در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حدود سال 77 بود که من در مجتمع قضایی جنایی تهران مشغول به کار بودم و ریاست یک شعبه را برعهده داشتم. در یکی از روزهایی که من کشیک ویژه قتل بودم خبر رسید راننده یک آژانس کشته شده است. در محل حاضر شدم و به اتفاق افسران پرونده تحقیقات کاملی را در این خصوص آغاز کردیم. مرد بیچاره 2 فرزند داشت و آنطور که مسوول آژانس به ما گفت این مرد بعد از این که مسافر خود را به مقصد رسانده است با آژانس تماس گرفته و گفته است مسافری را دربستی سوار کرده و به سمت پونک میرود و کمی دیرتر میرسد.
هیچسرنخی از آن مسافر در دست نبود. هیچ ردی هم باقی نمانده بود.
جسد بعد از طی مراحل قانونی تحویل خانوادهاش داده شد تا دفن شود. ما نیز همچنان به تحقیقات خودمان ادامه میدادیم. یکی از افسران زبده اداره آگاهی تهران مسوول رسیدگی به این پرونده شده بود. آن سرگرد در کار خود بسیار حرفهای بود و پروندههای زیادی را مورد بررسی قرار داده بود. به دلیل پیچیده بودن این پرونده وی برای بررسی آن انتخاب شد. مدتی بعد از آن حادثه یک روز صبح به سراغ من آمد و گفت شب گذشته خوابی دیده است که فکر میکند یک پیام در آن است. او برایم تعریف کرد شب هنگام بعد از این که به خواب فرورفته است خواب دیده مقتول به سراغ او آمده و گفته است که قاتلش در زندان رجاییشهر است و مشخصاتی نیز ارائه داده است. حتی مقتول گفته بود که قاتل بین 25 تا 35 ساله بوده است.
زمانی که این خواب را تعریف کرد من به او گفتم من هم به پیامهایی که در خواب داده میشود اعتقاد دارم و به نظر من هم نباید از کنار این ماجرا به همین سادگی گذشت.
برخی از همکاران با من مخالف بودند اما من قرار نیابت را صادر کردم و از سرگرد مکرم خواستم که موضوع را پیگیری کند.
زمانی که او به زندان رجاییشهر مراجعه کرده بود مسوولان زندان با تعجب با او برخورد کرده بودند و گفته بودند نباید به خواب اهمیت چندانی داد و نمیتوان برحسب یک خواب کسی را بازداشت کرد و یا مورد بازجویی قرار داد. با این حال سرگرد بررسیهای خود را انجام داده بود. او سارقانی را که در سن 25 تا 35 سال قرار داشتند ملاقات کرده بود. او در بند سارقان جوانی را با مشخصاتی که مقتول به او داده بود دیده بود. سرگرد آن جوان را همراه خود برای بازجوییهای بیشتر به اداره آگاهی برده بود.
در آنجا او را مورد بازجویی قرار داده بود و با ترفندهای پلیسی موفق شده بود سارق جوان را به اعتراف وادارد.
سرگرد به آن جوان گفته بود حالا مرتکب قتل میشوی و سکوت میکنی و فکر میکنی کسی متوجه نمیشود؟
این جملات جوان سارق را به حرف واداشت. او گفته بود قسم میخورم قصد قتل نداشتم و فقط میخواستم ماشین را سرقت کنم.
سرگرد از آن جوان خواسته بود تا جزئیات را تعریف کند. سارق جوان تمام ماجرا را تعریف کرده بود و گفته بود: بعد از آن که سوار ماشین مرد راننده شدم او را به سمت بیابانهای اطراف پونک تهران کشیدم، میخواستم ماشین را از او بگیرم و فرار کنم اما مرد راننده مقاومت کرد و کار ما به درگیری کشیده شد. من فقط یک ضربه به او زدم و فرار کردم نمیخواستم او را بکشم اما شدت خونریزی به حدی بود که او کشته شد. بعد از آن هم سرقت دیگری انجام دادم که در آن سرقت توسط پلیس شناسایی و بازداشت شدم و دوران محکومیتم در زندان رجاییشهر را میگذراندم که شما مرا شناسایی کردید.
آن مرد هر آنچه اتفاق افتاده بود را توضیح داد و حتی نام و فامیل مرد مقتول را نیز گفت.
فردای روز بازجویی سرگرد نزد من آمد و موضوع را تعریف کرد و بار دیگر به من ثابت شد که برخی خوابها در واقع ارتباط با ماوراءالطبیعه است و به خاطر مشغله روزمره نیست.
سرگرد که مردی بسیار زبده در کارش بود نه به خاطر مهارتش، بلکه به خاطر اخلاصی که در کارش داشت توانست قاتل را دستگیر کند و این خاطره برای همیشه در ذهن من ماند.
حجتالاسلام حسینی کوه کمرهای
قاضی دادگاه تجدیدنظر استان آذربایجان غربی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: