در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شیث رضایی از دل حادثه آمده. از پرواز تهران شیرازی که در آن از غفلت مهماندار استفاده کرد و پشت میکروفون رفت و گفت: «مسافران عزیز! هواپیما در حال سقوط است! لطفا کمربندهای خود را ببندید.» اتفاقی که همه را به وحشت انداخت، زیر سر شیث رضایی بود. اتفاقی که به خاطرش او تا پای بازداشت هم رفت و با وساطت کفاشیان و سپردن کفالت آزاد شد. اما صحبت از حادثه که میشود، شیث دوست ندارد یاد آن روزها کند و تلخترین حادثه زندگیاش را از جاده فیروزکوه تعریف میکند: «3 سال پیش بود که من برای تیم پرسپولیس بازی میکردم و داشتم از ساری به سمت تهران میآمدم. ناگهان یک ماکسیما جلوی چشم من از مسیر منحرف شد و زیر تریلی رفت. راننده ماکسیما درجا فوت شد. من تنها کاری که توانستم بکنم این بود که موبایل راننده را برداشتم. وقتی با خانواده آن مرحوم با موبایلش تماس گرفتم ، سعی کردم با حفظ آرامش بگویم چه اتفاقی افتاده.» این حفظ آرامش اما در پرواز تهران شیراز کجا بود؟!
رضایی از ماجرای دیگری میگوید که در تمرین تیم صباباتری شاهدش بوده است، وحشتناکترین مصدومیتی که در عمرش دیده: «یک روحانی آرژانتینی که برای تحصیل علوم دینی به قم آمده بود پسرش را به تمرین تیم صبا آورده بود. این پسر وسط تمرین مینیسک زانویش پاره شد و چنان گریهای میکرد که من هم به گریه افتادم. شاید اگر خودم مصدوم میشدم اینقدر گریه نمیکردم. صدای پاره شدن مینیسکش به وضوح شنیده شد.»
اما شیث رضایی وقتی دچار استرس و نگرانی میشود و مواقعی که حادثهای رخ میدهد چه میکند؟ مثل توی هواپیما میخندد، مثل جاده فیروزکوه آرامش خود را حفظ میکند و یا مثل وقتی که از پرسپولیس اخراج شد میخوابد؟ رضایی میگوید: «تلخترین خاطرهای که از زندگی دارم، مربوط به زمانی است که پرسپولیس قهرمان شد و من در تیم نبودم. آن روز از شدت ناراحتی خوابم برد. من همیشه از ناراحتی و استرس خوابم میبرد.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: