سایه‌روشن شهر

محله‌هایمان را نجات دهیم

جمعیت و تراکم بالا،تنوع فرهنگی و جامعه مبتنی بر روابط نوع دومین از جمله ویژگی‌هایی است که واژه شهر به ذهن متبادر می‌سازد و در موارد بسیاری نیز از این مولفه‌ها با عنوان وجه تمایز روستا و شهر نام برده می‌شود؛ اما به واقع آیا شهر، کلیتی با چنین مشخصاتی است؟ آیا فردگرایی و روابط خشک و رسمی و محدود، جزء لاینفکی از شکل زندگی شهری است؟ آیا شهر الزاما مفهوم تنهایی را به مثابه حاصلی از روابط درونی خویش ایجاد می‌کند؟ آیا فرهنگ زندگی شهری الزاما با افزایش فاصله روانی بین انسان‌ها و کاهش تعلقات سنتی گذشته، واجد جنبه‌های بیمارگونه روانی است؟ اگر کمی دقیق‌تر تجربه شهرنشینی در کشور خودمان را بررسی کنیم در این جامعه متراکم و متنوع شهری، به عناصری برمی‌خوریم که خلاف این تعاریف و تعابیر کلی را نشان می‌دهند. این عناصر که همان محله‌های شهری هستند در بطن روابط دومین شهری دست به ایجاد یک سلسله روابط نخستین زده‌اند. به عبارت دیگر، محله‌ها بازسازی جنبه‌هایی از زندگی روستایی در بطن زندگی شهری است. جنبه‌هایی که ساکنان، فقدان آن را در شهر احساس می‌کرده‌اند. محله به عنوان نوعی از انسجام کالبدی و فرهنگی چه جایگاهی در زندگی شهری ما داشته است؟ روابط همسایگی و کارکردهای آن چگونه بوده‌اند؟ مفهوم مشارکت در اینجا به چه صورت دیده می‌شود؟
کد خبر: ۲۹۶۲۲۳

محیط زیست شهری به ریز‌محیط‌هایی به نام محله در هر شهر تقسیم می‌شود که منظور از محله، بخشی از قلمرو شهر با ویژگی‌های منحصر به فرد خود است. محله‌ها را می‌توان به صورت ساده به محله بالا و محله پایین، محله مرکزی، محله‌های حومه‌ای، محله شمال و محله جنوب تقسیم‌بندی کرد که هر کدام خصوصیات زیستی و اجتماعی یک قشر از انسان‌ها را مشخص می‌کنند. هر محله ویژگی خاص خود را دارد و سبک زندگی در هر محله متفاوت است؛ هر چند در کلانشهر‌هایی مثل تهران تفاوت و هویت محلات هم مانند هر چیز متفاوت دیگری به سمت همسان‌سازی و یکی شدن پیش می‌روند و از هویت‌های متفاوت محلات تنها نام و نشانی باقی نمانده و شهرت هر محله به رفتار یا اخلاقی خاص در حال نابودی است.

ادبیات فارسی، فولکلور و بویژه مذهب ما مملو از حکایات ،روایات و احادیثی است که بر اهمیت مفهوم همسایه و ضرورت تامل و توجه ویژه به آن تاکید می‌کنند. همسایه برای ما همواره یک خودی بسیار نزدیک به شمار می‌آمده است. از طرف دیگر یکی از اصلی‌ترین آموزه‌های دنیای مدرن فردگرایی است که ما نیز به عنوان بخشی از جامعه جهانی کمابیش در معرض پیام‌های آن قرار گرفته‌ایم؛ مفهومی که در سایه آن، بسیاری از خودی‌های دیروز بیگانه می‌شوند. در این دوگانگی ارزش‌ها، ما امروز شهر خود و دیگری را چطور تعریف می‌کنیم؟ مفهوم همسایه و محله در ذهن ما چه جایگاهی دارد؟

این تعاملات، ضرورت توجه به این مساله را بیشتر می‌کند. بخصوص در شرایط فعلی که به دلیل محدودیت‌های اقلیمی، ما در بسیاری از شهرهای کشور با ممنوعیت رشد در سطح مواجهیم و به تبع آن، بلندمرتبه‌سازی، سیاست امروز بسیاری از مدیریت‌های شهری است. آپارتمان‌نشینی در آینده‌ای نزدیک، شکل غالب زندگی در بسیاری از شهرهای کشور خواهد شد.

از طرفی ما هنوز در سطح ارزش‌ها با تضادی در بازتعریف حدود خود و دیگری مواجهیم و حتی در بسیاری موارد، همسایه را به عنوان یک دیگری رده‌بندی کرده‌ایم و از طرف دیگر در عمل با گسترش آپارتمان‌نشینی روبه‌رو هستیم؛ یعنی همزمان با این‌که همسایه‌ها در سطح ذهنی از ما فاصله می‌گیرند، فاصله فیزیکی بینمان هر روز کمتر و کمتر می‌شود. این مساله فشار روانی بسیاری بر ما وارد کرده و تا حد بسیاری مفهوم رفاه را زیر سوال برده است. گذشته از این، رشد و افزایش جمعیت شهرها مدیریت آن را نیز برای مسوولان شهری دشوار کرده است. همین موضوع باعث شده مفهوم مشارکت محلی و روش‌های جلب آن، از مهم‌ترین دغدغه‌های مدیریت شهری باشد. به عبارت دیگر، در فضایی که احساس می‌شود محله‌ها و روابط محلی بین ساکنان هر روز کمرنگ‌تر از قبل شده و در مواردی (بخش‌های تازه ساخت شهر و شهرک‌های اقماری) به کلی محو شده است.

حال باید فکری به حال هویت محلات و تفاوت‌هایشان بود و نگذاشت هویت محلات در غوغای آپارتمان‌ها و آسمانخراشها گم شود. این یک تعهد و عزم همگانی را می‌طلبد تا محله‌هایمان را از نابودی فرهنگی نجات دهیم.

علیرضا لبش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها