در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حادثهای که در ذهن او مانده، به سالها پیش بازمیگردد؛ زمانی که او تازه به پرسپولیس رفته بود و عضو تیم ملی جوانان بود؛ سال 76. حامد آن زمانها یک هوندا داشت که همیشه همتیمیهایش را سوار آن میکرد و مسیر خانه تا باشگاه را طی میکرد. میگوید: «یادم میآید ادموند بزیک و محمدرضا طهماسبی در ماشینم بودند، ادموند خیلی از سرعت میترسید. جان دوست بود. من هم برای اینکه او را اذیت کنم، مدام سرعتم را بیشتر میکردم.»
در مسیر بازگشت از ورزشگاه آزادی، در اتوبان کرج- تهران، حادثه اتفاق میافتد: «با سرعت 140 میرفتم و نتوانستم ماشین را کنترل کنم. منحرف شدم و محکم خوردیم به نردههای نمایشگاه هوایی. خودمان آسیبی ندیدیم، اما جلوی ماشین تا وسط جمع شد و بدتر از آن وحشت این حادثه تا یکی دو سال در ذهنمان باقی ماند.»
اما شیرینترین اتفاقی که در زندگی کاویانپور افتاده، در زمان نوجوانیاش بوده است. زمانی که عضو تیم ملی نوجوانان بود. میگوید: «خدا به من لطف کرد که وقتی فقط 15 سال داشتم توانستم به مکه بروم و بعد هم با فاصله کوتاهی به کربلا رفتم. فکر نمیکردم به این زودی این افتخار نصیبم شود.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: