حتی وقتی میخواهی از کسی مشاوره بگیری، میپرسی که چطور میتوانی در کار پیشرفت کنی. اصلا دوست داری وقف کارت شوی. مرخصی استحقاقی اصلا، مرخصی استعلاجی به هیچ وجه، مسافرت که اسمش را نبر، رفتن به پارک و سینما و تئاتر را هم که خیلی وقت است فراموش کردهای. زندگیات انگار دوسره شده است؛ راهی بیهیچ انحراف؛ رفتن به محل کار و برگشتن به خانه. در محل کار همیشه استرس داری. در خانه هم همین طور، یعنی استرس فردا را که باید صبحانه را خورده نخورده بگذاری و دوباره کفشت را ور بکشی و بروی به محل کار.
امروز اعضای خانوادهات میخواهند بروند خرید؛ ولی تو آنقدر خستهای که نمیتوانی بروی. میگویی هزار کار نکرده داری. توجیه میکنی که هیچ چیز تازهای لازم نداری. قسم میخوری که از شلوغی خیابانها کلافهای. تاکید میکنی که دستگاه گوارش درستی نداری و نمیتوانی شام رستوران را بخوری، ولی وقتی تلفن را قطع میکنی با خودت روراست میشوی. درست است که خستهای، درست است که تحمل شلوغی را نداری، درست است که هیچ لباس و وسیلهای احتیاج نداری، ولی واقعیت این است که اصلا کاری جز کار کردن بلد نیستی! انگار یادت رفته که تو هم حق زندگی کردن داری. اگر هزار ساعت مرخصی هم داشته باشی، نمیدانی چطور باید خودت را سرگرم و خوشحال کنی. یک کلام، اصلا نمیدانی چطور باید زندگی کنی.
ولی تا زندهای باید زندگی کنی. باید از دقایقت لذت ببری. باید بتوانی خودت را خوشحال کنی. باید بتوانی به همسرت، به پدر و مادرت و به همه آنهایی که دوستشان داری، انرژی تزریق کنی. رفتن به سینما و تئاتر، استفاده از وسایل شهر بازی، قهقهه زدن و با خانواده و دوستان بودن حق توست. اصلا حق داری بعضی وقتها بیخیال امور جدی زندگی شوی و مال خودت بودن را تمرین کنی.
اما مواظب باش! مبادا فقط مال زندگیات شوی! نکند فقط خوش بگذرانی و وقت تلف کنی! زندگی فقط کشتن روزها و شبها نیست. زندگی فرصتی است که هم به تفریح و هم به پیشرفت برسی. اگر خوب نگاه کنی، زندگی یک بام است که نه باید از این طرفش بیفتی و نه از آن طرفش!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم