در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زمانی که حبیب اسماعیلی تهیهکنندگی فیلم دو فیلم با یک بلیت را قبول میکرد هرگز فکر نمیکرد تهیهکننده چندین فیلم با یک بلیت باشد. روزهای آخر فیلمبرداری این فیلم سینمایی سراسر حادثه بود. اسماعیلی توضیح میدهد: بخشی از فیلمبرداری در شهر انزلی انجام میشد. اواخر اسفند بود و گروه سعی داشت کار را تسریع کند تا همه بتوانند برای سال تحویل به خانههایشان بروند. اطراف هتل اقامت ما یک زمین بازی بود که بعد از کار برای فوتبال بازی کردن به آنجا میرفتیم. در گروه ما 2 برادر بودند که مسوول جلوههای ویژه بودند. یکی از برادرها که جوانتر بود بعد از اتمام کار برای فوتبال بازی کردن به زمین آمد.مرد جوان مشغول بازی فوتبال بوده که ناگهان از حال میرود: پسر جوان در حالی که داشت میدوید ناگهان به زمین افتاد. او را به بیمارستان منتقل کردیم و متوجه شدیم او فوت کرده است. پزشکها گفتند که او تومور مغزی داشته و نمیدانسته است و به همین دلیل ناگهان فوت کرده است.بعضی از اعضای گروه برای تشییع جنازه پسر جوان به تهران میروند. در راه برگشت، اسماعیلی و دوستانش دچار سانحه دیگری میشوند: 10 کیلومتر به رشت مانده بود که راننده ما گفت دیگر رسیدیم. من گفتم نه هنوز نرسیدیم. 10 کیلومتر مانده. در همین حال یک راننده پیکان از روبهرو به سرعت به سمت ما میآمد و در حالی که میخواست دور بزند تصادف و چپ کرد و داخل یک نهر پرت شد. من که کنار راننده نشسته بودم ناخودآگاه پایم را به حالت ترمز فشار دادم. ترمز من و راننده اثری نداشت و ما هم چپ کردیم.
کسی آسیب جدی ندید اما همه ما در بیمارستان بستری شدیم.
اسماعیلی که به خاطر برخورد سرش با شیشه ماشین در بیمارستان بستری شده صبح روز بعد میفهمد که پایش بشدت درد میکند و قادر به حرکت نیست: در اثر فشاری که به پایم آمده بود، پایم شکسته بود. بعد از عکسبرداری این موضوع مشخص شد و دو عصای زیر بغل و 3ماه استراحت به من تحمیل شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: