در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کمی از خودتان بگویید. بسیاری از طرفداران فوتبال در ایران شما را نمیشناسند.
امید نمازی هستم. سال1343 در آمریکا متولد شدم و تا 6 سالگی در ایالت مریلند بودم که پدرم دکترای ورزشیاش را گرفت و چون تعهد داشت که در دانشگاههای ایران تدریس کند به ایران برگشتیم و تا 18 سالگی در ایران بودم. فوتبال را در ایران و زیر نظر حاج مهدی اربابی فرا گرفتم و بعد از دیپلم برای ادامه تحصیل به آمریکا برگشتم و در رشته تربیت بدنی تحصیل کردم.
چه زمانی وارد فوتبال حرفهای شدید؟
از سال 1988 تا 1992 در شهر واشنگتن و فلوریدا و پس از آن یکسال در کشور شیلی بازی کردم و در سال 96 به فوتبال داخل سالن در تیم بالتیمور پرداختم.
چه شد که تصمیم گرفتید مربیگری کنید؟
سال 1999 مربی تیممان اخراج شد و مدیر تیم من را که کاپیتان تیم بودم به عنوان مربی تا پایان فصل که 10 بازی مانده بود معرفی کرد. در این 10 بازی ما 8 بازی را بردیم. این اولین تجربه مربیگری من بود و 2سال آنجا بهعنوان مربی فعالیت کردم.
پس کار مربیگریتان را از فوتسال آغاز کردید؟
نه اشتباه نشود. فوتبال داخل سالن با فوتسال فرق دارد. فوتبال داخل سالن زمین بزرگتری دارد، اوت ندارد و سرعت بازی در آن از فوتسال بیشتر است.این بازی بیشتر مختص آمریکاست.
در ادامه کار مربیگریتان کجا فعالیت کردید؟
بعد از آن به تیم فیلادلفیا رفتم.آن تیم را خودم بستم و بازیکنان جدید آوردم. فیلادلفیا را در سال سوم وجودش قهرمان کردیم و از آنجا هم دو، سه بار برای مربیگری در امال اس (لیگ فوتبال آمریکا) به من پیشنهاد شد، ولی چون با فیلادلفیا قرارداد داشتم، نپذیرفتم.
الان در تهران چه میکنید؟
دو انگیزه از سفر به ایران داشتم. اول اینکه پدر و مادرم را ببینم و هم اینکه صحبتهایی شده که اگر ممکن باشد با بعضی تیمها بهعنوان دستیار فعالیت کنم. دوست دارم در فوتبال ایران کار کنم، البته به شرطی که فرصت و امکانات فراهم باشد و بتوان کار اصولی انجام داد.
نکته: برخی تصور میکنند که اگر یک مدرک معتبر مربیگری داشته باشید حتما یک مربی بزرگ و باکلاس هستید
فوتبال ایران را چقدر میشناسید و چقدر آن را دنبال میکنید؟
خیلی زیاد. بویژه در 3 سال اخیر. من روزنامهها را اغلب از طریق اینترنت مطالعه میکنم و کم و بیش در جریان اتفاقات روز فوتبال ایران هستم.
حاشیههای فوتبال ایران در هیچ جای دنیا وجود ندارد، چقدر خودتان را مهیای این مسائل کردهاید؟
همانطور که گفتم من دوست دارم در وطنم فعالیت کنم. ولی اینطور که معلوم است در فوتبال ایران محیط سالم کم پیدا میشود ولی یکی از مسوولیتهای مربی حرفهای این است که با این قبیل مسائل آشنا باشد و بتواند راه حل مناسب را برای از بین بردن آنها پیدا کند.
مدرک مربیگری شما چیست؟
بالاترین مدرک مربیگری فیفا را دارم. از سال 2002 میلادی مدرک A فیفا را گرفتهام. البته باید بگویم دارندگان این مدرک هر 4 3 سال یکبار باید آن را به روز کنند که من به تازگی آن را انجام دادهام.
آیا به صرف داشتن مدرک معتبر میتوان یک مربی خوب شد؟
خیر، این سوال زیاد مطرح میشود و برخی تصور میکنند که اگر یک مدرک معتبر مربیگری داشته باشید حتما یک مربی بزرگ و با کلاس هستید. داشتن تجربه است که میتواند مکمل خوبی برای تئوری باشد. در ضمن مربیگری فوتبال به دانستن تاکتیک خلاصه نمیشود. بلکه شما بهعنوان یک مربی فوتبال باید در زمینه مدیریت فوتبال و روانشناسی هم اطلاعات داشته باشید که این دو موضوع در کلاسهای معتبر مربیگری تدریس میشود.
دستیار بودن در ایران به نوعی کسرشان محسوب میشود و هر کسی که دستیار میشود توقع دارد که روی نیمکت بنشیند. به عنوان مثال در منچستر یونایتد در زمان تمرین ده نفر مربی در زمین کار میکنند و فرگوسن تنها از بیرون نظارت میکند. هر کدام از این دستیاران وظیفه تعیین شدهای دارند و اکثر آنها هم روی نیمکت نمینشینند. ولی در ایران اگر دستیار روی نیمکت نباشد آن را توهینی بزرگ به خود تلقی میکند!
این موضوع برمیگردد به این که اصلا آقای سرمربی به کار دستیارانش اعتقاد دارد یا دستیاران را به او تحمیل کردهاند. وقتی مربی به کار دستیار ایمان داشته باشد مثل فرگوسن، در تمرینات فقط نظارت میکند. همه میدانند که ارنج و هدایت تیم در حین بازی با فرگوسن است ولی تمرین دادن با رنه ملتین، دستیارش است. فرگوسن میآید و تمام امور تمرین از طراحی تا اجرا را به دستیارانش میسپارد. من اسم نمیبرم ولی در یکی از تیمهای مطرح ایران دیدم که سرمربی 4 دستیار دارد ولی این کمک مربیان در تمرین نقش خاصی ندارند و فقط قیفهای پلاستیکی را میچینند! البته بعضی تیمها هم کار اصولی انجام میدهند.مثلا شنیدهام که امیر قلعه نویی به استفاده درست از دستیار اعتقاد دارد و به این نظر عمل میکند. یک دستیار خوب کسی است که گاهی اوقات از کار سرمربی ایراد بگیرد و پیشنهاد بدهد، نه اینکه صرفا کنار سرمربی بایستد و بلهقربان گو باشد.
اولین حضور جدی آمریکا در جام جهانی در مسابقات 1990 بود.20 سال از اولین حضور جدی آمریکا در عرصه جام جهانی میگذرد و در این مدت شاهد پیشرفت چشمگیری در فوتبال آمریکا بودهایم. علت این پیشرفت را چه میدانید؟
مهمترین عاملش این بود که پولهای زیادی را در فوتبالشان خرج کردند.
خب ما هم داریم سالانه پول زیادی را در فوتبال ایران خرج میکنیم؟
اشتباه نکنید. ما پول را خرج نمیکنیم بلکه آن را حیف و میل میکنیم. آنها برای پیشرفت فوتبالشان و پشتوانهسازی یک کمپ دائمی برای بازیکنان 17ساله احداث کردهاند و کارشناسان فوتبال را به مناطق مختلف آمریکا فرستادهاند تا با دیدن بازیهای محلی و آموزشگاهی 4 3 نفر را انتخاب کرده و به این کمپ بیاورند. این عده در همان کمپ درس میخوانند و زندگی میکنند و تمرین میکنند. شما تیم ملی آمریکا را در سال 1990 ببینید. از تیم ملی چکسلواکی 5 گل خورد. اما الان تیم ملی آمریکا از تیم چک خیلی
بهتر است.
درباره نقل و انتقال بازیکن در آمریکا بگویید. در ایران همیشه بازار نقل و انتقالات پیش از شروع فصل تبدیل به آشفته بازار میشود!
در ام ال اس یک دفتر مرکزی وجود دارد که همه کارها تحت نظارت آنجا انجام میشود. تمام بازیکنان حقوق ماهیانهشان را از دفتر لیگ میگیرند نه از باشگاه. سرمایهگذاران تیمها پولشان را در حساب لیگ میریزند تا بازیکن با دفتر لیگ طرف باشد نه باشگاه. حتی قرارداد بازیکن در همان دفتر لیگ بسته میشود، نه دفتر باشگاه. با این کار جلوی خیلی از بازارگرمیها گرفته میشود و کنترل میشود که بازیکنی که مثلا 100 هزار دلار ارزش دارد، قرارداد هفتصد هزار دلاری نبندد. در این سیستم نرخ بازیکن واقعی میشود و در یک سطح معقول و نسبتا پایین نگهداشته میشود.
من از حرف شما تعجب میکنم. الان بازیکنی مثل بکهام میآید و قرارداد فوق نجومی 250 میلیون دلاری میبندد. این واقعیت که حرف شما را نقض میکند.
اشتباه میکنید. همه شنیدهاند که بکهام 250 میلیون دلار برای 5 سال قرارداد بست. اما از این 250 میلیون دلار شاید فقط 5 میلیون دلارش را باشگاه بدهد و مابقی آن از طریق اسپانسرها تامین میشود. روز اولی که بکهام در آمریکا قرارداد بست حدود100 هزار پیراهن بکهام فروخته شد به قیمت هر پیراهن 60 دلار! مطمئن باشید این هزینهای که برای استفاده تبلیغاتی از بکهام خرج شده است، بعد از مدتی کوتاه با سود خوبی بر میگردد.
چرا باشگاههای ما با اینکه در ظاهر حرفهای هستند هنوز از لحاظ مالی نمیتوانند به خود متکی باشند؟ با اینکه راههای درآمدزایی در ایران و خارج ظاهر یکی است؟
خب این موضوع جای بحث دارد. اولین راه درآمدزایی، بلیت فروشی است. در دنیا بلیت فروشی سیستم کاملا مشخصی دارد و باشگاه از این راه به درآمد خوبی میرسد. در صورتی که هنوز سیستم بلیت فروشی در ایران کاملا ابتدایی و بدون توجه به ظرفیت ورزشگاه است. بگذریم که اصلا در ایران فروش اینترنتی بلیت وجود ندارد. در بعضی استادیومها که تماشاگران از روی فنس و دیوار میپرند و بازی را میبینند! اسپانسرشیپ هم یکی از راههای مرسوم است. آن هم اسپانسرهای متعدد. اسپانسر مسابقه، تمرین، کنفرانس مطبوعاتی و... در ایران بحث اسپانسر بیشتر روی پیراهن خلاصه میشود. مورد بعد حق پخش تلویزیونی است که از این راه پول خوبی به باشگاهها میرسد.
آشنایی شما با افشین قطبی از کجا آغاز شد و از چه زمانی او را میشناسید؟
اولین بار قطبی را سال 1990دیدم. آن زمان یکسری مسابقات فوتبال برگزار میشد و هر دو در آن مسابقات بازی میکردیم.
درباره فعالیتهای او در آمریکا اطلاعاتی دارید؟
قطبی بعد از اینکه در آنجا مدرسه فوتبال تاسیس کرد با یکی از مربیان هلندی ارتباط برقرار کرد و این مربی ظاهر در یکی از تیمهای پایه آژاکس سمت داشت. بعد قطبی با او قرار گذاشت که بازیکن برای او بفرستد و به مربیان هلندی پول میداد تا در اجرای برنامههای فوتبالیاش در مدرسه فوتبال کمکش کنند. چون اگر در آمریکا بگوییم که فلان مربی از آژاکس میآید تا در فلان مدرسه فوتبال کار کند تعداد شاگردان آن مدرسه دو برابر میشود. قطبی از این راه با مربیان هلندی رابطه پیدا کرد و یکی از آنها هم همین آقای گاس هیدینک بود. مدتها قطبی را ندیدم تا شنیدم وی از کره جنوبی سر در آورده است.
پس قطبی سوابق سرمربیگری در آمریکا ندارد؟
در آمریکا اصلا. وی یک بار بهعنوان دستیار دوم در گالکسی استخدام شده بود.
پس چطور قطبی این همه مطرح شد؟
وی از وقتی با هیدینک در کره جنوبی کار میکرد، اسمش در آسیا پیچید و مردم ایران نیز آوازهاش را شنیدند و تصور کردند که حتما مربی موفقی بوده و سوابق درخشانی داشته است.البته اتفاقات دیگری هم افتاد که سر از پرسپولیس درآورد.
محمد طاهری/ گروه ورزش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: