jamejamonline
صفحه نخست عمومی کد خبر: ۳۱۰۷۴۵   ۱۴ بهمن ۱۳۸۸  |  ۱۹:۱۲

بعضی حوادث و جرایم از ذهن بزه‌دیدگان و افکار عمومی پاک نمیشود و اثرات و تبعات سوء آن تا مدت‌ها دامنگیر جامعه است به همین خاطر است که کارشناسان و مسوولان برای پیشگیری از جرم تا این حد تاکید و اصرار دارند اما این هدف محقق نمی‌شود مگر آن که اخبار و پرونده‌های تکان‌دهنده را بازبینی و مرور و از لابه‌لای آنها انگیزه‌های مجرمانه، ریشه‌ها و زمینه‌ها را کشف کرد. یکی از این پرونده‌ها ماجرای اسارت 6 ماهه دختری 17 ساله در چنگ خواستگار شکست خورده، در سال 80 است. این دختر بعد از 6 ماه زندانی شدن در خانه خواستگارش توانست از آنجا بگریزد و پلیس را از واقعه تلخ و شومی که برایش رخ داده بود باخبر کند. او می‌گوید: ساعت 2 بعدازظهر 26 دی وقتی از مدرسه خارج شدم پسر جوانی به نام «فربد» که یکبار به خواستگاری‌ام آمده و جواب رد شنیده بود با سه تن از دوستانش مرا به زور سوار پیکانی کرده و ربودند.

زمانی که به خانه پدر «فربد» رسیدیم دوستانش من و او را تنها گذاشتند، خیلی ترسیده بودم. «فربد» مرا به زور داخل خانه کشاند و به زیر زمین ساختمان برد، در آنجا ابتدا سعی کرد با مهربانی مرا قانع کند که دوستم دارد، اما وقتی دید من علاقه‌مند به زندگی با او نیستم با شیلنگ به جانم افتاد.

یک ماهی در زیرزمین بدون این‌که جز «فربد» کسی را ببینم زندانی بودم. در این مدت از خواستگارم شنیدم اعضای خانواده‌اش در مسافرت هستند. شب و روز نداشتم. از «فربد» می‌ترسیدم و می‌دانستم خانواده‌ام نگران هستند. او گاهی دیوانه وار با چاقو و شیلنگ به جانم می‌افتاد و بعضی وقت‌ها مهربان می‌شد. فربد حتی برای دستشویی رفتن، چشمانم را می‌بست. تا این‌که بعد از 4 ماه مرا به طبقه بالا نزد مادرش برد. 2 ماه نزد پدر و مادر «فربد» بودم، آنها مانند زندانبانان از من مراقبت می‌کردند. در این مدت چندین بار سعی کردم فرار کنم اما بی‌فایده بود.

سرانجام برای این‌که بتوانم از آن زندان فرار کنم، طوری نقش بازی کردم که آنها تصور کنند ازدواج با «فربد» را پذیرفته‌ام، به او محبت می‌کردم تا این‌که اعتمادش به من جلب شد. روز فرار، من و «فربد» در خانه تنها بودیم، او داشت غذا درست می‌کرد که من باتوجه به آزادی‌هایی که پیدا کرده بودم از غفلت او استفاده کرده وخودم را به پشت بام رساندم، سپس از آنجا به خانه همسایه رفتم، وقتی زن همسایه مرا دید خواست فریاد بزند که با مشت به دهانش کوبیدم و با پای برهنه خودم را به پلیس رساندم.

پس از اظهارات این دختر، متهم دستگیر شد و پرونده‌اش به جریان افتاد اما این ماجرا از بعد جرم‌شناسی چندان مورد توجه قرار نگرفت. به نظر کارشناسان یکی از راهکارهای اساسی برای پیشگیری از چنین جرایمی آموزش دادن به جوانان برای کنترل احساسات، مهار خشم و جبران ناکامی‌هایشان است.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر

گفتگو

بیشتر
كودكان دلتایی؛ مبتلا و ناقل

بررسی‌ها نشان می‌دهد سویه دلتای ویروس كرونا نسبت به انواع قبلی مسری‌تر بوده و كودكان بیشتری را به‌صورت علامت‌دار مبتلا می‌كند

كودكان دلتایی؛ مبتلا و ناقل

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
وضعیت قرمز گیشه

سینما سال جدید را هم با بحران شروع کرده و ظاهرا مردم هنوز رغبتی به فیلم دیدن ندارند

وضعیت قرمز گیشه

پیشخوان

بیشتر