در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در طول دوران دانشجویی نمایشنامههای «تله» و «صیادان» را کارگردانی کرد و در نمایشنامههای «منطقه جنگی» و «آموزگاران» بازی کرد.
وی در سال 1356 به عنوان بازیگر نقش اول مرد شناخته شد و موفق به دریافت اسب طلا شد. از سال 1359 تا 1363 سرپرستی مجتمع دانشسراهای هنر را به عهده داشت و در سال 1364 به مدیریت تالار آبگینه نائل گردید.
وی علاوه بر بازی در فیلمهای سینمایی به ایفای نقش در سریالهای تلویزیونی نیز پرداخت که مهمترین آنها عبارتند از: «کوچک جنگلی»، «روزی روزگاری»، «تنهاترین سردار» و «تفنگ سرپر.» صدرالدین حجازی مهمترین حادثهای که در طول زندگی هنریاش به یادش مانده، به روزی برمیگردد که او بعد از فیلمبرداری خستهکننده
18 ساعته مجموعه تلویزیونی زیرزمین، داشت به خانه بر میگشت.
حجازی میگوید: رانندهای که معمولا ما را به خانه میرساند، آن روز هم دنبالمان آمد. در طول مسیر من دیدم که ماشینش جوش آورده اما همچنان به حرکت ادامه میدهد. گفتم نگهدار و نگاهی به ماشینت بنداز. اما او اصرار داشت که ما را برساند و میگفت شما خسته هستید. اول شما را میرسانم. من به او گفتم ماشین تو وسیله امرار معاش توست و متعلق به خانواده توست. مطمئن باش برای من مشکلی پیش نمیآید و بالاخره یکی پیدا میشود که مرا برساند.
حجازی از ماشین پیاده میشود و کنار خیابان میایستد. در عرض تنها 2 دقیقه ترافیک شدیدی در خیابان ایجاد میشود. همه میخواهند او را سوار کنند. این بازیگر توضیح میدهد: در کنار پل کریمخان ترافیک زیادی ایجاد شده بود و من بسیار خوشحال بودم که مردم اینقدر به من محبت دارند. ناگهان دیدم مرد بلند قامتی که حدود
2 متر قد داشت اما مسن و حدودا 70 ساله بود، از آن سوی خیابان به سمت من آمد. ابتدا ترسیدم اما بعد از چشمهای آن مرد خواندم که به من محبت دارد. مرا مثل یک بچه در آغوش گرفت و به آن سمت خیابان برد و در تاکسی نارنجی رنگش نشاند. و بعد خطاب به همه گفت: به من میرسه. مال ماست!
راننده تاکسی بسیار آرام رانندگی میکرده. حجازی که خسته بوده و میخواسته زودتر به خانه برسد از راننده خواهش میکند تندتر برود. راننده میگوید: من از لحظه لحظهای که در کنار شما هستم لذت میبرم. میخواهم به جای
نیم ساعت، 40 دقیقه لذت ببرم. شما میخواهید این لذت را از من بگیرید؟
حجازی در پاسخ میگوید: من غلط بکنم. شما هر چقدر میخواهید آرام بروید.
این بازیگر از این اتفاق به عنوان زیباترین و شیرینترین حادثه زندگیاش یاد میکند و میگوید: من فکر نمیکنم هیچ جای دنیا چنین اتفاقی بیفتد. مردم به هنرمندان علاقه دارند و من هم سعی میکنم همیشه روابطم با آنها خوب باشد. اگر به من سلام میکنند، من دو بار سلام میکنم و تعظیم هم میکنم. به نظرم حس مردم درباره هنرمندان به آنها دروغ نمیگوید و حس من هم به من دروغ نگفت. از لحظهای که پیرمرد به من نزدیک شد، فهمیدم که به من محبت دارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: