ژنرال پاول و کهنه سرباز امریکایی

بیست و پنجم سپتامبر 1995 در خلال تور حمایتی کتاب سان فرانسیسکو به میمنت فروش بسیار بالای اتوبیوگرافی پاول دهها گزارشگر و عکاس خبری در یک اتاق کوچک و زیر نور داغ و شدید دوربین های تلویزیونی چپانده شدند.
کد خبر: ۳۱۰۰۴
وقتی پاول با گامهای بلند وارد اتاق شد و پشت میز قرار گرفت ، موجی از اشتیاق و کنجکاوی در میان خبرنگاران به پاخاسته بود. او با آن عینک لبه سیمی مدیریتی اش ، آن کت و شلوار راه راه و خوش دوخت تجاری اش ، آن پیراهن خوب اتو شده آبی کمرنگش و آن کراوات زیبای برگاندی اش ، نمونه کاملی از یک سیاستمدار مسلط به نظر می رسید. شهردار دستهای او را محکم فشرد و او را به عنوان اولین آفریقایی و امریکایی که به مقام رئیس ستاد مشترک ارتش امریکا رسیده است خوشامد گفت . گزارشگران ، گویی در بازی بیسبال دوستانه شرکت کرده باشند، سوالاتی نرم و لطیف را مانند توپ بیسبال برای او پرتاب می کردند و او با تبحر، آنها را با یک ضربت به آن سوی نرده های زمین می فرستاد. سوالات ادامه داشت . یکی از نژاد او می پرسید، دیگری از این که او روزانه چه کار می کند و نفر بعد از فعالیت های انتخاباتی سال 96 . سپس پاول شروع کرد به توضیح دادن این که چرا مردم امریکا بار دیگر پس از گذشت یک چهارم قرن از جنگ بدنام ویتنام با جنگ دیگری مواجه شدند. درست زمانی که پاول موفقیت های نظامی خود و امریکا را احصائ می کرد، صدایی از انتهای اتاق حواسها را به خود معطوف کرد. او مردی میانسال در یک ویلچیر بود، که داشت صحبت می کرد. در حالی که در ماشین فلزی اش غوز کرده بود و پاهای نازک و بی روحش از شلوار جینش آویزان بود، فریاد زد: تو حقیقت را درخصوص جنگ خلیج نگفته ای ، ژنرال ! پاول سعی کرد این اختلال را نادیده انگارد، اما مرد مصرانه او را درخصوص مرگ غیرنظامیان در جنگهای پاناما و عراق که برای پاول شهرتی بسزا همراه آورده بود به چالش می طلبید. نهایتا پاول با صدای پدرانه و ترحم آمیز، در حالی که ناگهان مرد یاغی را با نام خودش صدا می زد، به او پاسخ داد: سلام ران ! حالت چطور است؛ لطفا اجازه بده من یکی از سوالهایت را پاسخ دهم . اما چرا به آنها نمی گویی؛ چرا به آنها نمی گویی ، چرا؛ پاول با زیرکی و در حالی که اختلال پیش آمده را رفع و رجوع می کرد، به سخنان خود ادامه داد: حقیقت موضوع این است که من فکر می کنم مردم امریکا درخششی را در من می بینند که در حقیقت متعلق به این نیروها بوده است . درخشش پیروزی ای که در من متجلی شده است ، مدیون زنان و مردان جوانی است که وظیفه خود را بدرستی در پاناما و طوفان صحرا و بسیاری دیگر از مکانها، به انجام رساندند. هنوز صدای ران کویک اگرچه لابلای صدای فراگیر پاول که از پشت بلندگو حرف می زد به وزوز می مانست از انتهای اتاق به گوش می رسید: یکصد و پنجاه هزار انسان در بمباران خیلی شعف انگیز است که چنین تغییری در نگرش به نظامیگری پیش آمده است . این فقط برای کالین پاول نیست ؛ بلکه برای همه آن مردان و زنان بزرگی است که چنین کار خطیری را به ثمر رساندند. راک کویک ، نظامی کهنه کار امریکایی در ویتنام و نویسنده اتوبیوگرافی « متولد چهارم جولای »، در آن بعدازظهر از سخن گفتن دست نکشید. از درون ویلچیرش ، تقلا می کرد صدای خود را به بقیه برساند: می خواهم مردم امریکا چیزی را که ژنرال درباره جنگ خلیج مخفی نگه داشته است ، بدانند. آنها آمار تلفات را مخفی کردند؛ وحشت را مخفی کردند، خشونت را مخفی کردند. ما بیش از این در کشورمان خشونت نمی خواهیم رهبرانی می خواهیم که به وجودآورنده روابط خوب باشند. ما رهبری می خواهیم که برایمان صلح بیاورد رهبرانی می خواهیم که تراژدی استفاده از خشونت را برای حل مشکلاتمان درک کنند.

نویسنده : نورمن سالومون ریس ارلیچ
مترجم : محمدرضا نوروزپور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها