در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
میگویند عصبانی که میشود، خون جلوی چشمش را میگیرد و دیگر چیزی نمیفهمد. ولی خودش این حرفها را قبول ندارد فقط میگوید بیشتر آدمها لجش را درمیآورند. همانهایی که زرنگی میکنند و جای پارک ماشینش را میگیرند، همانهایی که در صف از او جلو میزنند و نادیدهاش میگیرند حتی بقال محل که جنسش را گرانتر از همه میفروشد یا همسایهاش که صدای ضبطش را بلند میکند.
سر حرفش که باز میشود از همسرش هم گلایه میکند و میگوید بعضی وقتها راه رفتن او هم خونش را به جوش میآورد، میگوید بعضی اوقات اگر تنه کسی به تنهاش بخورد، فورا داغ میکند و صدایش را بلند میکند تا زود حقش را بگیرد. او اصلا عاشق دست به یقه شدن است، ولی خودش این را نمیداند. فقط میگوید بیشتر آدمها ناراحتش میکنند و چون حقش را نادیده میگیرند، او مجبور است جلویشان بایستد.
از این قبیل آدمها کم نیستند. آنهایی که همه میدانند از خشم قرمز میشوند و از شدت عصبانیت چشم را میبندند و دهان را باز میکنند تا ناراحتیشان را سر عالم و آدم هوار کنند؛ ولی خودشان هیچ گاه قبول نمیکنند که آدمهایی عصبانی هستند.
گردشی کوتاه در شهر خیلی خوب ثابت میکند بیشتر آنهایی که حالا شهرنشین شدهاند و مجبورند عواقب زندگی در یک شهر شلوغ و پرهیاهو را تحمل کنند، با کمترین محرکی دچار خشم شده و مقابل کسی که او را به این حالت درآورده است، گارد میگیرند.
از نظر یک شخص عصبانی همیشه آدمهای دیگر مقصرند و کاری میکنند تا او تاب و تحمل از دست بدهد و موجودی پرخاشگر شود، البته شاید بخشی از این حرف درست باشد. شاید این آدمهای اطراف ما هستند که با بیملاحظهگیهایشان دیگران را عصبانی میکنند و آنها را به خشم میآورند.
این هم حرف درستی است که این روزها محیط سالم و امن روانی کمتر پیدا میشود و آدمی هر کجا که باشد، بالاخره عاملی برای تحریکش یافت میشود، ولی هرچه هم که این حرفها درست باشد، چارهای جز زندگی مسالمتآمیز با دیگران وجود ندارد؛ چراکه ما آدمها چه بخواهیم و چه نخواهیم باید به زندگیمان در آرامترین حد ممکن ادامه دهیم.
عصبانیت، واکنشی طبیعی
البته حرف زدن از مذموم بودن عصبانیت و این که فرد عصبانی بالاخره یک روزی اطرافیانش را به ستوه میآورد، به این معنی نیست که هیچ آدمی حق عصبانی شدن ندارد. چارلز اسپیلبرگر، روانشناسی که متخصص مطالعه خشم است، میگوید: خشم حالتی عاطفی است که شدتش از تحریک ملایم تا عصبانیت شدید تغییر میکند، یعنی او نیز قبول دارد که خشم جزیی از ذات آدمهاست، چون به اعتقاد او، درجهای از عصبانیت برای زنده ماندن لازم است؛ هرچند این جمله نمیتواند توجیه خوبی برای هجوم آوردن ما به هر شخص یا شیئی باشد.
اما در این که خشم با همه ضروری بودنش باید کنترل شود و مدیریتش به دست شخص بیفتد، شکی نیست؛ ولی به هر حال این کاری است که از هر کسی ساخته نیست.
شهروز پرورش، روانشناس بالینی در این زمینه به آستانه تحمل افراد اشاره میکند و میگوید: ظرفیت هر فرد در برابر رویدادها، هیجانهای مثبت و منفی و استرسها با افراد دیگر متفاوت است. گاه ممکن است با شنیدن واژه آستانه تحمل، رویدادهای منفی و استرسها در ذهن ما تداعی شود در صورتی که افراد زیادی هستند که آستانه تحمل آنها در مقابل هیجانهای مثبت نیز تنظیم و تقویت شده است، مثلا وقتی گفته میشود فلانی ظرفیت محبت زیادی را ندارد.
او توضیح میدهد: ریشه اولیه آستانه تحمل در افراد ارثی است، ولی مانند سایر مولفهها و مهارتهای شخصی همچون اعتماد به نفس و... همیشه در حال نوسان است یعنی افرادی که به مهارتهای کنترل و تقویت آستانه تحمل مسلط نیستند. به احتمال زیاد در برخورد با تنشها و مشکلات، واکنشهای سالمی را نشان نخواهند داد. این در حالی است که امکان دارد تا سنی خاص اختیار افراد دست خودشان نباشد و در نتیجه عوامل زیادی در تکوین شخصیتشان دخالت داشته باشند، ولی بعد از اینکه افراد به سن بلوغ فکر میرسند، موظفند مانند وضعیت فیزیولوژی، شرایط روانی شخصیتی خود را توسط متخصصان چکاب کنند و بهبود بخشند.
این روانشناس ادامه میدهد: یکی از مهارتهای زندگی که به تعامل سالم میان انسانها منجر میشود، توان حل مساله است به طوری که در مسیر بروز یک اختلاف بین دو نفر یا بیشتر باید 15 مرحله طی شود تا کار به آخرین مرحله یعنی درگیری برسد.
پرورش در ادامه تاکید میکند که در شهرهای بزرگی چون تهران، کوچکترین اختلاف بسرعت تبدیل به خشم و درگیری میشود و درخصوص آن میگوید: در حال حاضر آستانه تحمل اجتماعی افراد بشدت ضعیف شده است و این سطح پایین آستانه تحمل عوارض و خطرات روانی اجتماعی و حتی جانی بسیار زیادی به دنبال خواهد داشت، به طوری که افراد ممکن است گاه به خاطر یک مساله ساده به خاطر نداشتن کنترل برخورد و روی آوردن به پرخاشگری، دست به رفتارهای زیانباری چون قتل بزنند.
او درخصوص دلایل روانی اجتماعی ضعف آستانه تحمل میگوید: در روانشناسی اجتماعی، موضوعی به نام اضافه بار روانی وجود دارد. یعنی بعضیوقتها مجموع فشارها و استرسها در اجتماع بیشتر از آستانه تحمل افراد میشود. در این نوع جوامع مردم حوصله حرف زدن با همدیگر را ندارند.
پس دیگر انتظاری نیست که آنها به سمت حل مسائل و مشکلات خود همراه با احترام و حفظ عزت انسانی بروند و بدیهی است که در چنین جوامعی جمعیت و زندانها بالا و حجم پروندههای قضایی نیز بسیار زیاد است.
او با ارائه توضیحات بیشتر میگوید: تحقیقات روانشناسان در چند سال گذشته نشان داده که سهم نابسامانیهای روانی در تهران حدود 30 درصد کل جمعیت کشور است. به طوری که فرسودگی عصبی روانی در تهران درصدر مسائل روانی قرار دارد. فرسودگی روانی یا خستگی عصبی به این معناست که افراد از انرژی روانیشان بدون اینکه تقویتی صورت پذیرد به صورت مکرر استفاده میکنند و همانند باتری ضعیف شدهای که شارژ نمیشود، کارایی کامل خود را از دست میدهند.
راهحلهای کاهش عصبانیت
ولی افراد هر چه قدر هم زود خشم باشند و آستانه تحملشان پایین باشد، باز هم میتوانند به درجاتی از خودکنترلی برسند.
برای این منظور راههای متفاوتی پیشنهاد شده ولی به نظر میرسد مثل همیشه گام نخست باور داشتن به تاثیر این راههاست. روانشناسان میگویند بهترین و سادهترین راه هنگام عصبانیت، نفس کشیدن عمیق و پس از آن تکرار جملات آرامبخشی چون «سخت نگیر» است.
با ماساژ دادن شقیقهها و خنک کردن بدن هم میتوان خشم را فرونشاند ولی به تاکید روانشناسان با تلاش برای سرگرم کردن خود چه با دیدن یک فیلم، چه با حرف زدن با دوستان یا حتی تلاش برای خندیدن میتوان خود را از شرایط ناخوشایند پس از بروز عصبانیت رها کرد. البته در این میان راههای دیگری هم پیشنهاد میشود که شاید کمی عجیب به نظر میرسد. مثلا میشود بالش یا کوسنی را برداشت و با مشت کوبیدن روی آن خشم خود را تخلیه کرد یا حتی درون آب فریاد کشید. تکنیک آیینه هم از آن راههای پیشنهاد شده است به این صورت که میتوان جلوی آیینه ایستاد یا در خیال خود این کار را کرد. بعد هر چه دلمان خواست به کسی که از دستش عصبانی شدهایم، بگوییم. گفته میشود تکنیک آب و آرامش هم خیلی موثر است. روشی که در آن شیشه آبی را در یخچال میگذاریم و هر وقت که عصبانی شدیم به سراغ آن آب میرویم و کمی از آن مینوشیم و به خود میگوییم «این آب به من آرامش میدهد.»
البته شاید تمام این روشها سودمند باشد، ولی به نظر میرسد بیشتر روشهای مقطعی هستند در حالی که بالا بردن آستانه تحمل مهارتی است که نیاز به در کنار هم قرار گرفتن بسیاری از عوامل دارد. پرورش در این باره میگوید: برای بالا بردن آستانه تحمل دولتها و سازمانهای مربوطه باید افراد را از نظر سلامت روانی در وضعیت مصونیت قرار دهند. این در شرایطی است که خانوادهها نیز باید با آگاهی و هشیاری مراقب بهداشت روانی خود باشند. در این میان خود فرد نیز موظف است با یادگیری مهارتهای لازم و بهکارگیری شیوههای مناسب، روان و شخصیت خود را سالم نگه دارد و با گام برداشتن در مسیر خودشکوفایی از زندگی و انسان بودن لذت ببرند.
مریم خباز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: