در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نمایش با پچپچه کابوسوار شخصیتها در تاریکی و در میان اجرای چند صحنه کوتاه و طرح سوالی درباره چرایی مرگ شخصیتها آغاز میشود. در ادامه و به دنبال طرح این سوال دو شخصیت، گذشتهشان را از نقطه آغاز روایت میکنند که شروعی شاد، شاعرانه و عاشقانه دارد و در ادامه با یک چالش جدی در رابطه میان شخصیت ادامه پیدا میکند. تنها ویژگی نمایشنامه که آن را به رویکردهای دراماتیک نزدیک میکند، همین چالش ضعیف و همچنین دلیل نامعلوم خودکشی زن و مرد جوان داستان است. چالشها بلافاصله پس از افشای آرمانگرایی افراطی خلیل و میل به ادامه زندگی خانوادگی از طرف مریم کیفیت و ارزش واقعیشان را از دست میدهند. حلقه مفقوده با پاسخ اصلی به سوال در مورد چگونگی مرگ و خودکشی هم تقریبا از همان اوایل و در خود داستان پاسخ داده میشود.
بنابراین تنها مولفه جذابی که در نمایشنامه وجود دارد و میتواند مخاطب را با داستان و مولفههای آن درگیر کند تا اندازهای به زبان و پرداخت جذاب و شاعرانه گفتار متن برمیگردد. علیرضا توانا علیرغم تمام ضعفهایی که در پردازش داستان و ترتیب ساختار آن دارد، بخوبی توانسته گفتار و زبان را با لحن و ادبیات جذاب و دلنشین و البته متناسب با مضمون عاشقانه و آرمانگرایی شاعرانه داستانش مورد پرداخت قرار دهد.
مریم: میگفتی دنیا مثل چاهه که از بالا و پاییناش صدای ناله میآد!
اما با وجود ضعفهایی که در متن نمایش وجود دارد، سعید زینالعابدینی و گروه اجراییاش توانستهاند در روی صحنه بردن نمایشنامه تا اندازه نسبتا زیادی موفق باشند. کارگردان «چاه» در به اجرا درآوردن نمایش با دشواریهای زیادی مواجه بوده و دستکم میبایستی که برای حفظ ارتباط مخاطب با اثر بتواند بخشی از ضعفهای متن را با اجرایش جبران کند.
تمام جذابیتهای نمایشنامه توانا به جز طرح سوال اصلی و چالشهای ارتباطی (تفاوت میان ایدئولوژی و جهانبینی دو شخصیت) در زبان و گفتار آن نهفته است و زینالعابدینی بخوبی میداند که این ویژگیها به محض چند بار تکرار در روایت جذابیتشان را از دست میدهند، بنابراین او در حوزه اجرا سعی کرده تا با استفاده از تقطیع صحنهها و تغییر میزانسنها در پلانهای ثابت جذابیتهای اجرا را با کیفیتی مناسب ارتقا دهد.
از آنجا که تمام داستان براساس مرور خاطرات و افشای اطلاعات گذشته روایت میشود و به جهت افزودن بر کیفیت دراماتیک مریم در نقش بازجو و خلیل بازگو کننده قرار میگیرند، زینالعابدینی از صحنهای ساده که شامل یک میزگرد (میز در جاهایی از نمایش با کمک نورپردازی تبدیل به چاه میشود) و دو صندلی استفاده کرده است. این میز و صندلیها با افزودن چند صحنه افزار کوچک دیگر اجازه خروج از فضای ساکن و ایستا را میدهند؛ کیف، سبد، سیبها و کتابها براحتی اجازه میدهند که نمایش از فضای ثابت و ایستایی که میز و صندلی باعث محدود شدن آن میشوند خارج شود.
از سوی دیگر و با وجود تمام محدودیتهای متن و ایستایی فضای داستان، کارگردان میزانسنهای پویا و پرتحرکی را نیز برای اجرایش طراحی کرده که به تناسب بازی و رویداد و همچنین تحت تاثیر نوع رابطه دو شخصیت در هر صحنه طراحی شدهاند. البته باید اعتراف کرد که برخی از این میزانسنها همچنان در ساختار کلی اجرا تکرار میشوند و ممکن است کارکردها و تاثیرات ابتدایی را در پایان نمایش نداشته باشند. اما زینالعابدینی تا به آنجا که نمایش و ظرفیتهای آن اجازه داده و دست و پای کارگردان را نبسته از کیفیت و قابلیتهای میزانسن و طراحی صحنه در نمایشاش بخوبی استفاده کرده است.
نکته دیگر در مورد «چاه» حضور نسبتا موفق بازیگران جوان در نقشهای مریم و خلیل است. آرمان سلطانزاده در لحظاتی که میبایست با سکوت و واکنشهای خاموش بهکمک بازی شخصیت مقابل بیاید، بدرستی عمل کرده و مریم پاک ذات هم در نقش مریم شخصیتی در آستانه تحول و تغییر را به خوبی ارائه کرده است.
مهدی نصیری / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: