در ابتدا شاید بهتر باشد از چگونگی حضورتان در سریال «در چشم باد» برایمان بگویید؟
پدرم پیشنهاد بازی در نقش ایران را به من داد و از آنجا که میدانستم سریال در چشم باد کار بزرگی خواهد شد، از این پیشنهاد استقبال کردم و آن را پذیرفتم.
چون پدرتان هم نویسنده و هم کارگردان سریال است آیا از ابتدا هم نقش ایران نخجوان برای شما در نظر گرفته شده بود؟
بله، پدرم از همان ابتدا دوست داشتند من این نقش را بازی کنم و من هم پس از خواندن فیلمنامه توانستم بیشتر به این نقش نزدیک شوم.
چگونه به این نقش نزدیک شدی؟
هر چه بیشتر درباره او مطالعه میکردم، بیشتر این شخصیت را دوست داشتم. ایران یک شخصیت واقعی در تاریخ است. او دختر تیمسار نخجوان است و جزو تحصیلکردههای زمان خودش است و به کشورهای زیادی هم سفر کرده و نقش مهمی را در تاریخ آن زمان ایفا میکند. به نظرم داستان واقعی ایران از زمانی شروع میشود که عاشق بیژن میشود و خیلی برایش گران تمام میشود وقتی که رفتار مخالف بیژن را در برابر خود میبیند. چون ایران کسی بوده که همیشه برای خودش تصمیم میگرفته و حالا مجبور میشود در برابر مخالفتهای بیژن کوتاه بیاید.
براساس فیلمنامه جلو میرفتید یا قصه در طول کار دستخوش تغییر شد؟
پایه اصلی کار که تغییر نکرد، اما یک جاهایی که خود پدر تشخیص میدادند بعضی از دیالوگها عوض شدند آن هم برای رساندن مفهوم بهتر و رساتر.
خودت درخصوص این شخصیت به تنهایی چقدر تحقیق کردی؟
کتابهایی را که درباره شخصیت ایران نخجوان نوشته شده بود مطالعه کردم و بخصوص کتاب خاطرات این زن، برای رسیدن به او خیلی به من کمک کرد.
اساسا ارتباطت با نقشهای تاریخی چگونه است؟
ببینید من علاقه به ژانر یا سبک خاصی ندارم. اگر نقشی را که پیشنهاد میشود دوست داشته باشم، حتما آن را بازی میکنم و برایم فرقی ندارد که تاریخی باشد یا رئال. ضمن این که به عنوان یک بازیگر تفاوت در نقشها را هم بسیار دوست دارم.
آیا نوع گریم و لباس در ایفای نقش به شما کمک کرد؟
بله، گریم و لباس هر دو بسیار در این مورد موثر بودند. البته همه عوامل به نوبه خود سهمی دارند که نمیشود از آنها گذشت. از طراحی صحنه گرفته تا فیلمبرداری. به نظرم در این کار همه چیز خیلی خوب بود و تاثیر زیادی روی بازیها هم گذاشته است.
شنیدهام مسوولیت گرفتن تصاویر پشت صحنه را هم به عهده داشتی. بنابراین بیشترمیتوانی از سختیهای کار برایمان بگویی؟
طی این 3 سال اتفاقات زیادی رخ داد چون با یک کار بزرگ و سخت مواجه بودیم. اساسا پدرم دوست دارد کار عظیم انجام دهد و کاری بسازد که در شاءن مردم ایران باشد. به نظرم درچشم باد یک فولکلور ایرانی محض است و تاریخ معاصر ایران بخوبی در آن نمایش داده شده است. بههرحال برای رسیدن به این هدف سختیهای زیادی را هم متحمل شدیم. مثلا من یادم است که برای گرفتن صحنههایی در فیروزکوه اسبها تا کمر توی برف بودند ولی چون کار باید گرفته میشد مجبور بودیم آن سرما را تحمل کنیم یا همین طور برای گرفتن صحنههای جنگ در گرمای طاقتفرسای خرمشهر ایستادگی کردیم.
کدام بخش از مجموعه «در چشم باد» را بیشتر میپسندی؟
من نمیتوانم بخش خاصی را جدا کنم چون برای تکتک صحنهها زحمت بسیاری کشیده شده است، اما چون این سریال یک فولکلور واقعی ایرانی است، شعرهایی که خوانده میشود یا گویشها را بسیار دوست دارم. واقعا جای چنین کارهایی با این سبک و سیاق در تلویزیون ما خالی بود.
خیلی از شخصیتهای این کار آشنا به نظر میرسند. آیا مابه ازای بیرونی داشتهاند؟
بله، دقیقا همینطور است. بیشتر شخصیتهای این کار وجود خارجی داشتهاند مثلا مادر بزرگ من در 91 سالگی از دنیا رفت و تمام خاطرات دوران خودش را به یاد داشت و ما هنوز آدمهایی را داریم که از گذشته چیزهای زیادی را به یاد دارند. کسی مثل حاج قاسم وجود داشته است و برای همین هم شخصیتش باورپذیر شده است. پدرم تکتک شخصیتها را ریشهیابی کردهاند و برای همین هم هیچکدام از آنها مصنوعی و غیرقابل باور نیستند.
آیا در نوشتن فیلمنامه با آقای جوزانی همکاری داشتی؟
به طور کلی همه کار را خود پدر انجام دادند اما در قسمتی که صحنههای خرمشهر را میگرفتیم، زنی در قصه وجود دارد که پدر از من خواستند یکسری از دیالوگهای او را بنویسم. چون میخواستند دیالوگهای آن زن امروزیتر باشد. اما در هر حال همه کارها را خود پدر انجام میدادند.
خاطرات کودک یا نوجوانی خودت چقدر در ارائه نقش کمکت کرد؟
ببینید خیلی از آدمهای این قصه برای من آشنا هستند. آشنا از این نظر که یا آنها را از نزدیک دیدهام یا درباره آنها زیاد شنیدهام.
مثلا شخصیت آقا حسام را خیلی دوست داشتم. چون مرد محکمی بود و برای من گفتهاند که مردهای آن دوره به دلیل سختیهای زیادی که میدیدند، شخصیتهای محکمی داشتند.
نظرت درباره حضور زنها در سریال «در چشم باد» چیست؟
به نظرم زنها در این کار یک ویژگی مهم دارند و آن این است که دیالوگهایشان صادق و صمیمی است و متعلق به زمان خودشان است و هیچگونه غلوی در آنها نیست.
از همه مهمتر این که عشق بین زن و مردهای آن زمان بینظیر بوده و احترامی که برای هم قائل بودند بسیار ستودنی است.
در لحن ایران نخجوان یک قدرت کاذب وجود دارد. چرا؟
چون همیشه همه چیز برای او آماده بوده است. ایران دختر با اعتماد به نفسی است، ولی یک جاهایی میشکند و حتی گریه میکند و میبیند آنقدرها هم که فکر میکرده قدرت نداشته و مجبور است به خاطر موقعیت پدرش کاری را انجام دهد که دلش نمیخواهد. بنابراین در برخورد با آدمهای معمولی از قدرت کاذبش استفاده میکند.
در یک مصاحبه آقای جوزانی به این نکته اشاره داشتند که این کار به نوعی وصیتنامهشان است. منظورشان از این گفته چیست؟
مفهوم حرف پدر این نیست که قصد اعلام بازنشستگی دارند یا خدای ناکرده میخواهند با دارفانی وداع کنند. منظورش این است که این کار، کاری است که تاریخ مصرف ندارد و نسلهای آینده هم میتوانند از آن استفاده کنند. پدر من نسبت به تاریخ ایران صادق است و دروغ نمیگوید.
در چشم باد سرانجام آن چیزی شد که در ذهنت به آن فکر میکردی؟
بله و حتما تمام قسمتهای آن را دنبال میکنم و آن را دوست دارم و خوشحالم که این کار ساخته شد.
مخاطبان سحر جوزانی بیشتر او را در طی این سالها در مجموعههای طنز تلویزیونی دیدهاند. ممکن است بازی در این سریال باعث شود تو را از این به بعد در کارهای غیرطنز ببینیم.
نمیدانم. همه چیز بستگی به پیشنهادهایی که میشود دارد. مهم نیست طنز باشد یا جدی.
در حال حاضر مشغول چه کاری هستی؟
در سریال جدید مهران مدیری به نام قهوه تلخ بازی میکنم که درآینده از شبکه 3 پخش خواهد شد.
محبوبه ریاستی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: