در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زمانی که پرونده را خواندم و برای آن وقت رسیدگی تعیین کردم خیلی ناراحت شدم، اما سعی کردم بر احساساتم مسلط شوم تا در قضاوتم تاثیری نگذارد. روز محاکمه فرا رسید. مرد و زنی به دادگاه آمدند که ولی دم بودند. آنها پدر و مادر کودک 11 ساله بودند و چند سال قبل از این حادثه از هم جدا شده بودند.
آنها قبل از محاکمه وارد شدند و از من خواستند که مجازات سنگینی را برای قاتل فرزندشان تعیین کنم، اما من به آنها گفتم حرفهایشان را فقط در دادگاه میشنوم. همه چیز برای محاکمه آماده شد. نماینده دادستان آمد و ماوقع را بازگو کرد.
ماجرا از این قرار بود که نامادری نتوانسته بود شیطنتهای کودک را تحمل کند. او را به داخل حمام برده و با تیغ رگ هر دو دست کودک را زده بود. خون آنچنان از دستان این کودک فوران کرده بود که از آب راه خیابان پیدا شده بود و همسایهها با دیدن این خون تصور کرده بودند در خانه گوسفند سر بریدند. بعد از این که نامادری، کودک را کشته بود از خانه خارج شده، بعد به خانه خواهرش رفته، ماجرا را برای او تعریف کرده بوده فرزند دیگرش را پیش خواهرش گذاشته و خود را تسلیم ماموران کرده بود.
وقتی نماینده دادستان ماجرا را تعریف و برای متهم تقاضای صدور حکم قانونی کرد، پدر و مادر کودک در جایگاه حاضر شده و تقاضای صدور حکم قصاص کردند. پدر کودک بشدت ناراحت بود و خود را مقصر این ماجرا میدانست. او خیلی گریه میکرد و در زمان دادگاه آنچنان گریه کرد که نتوانست تحمل کند و از دادگاه خارج شد. میگفت کودکش را بیرنگ و بینفس در حمام پیدا کرده است و هنوز هم منتظر است تا صدای خندههای فرزندش را بشنود.
نوبت که به نامادری رسید. او در جایگاه حاضر شد. سعی میکرد خودش را فردی بیمار نشان دهد. این زن میگفت از این که شوهرش به پسر 11 سالهاش توجه نشان میداده و فرزند مشترک آنها را چندان در آغوش نمیگرفته، خیلی ناراحت میشد و به همین خاطر هم تصمیم به انتقامگیری گرفته و کودک 11 ساله را به قتل رسانده است.
این زن بارها تاکید کرد که بیمار روانی است چراکه بعد از قتل، چندین بار خودکشی کرده است. حرفهای این زن برای این بود که دادگاه را تحت تاثیر قرار دهد. چراکه پزشکی قانونی او را سالم تشخیص داده و مسوول اعمال خود دانسته بود.
این زن با آگاهی و نقشه قبلی پسرک 11 ساله را به قتل رسانده و آنقدر فجیع این کار را کرده بود که خودش هم نمیتوانست آن را بیان کند.
من و همکارانم بعد از این دادگاه، رای خود را صادر کرده و زن متهم را به قصاص محکوم کردیم. 2 سال بعد پدر کودک 11 ساله آمد و اعلام رضایت کرد. او گفت به خاطر فرزندی که با همسر دومش دارد، نمیتواند این زن را قصاص کند.
من آنجا یاد حرف نامادری افتادم. او میگفت که چون شوهرش به او و فرزندش توجه نداشته و بیشتر پسرک 11 ساله را در آغوش میگرفته است او را به قتل رسانده. وقتی پدر کودک انگیزه خود را از اعلام رضایت گفت متوجه شدم که چقدر به فرزندش علاقهمند است و گفتههای متهم درست نبوده و این زن فقط به خاطر این که احساس میکرده است کودک 11 ساله برای او مزاحمت ایجاد میکند، او را به قتل رسانده است و احساس پدرانه این مرد در مقابل فرزندانش یکی است.
بعد از اعلام رضایت، من بار دیگر نامادری را محاکمه کردم و این زن را به خاطر قساوتی که در قتل به کار برده و کودکی را قربانی کرده بود به زندان تعزیری و تعلیقی محکوم کردم. این حکم در دیوان عالی کشور هم به تایید رسید.
قاضی عزیز محمدی، رئیس شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: