد قابلیت و فراتر از آن منبعی نه برای تولید قدرت که برای هزینه کردن آبرو تبدیل شده است.

بنابراین، نباید تردید کرد که سیاست هسته‌ای صلح آمیز جمهوری اسلامی ایران، اصلی ترین پایه توفیق هزینه مندسازی تبدیل ابهام توان هسته‌ای اسرائیل به سیاست‌های آشکارسازی همراه با پرداخت مابه ازای بدون قدرت بهره برداری از این توانمندی باید به شمار آورد.

ناگفته نماند که اسرائیل امروز هم بر خلاف میلش، مجبور به ورود به وادی سیاست آشکارسازی به گونه‌ای ناخواسته شده و هم از این ظرفیت و توانمندی قدرت و قابلیت استفاده را ندارد و در جنگ‌های اخیر از این امکان نتوانسته سودی ببرد و هم در آغاز راهی است که آشکارسازی هم برای او و نیز برای متحدین عامل به سیاست یک بام و دو هوا صورت هزینه‌های مفصل سیاسی و امنیتی و حقوقی خواهد ساخت.

رسانه‌ای شدن این امر از اجلاس بازنگری نیویورک و پیش از آن در سند امنیت هسته‌ای ایالات متحده کلید خورد و در اجلاس اخیر شورای حکام آژانس (جاری) در وین تداوم نیافت و از این به بعد، هر جا بحث هسته‌ای است، موضوع توان هسته‌ای رژیم غاصب اسرائیل از موضوعات در دستور جلسه خواهد بود، به گونه‌ای که سال 2012 سالی است که قرار است روی خاورمیانه بدون سلاح هسته‌ای تمرکز موضوعی شود.

اسرائیل و متحدین و حامیان او در این باره، مجبور به پرداخت هزینه دوچندان خواهند شد. هزینه داشتن و نگهداری از انباری آکنده از تسلیحات هسته‌ای بدون خاصیت و قابلیت به کارگیری که نگهداشت آن، حفظ و پنهان و ذخایر، نیازمند مقابله با معاهده «ان.پی.تی» و سیاست خاورمیانه عاری از سلاح هسته‌ای است.

در این شرایطی، رژیم اشغالگر صهیونیستی و بر خلاف تغییر محیط تهدید، قادر به تغییر عادت نسبت به داشتن سلاح هسته‌ای نیست؛ بنابراین، این وضعیت همزاد این عادت با استراتژی پوسیده شده است.

پیامدهای جنگ سوم
هرچند اسرائیل تلاش می‌کند سقف هزینه‌های ناشی از اقدام وحشیانه در حمله به کاروان غزره را به کمترین اندازه کاهش بدهد و با نشت اطلاعات پایگاه جاسوسی خویش در ترکیه علیه ایران و یا همکاری با اکراد شمال عراق علیه ترکیه و ایران و نمایش کارت ناتو و دروازه ورود ترکیه به اتحادیه اروپا، به شکل واهی در خیابان روبه روی خیابان بن بست یعنی خیابان تأخیر اختلافی، مانع سرریز بروز مشکلات این پدیده‌ها به درون جامعه اسرائیل می‌شود، اما پیامدهایی که در پی خواهد آمد، کمترین‌هایی ناشی از همین اقدام است که با خود تحولاتی را در آتی رقم خواهد زد.

این ساده اندیشی است که آمریکا با تغییر مدیر اطلاعات و استعفای او (دنیس بلر) یا تغییر دکترین نیروی دریایی خویش برای مقابله با توان نامتقارن شکل گرفته در منطقه بتواند راهکار خروج از این وضعیت را امری ساده به شمار آورده و به نوعی این نوع اقدامات، فرار از مالیات را به ذهن متبادر می‌سازد تا هنگامی که این نوع اقدامات نابخردانه و حمایت تضمین شده آمریکا از اسرائیل، ذهن و دل امت اسلام را نسبت به عناد پایان ناپذیر رهنمون می‌شود، بار آن به طور طبیعی به حساب ایالات متحده آمریکا گذاشته می‌ شود، ایالات متحده آمریکا نباید راهکارها را در این نوع تصمیمات سطحی ببیند و به ثمرنشینی آنها را به انتظار نشیند.

تا پیش از این بحث اسلام معتدل به عنوان یک راهکار بین سه قطب ایران، عربستان و ترکیه دنبال می‌ شد و امیدهای فراوانی را در تحلیل‌های غیربنیادی پدید آورده بود. این رخدادها نشان داد که این فرضیه از پایه باطل است و این رویدادها با فشل خواندن این نوع برنامه ریزی، بر درستی فرضیه نبود شناخت دقیق اسلام و مسلمانان توسط صاحبنظران آمریکایی دارد.

در ترکیه پرچم حماس و حزب الله در کنار پرچم ترکیه به اهتزار درآمد و ترکیه و اردوغان، پیشتاز آشکارسازی چهره خبیث رژیم اشغالگر قدس در این بازه زمانی شدند و پرونده اسلام میانه رو به عنوان یک سکو برای تحمیق جهان اسلام رو به بسته شدن رفت.

بیش از گذشته غرب، به مفهوم مردم و روشنفکران را نسبت به هزینه‌های هنگفتی که حاکمیت‌های آنها برای دفاع از اسرائیل می‌پردازند به سمت خودآگاهی و در نتیجه واکنش نسبت به آن هدایت کرد. مواضع گوناگون دولت‌های غربی ناشی از میزان این خودآگاهی‌ها به همین دلیل متفاوت بوده و بر خلاف رویه معمول از یکسان نگری برخوردار نبود.

همه تلاش‌ها شکلی اوباما را در تنظیم سخن گفتن با جهان اسلام از قاهره و بازدید از ترکیه به عنوان بازدید از نخستین کشور مسلمان برای صحبت و تماس با جهان اسلام و مسلمانان و مشخص کردن نماینده برای رابطه با جهان اسلام و سازمان کنفرانس اسلامی و با حذف تهدید بودن اسلام در سند امنیت ملی آمریکا و تمرکز بر القاعده را این اقدام رژیم غاصب صهیونیستی خنثی کرد.

این اقدامات در راستای بازسازی وجهه آمریکا در جهان اسلام تدارک دیده شده بود که این رخداد، عدم تمایز بین بوش و اوباما را در ذهنیت جهان اسلام جا نداخت و اوباما را «بوش سیاه» نامید و اوبامای مسیح را به ژنرال اوباما در ذهن مسملمانان تداعی داد.

سلاح هسته‌ای اسرائیل فاقد اثرگذاری بازدارندگی است و این سلاح در تقابل با ملت‌ها که امروز فعالتر از دولت‌ها در دفاع از مردم فلسطین به شمار می‌آیند؛ فاقد قابلیت بازدارندگی است از یک طرف و از سوی دیگر، کنفرانس بازنگری «ان.پی.تی» اسرائیل را وادار به شفاف سازی و پرداخت هزینه خواهد کرد و در کنار آن، کمک کنندگان به اسرائیل در به دست آوردن این توانمندی را که مغایر تعهد خویش رفتار کرده اند، رسوا خواهد ساخت (پتانسیل این را دارد).

یعنی سیاست هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران، یکی از دستاوردهایی را که در راه خویش داشت، این بود که سلاح هسته‌ای با استراتژی ابهام و بی هزینه اسرائیل را به سمت استراتژی اعلام و همراه با هزینه هدایت سوق داد؛ بنابراین، هم بی اثری و هم پر هزینه‌ای شدن داشتن این سلاح در دو جنگ گذشته و این جنگ، بیش از گذشته نمود عینی پیدا کرد.
با توجه به تقریبا هم زمانی اعلام نتایج بررسی‌های که نسبت به غرق شدن یک ناو کره جنوبی در آن سوی منطقه (شرق آسیا) با این حمله ددمنشانه و انتشار ندادن موضوع آن فراتر از دو کشور درگیر در این موضوع و فوران خودجوش این رویداد در همه کشورهای منطقه و غرب و آمریکای لاتین و آمریکا، تفاوت حساسیت جهانیان را نسبت به دو منطقه شرق آسیا و خاورمیانه مشخص می‌کند که این میزان الحراره مناسبی است که سردمداران غربی، همواره این حساسیت‌ها را از ذهن خود نباید دور و هزینه‌های هر تصمیم گیری نادرست را نسبت به این منطقه در محاسبات دخیل کنند.

با توجه به تلاش‌های پایه گذاری شده از دوران بوش با تلاش‌های مشترک رایس و سیا و نشست‌های مشترک با مسئولان سیاسی و امنیتی منطقه که سناریوی «ایران هراسی» را جایگزین تهدید اسرائیل را بنیانگذاری و دنبال می‌نمود، ترک خوردگی منجر به شکست آن در منطقه نمودارتر خواهد شد و رژیم اشغالگر قدس، همچنان در قامت و هیکل یک هیولای تهدید باقی خواهد ماند.

هرچند رژیم اشغالگر قدس به شدت در تلاش است با تخفیف حصر، یا تشکیل کمیته‌ای همچون وینوگراد به شکل داخلی از پژواک تأثیرات این کار نابخردانه بکاهد و یاوران غربی او به نوعی نقطه میانه را با محوریت گزارش اسرائیل و همراهی نمایندگانی از آمریکا و جامعه جهانی دنبال می‌کنند؛ اما سبک تهیه گزارش گلدستون، می‌رود که با تلاش بیشتری راه خود را در این جنگ باز کرده بر گزارش به سبک وینوگراد یعنی داخلی خط بطلان بکشد.

دراذهان بیدار جهانیان، پازل‌های تصویر بی عدالتی مبتنی بر سیاست یک بام و دو هوای مجامع جهانی شکل برجسته‌ای پیدا کرده و شهروندان و روشنفکران غربی را نسبت به هزینه‌های حیثیتی میزان دفاع از اسرائیل هشیار ساخته و جهان اسلام و مسلمانان را نسبت به برخوردهای تبعیض آمیز با مسلمانان آگاه ساخته، دولتمردان جهان اسلام را با حساس بی هویتی روبه رو ساخته و دولتمرادان غربی را با مزه تلخ بدرگی صهیونیستی آشنا کرده و صهیونیست‌ها بیش از گذشته شدت تنفر رو به تزاید خویش را در آخرین لحظات بیداری شب و نخستین بیداری روز با خود همراه خواهند داشت و این احساس مستمر با استمرار مقاومت ره به جایی خواهد برد که مشیت الهی در پایان آن در انتظار صابران وعده داده شده است.

وطن امروز:تشکیل دولت در عراق و چالش‌های پیش رو

«تشکیل دولت در عراق و چالش‌های پیش رو»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی وطن امروز به قلم سعدالله زارعی است که در ان می‌خوانید؛با تشکیل مجلس جدید عراق، راه برای انتخاب دولت آینده این کشور که انتظاری چند ماهه را تاکنون شامل شده است، هموار شد و براساس قانون پس از انتخاب رئیس‌جمهور که در 2 هفته آینده انجام خواهد شد، پست نخست‌وزیری جدید به فراکسیون بزرگ‌تر یا به قول عراقی‌ها (کتله‌اکبر) خواهد رسید و براساس سنت جاری در عراق، رئیس‌جمهور جدید یک نفر از گروه‌های شیعی را برای کسب رای اعتماد مجلس، به پارلمان معرفی می‌کند.

مشکلی که تا چندی قبل وجود داشت، مساله توافق گروه‌های شیعی بود که این توافق در هفته‌های گذشته انجام شد و شیعیان علاوه بر اینکه فراکسیون بزرگ‌تر را در پارلمان تشکیل دادند، رایزنی‌هایی را نیز در درون خود برای رسیدن به کاندیدای واحد صورت دادند. براساس خبرهایی که از محافل شیعه عراق به گوش می‌رسد، گروه‌های مختلف شیعه به نوری مالکی به عنوان کاندیدای مشترک تمام گروه‌های شیعه رسیده‌اند و قاعدتاً پس از انتخاب رئیس‌جمهور، کاندیدای شیعیان به مجلس معرفی خواهد شد.

در عین حال با توجه به اینکه دولت عراق به هر حال یک دولت ائتلافی خواهد بود و علاوه بر آرای مردم به توافق بین گروه‌های مختلف عراق هم نیاز است، رایزنی‌ها و گفت‌وگوهایی از چند روز پیش بین ائتلاف شیعیان و سایر ائتلاف‌های انتخاباتی، انجام شد که این گفت‌وگوها شامل گفت‌وگو با ائتلاف کردها به رهبری مشترک طالبانی و بارزانی و ائتلاف العراقیه (یعنی ائتلاف سنی‌ها به رهبری ایاد علاوی) بود.

براساس گفت‌وگوهایی که بین نوری مالکی و ایاد علاوی انجام شد، به نظر می‌رسد العراقیه از ادعای قبلی خود مبنی بر انتخاب نخست‌وزیر از فهرست العراقیه فاصله گرفته و مشغول چانه‌زنی با نوری مالکی (نخست‌وزیر احتمالی آینده) برای دستیابی به سهم مناسب در کابینه این کشور است.

در گذشته اهل سنت 5 کرسی از 24 کرسی دولت را در اختیار داشتند و به نظر می‌آید که با افزایش تعداد کرسی‌های اهل سنت در دولت آینده، سهم بیشتری خواهند داشت و احتمالا تعداد کرسی‌های اهل سنت بین 6 تا 8 کرسی خواهد بود. در عین حال بحث بر سر تصدی وزارتخانه‌های مهم و حساس نظیر وزارتخانه‌های دفاع، خارجه، کشور، نفت و صنایع دنبال خواهد شد و اهل سنت تلاش می‌کنند دست‌کم 2 وزارتخانه مهم را در اختیار بگیرند. حساسیت اهل سنت عمدتا معطوف و متوجه 3 وزارتخانه خارجه، دفاع و کشور است و بویژه چانه‌زنی‌های خود را روی وزارت کشور متمرکز خواهند کرد.

در وزارتخانه‌های فعلی، وزارت کشور در اختیار جواد بولانی شیعه بود که به دلیل ارتباط نزدیک بولانی با اهل سنت، فراکسیون سنی عراق روی بولانی توافق کردند اما با توجه به اینکه بولانی در فهرستی جداگانه وارد مبارزات انتخاباتی شد و با فراکسیون العراقیه ائتلاف نکرد، به نظر می‌رسد فراکسیون اهل سنت روی انتخاب فردی از درون فراکسیون العراقیه تاکید خواهد کرد.در عین حال بعید به نظر می‌آید که این فرد ایاد علاوی باشد، چرا که علاوی یک شیعه است. در چشم‌انداز آینده عراقی‌ها با موضوع بسیار استراتژیک خروج نیروهای آمریکا‌یی از عراق مواجه هستند که بر اساس توافقات قبلی تا شهریورماه آینده آمریکایی‌ها باید دست‌کم نیمی از نیروهای نظامی خود را از عراق خارج کنند و پس از آن در فرآیندی 15 ماهه یعنی تا پایان سال 2011 حضور نظامی خود را در عراق خاتمه دهند.

از هم‌اکنون زمزمه‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد آمریکایی‌ها برای تداوم حضور نظامی خود به دولت عراق فشار وارد می‌کنند. علی‌الظاهر آمریکا‌یی‌ها علاقه دارند‌ نزدیک به 30 هزار نیروی نظامی خود را در عراق برای مدتی نامعین و به صورتی کاملا آفندی در قالب یک نیروی واکنش سریع نگه دارند که اگر این اتفاق بیفتد در واقع آمریکایی‌ها به یک پایگاه ثابت در عراق دست خواهند یافت. نزدیکی این پایگاه به مرز‌های جنوب غربی ایران، مخاطرات زیادی را برای جنوب ایران به وجود می‌آورد، ضمن اینکه اگر این نظامیان در پایگاه ناصریه مستقر شوند به صورت یک اهرم فشار علیه 9 استان شیعه‌نشین جنوبی عراق عمل می‌کنند.

این مسأله یک چالش اساسی را فراروی دولت آینده عراق می‌گذارد. نکته دیگر در چشم‌انداز آینده عراق، مبارزه با تروریسم و ریشه‌کن کردن این جریان ضد امنیتی است. طی سال‌های گذشته تروریسم عراق‌ که قویاً از سوی عربستان،‌ اردن و برخی کشور‌های عربی حمایت می‌شد، درصدد بود که با استفاده از اهرم امنیت فشار زیادی را بر سیستم جدید عراق وارد کند تا فرآیند سیاسی عراق را مطابق با الگوی منطقه‌ای عربستان پیش ببرد.

این مسأله قطعاً یک چالش امنیتی برای دولت آینده است. البته می‌توان گفت که تروریسم عراق طی ماه‌های گذشته بشدت تضعیف شده و اقتدار دولت آینده عراق و آزادی عمل این دولت پس از شهریور‌ماه می‌تواند یا کاملاً تروریسم را در داخل مرز‌های عراق از بین ببرد یا قویا آنها را تحت کنترل درآورد. در چشم‌‌انداز آینده عراق، روابط عراقی ـ عربی هم به صورت یک مسأله اساسی و احیاناً چالش باقی می‌ماند.کشورهای عربی طی سال‌های گذشته از عادی‌سازی رابطه با دولت جدید عراق خود‌داری کردند و بویژه بیشتر آنها به صورت یک مانع بر سرراه استقرار یک نظم جدید عمل کردند. عراق به دلیل اینکه راه دریایی همواری ندارد و جزو کشورهای برّی به حساب می‌آید محتاج رابطه متعادل با همه همسایگان شمالی، جنوبی، شرقی و غربی خودش است.

در این بین کشورهای ایران و ترکیه توانسته‌اند روابط اصلاح‌شده‌ای را با دولت بغداد برقرار کنند اما دولت‌های اردن، سوریه، کویت و عربستان که همسایگان عرب عراق هستند، نتوانستند با سیستم جدید هماهنگ شوند و این مساله یک سوال را ایجاد کرده است که آیا انتخابات و دولت جدید عراق یخ‌های رابطه بین عراق و کشورهای عرب همسایه را آب می‌کند یا خیر؟ البته این گمان درباره روابط عراق و سوریه وجود دارد و هر 2 کشور علامت‌هایی را مبنی بر آغاز فصل جدیدی از روابط فعال بروز داده‌اند اما درباره کشورهای عربستان و اردن این مساله کمتر به چشم می‌خورد.

کیهان:ترفندی برای خروج از انزوا

«ترفندی برای خروج از انزوا»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حمید امیدی است که در آن می‌خوانید؛دفتر بنیامین نتانیاهو، پنجشنبه پیش طی بیانیه ای اعلام کرد؛ کابینه امنیتی رژیم صهیونیستی با طرحی برای «کاهش محاصره غزه» موافقت کرده است. منابع صهیونیستی اعلام کرده اند دولت نتانیاهو قصد دارد واردات اقلام ضروری به نوار غزه را تسهیل کند. آنها تاکید دارند که محاصره دریایی این منطقه همچنان اعمال خواهد شد. تل آویو مدعی است با این اقدام قصد دارد از ارسال سلاح و مهمات برای جنبش حماس جلوگیری کند.

صهیونیست ها همین استدلال فریبکارانه را نیز درباره علت حمله به کاروان کمک های مردمی «آزادی» به غزه مطرح کردند این در حالی است که این کاروان تنها حامل کمک های بشردوستانه فعالان صلح به زنان و کودکان فلسطینی بود. با این وجود کماندوهای اسرائیلی با شبیخون به ناوگان آزادی 19 تن را کشته، دهها نفر را زخمی و مانع ورود آن به غزه شدند.

واقعیت چیست؟ آیا اسرائیل پس از 4 سال محاصره بی حاصل غزه، کوتاه آمده و تسلیم مقاومت مردم فلسطین و فشارهای بین المللی برای پایان دادن به محاصره غزه شده است؟
رژیم صهیونیستی از 4 سال پیش محاصره غزه را آغاز و با ایجاد شرایط بحرانی، منطقه را دچار یک فاجعه بزرگ انسانی کرد. دولت مصر نیز در گذرگاه رفح همدست صهیونیست ها شد و با مسدود کردن مرز خود با غزه در احداث دیوار فولادی با اسرائیل مشارکت کرد. این دیوارها با هدف تخریب تونل ها یعنی تنها کانال ارتباطی مردم مظلوم و بی پناه غزه با بیرون از مرزها بنا شدند؛ تونل هایی که می توانست امکانات اولیه مردم برای زنده ماندن را فراهم کند.

مجامع بین المللی و مردم جهان با غیرقانونی و غیرانسانی خواندن محاصره غزه، بارها خواستار پایان آن شده بودند. حمله رژیم صهیونیستی به ناوگان آزادی سرآغاز تشدید فشارهای بین المللی بر این رژیم به منظور شکستن حصر غزه بود. پیش از آن نیز ماجرای حمله به لبنان در سال 2006 و شکست در جنگ 33 روزه، حمله به نوارغزه در اواخر 2008 و شکست در جنگ 22 روزه و افتضاحی که از عملیات ترور محمود المبحوح در دبی اوایل سال 2010 دامان رژیم صهیونیستی را گرفت، مقامات این رژیم را در کانون اعتراضات مردم جهان و نهادهای بین المللی و همچنین انزوای شدید سیاسی قرار داد.

اواسط هفته گذشته یک رسانه چاپ مناطق اشغالی فلسطینی از وحشت و نگرانی شدید شیمون پرز درباره آینده نامعلوم رژیم صهیونیستی به سبب وخامت اوضاع سیاسی و متزلزل شدن جایگاه آن در سطح جهانی پرده برداشت. پس از ابراز نگرانی شدید رئیس رژیم صهیونیستی، وزیر جنگ اسرائیل نیز درباره منزوی شدن این رژیم در جهان به ویژه پس از جنایت حمله به کاروان آزادی هشدار داد.

روز یک شنبه پیش ایهود باراک - وزیر جنگ رژیم صهیونیستی - برنامه سفر خود به فرانسه را لغو کرد. تحلیل گران معتقدند این اقدام بی ارتباط با حمله دو هفته پیش نظامیان صهیونیست به ناوگان آزادی نبوده است. باراک به خاطر ترس از دستگیری و آبروریزی بیشتر سفر خود به فرانسه را لغو کرد، چرا که در فرانسه تعدادی از فعالان صلح حاضر در ناوگان آزادی علیه باراک طرح شکایت کردند، امری که منجر به تعقیب قضایی وزیر جنگ رژیم صهیونیستی شد.

انزوایی که اکنون مقامات صهیونیستی را آزار می دهد باعث شده تا برای خلاصی از آن دنبال راه چاره بگردند. «هاآرتص» به نقل از باراک از لزوم اتخاذ ابتکار عمل جسورانه در سیاست های تل آویو به منظور جلوگیری از انزوای بیشتر این رژیم در عرصه بین الملل خبر داد. وی طی سخنانی که در نشست 7 وزیر ارشد کابینه نتانیاهو ایراد کرد با اشاره به پیامدهای منفی حمله نظامیان صهیونیست به ناوگان آزادی، بر ضرورت بازسازی چهره تل آویو تاکید می کند.

باراک معتقد است بکارگیری یک طرح سیاسی ابتکاری می تواند ضمن آنکه رژیم صهیونیستی را - تا حدودی - از انزوا خارج کند، جلوی پیش آمدهای ناخواسته ای مثل تحقیقات بین المللی درباره حمله آنان به ناوگان آزادی را نیز بگیرد.

در این میان اتحادیه اروپا هم به کمک رژیم صهیونیستی آمد. این اتحادیه که تا پیش از این در قبال حوادث فلسطین و جنایاتی که اسرائیل در کرانه باختری بیت المقدس و نوار غزه مرتکب شده بود، واکنشی نشان نمی داد، این بار برای رهایی از انزوای این رژیم، آستین های خود را بالا زد.

اروپا -که رامسفلد، وزیر دفاع سابق آمریکا، آن را «قاره پیر» نامیده - تاکنون در قبال مسایل فلسطین نتوانسته موضع مستقلی از خود ارایه کند و همواره دنباله رو آمریکا در این موضوع بوده است. موضع گیری های کشورهای اروپایی حتی در مناقشه عربی - اسرائیلی کاملا منطبق با مواضع آمریکا و رژیم صهیونیستی ارزیابی می شود.

حتی وزیران امور خارجه کشورهای عضو اتحادیه اروپا در نشست اخیر خود در بروکسل نیز نتوانستند از جانبداری محض خود نسبت به مواضع آمریکا عدول کرده و بر شکستن محاصره ظالمانه غزه تاکید کنند. آنها تنها به اعزام هیئتی اروپایی به تل آویو بسنده کردند.

حالا همین اتحادیه اروپا دست بکار شده و مقدمات تصویب طرحی در کابینه نتانیاهو را فراهم می کند تا با آنچه تسهیل در رفت و آمد به غزه خوانده می شود، قدری از انزوای تل آویو در عرصه بین الملل بکاهد. آنان برخلاف سیاست های جانبدارانه خود از رژیم صهیونیستی، هفته گذشته با صدور بیانیه ای محاصره غزه را از لحاظ سیاسی بی فایده خوانده و پیشنهاد کردند که اسرائیل به این محاصره پایان دهد. در همین راستا کمیته سیاست خارجی اتحادیه اروپا دوشنبه پیش طی نشستی اعلام کرد که محاصره نوار غزه غیرقابل تحمل شده و باید پایان بپذیرد.

به دنبال این پیشنهاد «تونی بلر» نماینده کمیته چهارجانبه - به اصطلاح - صلح خاورمیانه راهی تل آویو می شود تا این پروژه را عملیاتی کند. پس از دیدار بلر با مقامات صهیونیستی، رسانه های این رژیم از بررسی طرح تسهیل محاصره نوار غزه در دیدار نتانیاهو و بلر خبر می دهند. جالب اینکه، پیش از این بلر از حمله نظامیان اسرائیلی به ناوگان آزادی حمایت کرده و گفته بود که وی از هر آنچه امنیت اسرائیل را تامین می کند طرفداری می کند!

مسلما برای بلر و یا اتحادیه اروپا 4 سال محاصره و هولوکاست انسانی در غزه و فقدان امکانات اولیه زندگی برای 5/1 میلیون ساکن این منطقه و یا حمله به ناوگان کمک های بشردوستانه و کشته و زخمی شدن دهها نفر از سرنشینان آن، اهمیتی ندارد، بلکه آنچه برای آنها مهم تلقی می شود امنیت و یافتن راهی برای ادامه بقای رژیم نامشروع و جعلی اسرائیل است.

«خوزه ماریاازنار» نخست وزیر اسبق اسپانیا طی مقاله ای که در تایمز لندن به چاپ رسانده برای تحریک غربی ها با هدف تداوم حمایت بی چون و چرا از رژیم صهیونیستی و جنایات آن چنین می نویسد؛ «اسرائیل بخشی اساسی از جهان غرب است. غربی که ریشه های آن به ریشه های مسیحی - یهودی باز می گردد و اگر عامل یهودیت از تمدن غرب حذف شود و اسرائیل از بین برود، سرنوشت غربی ها هم نابودی است زیرا سرنوشت غربی ها به اسرائیل گره خورده و جدا نشدنی است.»

جنبش مقاومت فلسطین - حماس - نیز در قبال تصمیم اخیر کابینه صهیونیستی موضع گرفته و مدعی شده؛ اعطای مجوز ورود برخی کالاها به غزه در راستای دور زدن تصمیمات بین المللی برای رفع محاصره کامل غزه و مشروعیت بخشیدن به حصر غیرقانونی این منطقه است. حماس این تصمیم را بی ارزش خوانده و آن را اقدامی ناچیز و تبلیغات رسانه ای نامیده است.

فقدان مشروعیت اسرائیل و جنایات این رژیم ننگی است که با هزار رنگ و لعاب این چنینی پاک شدنی نیست. موج فزاینده احساسات ضد صهیونیستی مردم جهان لرزه بر اندام پوشالین مترسک اسرائیل انداخته است. طرح تسهیل محاصره غزه نیز نمی تواند چهره این رژیم را بازسازی کند. خون مردم مظلوم فلسطین و جنایات تحمیل شده صهیونیست ها به زنان و مردان و کودکان این سرزمین روزی دامان اسرائیل را خواهد گرفت. آن روز نزدیک است. نفس های مسموم جنایتکاران صهیونیست به شماره افتاده است.

تهران امروز:اگر به این خطبه گوش می‌کردند

«اگر به این خطبه گوش می‌کردند»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی تهران امروز به قلم سید جواد سیدپور است که در آن می‌خوانید؛29 خرداد سال گذشته که اکنون درست یک سال از آن می‌گذرد، روزی بسیار تاریخی، حساس و سیاسی بود. یک هفته پس از انتخابات باشکوه ریاست‌جمهوری که تجلی حضور ملت با مشارکتی بی‌نظیر در تاریخ سیاسی ایران بود، رهبر معظم انقلاب با حضور در نماز جمعه به مسائل و شبهات پیش آمده پس از اعلام نتایج انتخابات پاسخ دادند و گروه‌ها و جناح‌های سیاسی را به حفظ اتحاد و آرامش و رعایت قانون دعوت و از اتخاذ رویکردهای افراطی و «اردوکشی خیابانی» پرهیز دادند تا همه چیز در چارچوب قانون روند طبیعی خودش را طی کند. این روز به اندازه روز انتخابات در تقویم سیاسی ایران از اهمیت و حساسیت ویژه‌ای برخوردار است چرا که ملاک و معیار کاملی از ولایت‌پذیری و قانونگرایی نخبگان سیاسی ایران به شمار می‌آید.

در این روز که بسیاری از رسانه‌های خارجی نیز به طور زنده آن را پخش کردند مقام معظم رهبری در نماز جمعه تاریخی خود حجت را بر همه تمام کردند و آنچه را که می‌بایست گفته شود را فرمودند. اما متاسفانه سران معترضین نخواستند یا نگذاشتند که بخواهند، یا به هر شکلی که بود، به ولایت که اصلی‌ترین ماده قانون اساسی است، گردن ننهادند و به راهی افتادند که جز خسران و آشوب و درگیری هیچ سرنوشت دیگری در انتظارشان نبود و نیست.

این مسئله در حالی اتفاق افتاد که مهندس موسوی 26 روز قبل از این خطبه‌ها در دانشگاه فردوسی مشهد و در پاسخ به دانشجویی که از وی پرسید «نظرتان در مورد ولایت فقیه چیست؟» گفته بود: «ما بدون اصل ولایت فقیه در 30 سال گذشته در برابر تهدیدات آسیب‌پذیر بودیم و هر لحظه ممکن بود که کشور به وضعیت گذشته برگردد. بنابراین باید توجه داشت که اصل ولایت فقیه ما را در مقابل کودتاها حفظ کرده است.»

رسالت:شبهه؛ زمینه بازگشت و رشد واپسگرایی

«شبهه؛ زمینه بازگشت و رشد واپسگرایی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم دکتر امیر محبیان است که در ان می‌خوانید؛اشاره: چندی است که مجددا بر سر نحوه رویارویی با پدیده بد حجابی یا اساسا روش مواجهه با پدیده های اجتماعی میان رئیس جمهور و پاره‌ای از گرایشمندان به کنترل اجتماعی بحث هایی پدید آمده است.از آنجایی که این بحث ها بارهاو بارها در فضای سیاسی و اجتماعی ایران بدون نتیجه تکرار شده اند و گویا جز نتایج انتخاباتی و ارسال سیگنال به طرف های رای دهنده فایده‌ای نداشته‌اند؛شایسته است نظام سیاسی کشور یک بار بصورت جدی در این مورد سیاستگذاری کلان کرده و امکان سوء استقاده از فضای شبهه را بستاند. در این راستا ؛ نگارنده نکاتی را متذکر می گردد شاید مفید واقع گردد.

انقلاب اسلامی براساس فلسفه و دلایلی رخداد و در مسیر حیات اجتماعی مردم ایران حرکتی جهشی و کیفی در مسیر تعالی و ترقیخواهی بود؛ زندگی مردم ایران در همه ابعاد در این راستا دگرگون شد و نحوه زیست اجتماعی هم یکی از آن ابعاد بود.متاسفانه جوانان کنونی ما تصوری از آن دوران ندارند یا صرفا پاره ای از آن وضعیت گاهی مواقع به صورت یک طرفه به آنها انتقال یافته است.

تلاش برای سیاه نمایی مطلق یا سفید نمایی آن دوران جوانان را در تشخیص واقعیت های اجتماعی خود به نتیجه ای نمی رساند ولی تردیدی وجود ندارد که پدران و مادران آنها بر اساس شعوری ژرف و با اختیاری گسترده در انتخاب خویش انقلاب اسلامی را رقم زدند ونتیجه عمل آنها هم رشد شگرف شخصیت و هویت و نیز جایگاه ایرانی در درون و بیرون کشور بود .هیچکس نمی تواند مدعی شود ما در اوج ارزش ها قرار داریم و به همه اهداف وآرمان های خویش دست یافته ایم ولی نمی توان با هر دیدگاهی منکر شد که وضعیت ایران و ایرانی پیش و پس از انقلاب قابل مقایسه نیست وایران در مقیاس با آن دوران کشوری از خاک مذلت وابستگی برخاسته و در فضای استقلال و تعالی قرار دارد اکنون خود ما هستیم که خوب یا بد برای خود آینده فرزندانمان را می سازیم .

از این رو؛ حرکت تکاملی انقلاب اسلامی انکار ناپذیر است و اگر این مفروض که واقعیت های بی شماری آن را تائید می کند ؛ بپذیریم ؛ آن گاه هر حرکتی که در مسیر خلاف این جریان قرار گیرد و بخواهد جامعه را به سمت و سوی ارزشهای پیشین با هر توجیهی برگرداند و برخلاق حرکت تکاملی ملت ایران حرکت کند؛ حرکتی واپسگرایانه کرده است و نام آن جریان با هر ادعا و تحت هر لباسی “واپسگرایی” است.

باید بدانیم شبهه، جامعه را آبستن واپسگرایی می کند زیرا در فضای شبهه ملاک حق و باطل از دست مردم خارج شده و جریان واپسگرایی از این فرصت استفاده کرده و از این فضای باز به عنوان جولانگاه خود بهره گرفته و با ایجاد انحراف در اذهان عمومی می کوشند دستاوردهای انقلاب را زیر سئوال برده ومسیر باطل را به عنوان حق در برابر دیدگان مردم بیارایند و این کار چیزی نیست جز فتنه  برای بازگرداندن جامعه به مسیرواپسگرایی که جهل یا غفلت انقلابیون راستین که موتور محرکه رشد و تعالی و ترقیخواهی ایران هستند؛ بدان دامن خواهد زد.

 باید بدانیم از آنجایی که واپسگرایی فقط در بستر شبهه رشد می کند این گونه نخواهد بود که با عقب نشینی در برابر یک شبهه جریان واپسگرایی آنها کنار خواهند کشید بلکه شبهه تا حاکمیت کامل واپسگرایی و شکست جریان رشد و ترقیخواهی ایران ادامه خواهد یافت.

از سوی دیگراز آنجایی که تا جامعه به خودآگاهی کامل نرسد شبهه ها ادامه خواهد داشت ؛وظیفه پیشگامان رشد و تعالی ایران که باید با فرقان (جدا کننده حق از باطل) شبهه زدایی کنند؛ پایان نخواهد یافت. پس هیچ نیروی انقلابی و در مسیر تکامل ایران اسلامی نه
می تواند و نه حق دارد در برابر این شبهات سکوت کرده و یا در بدترین حالت آن را پذیرفته و به سپاه واپسگرایی بپیوندد. در میان رشد و تعالی ایران و واپسگرایی هیچ خط میانه‌ای وجود ندارد؛ هر کس باید سپاه و خط سیر و طبعا تکلیف خود را تعیین کند.
در نوشتار آتی این بحث را پی خواهیم گرفت.

جمهوری اسلامی:عواقب بازی قطعنامه‌ها

«عواقب بازی قطعنامه‌ها»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛اتحادیه اروپا در اقدامی همسو با سیاستهای ضد ایرانی آمریکا، تحریم‌های مضاعفی را علیه جمهوری اسلامی ایران با انگیزه متوقف کردن فعالیتهای هسته‌ای کشورمان تصویب کرد. سران این اتحادیه در پایان نشست پنجشنبه خود در بروکسل بیانیه‌ای را در مورد اعمال تحریم‌های یکجانبه و افزون بر آنچه در قطعنامه چهارم شورای ا منیت آمده، منتشر کردند. این اقدام، با توجه به صدور قطعنامه چهارم شورای امنیت در تشدید تحریم ایران، آشکارا مواضع خصومت آمیز اتحادیه اروپا در پیروی از سیاستهای ضد ایرانی کاخ سفید را به تصویر می‌کشد، زیرا همزمان با این اقدام نیز دولت آمریکا از وضع تحریم‌های جدید علیه ایران خبر داده است.

هر چند که این دو اقدام از دو مرکز ثقل رایزنی‌های سیاسی در جهان یعنی بروکسل و واشنگتن که هزاران کیلومتر دورتر از یکدیگرند انجام می‌شود اما مرکزیت این دو محور تصمیم گیری، از ماهها پیش در مسیر مقابله با جمهوری اسلامی ایران و فعالیتهای هسته‌ای کشورمان همسو شده و یک ماموریت مشخص را پیگیری می‌کردند. اتحادیه اروپا علیرغم منافع ویژه‌ای که در ایران دنبال می‌کند و علیرغم داشتن مبادلات چند میلیارد دلاری که همواره بر ا فزایش آن تاکید دارد، این بار در مسیر طرحی قرار می‌گیرد که آمریکای بدون منافع در ایران، برای او ترسیم کرده است.

اینکه چرا اروپائیهای منفعت پرست و اقتصاد محور حاضر شده‌اند منافع اقتصادی قابل توجه خود در ایران را به هدف سیاسی رویارویی با جمهوری اسلامی ایران که آمریکائیها برای آنها ترسیم کرده‌اند گره بزنند و وارد چاهی شوند که هیچ چشم اندازی از عمق آن ندارند، باید در نفوذ قوی و بلامنازع لابی صهیونیستی در پایتختهای اروپایی و وجود سیاستمدارانی دانست که همچون بلر، نخست‌وزیر ساقط شده انگلیس در پیروی از سیاستهای کاخ سفید دست آموزتر از حیوانات خانگی عمل می‌کنند. سران کشورهای عضو اتحادیه اروپا براساس چنین تبعیتی از آمریکاست که در بیانیه پایانی نشست خود در بروکسل مدعی می‌شوند "زمان در قبال ایران درحال به پایان رسیدن است و باید دست به اقدامات بیشتری زد".

در این بیانیه که دیپلماتها آنرا به "چماقی با پتانسیل بالا" توصیف کرده‌اند اعلام شده که تحریم‌های بخش انرژی شامل سرمایه‌گذاری جدید، کمک فنی و نقل و انتقال فناوری نفتی و تجهیزات و خدمات مربوط به این حوزه بویژه بخشهای مربوط به پالایش و قابلیت‌های مربوط به گاز، علاوه بر اقدامات تحریمی شورای امنیت اعمال می‌شود تا ایران را به تسلیم در قبال توقف غنی سازی وادار کند و این درحالیست که جمهوری اسلامی ایران از سه سال پیش عملاً و بدون اینکه بیانیه‌ای از سوی اتحادیه اروپا صادر شده باشد، مورد تحریم شرکتهای اروپایی قرار گرفته بود و شرکتهای اروپایی مجبور شده بودند با عقب نشستن از قابلیت‌های سرمایه‌گذاری در حوزه‌های نفتی و گازی ایران، این عرصه را با حسرت، به شرکتهای رقیب چینی و ایرانی واگذار کنند.

صدور این بیانیه هرچند در بروکسل و از سوی سران کشورهای اتحادیه اروپا انجام گرفته، اما به وضوح بیانگر عمق نفوذ سیاستهای آمریکا و لابی صهیونیستی بر مراکز تصمیم گیری اروپاست که پس از جنگ دوم جهانی روز به روز بر عمق و بر وسعت آن افزوده شده است. این بیانیه در عین حال از چند لایه زیرین و پنهان در پوشش بیانیه اتحادیه اروپا پرده برمی دارد که عبارتند از

1 - صدور بیانیه تحریم مضاعف و یکجانبه ایران از سوی اتحادیه اروپا بیش از آنکه دلیلی بر پیروزی سیاستهای ضد ایرانی کاخ سفید باشد نشان دهنده ناکارآمدی تلاشهای آمریکا در صدور قطعنامه چهارم تحریم است زیرا در صورتیکه آمریکا امیدی به کارآمدی و موثر بودن این قطعنامه در به تسلیم کشاندن جمهوری اسلامی ایران می‌داشت، نیازی به این حرکتهای قبیله‌ای نبود. در ناکامی دولت آمریکا همین بس که علیرغم فشارهای غیرمعمول و تماسهای رئیس‌جمهور این کشور با روسای جمهور کشورهای عضو شورای امنیت برای همراهی با قطعنامه، سیاستمداران کاخ سفید از عدم همراهی جهانی با اراده برخی قدرتها که در پشت تصویب این قطعنامه بودند، آگاهند و مثل سه قطعنامه دیگر به ناکارآمدی آن اعتراف دارند.

2 - بیانیه بروکسل ثابت کرد که قطعنامه‌های سازمان ملل بی اعتبار و غیرمثمر است، زیرا آمریکائیها آنچنان از وجهه این نهاد بین‌المللی برای توجیه و پیشبرد سیاستهای خود استفاده کرده‌اند که مصوبات این سازمان بیش از پیش با بی‌اعتباری و بحران اعتماد جهانی مواجه شده است. طبعاً اگر آمریکا به کار کرد مثبت و نتیجه بخش قطعنامه‌های شورای امنیت اطمینان داشت و به این نتیجه می‌رسید که قطعنامه چهارم می‌تواند مانع دستیابی ایران به چرخه فناوری هسته‌ای شود، طبعاً وجهی برای این قبیل اقدامات و تحریم‌های یکجانبه که در متن و بطن خود، ناکارآمدی و میان تهی بودن مصوبات سازمان ملل را حکایت می‌کند، وجود نمی‌داشت.

3 - این شیوه برخورد اتحادیه اروپا با فعالیت صلح آمیز هسته‌ای یک کشور عضو آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و عضوی از جامعه جهانی، نشان دهنده چهره‌ای از مناسبات ناعادلانه و قرون وسطایی در صحنه بین الملل است که می‌تواند در نهایت در میان کشورهای غیرمتعهد به حرکتی برای آغاز دوران جدیدی از مناسبات جهانی جهت تأمین حقوق ملتها برپایه عدالت و احترام منجر شود.

4 - سیاست فشار برای مذاکره و امتیازگری در سایه تهدید وارعاب، که همان ترجمان سیاست کهنه شده "چماق و هویج" است، از مدتها پیش در راستای حل مشکلات غرب با ایران، کارآیی خود را از دست داده و محققاً سیاست بازی با قطعنامه و بیانیه برای وادار کردن ملت ایران به عقب نشینی از حقوق هسته‌ای خویش با شکست مواجه خواهد شد.
از سوی دیگر سیاست صدور قطعنامه‌های پیاپی و جوسازی و سیاه نمایی علیه جمهوری اسلامی ایران راه را برای مذاکره دشوارتر کرده و حتی ممکن است به واکنش‌های غیر قابل پیش‌بینی نیز منجر شود و اگر اتحادیه اروپا نیز همانند آمریکا همین روند را در پیش بگیرد، با واکنش جدی‌تر ملت ایران روبرو خواهد شد.

5 - با صدور این نوع قطعنامه‌ها و بیانیه‌ها آنکه بیش از همه متضرر خواهد شد، شرکتهای اروپایی تحت فشاری هستند که علیرغم خواست قلبی و منافع اقتصادی شان از مشارکت در طرحهای مشترک با ایران محروم شده اند، زیرا ملت ایران در سالهای پس از انقلاب به قطعنامه‌های خصمانه بسیاری عادت کرده و در این مدت آستانه تحمل خود را افزایش داده است. قطعاً سیاست صدور پیاپی قطعنامه‌ها و بیانیه‌ها دیگر آن تأثیری را که زمانی می‌توانست داشته باشد ندارد ولی از این مواضع، آن دسته از شرکتهایی بیش از همه آسیب می‌بینند که در شرایط بحران اقتصادی اروپا از میلیاردها دلار سود فعالیت در ایران محروم می‌شوند.

6- ما بیش از همه برای سیاستمداران و سران کشورهایی متاسف هستیم که رسماً خود را متعهد به حمایت از رژیم صهیونیستی می‌دانند،‌ قبل از آنکه به شهروندان اروپایی، آمریکایی و مردم کشورهای خود و مالیات دهندگان داخلی متعهد باشند. آنها با پیش گرفتن روند "بازی قطعنامه ها" منافع ملتهای آمریکا و اروپا را سپر بلای منافع نامشروع رژیم صهیونیستی ساخته و طبعاً باید مسئولیت اقدامات غیرمنطقی خود را بپذیرند.

سیاست روز:حجاب و عفاف یک باور ایرانی و اسلامی

«حجاب و عفاف یک باور ایرانی و اسلامی»عنوان سرمقاله روزنامه‌ی سیاتس روز به قلم علی یوسف‌پور است که در آن می‌خوانید؛
1ـ در ایران قبل از اسلام و در کشورهای شرق مانند هند و چین نهاد خانواده یک نهاد مقدس به شمار می‌رفت و استواری این جوامع براساس حفظ نهاد خانواده و آنهم حفظ پوشیدگی زنان در میان آنان بوده است این مسئله از تعالیم دین زرتشت ـ بودائیسم و کنفوسیوس کاملا مشهود است و در میان متون باستان و مجسمه‌ها و نقش و نگارهایی که در آثار باستان کشورهای شرق به دست آمده است مسئله روشن و مشهوری است در مقابل در کشورهای باستانی غرب مانند رومیان، برهنگی یک عمل رایج و شایع در میان جوامع آنان بود که مدارک و شواهد بسیاری در متون قدیم و آثار تاریخی آنان به دست آمده است.

2ـ در دین اسلام و در آیات قرآن به صراحت بر حفظ حجاب تاکید شده است و در میان تمام فرق اسلامی بر روی مسئله حجاب اجماع وجود دارد و اساس سلامت و پایداری جامعه برمبنای سلامت خانواده و آنهم براساس سلامت و عفاف بانوان قرار داده شده است و در مقابل به شدت از اعمال منافی عفت نفی شده است حتی از اعمال و کرداری که مقدمات رسیدن به اعمال منافی عفت را باعث می‌شود نهی شده است.

3ـ در عصر حاضر استکبار جهانی برای ادامه سلطه خویش بر جوامع بشری بخصوص جوامع اسلامی تبلیغات گسترده و دامنه‌داری را مبنی بر اباحه‌گری و کم‌رنگ کردن و محو احکام اسلامی بخصوص در حوزه زنان و خانواده نموده است که مقابله دولت‌های غربی با حجاب بانوان و تبلیغات گسترده شبکه‌های ماهواره‌ای آنان برای ازهم‌پاشیدگی خانواده‌ها کاملا مشهود می‌باشد که دراین تبلیغات محورهای اصلی آن زن را به عنوان ابزار تبلیغاتی، کالای تجاری و شهوت‌رانی معرفی می‌نمایند که جهت‌گیری این تبلیغات روی ملت ایران به علت پایداری در مقابل استکبار قوی‌تر و گسترده‌تر می‌باشد.

4ـ ملت ایران در طول تاریخ بخصوص یکصد سال اخیر نشان داده است که در مقابل دسیسه‌های شیاطین غربی به خصوص سیاست‌های فرهنگ غربی آنان ایستادگی و مقاومت نشان داده است. مسئله کشف حجاب در دوره پهلوی اول و به اصطلاح جشن‌های فرهنگی و ملی در دوره پهلوی دوم از این مقوله‌ها می‌باشد که باعث مقاومت و عکس‌العمل به موقع حوزه‌های علمیه و مقابله گسترده مردم گردید. در سی سال گذشته که ابزارهای رسانه‌ای و تبلیغاتی غرب بسیار گسترده‌ و برنامه‌های تهاجم فرهنگی آنان قوی‌تر شده است، شاهد حرکت‌های خودجوش و سازنده مسئولین و مردم برای مقابله با سیاست‌های برنامه‌های ضد عفاف و حجاب بوده‌ایم و برنامه‌های مبتذل و ضد باورهای دینی استکبار جهانی نتوانسته است در باورها و اعتقادات ملت ما کمتر رخته‌ای نماید و اثرات آنان در افراد کمی مشهود بوده است که آنهم با حساسیت و عکس‌العمل سایر اقشار ملت مواجه شده است.

5ـ شورای انقلاب فرهنگی وزیر مجموعه آن شورای فرهنگ عمومی موظف است در زمان‌های مختلف برنامه‌ها و سیاست‌های اجرای فرهنگی را برای حفظ کیان خانواده و عفاف عمومی جامعه تدوین و به دستگاه‌های اجرایی ابلاغ نماید و قوای سه‌گانه و در راس آنها دولت موظف است تمام امکانات خود را برای اجرای سیاست‌های شورای انقلاب فرهنگی که ریاست محترم جمهوری در راس آن می‌باشد به کار گیرد.

5ـ در انتخابات ریاست جمهوری نهم و دهم مردم به آرمان‌های انقلاب و حضرت امام خمینی(ره) رای دادند و این آرمان‌ها که در راس آن عدالت اجتماعی و حفظ ارزش‌‌های اسلامی بوده است از مهمترین آنها حفظ حجاب و عفاف و سلامت خانواده و بانوان بوده و می‌باشد از دولت مردمی انتظار ‌دارند ضمن تاکید بر برنامه‌های درازمدت فرهنگی حساسیت لازم را نسبت به کسانی که عامل سیاست‌های بیگانه شده‌اند یا نادانسته به عفت عمومی و باورهای ملت بزرگ ایران خدشه‌ وارد می‌نمایند نشان دهند و با آنان برخورد لازم قانونی انجام دهند. 

آفرینش:آزاد راه تهران-شمال

«آزاد راه تهران-شمال»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفرینش است که در ان می‌خوانید؛"آزاد راهی برای نسل ها"این تنها عنوانی است که می توان به طرح ملی آزاد راه تهران-شمال اطلاق کرد.آزاد راهی که حدود سه دهه است پایانی برای آن مشخص نیست و تداوم وضعیت فعلی نه تنها چندان امیدوارکننده نیست بلکه بر نگرانی های کارشناسان و شهروندان کشور از آینده این طرح کلان ملی افزوده است.در واقع آزادراه تهران -شمال در دهه 1350 به بحث گذاشته شد و بنا بود با 121 کیلومتر آزاد راه استراتژیک بزرگترین مشکل ارتباطی شمال ایران با مرکز حل شود.

آزادراهی که با توجه به گذر از رشته کوه های البرز عملا راهگشایی برای حصر شمال ایران است و اهمیت فوق العاده دفاعی،امنیتی،اقتصادی و گردشگری برای کشور دارد.این اهمیت ویژه آزادراه است که از آن به عنوان طرحی ملی یاد می کنند.اما این طرح ملی به نظر می رسد همچنان و با وجود گذشت 14 سال از آغاز به کار آن در سال 1375 پیشرفتی کمتر از 5 درصد داشته است.

پیشرفتی که در صورت تداوم و رشد نیم درصدی در برخی از قطعات به نظر می رسد نسل های آینده شاهد افتتاح این آزاد راه باشند تا نسل کنونی.در واقع بر همه آشکار است که هر طرح بزرگ و ملی عزمی ملی و تلاشی چند بعدی لازم دارد تا با گذر از چالش ها و موانع و با مدیریت توانمند و آینده نگر توان گذر از مشکلات را داشته چه اینکه آزادراهی همانند آزاد راه فوق با توجه به مشکلات بزرگ ترافیکی جاده های ارتباطی مرکز کشور با شمال نیازی فوری و استراتژیکی است.در این راستا بر کسی پوشیده نیست که چالش ها و موانع بزرگی در راه گشایش این آزادراه است اما آنچه مسلم است می توان با تدوین راهکارها اختصاص تلاش ویژه از سوی دولت این طرح در چندسال آینده به بهره برداری برسد.

در این حال دولت هرچند در سال های گذشته تلاش کرده است تا با جلب سرمایه گذاری خارجی و حضور شرکت هایی از فرانسه و چین روند کار در این آزادراه را به پیش ببرد اما مشکلات پیش رو داخلی همانند تملک اراضی اطراف آزادراه و برآورد های نادرست شرکت های داخلی و خارجی مجری و مدیریت ناقص بخش دولتی از یک سو و وجود عاملی به نام تحریم های بین المللی و کناره گیری،ناتوانی و برآوردهای غلط شرکت های خارجی مجری در کارها از سوی دیگر باعث شده است تا معمای گشایش آزادراه شمال همچنان بر روی میز دولت باقی بماند.

معمایی که هرچند با تشکیل کارگروه تخصیص اعتبار و گاه اظهار نظرها و قول هایی مبنی بر انجام و یا اتمام برخی قسمت ها ، بعدی رسانه ای یافته اما واقعیت تلخ این است که جدا از اتلاف میلیاردها تومان سرمایه در طول سال های گذشته بنابه دلایل مختلف هم اینک ایرانیان باید شاهد پیشرفت های حداقلی در روند احداث این طرح کلان ملی باشند.

در این میان باید توجه داشت روند فعلی در بیشتر قسمت های این پروژه یعنی پیشرفت حداقلی در مقابل مشکلات و موانع حداکثری آینده ی روشنی را برای این طرح ترسیم نمی کند جدا از آنکه بر میزان خسارت های مستقیم ناشی از گشایش دیرهنگام آن و خسارت های غیر مستقیم ناشی از تاخیرهای سالانه آن بر سایر بخش ها همانند حمل و نقل و گردشگری می افزاید.

آرمان:بیانیه تهران و اعلام تحریم‌های جدید

«بیانیه تهران و اعلام تحریم‌های جدید»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آرمان به قلم سهراب شهابى است که در آن می‌خوانید؛ پس از فعالیت‌های فشرده و قابل توجه دیپلماتیک ایران، ساعت 11 شب دوشنبه 26 اردیبهشت خبرگزاری‌ها اعلام کردند که نخست وزیر ترکیه سفر رسمی‌خود را به آذربایجان تغییر داده است و به جهت پیشرفت‌هایی که در اجلاس سران سه کشور ترکیه، برزیل و ایران صورت گرفته است همان شب به ایران خواهد رفت و فردای همان شب، 27 اردیبهشت برابر با 17 ماه مه، خبرگزاری‌ها اعلام توافق در ارتباط با تبادل سوخت هسته‌ای را بین سه کشور اعلام کردند، این توافق بسیاری از خواسته‌های گروه پنج به علاوه یک را از ایران که پاییز گذشته در مذاکرات مسئولان بلندپایه کشورهای فوق با ایران عنوان شده بود در بر می‌گرفت.

برای چند ساعتی به نظر می‌رسید مسیر دارد عوض می‌شود و مواضع مثبت یا با احتیاط مثبت کشورهای خارجی و مقامات بین‌المللی در کنار محدود نظرات منفی خودنمایی می‌کرد پشتیبانی اغلب مقامات سیاسی و مسئول در ایران و نفس امضای بیانیه در تهران حاکی از عزم جدی ایران نیز بود که یکباره همه با تعجب نظاره‌گر سخنان وزیر خارجه آمریکا شدند که اعلام نمود پیش‌نویس توافق شده دور جدید تحریم ایران (تحریم چهارم) مابین اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل و اعضای دیگر جهت بررسی و تصویب در اولین فرصت توزیع گردیده است. این اعلام وزیر خارجه آمریکا بزودی با سخنان مسئولین بلندپایه روسیه، سکوت و حاشیه‌روی سخنگوی وزارت خارجه چین تایید گردید و البته در مورد انگلیس و فرانسه چندان توقعی نیز نبود، اضافه بر اینکه سیاست‌های دولت جدید محافظه‌کار انگلیس در قبال ایران انتظار می‌رفت که تندتر شود.

البته می‌شود تصور کرد که هم روسیه و هم چین مایل بودند که پس از بیانیه تهران موضوع تحریم را عقب بیاندازند و این به خوبی زمانی که وزیر خارجه روسیه هفته پیش در پکن بود آشکار شد. وقتی او اعلام کرد که به دنبال مذاکراتش با مسئولین چینی “ با عجله و فشار برای رای در مورد تحریم مخالفند “ اما این موضع فقط چند روز بعد با سخنان آقای مدودف در کنفرانس مطبوعاتی‌اش با خانم مرکل نقض شد وقتی او گفت روسیه هیچ فعالیت عمده‌ای برای تاخیر در رای‌گیری نخواهد کرد. و لذا به نظر می‌رسد این بار هر دو کشور امتیازات قابل توجهی را به دست آورده‌اند که محدوده مانور انها را در مقابل خواسته امریکا محدود می‌نماید و این البته از لحن مطمئن امریکا نیز قابل درک است.

عده‌ای نیت جمهوری اسلامی‌ ایران را برای حل و فصل موضوع مورد شک قرار دادند، گروهی شرایط را متفاوت از پاییز گذشته دانسته، بعضی آنرا اشتباه سیاسی و دیپلماتیک غرب و خلاصه تعدادی نیز آن را نوعی اخم به نیروها و کشورهای با قدرت میانه فرض نمودند. نگاه به تحلیل‌های مختلف یک سوال را جواب نمی‌دهند، چرا آمریکا، روسیه و چین، یک هفته صبر نکردند؟ عجله برای اعلام پیش‌نویس قطعنامه چه بود؟ چرا که این بار بیانیه تهران به یک زمان‌بندی مشخص و بسیار محدود اشاره می‌کرد و اعلام می‌داشت ایران بصورت رسمی‌ موافقت صورت‌گرفته را در عرض یک هفته به صورت کتبی به آژانس انرژی اتمی ‌اعلام و پس از توافق بر سر جزئیات با گروه وین آماده انتقال اورانیوم پس از یک ماه خواهد بود. چرا آمریکا، روسیه و چین حتی منتظر دریافت نامه رسمی ‌ایران به آژانس انرژی اتمی ‌نشدند؟ در حقیقت نامه ایران پس از رایزنی نهایی قطعنامه ارسال شد و جواب آن فقط چند ساعت قبل از جلسه نهائی تصویب قطعنامه دریافت گردید که در سخنرانی نماینده دائمی ‌برزیل به آن اشاره و از این بابت گله گردید. 

چگونه رئیس جمهور برزیل که فقط چند ساعت قبل از سفر به تهران در مسکو با مقامات عالی آن کشور در خصوص موضوع هسته‌ای ایران صحبت کرده بود و تنها کمتر از دو هفته قبل میهماندار رهبران روسیه، چین و هند در برزیل در اجلاس سران چهار جانبه قدرت‌های جدید اقتصادی جهان بود و موضع هسته‌ای ایران مورد مذاکره قرار داشت و همچنین در ارتباط نزدیک با آمریکا بوده و امروز متن مکاتبات اوباما به ریاست جمهوری برزیل منتشر شده، بیانیه‌ای را وزیر خارجه‌اش در حضور او امضای کرد که فقط چند ساعت بعد با ارائه پیش‌نویس تحریم ایران که موافقت آمریکا، روسیه و چین را داشت زیر سوال برد.

ترکیه متعهد اصلی آمریکا در منطقه، عضو ناتو که حتی گفته می‌شود وزیر خارجه‌اش در ارتباط با مذاکرات مربوط با آمریکا مداوماً در تماس بوده و تا آخرین ساعات نخست وزیر ترکیه مقاومت کرده و به تهران نیامد و پس از اطمینان نهایتاً برنامه خود را تغییر و برای امضای حاضر شد؟ البته تحلیل‌های زیادی نیز در ارتباط با انگیزه‌های برزیل، لولا، ترکیه و اردوغان و مسائل سیاست داخلی آمریکا که اشاره به ضعف نسبی اوباما و حزب دموکرات با توجه به انتخابات مهم پیش روی امریکا نیز ارائه شده است و به طور قطع تمام این تحلیل‌ها جنبه‌های درستی را در کنار موضوعات البته قابل بحث طرح می‌نمایند ولی هیچکدام به نظر نمی‌رسد زمان‌بندی را توضیح دهند.

غرب می‌توانست یک هفته صبر کند، هم پیمان‌ها‌ی غرب در دو منطقه استراتژیک خاورمیانه و آمریکای لاتین امتیاز کوچکی دریافت می‌کردند به جای اینکه سرخورده شوند. مذاکرات ایران و گروه وین شروع می‌شد و چنانچه به نتیجه می‌رسید که مگر همان نیست که مورد تقاضا بود و چنانچه ایران در بعضی موارد اصرار می‌کرد چون مذاکرات قبل بی‌نتیجه می‌ماند و پس از کمتر از چند هفته شمشیر تحریم بالا می‌رفت. 

آیا واقعاً این چند هفته حتی به گفته غربی‌ها وقت‌کشی ارزش این را نداشت که یک حرکت مثبت با کمک قدرت‌های میانی حداقل در انظار جهانیان با یک واکنش بسیار منفی روبرو نشود؟ که توجیه آن برای حتی سیاستمداران غرب مشکل می‌نماید. بطور قطع پس از مذاکرات هرچند کوتاه غرب، روسیه و چین در موضع بهتری برای توجیه دور جدید تحریم‌ها بودند و هزینه کمتری به متعهدان خود تحمیل می‌کردند.

متعهدانی که هم از نظر اقتصادی و سیاسی برای آنها دارای اهمیت می‌باشند. برای مثال در همین چند ماه گذشته رئیس جمهور روسیه و نخست وزیر ترکیه موافقتنامه در ارتباط با تاسیس نیروگاه‌های اتمی‌ به ظرفیت 20 هزار مگاوات را امضا کردند. بطور قطع انتظار چند هفته‌ای و سپس حتی با احتمال عدم نتیجه در مذاکرات به روس‌ها اجازه می‌داد مانورهای معمول خود را انجام دهند و لااقل با واکنش نسبتاً تند ریاست جمهوری ایران که می‌تواند حاکی از دور شدن دو کشور از یکدیگر باشد مواجه نشوند.

از هر بعد و با توجه به هر تحلیل نگاه می‌شود به نظر می‌رسد یک انتظار چند هفته‌ای حتی به فرض عدم دستیابی به هیچ نتیجه‌ای به نفع روسیه، آمریکا، چین، برزیل و ترکیه بود، و البته به نفع جمهوری اسلامی ‌ایران، دور جدید مذاکرات و شیرینی بیانیه تهران، متعهدان جدید اتمی/ برزیل و ترکیه می‌توانست از جهات مختلف به ارتقای جایگاه دولت ایران کمک نماید و برعکس نیروهای مخالف را در ابهام قرار دهند و شاید تمام عجله برای همین بود که این حداقل موفقیت در دست قرار نگیرد. اضافه بر اینکه هزینه دور جدید مذاکرات برای اوباما و حزب او در انتخابات چند ماه آینده نسبتا بالا بود. زمانی که چهره قاطعی که امریکا از خود نشان می‌دهد می‌تواند بعضی کاستی‌ها را پوشش دهد و لذا امتیازاتی داشته باشد. در داخل امریکا دوستان ایران بسیار محدودند.

به طور خلاصه دینامیک شرایط داخلی ایران و امریکا و ارتباط آنها شاید بتواند دلیلی برای آن عجله باشد. اگر چه هزینه آن برای غرب، ناخرسندی دو دوست و هم پیمان و پرداخت احتمالاً امتیازات فراوان به روسیه و چین بوده باشد که حاضر شدند فاصله خود را با کشوری که سالها در کنار آنها بودند و امتیازات فراوانی از این نزدیکی کسب کرده بودند زیاد نمایند.

البته منهای امتیازات دریافتی از غرب رفتار روسیه و تا حدی چین بعد از حتی تصویب قطعنامه در ارتباط با ایران و شاید از چند ماه پیش جای تامل دارد و شاید این تغییر ریشه‌ای‌تر از آن باشد که فقط آن را با دریافت امتیازات از غرب توجیه نمود. تحریم جدید/چهارم این بار با سرعتی بیش از همیشه (با دو رای منفی برزیل و ترکیه و رای ممتنع لبنان ) در روز 19/3/89 تصویب شد که منهای محتوای آن که چندان چیزی بیش از تحریم‌های گذشته نیست و از هم‌اکنون بسیاری در ارتباط با نقاط ضعف و کاستی‌های آن و بدون تاثیری آن نوشته اند (که البته با توجه به اهداف متفاوت آن و با تحریم‌های امریکا و اروپا که پس از آن تصویب و احتمالا اجرا خواهد شد کمی‌ جای بحت دارد)، اما به نظر می‌رسد اهمیت این تحریم را بیش از هر چیز در زمان اعلام آن چند ساعت بعد از بیانیه تهران است و مفهومی‌که در این عجله نهفته است باید جست‌وجو کرد. جالب اینکه به نظر می‌رسد تحلیل چین و روسیه هم این بار از غرب چندان متفاوت نیست.
 
دنیای اقتصاد:صندوق‌های قرض‌الحسنه و ضرورت انحصارزدایی

«صندوق‌های قرض‌الحسنه و ضرورت انحصارزدایی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم محمد صادق جنان‌صفت است که در آن می‌خوانید؛کارنامه و سابقه فعالیت صندوق‌های قرض‌الحسنه در ایران به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، موضوع بحث‌برانگیزی بوده است.گستردگی صندوق‌های قرض‌الحسنه در سراسر کشور، ناشناس بودن موسسان این نهادها و تمایزبخشی فعالیت آنها با بانک‌های دولتی از دلایل بحث‌برانگیز بودن این نهادها است.

در چند سال گذشته، اما برخی سوء‌تفاهم‌ها درباره نظارت بر فعالیت‌های صندوق‌های قرض‌الحسنه توسط بانک مرکزی با بعضی نهادهایی که بخشی از این صندوق‌ها را مدیریت می‌کنند، موجب شده است که بر ابهام‌ها افزوده شود.

بانک مرکزی معتقد است، صندوق‌های قرض‌الحسنه به دلیل پرشمار بودن، اگر سازوکارهای مربوط به سیاست‌های پولی را رعایت نکنند، بازار پول به ویژه حجم پول را تحت تاثیر قرار داده و سد راه تنظیم سیاست‌ها به ویژه عرضه پول خواهند شد و به همین دلیل باید فعالیت صندوق‌ها تحت چارچوب سیاست‌های پولی باشد. از طرف دیگر، موسسان صندوق‌های قرض‌الحسنه و به ویژه نهاد متولی این بنگاه های کوچک پولی باور دارند که سخت‌گیری‌های بانک مرکزی، راه فعالیت آنها را ناهموار کرده است و بانک مرکزی باید اندازه دخالت و نظارت خود را در چارچوب معینی محدود کند. با این سابقه از سوءتفاهم‌ها و واگرایی‌ها بود که در همایش سازمان اقتصاد اسلامی و صندوق‌های قرض‌الحسنه، این موضوع بار دیگر در کانون توجه قرار گرفت.

رییس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران در این همایش از بانک مرکزی خواست، نظارت بر فعالیت این بانک‌ها را به نهادهای بخش خصوصی تفویض کند. از طرف دیگر، رییس کل بانک مرکزی نیز اظهار تمایل کرد، تاسیس صندوق‌ها توسط بخش خصوصی انجام شود. آیا با این خواست و تمایل، سوء‌تفاهم‌ها برطرف خواهد شد؟ به نظر می‌رسد برای اینکه مساله صندوق‌های قرض‌الحسنه به صورت ریشه‌ای حل شود، گام اول و بسیار بااهمیت این است که تاسیس آنها از حالت انحصاری و ابهام خارج شده و ضابطه‌های روشن، قابل‌اجرا و شفاف برای فعالیت‌های بنگاه‌های کوچک فراهم شود. در صورتی که این کار از روی کاغذ به صحنه عمل درآید و شهروندان بتوانند بانک‌هایی در ابعاد کوچک، تاسیس کنند، رقابت در این کار در نهایت به کاهش نرخ سود منجر شده و به سمت بهره حداقل به ویژه در شهرهای کوچک حرکت خواهیم کرد.

صندوق‌های قرض‌الحسنه نیز البته می‌توانند در این شرایط فعالیت کرده و خیرخواهی خود را در قالب‌های تعریف‌شده ادامه دهند. گسترش بانک‌های کوچک و فعالیت‌های خیرخواهانه صندوق‌های قرض‌الحسنه راه را برای انحصارزدایی از مسائل پولی غیردولتی هموار خواهد کرد. در این صورت است که صندوق‌های قرض‌الحسنه نیز معنای واقعی خود را پیدا کرده و هر فردی که فقط می‌خواهد کار خیرخواهانه انجام دهد، به صندوق‌ها مراجعه خواهد کرد و واسطه‌گری در نیت خیرخواهانه اشخاص نیز به مرور از بین می‌رود.

جهان صنعت:تاخیر 4 ساله 40 ساله نشود!

«تاخیر 4 ساله 40 ساله نشود!»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جهان صنعت به قلم لیلا ناطقی‌ است که در آن می‌خوانید؛ درست چهار سال پیش ریوتینتو یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های معدنی دنیا از سرمایه‌گذاری و انجام عملیات اکتشاف در طرح طلای ساری‌گونی کردستان ایران به بهانه اینکه میزان طلای این معدن در حد پیش‌بینی‌های انجام شده‌اش نبوده کناره‌گیری کرد و شرکت سرمایه‌گذار ایرانی را که تنها 30 درصد سهام آن را داشت تنها گذاشت. معدن طلای ساری گونی که بزرگ‌ترین معدن طلای کشور است از چهار سال پیش تاکنون بلاتکلیف باقی‌مانده و با وجود اینکه وزارت صنایع قرار شده بود نسبت به انتخاب یک سرمایه‌گذار جایگزین اقدام کند اما هنوز پس از چهار سال خبری از معرفی سرمایه‌گذار در کار نیست و با وجود تاکیدات موجود بر لزوم اتکا بر توان مهندسی داخل و جذب سرمایه‌های داخلی این امر تاکنون محقق نشده است.

طرح طلای ساری‌گونی یک طرح ملی است و حساسیت آن از این نظر که بزرگ‌ترین معدن طلای کشور می‌باشد و اجرای عملیات اکتشاف آن موجب اشتغالزایی در منطقه محروم قروه کردستان و سود‌آوری برای کشور می‌باشد، تاخیر بیش از این در عدم معرفی سرمایه‌گذار از سوی وزارت صنایع توجیه‌پذیر نیست.

موضوعی که محمدرضا سجادیان، رییس کمیته معدن کمیسیون صنایع مجلس بر آن تاکید می‌کند و معتقد است که مجلس موضوع تاخیر در فعال شدن معدن طلای کردستان را پیگیری خواهد کرد. به گفته وی، در زمان خروج شرکت ریوتینتو از ساری‌گونی، مسوولان وزارت صنایع اعلام ‌‌کردند در شرف فعال‌سازی معدن هستند که این موضوع تاکنون محقق نشده است.

لازم است وزارت صنایع هر‌چه سریع‌تر نسبت به معرفی سرمایه‌گذار یا سرمایه‌گذاران جدید اقدام کند و نگذارد تاخیر چهار ساله به تاخیر 40 ساله تبدیل شود!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها