در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ایرج در خانه پدری
ایرج بعد از اینکه با تکبر محل کار خود را ترک میکند و پاداشش را به آبدارچی شرکت میبخشد، به خانه پدری میآید تا مدارکش را ببرد. شاید بتواند کار دیگری برای خودش دست پا کند. در این مکان است که با پدر خود (جلال پیشوائیان) روبهرو میشود و کارگردان در یک میزانسن خوب حساب شده، پدر و پسر را در حال بگو و مگو تا بالای پلههای میبرد و در این مسیر است که پدر برای اولین بار به ایرج هشدار میدهد که مراقب باشد بیکار نشود چون برادر کوچکتر از او با این مشکل دست و پنجه نرم میکند. اما ایرج خیلی بیشتر از این حرفها به خود مطمئن است که پند پدر را به گوش بگیرد.
وقتی چک برگشت میخورد
سکانس پول گرفتن ایرج از دوستی که سالهاست او را ندیده اما به سفارش پرویز (حبیب رضایی) به سراغ او آمده است. این دوست کار ایرج را راه میاندازد اما با دیدن چکی که به نام پرویز است جا میخورد و به ایرج میگوید که امضای چک را قبول ندارد چون صاحبش بسیار بد حساب است اما ایرج این حرف را هم به گوش نمیگیرد. وقتی چک پرویز برگشت میخورد، ایرج وارد مرحله جدیدی از زندگی شده و متوجه میشود که بیپولی شوخی نیست.
بیپولها زیر یک سقف
ایرج باید 2 میلیون تومانی را که از دوست مشترک خود و پرویز گرفته است، هر جور شده بپردازد. چون دوست سوم میخواهد زن بگیرد و اصلا شوخی ندارد و نمیتواند تاریخ ازدواجش را تغییر دهد. ایرج که دست به قرض کردنش به راه است سراغ دوست دیگرش میرود که سالهاست از او خبری ندارد اما میداند او باید وضعش خوب باشد.ایرج به مکانی میرود که مثلا دفتر کار آن دوست است. آنجا با چند نفر دیگر رفیق میشود و خربزه هم میخورد و عاقبت بعد از کلی معطلی، پاکتی دریافت میکند که داخلش باید دو، سه میلیونی پول باشد. اما بعد از اینکه از دفتر بیرون میرود، متوجه میشود داخل پاکت فقط 20 هزار تومان پول است، بله! دوست پولدار ایرج هم بیپول است. البته اعتیاد باعث شده که او به این وضع دچار شود. ایرج به دو، سه میلیون پول دسترسی پیدا نمیکند اما پاتوقی پیدا میکند تا روزها را در آنجا سپری کند و به دروغ به همسرش بگوید که شرکت راه انداخته و حسابی پولدار شده است. این پاتوق هم مسیر زندگی ایرج را تغییر میدهد.
حرف شنویی از پیران دهر
اگر در ابتدای فیلم ایرج به حرف پدر خود گوش نکرد، اما شرایط زندگی آنقدر به او سخت گرفت که در اوج بیپولی آن هم در داخل یک اتوبوس شرکت واحد، سر درددلش باز شد و شروع به صحبت با خانمی دنیا دیده کرد و به او صادقانه گفت که حسابی بیپول شده و زنش دیگر به حرفهای او اعتماد ندارد. زن دنیا دیده حرفهای او را شنید و برای او نسخههای خوبی پیچید نسخههایی که به درد همه بیپولها میخورد. درد دل ایرج باعث شد تا او موقعیت خود را باور کند، کوتاه بیاید و برای خروج از بیپولی راهی پیدا کند.
عطا فرزانه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: