با تولید یک تله فیلم در شبکه یک سیما اتفاق می‌افتد:

«سکه‌های شانس» در جیب سوراخ سیامک

هیچ‌وقت به سکه‌های شانسی که گاهی از در و دیوار به زندگی روزمره‌ات ریخته می‌شود دقت کرده‌ای؟ سکه‌هایی که گاهی درست ملاجت را نشانه می‌گیرد و گاهی هم با تیزبینی و شاید هم بخت بد، جا خالی می‌دهی و به دست سرنوشت می‌سپاری. البته ناگفته نماند که برخی دیگر با ندانم‌کاری، جاه‌طلبی یا بلندپروازی می‌خواهند راه صد ساله را یک شبه طی کنند و در نتیجه این سکه‌ها را به باد می‌دهند، درست مانند سیامک برادر دوقلوی سیاوش در تله فیلم سکه‌های شانس به کارگردانی مجید‌ تربتی‌فرد؛ فیلمی که با بیانی طنز علاوه بر فراهم کردن اوقاتی شاد برای بیننده، پیامی اخلاقی مبنی برکشف استعدادهای جوان و هدایت آن در مسیر درست دارد.
کد خبر: ۲۹۸۷۰۰

داستان یک خطی تله فیلم

«سکه‌های شانس» آنقدر جذابیت داشت که برای تهیه گزارش به لوکیشن «سکه‌های شانس» در میدان انقلاب رفتم تا از نزدیک شاهد فعالیت این گروه فیلمسازی و بویژه تعامل 2 برادر یکی در مقام تهیه‌کننده و دیگری در مسند کارگردانی باشم.

ساعت 10 صبح وسط میدان انقلاب، لابه‌لای کوپن‌فروش‌ها، دستفروش‌های کتاب‌های قدیمی و انواع و اقسام شغل‌های کاذب، خودم را یافتم و با آدرسی که در دست داشتم، به سوی خانه‌ای که در دل میدان جا خوش کرده بود روانه شدم.

بوی پیراشکی‌های داغ که همه ما یک بار طعم آن را تجربه کرده‌ایم و همبرگرهای سوخته با دود فراوان در فضا پیچیده بود به همین دلیل برای فرار از بوی گوشت سوخته طول کوچه را دویدم و در حالی که با خیال راحت دستمال مقابل بینی را برمی‌داشتم، چشمم به یک کله‌پزی نبش کوچه‌ای که مقصد نهایی بود افتاد، اما این‌بار قرار را بر فرار‌ ترجیح دادم و به پلاک نوشته شده روی کاغذ نگاهی انداختم. درست آمده بودم؛ خانه شماره 11 دیوار به دیوار کله‌پزی بی‌درنگ دستم را روی زنگ خانه فشار دادم. پسر نوجوانی از لای در سرک کشید و من هم دزدکی به داخل حیاط نگاهی انداختم و سراغ گروه تله فیلم سکه‌های شانس را گرفتم.

پسرک پس از سوال و جواب‌های معمول در را تا‌‌انتها باز کرد و من وارد شدم. باورم نمی‌شد در دل این همه شلوغی و تا اندازه‌ای آلودگی میدان انقلاب، خانه‌ای قدیمی با حیاطی بزرگ و زیبا وجود داشته باشد؛ باغچه‌ای خوش آب و رنگ با یک درخت مو و یک پیچک یاس که بوی خوب آن تمام فضای خانه را پر کرده بود جلب توجه می‌کرد. روبه‌روی این باغچه حوضی کوچک وجود داشت و داخل حوض هندوانه‌ای شناور بود، هندوانه‌ای که پس از پایان کار به عنوان عصرانه بین گروه تقسیم شد.

ساعت 30/10 دقیقه صبح بود و هنوز تصویربرداری شروع نشده بود، اما گریم مینا جعفرزاده و ارژنگ امیرفضلی به پایان رسیده بود. مجید ‌تربتی‌فرد صحنه را با بازیگران مرور می‌کرد و قرار بود صحنه دیدار خاتون مادر سیامک و سیاوش برادران دوقلو به تصویر کشیده شود.

«سیامک برادر لجباز سیاوش و فرزند ناخلف خاتون است که برادر سربه راه خود پسری شرور و تا اندازه‌ای کلاهبردار است تا جایی که برای رسیدن به هدف خود حاضر است با جان برادرش بازی کند.» آنچه خواندید صحبت‌های مهدی ‌تربتی‌فرد، تهیه‌کننده این تله فیلم بود که با خوشرویی پذیرای مهمان قاب کوچک شد. هنوز کار شروع نشده بود و گروه تصویربرداری و گروه صحنه مشغول کار خود بودند و من هم در فرصت پیش آمده باب گفتگو را با این تهیه‌کننده باز کردم و ابتدا از او خواستم که دلیل تهیه و تولید این مجموعه را بیان کند. مهدی ‌تربتی‌فرد در آغاز چنین گفت: «یکی از دلایلی که تهیه و تولید این تله‌فیلم را به دست گرفتم، مضمون شاد آن و در عین حال پیام اخلاقی‌اش برای جوان‌ها بود. در چند سال اخیر بنابر دلایلی، جوان‌ها اندیشه و انگیزه تلاش را به دست فراموشی سپرده‌اند و می‌خواهند یک شبه ره صد ساله را طی کنند، بدون این‌که به عاقبت کار خود فکر کنند. تله فیلم «سکه‌های شانس» هم بر همین اساس است و با وجود داشتن مضمونی شاد، پیامی در خود دارد و آن پیام این است که اگر جوان‌ها استعدادهای خود را کشف کنند و صبر و تحمل را نیز اندوخته راه خود کنند می‌توانند موفقیت‌های خوبی به دست آورند و به جایگاهی در خور خود دست یابند. این سوژه‌ای است که کمتر کسی در تلویزیون سراغ آن رفته است چون پربازیگر و دارای لوکیشن‌های متعدد است و به همین دلایل، کمتر کسی دست به ساخت چنین پروژه‌هایی می‌زند اما ما این کار را انجام دادیم.»

او در ادامه به ویژگی‌های تولید این تله فیلم اشاره کرد و گفت: «سکه‌های شانس یکی از پروژه‌هایی است که بیشترین بازیگر را دارد. حدود 18 بازیگر و 12 لوکیشن داریم که هماهنگ کردن و اداره مالی چنین مجموعه‌ای با توجه به بودجه اندکی که از سوی سازمان در اختیار تهیه‌کننده قرار می‌گیرد بسیار دشوار است.

اداره 18 بازیگر در یک تله فیلم و همچنین 12‌‌لوکیشن در یک پروژه کار آسانی نیست و طبعا داستان پیچیده‌ای را می‌طلبد. از تهیه‌کننده می‌خواهم درباره کم و کیف داستان توضیحاتی بدهد: «سکه‌های شانس داستان برادرانی دوقلو است. شخصیت سیاوش ساده و آرام است و سیامک شرور و از آن جوان‌هایی است که می‌خواهد به هر قیمتی پولدار شود. او در این راستا دست به کارهای خلاف می‌زند و به قولی پای خود را از گلیمش فرا‌تر می‌گذارد و در نهایت چیزی جز بدهی عایدش نمی‌شود. در این بین دست بر قضا برای قرض گرفتن پولی پیش دوست خود که دستیار کارگردان بوده می‌رود. محل تصویربرداری متعلق به آدم نزول خوری است. به سرش می‌زند که از شباهت زیاد خود و برادرش استفاده کند و با نام او از نزول خور دزدی کند. بنابراین خودش را با نام برادرش معرفی می‌کند و به دنبال آن ماجراهایی پیش می‌آید که باید دید.»

وسایل صحنه و تصویربرداری در حیاط پدری سیامک چیده شده است. مینا جعفرزاده با لباسی تیره و گریم زنی 60 ساله، در ایوان خانه نشسته و مشغول پاک‌کردن سبزی است. در گوشه‌ای از حیاط که نزدیک حوض کوچک است سبد سبزی‌های شسته شده به چشم می‌خورد.

خاتون سخت مشغول پاک کردن سبزی‌هاست که در حیاط باز می‌شود و سیامک داخل می‌شود و در را پشت سر خود می‌بندد و به آن تکیه می‌دهد.

سیامک (با دیدن خاتون که با تعجب به او نگاه می‌کند سلام می‌کند) سلام خاتون...

خاتون (با کنایه) علیک سلام. چه عجب از این طرفا... یادت اومده که یه خونه‌ای هم داری...

سیامک در حالی که به طرف حوض می‌رود نگاهی به خاتون می‌کند و آبی به صورت خود می‌زند و در همان حال جواب می‌دهد: «مگه این کار لاکردار وقت می‌ذاره واسه آدم؟ شما خوبی؟»

خاتون در حالی که خیره‌خیره به سیامک نگاه می‌کند: ببینم... کت و شلوار بابای خدابیامرزت رو از توی صندوق درآوردی پوشیدی که چی بشه؟»

سیامک: هیچی... خواستم یه یادی از بابا کرده باشم.

خاتون: اونم تو؟.. بس کن سیامک.. والله دیگه اموات هم از دست تو ذله شدن.. تو آخرش با این کارهات منو هم می‌فرستی پیش دست بابات.

سیامک: کدوم کارا قربونت برم؟

خاتون: خودتو به کوچه علی چپ نزن... همون کارایی که باهاشون این همه طلبکار دور خودت جمع کردی. روزی نیس که یه نفر در این خونه رو نزنه و لیچار بارت نکنه. آخه تو کی می‌خوای درست بشی پسر؟ این آدما طاقتشون طاق بشه کار دستت می‌دن‌ها...

سیامک آهسته به طرف خاتون می‌آید و کنار او می‌نشیند: غصه شو نخور ننه.. همین روزاس که آقا پسرت با جیب پر بیاد خونه. اول طلب این جماعت خزوخیل رو پرت کنه توی صورتشون، بعدشم خاتون‌رو بفرسته خونه خدا...

خاتون: لازم نکرده. شیش ماهه قول دادی یه شب جمعه منو ببری شابدوالعظیم. هنوز که هنوزه نبردی.

سیامک: نوکرتم هستم. همین شب جمعه پایه‌ام...

خاتون: صد سال حاضر نیستم با پولی که معلوم نیست از کجا اومده برم زیارت. شکر خدا هنوز هم می‌تونم با مستمری بابات و این خرده‌کاری‌ها خرج این خونه رو دربیارم. اما دل نگرون آخر و عاقبت توام. سیامک... بابای خدابیامرزت عمری توی این محل صورتشو با سیلی سرخ نگه داشت و حفظ آبرو کرد. تو یه شبه به بادش نده...

این سکانس با چند برداشت مختلف به پایان رسید و هریک از عوامل به گوشه‌ای رفتند. مجید‌ تربتی‌فرد، کارگردان این مجموعه هم با چای در دست به طرف ایوان رفت و کنار سبزی‌های خاتون نشست. از این فرصت استفاده کردم و از کارگردان خواستم که از سکه‌های شانس بگوید. او گفت: «این تله فیلم نهمین تجربه کاری من در عرصه تله فیلم و نخستین تجربه‌ام در ساخت ژانر کمدی است. در واقع به دلیل تجربه نداشتن در این ژانر، دوست داشتم آن را تجربه کنم و اصلی‌ترین دلیل برای انتخاب چنین سوژه‌ای کسب تجربه در این ژانر بوده است. البته نمی‌توان گفت که سکه‌های شانس یک کمدی محض است بلکه بیشتر یک فیلم شاد است.»

این کارگردان که تاکنون تله فیلم‌هایی چون «بام تابان»، «شاید دشمن»، «سبز، سفید، سرخ»، «مکتب پنهان»، «شب آفتابی»، «عطر محمدی» و «عطش» را در کارنامه کاری خود دارد، در ادامه به کم و کیف ساخت این تله فیلم اشاره کرد: «کار کردن در صدا و سیما شرایط خاص خودش را دارد. معمولا همیشه وقت کم می‌آوریم و همه چیز به دقیقه 90 موکول می‌شود. اما درباره سکه‌های شانس باید این نکته را متذکر شوم که این تله فیلم ابتدا قرار نبود در دقیقه 90 به پخش برسد. از سوی دیگر، از ساخت فیلم مناسبتی فرار می‌کردم، اما در نهایت این تله فیلم هم مناسبتی شد و هم در دقیقه 90 به پایان می‌رسد. به این ‌ترتیب که به محض شروع کار، شبکه اعلام کرد که کنداکتور این کار را به دلیل مفرح بودن آن برای عید غدیر بسته شده، بنابر این عجله‌ای بودن کار ناخواسته در این کار اتفاق افتاد و انگار عجله در کارهای تلویزیونی، هم در سریال‌سازی و هم در ساخت تله فیلم عادی شده است.»

تربتی‌فرد در ادامه به روند تهیه و تولید این تله فیلم اشاره کرد و گفت: خوشبختانه با تولید این مجموعه مشکلی نداشتم و 80 درصد آن‌طور پیش رفت که می‌خواستم. البته بیشترین حساسیت من روی نقش برادران دوقلو بود و از ارژنگ امیرفضلی بازیگر این 2‌‌نقش خواستم که بدون هیچ تغییر در گریم یا لحن و صدا، فقط بازی متفاوتی از این 2 برادر ارائه دهد. بیشترین دغدغه‌ام این نقش بود که خوشبختانه خوب از کار درآمد.» او در ادامه افزود: «درباره نوع کارگردانی هم باید بگویم که من کارگردانی را به 3 بخش تقسیم می‌کنم؛ یک بخش مدیریت گروه است، بخش دیگر تکنیک و قسمت آخر بخش هنری آن است که به عقیده من، تکنیک و مدیریت گروه در تمامی کارها و ژانرها یکسان است، ولی وجه هنری در کارهای مختلف متفاوت است. به همین دلیل، در وجه هنری با وجود همه محدودیت‌ها سعی کردم کاری آبرومند و قابل دفاع از آب در بیاورم.

پریسا ساسانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها